دکتر فاضلی که از جراحان به نام است دیروز صبح به من گفت دوست دارم امروز تو دستیارم باشی با کمال میل قبول کردم چون همیشه جراحی های خیلی سخت عروقی نورونی را انجام می داد و کلی نکته جدید در هربار دستیاری یاد می گرفتم اما این بار یک عمل ساده بود یک کیست مقعدی.
دکتر فاضلی احتمالا حوصله نداشت خودش عمل کند مرا به ظاهر دستیار کرده بود من به آرامی کیست را جدا کردم اما زمانی که خارجش کردم متوجه شدم کیست نیست و یک توده ی عفونی است و برای پاتو آنرا بسته بندی کردم دکتر بعد از عمل از من خواهش کرد که شخصا به آزمایشگاه بروم و جواب را بگیرم و به دکتر روحانی بگویم که نهایت دقت را بکنند چرا که این بیمار از بستگان دکتر هستند حالا فهمیدم چرا دکتر عمل به این سادگی را قبول کرده بی علاقه به آزمایشگاه رفتم وظرف را تحویل دادم و ۴۰دقیقه ایی با دکتر روحانی گرم صحبت شده بودم که جواب آمد Chlamydia یک بیماری عفونی آمیزشی اما با این سطح خیلی عجیب بود سطح درگیری آنقدر زیاد بود که دکتر به جای درمان دارویی از جراحی استفاده کرده بود.به اتاق دکتر رسیدم و گفتم Chlamydiaاست دکتر بدون توجه به من گفت علی می دانی چرا امروز از تو خواستم که دستیار من باشی؟بی مهابا گفتم چون در شان شما نبود دکتر لبخندی زد و گفت نه مثل همیشه اشتباه کردی-این بیمار از بستگان ماست که تازه از زندان آزاد شده می دانی این عفونت از چه راهی انتقال پیدا می کند؟برق از سرم پرید اولین موردی بود که می دیدم و خودم عملش می کردم گفت می خواهم با باقری لنکرانی تماس بگیرم و همه چیز را بگویم گفت حالا برو ببین وضعش چه طور است مات و مبهوت مانده بودم گفتم دکتر با چه کسی آمده است؟ خانواده اش خبر دارند؟ گفت علی جان آرام باش هیچکس خبراز این موضوع تجاوز جز من و تو ندارد حتی خانواده اش .گفتم یعنی نگفته است؟بیچاره حتما خجالت کشیده. گفت نمی دانم می خواهی هنگام ویزیت دکتر جعفری تو هم حضور داشته باش(دکتر فاضلی همیشه بعد از عمل بیمارانش را برای معاینه روانپزشکی به دکتر جعفری می سپارد)
ساعت ۶ دکتر جعفری آمد و به اتفاق به اتاق بیمار رفتیم چند سوال کرد که او هم یک سری جواب شکسته بسته داد ودکتر از من خواست که ایشان را تنها بگذارم نیم ساعتی بیرون ماندم وبیرون آمد گفت هیچ چیز یادش نمی آید می دانی یعنی چه دکتر؟گفتم عوارض بیهوشی گفت نه احتمالا * rohypnol گفتم دکتر مگر می شود آنقدر حالم بد شد که دکتر جعفری مرا به پاویون رساند و پرستار برایم آب قندی آورد گفتم دکتر چرا در حکومت اسلامی که این کار از مذموم ترین کارهاست همچین اتفاقی می افتد؟گفت ببین این عمل چند هدف را دنبال می کند ۱-ایجاد وترس وارعاب در جامعه۲- ایجاد خشونت و ترویج آن در جامعه:تصور کن در زندان با دست های بسته به شما تجاوز کنند و هیچ کاری نتوانی انجام دهی اکثر قریب به اتفاق افراد حاضرند بمیرند و این عمل با آنها انجام نشود پس در همین مرحله یا دست از جان می شویی و دیگر هیچ چیز برایت اهمیت ندارد جز انتقام یا اینکه دیگر هیچوقت جرات و جسارتی برایت باقی نمی ماند که هردو از عوامل خشونت هستند و از طرف دیگر تاثیری که روی اطرافیانت می گذارد این است که تصور کن بچه تورا کسی بکشد ممکن است از قصاص او بگذری اما اگر بفهمی کسی به فرزندت تجاوز کرده تحت هیچ شرایطی حاضر نمی شوی شخص را ببخشی حتی به قیمت مرگ یادت باشد که خشونت عامل نابودی جنبش های مدنی صلح آمیز است سردمداران حکومت هر کاری می کنند تا بتوانند احساسات جامعه را جریح کنندوپس از آن مردم دست به حرکات خشونت آمیز بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم به گلوله.
اما اتفاق جدی تری که برای شخصی که به او تجاوز شده است می افتد از او یک فرد افسرده و منفعل می سازد تجاوز شکستن و خردکردن افرادی است که باشکنجه های معمول خرد نمی شوند که معمولا این افراد انسانهایی هستند که از لحاظ روحی بسیار قوی هستندو معمولا اگر این افراد تحت درمان دارویی قرار نگیرند خودکشی می کنند چرا که دایم در این فکر هستند که از حرمت شرف خودشان نتوانسته اند دفاع کنند و از طرفی با منفعل شدن آنها نظام را تهدید نمی کنند و تازه ثابت کردن این موضوع از همه چیز سخت تر است چرا که هم تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است که در انحصار دولت است وهم به دلیل گذشت زمان به علت نبود علامت مثبت تقریباً غیرممکن است.و جالبتراینکه بیشترافراد مایل به معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه نیستند.واز طرف دیگرامران فقط بر اساس شهادت گواهان محکوم نمیشوند و باید مدارک تأیید کننده از دیگران کسب شود. مدارک مربوط به اثبات دخول، هویت تجاوز کننده و… .به دکتر فاضلی زنگ زدم و شرح ما وقع را گفتم و گفتم که می خواهم این موضوع را منتشر کنم اما گفت فعلا دست نگه دارم تا نه سر خود را به باد دهم نه سر بیمارم را.
به قول حمید شب خیز آقا داستانی شده ها و چه می کنه این محمود چی توز
آدم تو این مملکت چیزهایی رو می بینه که واقعا اگر بمیره کمه امروز با دکتر فاضلی قرار دارم می خوام پیشنهاد بدم یه نامه بنویسیم راجع به این موضوع به رییس مجلسی که می گه تجاوز جنسی اتفاق نیافتاده و امضای تمام پزشک هایی که می شه رو بعد از معاینه بگیرم دعام کنید.
هرچند که اگر این قرص رو داده باشن به این بازداشتی ها خیلی سخته ثابت کردنش چون نهایتا تا ۷۲ ساعت در ادرار قابل شناساییه اما حداقل یه مورد که دست خودمونه هست.
ضمننا اگر آشنایی دارید که تازه از زندان آزاد شده حتما پست بعدی رو بخونید و اگر حتی گفت بهش تجاوز نشده حتما کارهایی که گفتم رو انجام بدید چون اگر بهش روهیپنول داده باشن هیچی یادش نمی یاد.
روهیپنول یا روفیز دارویی است از خانواده داروهای خواب آور و از طبقه ی پام ها با قدرتی بسیار بالاترکه به دلیل تاثیرات بسیار قوی و طولانی که این دارو در خاموش سازی مرکز سیستم عصبی اعمال می کند به ” داروی تجاوز ” معروف است.عوارض این دارو استفراغ ، توهم ، دشواری در تنفس ، کما فراموشی کامل اختلال در تکلم و یا حتی مرگ را ممکن است در فرد ایجاد کند.
آغاز موج آفرینیهای سبز ماه مبارک رمضان، با موجآفرینی شانزدهم
شهدای جنبش سبز، نماد مظلومیت، زنده بودن و ماندگاری این نهضت مردمی هستند. یاد آنها، امید ما را پررنگ میکند و نام آنها شعلهای در جان همه حقطلبان امروز ایران میافکند که در راه مبارزه با استبداد و خودکامگی، هیچگاه ناامید نشوند. ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای احیای یاد و نام این شهداست. از آغاز این ماه، قصد داریم هر روز را به نام حداقل یک شهید نامگذاری کنیم و برای رسیدن به این هدف، نیازمند کمک همه دوستان و علاقهمندان هستیم.
ماه مبارک رمضان در پیش است؛ ماهی که شاید اهمیت مفهوم عدالت و قربانی شدن در راه احیای آن، نزد شیعیان بیش از هر وقت و زمان دیگری آشکار میشود. قرار است این ماه مبارک را با حضور و همراهی شما سبزتر از هر ماه رمضان دیگری کنیم. قرار است در دعاها و مناجاتهایمان در این ماه، دو چیز را مدنظر قرار دهیم: اول: استخلاص اسرای دربند، دوم: تلاش برای زنده نگاه داشتن فریاد عدالتخواهی جنبش سبز در ماهی که متعلق به علی(ع)، مولای عدل و انصاف است؛ وجود مقدسی که کنارهگیری از حکومت را بر دروغ و ظلم ترجیح داد. شگفت آنکه این روزها به نام عدالت علوی که مدت زیادی است به ستم اموی بدل شده، مظلومان را به بند میکشند، شکنجه میکنند و به شهادت میرسانند.
برای این ماه، موجآفرینیهای ویژهای تدارک دیدهایم که از طریق همین پایگاه با شما در میان خواهیم گذاشت. همه این حرکتهای اعتقادی و در عین حال اعتراضی، بیشک تنها با همراهی و همقدمی شما ممکن خواهد بود. طرحها و ایدههای زیادی برای موج آفرینان سبز در ماه مبارک در نظر داشتیم. اما با توجه به لزوم رعایت حال روزهداران عزیز، از میان دهها طرح پیشنهادی شما برای ماه میهمانی سبز خدا، ایدههایی را که به نظر اجراییتر و آسانتر میرسید، انتخاب کردهایم که به تدریج با شما در میان میگذاریم.
اولین موردی که خارج از نوبت و زودتر از بقیه مطرح میکنیم، شانزدهمین موج آفرینی سبز با عنوان «سی روز، سی شهید» است. در این طرح، قصد داریم هر روز ماه مبارک رمضان را به نام یکی (و اگر شد شاید دو نفر) از شهدای جنبش سبز نامگذاری کنیم. در یافتن اسامی شهدایی که هویت آنها مورد تایید قرار گرفته، و نیز گردآوری عکس و مشخصات تایید شدهی آنها، نیاز به کمک شما داریم.
انتشار اسم و عکس شهید و دعوت از وبلاگها و وبنگارها و افراد مطلع و دوستان شهید برای نوشتن دربارهی او و به یاد او، از جمله کارهایی است که در هر روز و برای هر شهید میتوان انجام داد؛ یا میتوان در صورت امکان در هر روز با خانوادهی شهید آن روز دیدار کرد و یا کارهای دیگری که شما پیشنهاد میدهید. اجرای جزئیات این طرح، بسته به پیشنهاد و همکاری شماست.
منتظر موج آفرینیهای سبز بعدی هم باشید.
ماه مبارک رمضان در پیش است؛ ماهی که شاید اهمیت مفهوم عدالت و قربانی شدن در راه احیای آن، نزد شیعیان بیش از هر وقت و زمان دیگری آشکار میشود. قرار است این ماه مبارک را با حضور و همراهی شما سبزتر از هر ماه رمضان دیگری کنیم. قرار است در دعاها و مناجاتهایمان در این ماه، دو چیز را مدنظر قرار دهیم: اول: استخلاص اسرای دربند، دوم: تلاش برای زنده نگاه داشتن فریاد عدالتخواهی جنبش سبز در ماهی که متعلق به علی(ع)، مولای عدل و انصاف است؛ وجود مقدسی که کنارهگیری از حکومت را بر دروغ و ظلم ترجیح داد. شگفت آنکه این روزها به نام عدالت علوی که مدت زیادی است به ستم اموی بدل شده، مظلومان را به بند میکشند، شکنجه میکنند و به شهادت میرسانند.
برای این ماه، موجآفرینیهای ویژهای تدارک دیدهایم که از طریق همین پایگاه با شما در میان خواهیم گذاشت. همه این حرکتهای اعتقادی و در عین حال اعتراضی، بیشک تنها با همراهی و همقدمی شما ممکن خواهد بود. طرحها و ایدههای زیادی برای موج آفرینان سبز در ماه مبارک در نظر داشتیم. اما با توجه به لزوم رعایت حال روزهداران عزیز، از میان دهها طرح پیشنهادی شما برای ماه میهمانی سبز خدا، ایدههایی را که به نظر اجراییتر و آسانتر میرسید، انتخاب کردهایم که به تدریج با شما در میان میگذاریم.
اولین موردی که خارج از نوبت و زودتر از بقیه مطرح میکنیم، شانزدهمین موج آفرینی سبز با عنوان «سی روز، سی شهید» است. در این طرح، قصد داریم هر روز ماه مبارک رمضان را به نام یکی (و اگر شد شاید دو نفر) از شهدای جنبش سبز نامگذاری کنیم. در یافتن اسامی شهدایی که هویت آنها مورد تایید قرار گرفته، و نیز گردآوری عکس و مشخصات تایید شدهی آنها، نیاز به کمک شما داریم.
انتشار اسم و عکس شهید و دعوت از وبلاگها و وبنگارها و افراد مطلع و دوستان شهید برای نوشتن دربارهی او و به یاد او، از جمله کارهایی است که در هر روز و برای هر شهید میتوان انجام داد؛ یا میتوان در صورت امکان در هر روز با خانوادهی شهید آن روز دیدار کرد و یا کارهای دیگری که شما پیشنهاد میدهید. اجرای جزئیات این طرح، بسته به پیشنهاد و همکاری شماست.
منتظر موج آفرینیهای سبز بعدی هم باشید.
مراسم چهلمین روز شهادت سهراب اعرابی برگزار شد
صبح امروز مراسم چهلمین روز شهادت سهراب اعرابی، از فعالان ستاد مهندس میرحسین موسوی، برگزار شد.
به گزارش «پارلماننیوز»، خانواده شهید سهراب اعرابی به دلیل آنکه نمیخواستند برای جوانان و انبوه حامیان میرحسین موسوی که بعد از انتشار خبر شهادت سهراب به ابراز همدردی با خانواده اعرابی پرداخته بودند و بر سر مزار او نیز حاضر شده بودند مشکلی بوجود آید، صبح امروز با حضور نزدیکان و اقوام بر سر مزار سهراب، چهلمین روز شهادت او را گرامی داشتند.
گفتنی است، سهراب اعرابی 19 ساله در راهپیمایی اعتراضی 25خرداد حامیان میرحسین موسوی ناپدید شد و بعد از روزها پیگیری و تلاش خانوادهاش سرانجام پیکر بیجان او تحویل خانوادهاش شد.
به گزارش «پارلماننیوز»، خانواده شهید سهراب اعرابی به دلیل آنکه نمیخواستند برای جوانان و انبوه حامیان میرحسین موسوی که بعد از انتشار خبر شهادت سهراب به ابراز همدردی با خانواده اعرابی پرداخته بودند و بر سر مزار او نیز حاضر شده بودند مشکلی بوجود آید، صبح امروز با حضور نزدیکان و اقوام بر سر مزار سهراب، چهلمین روز شهادت او را گرامی داشتند.
گفتنی است، سهراب اعرابی 19 ساله در راهپیمایی اعتراضی 25خرداد حامیان میرحسین موسوی ناپدید شد و بعد از روزها پیگیری و تلاش خانوادهاش سرانجام پیکر بیجان او تحویل خانوادهاش شد.
ترانهای با نام "ندای آزادی"
این ترانه را فرزاد، برای موج سبز آزادی فرستاده است:
http://www.4shared.com/file/122709112/80fee76f/Farzad_Ft_Ali_-_Nedaye_Azadi.html
http://www.4shared.com/file/122709112/80fee76f/Farzad_Ft_Ali_-_Nedaye_Azadi.html
حکم توقیف کیهان صادر شد؛ آیا مرتضوی مقاومت میکند؟
بر اساس گزارشها، به دلیل افترا و نشر اکاذیب علیه مهندس موسوی، بازپرس شعبه نهم دادسرای کارکنان دولت دستور توقیف روزنامه کیهان را صادر کرده است. روزنامه کیهان همیشه به مصونبت آهنین و فراقانونی شهرت داشته است. حال باید دید آیا مرتضوی دادستان تهران در برابر این حکم مقاومت خواهد کرد یا آن را به اجرا خواهد گذاشت.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از ایلنا، به دليل عدم حضور شريعتمداري در شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه كيهان را صادر كرد. محمود عليزاده طباطبائي با اعلام اين خبر به خبرنگار ايلنا گفت: به وكالت از عليرضا بهشتي شكايتي عليه شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان طرح و پرونده به شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت ارجاع شد.
وي ادامه داد: بازپرس شعبه تاكنون دو بار مديرمسئول روزنامه كيهان را احضار كرده كه به دليل عدم حضور وي، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه را صادر كرده و براي موافقت پرونده را به دادستاني تهران ارسال كرده است. وكيل عليرضا بهشتي اظهار داشت: در صورتيكه دادستان تهران با اين دستور مخالفت كند، پرونده براي حل اختلاف بين بازپرس و دادستان به دادگاه ارجاع خواهد شد.
عليزاده طباطباييكه وكالت ميرحسين موسوي را برعهده دارد، از شكايت عليه روزنامههاي وطن امروز و جوان خبر داد و گفت: بعد از انتشار مطالبي در مورد ترور مرحوم آيت، شكايتي با وكالت از مهندس موسوي عليه اين دو روزنامه در شعبه ششم دادسراي كاركنان دولت مطرح كرديم كه قرار شد روز شنبه توضيحات تكميلي را ارائه دهيم.
وي افزود: اين روزنامهها با يكي از نمايندگان دور اول مجلس مصاحبه و اعلام كردهاند زمانيكه مرحوم آيت ميخواست عليه ميرحسين موسوي مداركي ارائه دهد، ترور و بعدها آن مدارك در وزارت امور خارجه پيدا شد. اين روزنامهها بهطور تلويحي مهندس موسوي و طرفدارانش را متهم به ترور مرحوم آيت كردهاند كه مصداق افترا و نشر اكاذيب است.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از ایلنا، به دليل عدم حضور شريعتمداري در شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه كيهان را صادر كرد. محمود عليزاده طباطبائي با اعلام اين خبر به خبرنگار ايلنا گفت: به وكالت از عليرضا بهشتي شكايتي عليه شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان طرح و پرونده به شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت ارجاع شد.
وي ادامه داد: بازپرس شعبه تاكنون دو بار مديرمسئول روزنامه كيهان را احضار كرده كه به دليل عدم حضور وي، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه را صادر كرده و براي موافقت پرونده را به دادستاني تهران ارسال كرده است. وكيل عليرضا بهشتي اظهار داشت: در صورتيكه دادستان تهران با اين دستور مخالفت كند، پرونده براي حل اختلاف بين بازپرس و دادستان به دادگاه ارجاع خواهد شد.
عليزاده طباطباييكه وكالت ميرحسين موسوي را برعهده دارد، از شكايت عليه روزنامههاي وطن امروز و جوان خبر داد و گفت: بعد از انتشار مطالبي در مورد ترور مرحوم آيت، شكايتي با وكالت از مهندس موسوي عليه اين دو روزنامه در شعبه ششم دادسراي كاركنان دولت مطرح كرديم كه قرار شد روز شنبه توضيحات تكميلي را ارائه دهيم.
وي افزود: اين روزنامهها با يكي از نمايندگان دور اول مجلس مصاحبه و اعلام كردهاند زمانيكه مرحوم آيت ميخواست عليه ميرحسين موسوي مداركي ارائه دهد، ترور و بعدها آن مدارك در وزارت امور خارجه پيدا شد. اين روزنامهها بهطور تلويحي مهندس موسوي و طرفدارانش را متهم به ترور مرحوم آيت كردهاند كه مصداق افترا و نشر اكاذيب است.
خبرهایی از اوین
احمد زیدآبادی به مرز جنون رسیده است!احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و سخنگوی ادوار تحکیم وحدت به شدت تحت فشار است تا تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار خواهد گذاشت. این روزنامهنگار سرشناس ایرانی از نیمه شب 31 خرداد ماه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. او روز دوشنبه برای اولین بار با خانوادهاش در زندان اوین در شرایطی دیدار کرد که وضعیت جسمانی و روحی مساعدی نداشت. خانم مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی در حالی از همسرش با روز سخن گفته است که به شدت ملتهب و نگران بوده و مدام گریه میکرده است.
همسر احمد زیدآبادی با تکذیب خبر بستری شدن همسرش در بیمارستان به روز گفت: در قسمت اداری زندان اوین همراه با وکیل با همسرم ملاقات کردیم. آقای زیدآبادی خیلی لاغر و ریش هایش بلند شده بود و می گفت روزی که او را به دادگاه آورده بودند صورت او اصلاح شده بود.
خانم زیدآبادی به نقل از همسر دربندش گفت: آقای زیدآبادی از اول دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده بود. در این مدت او را در سلولی زندانی کرده بودند. در تمام این مدت هیچ کسی سراغ او نرفته بود؛ نه صدایی، نه نوری. تا اینکه به شدت حالش بد می شود و آنها مجبور می شوند بعد از 17 روز پزشکی بالای سر او بیاورند. آن پزشک به او می گوید خیلی ها آزاد شده اند و هیچ کسی از تو و اعتصاب غذایت خبر ندارد و اینگونه فقط خود را به کشتن میدهی. به هر حال آن پزشک احمد را متقاعد کرده بود که اعتصاب غذایش را بشکند.
به گفته خانم محمدی، آقای زیدآبادی بعد از 35 روز قرار گرفتن در آن شرایط، دچار حالت جنون می شود و قصد خود کشی می کند، اما چیزی برای خودکشی پیدا نمی کند و شروع به داد زدن و فریاد کشیدن می کند که متوجه می شوند و می بینند که احمد دارد دیوانه می شود؛ بعد از آن او را به سلول انفرادی دیگری منتقل کرده اند.
همسرآقای زیدآبادی توضیح داد: احمد می گفت انگار توی قبر بودم میخواستم خودم را بکشم اما هیچ چیزی برای اینکار پیدا نکردم.
بازجویی احمد زیدآبادی 35 روز پس از بازداشت و بعد از انتقال به سلولی جدید شروع شده است. آقای زیدآبادی به همسرش گفته که اول در بند 2 الف سپاه بوده اما اکنون نمیداند در کجا زندانی است و بازجویان هیچ چیزی علیه او ندارند. زیدآبادی در بی خبری مطلق بوده و هیچ گونه اطلاعاتی از بیرون نداشته است. به او گفته بودند همه اعتراضات تمام شده و اکثر زندانی ها آزاد شده اند.
خانم محمدی همچنین گفت که بازجویان به شدت احمد را تحت فشار قرار داده اند که تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار بگذارد و به هیچ عنوان کار سیاسی و مطبوعاتی انجام ندهد.
خانم زیدآبادی که به شدت متاثر و نگران سلامتی همسرش است در پایان می گوید: از هر انسانی که یک ذره وجدان دارد خواهش می کنم به داد ما برسد.
افزایش فشارهای روحی و فیزیکی بر کیوان صمیمی
بر اساس آخرین اخبار دریافتی، کیوان صمیمی که فعالیت های خود را در چهارچوب قوانین اساسی نظام می داند، اصل بازداشت خود را زیر سوال برده، با بازجوی خود همکاری ننموده و در نتیجه به منظور اعمال فشار برای اعتراف، با ضرب و شتم و انتقال های پیاپی به سلول انفرادی روبه رو شده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی در شامگاه 24 خرداد در پی یورش به منزلش که با شکستن در همراه بوده، بازداشت و با ضبط وسایل و کامپیتر شخصی اش راهی زندان اوین شد. او بیش از دو ماه است که در بند 209 به سر می برد و در این مدت تنها دو بار با خانواده خود تماس گرفته و دو بار نیز اجازه ملاقات داشته است.
به گفته یکی از نزدیکان وی، بازجوی کیوان صمیمی، از عدم همکاری او شکایت داشته و خواستار تقویت این همکاری از طریق دخالت خانواده اش شده است.
کیوان صمیمی، مدیر مسوول مجله توقیف شده نامه، عضو هیأت اجرایی شورای ملی صلح، رئیس انجمن حامیان حقتحصیل، عضو کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و بنیانگذار کانون زندانیان سیاسی است.
پیش از این نیز دادگاه رسیدگی به جرایم مطبوعاتی، به ریاست قاضی مدیر خراسانی، کیوان صمیمی را در مورد مجله نامه، به جهت نشر مطالب مخالف موازین اسلامی از طریق ترویج مطالبی كه به نظام لطمه میزند و تحریص و تشویق افراد و گروهها به اعمالی علیه امنیت كشور و نظام جمهوری اسلامی مجرم شناخته بود و هیأت منصفه دادگاه مطبوعات هم پس از بررسی، وی را مستحق تخفیف ندانست.
لازم به ذکر است وی نیز همچون دیگر بازداشتشدگان اخیر با اتهامات واهی روبه رو بوده و این روند نشان از عزم قدرت حاکم به مقابله با هرگونه جریان منتقد به شیوه برچسب زدن است.
همسر احمد زیدآبادی با تکذیب خبر بستری شدن همسرش در بیمارستان به روز گفت: در قسمت اداری زندان اوین همراه با وکیل با همسرم ملاقات کردیم. آقای زیدآبادی خیلی لاغر و ریش هایش بلند شده بود و می گفت روزی که او را به دادگاه آورده بودند صورت او اصلاح شده بود.
خانم زیدآبادی به نقل از همسر دربندش گفت: آقای زیدآبادی از اول دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده بود. در این مدت او را در سلولی زندانی کرده بودند. در تمام این مدت هیچ کسی سراغ او نرفته بود؛ نه صدایی، نه نوری. تا اینکه به شدت حالش بد می شود و آنها مجبور می شوند بعد از 17 روز پزشکی بالای سر او بیاورند. آن پزشک به او می گوید خیلی ها آزاد شده اند و هیچ کسی از تو و اعتصاب غذایت خبر ندارد و اینگونه فقط خود را به کشتن میدهی. به هر حال آن پزشک احمد را متقاعد کرده بود که اعتصاب غذایش را بشکند.
به گفته خانم محمدی، آقای زیدآبادی بعد از 35 روز قرار گرفتن در آن شرایط، دچار حالت جنون می شود و قصد خود کشی می کند، اما چیزی برای خودکشی پیدا نمی کند و شروع به داد زدن و فریاد کشیدن می کند که متوجه می شوند و می بینند که احمد دارد دیوانه می شود؛ بعد از آن او را به سلول انفرادی دیگری منتقل کرده اند.
همسرآقای زیدآبادی توضیح داد: احمد می گفت انگار توی قبر بودم میخواستم خودم را بکشم اما هیچ چیزی برای اینکار پیدا نکردم.
بازجویی احمد زیدآبادی 35 روز پس از بازداشت و بعد از انتقال به سلولی جدید شروع شده است. آقای زیدآبادی به همسرش گفته که اول در بند 2 الف سپاه بوده اما اکنون نمیداند در کجا زندانی است و بازجویان هیچ چیزی علیه او ندارند. زیدآبادی در بی خبری مطلق بوده و هیچ گونه اطلاعاتی از بیرون نداشته است. به او گفته بودند همه اعتراضات تمام شده و اکثر زندانی ها آزاد شده اند.
خانم محمدی همچنین گفت که بازجویان به شدت احمد را تحت فشار قرار داده اند که تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار بگذارد و به هیچ عنوان کار سیاسی و مطبوعاتی انجام ندهد.
خانم زیدآبادی که به شدت متاثر و نگران سلامتی همسرش است در پایان می گوید: از هر انسانی که یک ذره وجدان دارد خواهش می کنم به داد ما برسد.
افزایش فشارهای روحی و فیزیکی بر کیوان صمیمی
بر اساس آخرین اخبار دریافتی، کیوان صمیمی که فعالیت های خود را در چهارچوب قوانین اساسی نظام می داند، اصل بازداشت خود را زیر سوال برده، با بازجوی خود همکاری ننموده و در نتیجه به منظور اعمال فشار برای اعتراف، با ضرب و شتم و انتقال های پیاپی به سلول انفرادی روبه رو شده است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، وی در شامگاه 24 خرداد در پی یورش به منزلش که با شکستن در همراه بوده، بازداشت و با ضبط وسایل و کامپیتر شخصی اش راهی زندان اوین شد. او بیش از دو ماه است که در بند 209 به سر می برد و در این مدت تنها دو بار با خانواده خود تماس گرفته و دو بار نیز اجازه ملاقات داشته است.
به گفته یکی از نزدیکان وی، بازجوی کیوان صمیمی، از عدم همکاری او شکایت داشته و خواستار تقویت این همکاری از طریق دخالت خانواده اش شده است.
کیوان صمیمی، مدیر مسوول مجله توقیف شده نامه، عضو هیأت اجرایی شورای ملی صلح، رئیس انجمن حامیان حقتحصیل، عضو کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و بنیانگذار کانون زندانیان سیاسی است.
پیش از این نیز دادگاه رسیدگی به جرایم مطبوعاتی، به ریاست قاضی مدیر خراسانی، کیوان صمیمی را در مورد مجله نامه، به جهت نشر مطالب مخالف موازین اسلامی از طریق ترویج مطالبی كه به نظام لطمه میزند و تحریص و تشویق افراد و گروهها به اعمالی علیه امنیت كشور و نظام جمهوری اسلامی مجرم شناخته بود و هیأت منصفه دادگاه مطبوعات هم پس از بررسی، وی را مستحق تخفیف ندانست.
لازم به ذکر است وی نیز همچون دیگر بازداشتشدگان اخیر با اتهامات واهی روبه رو بوده و این روند نشان از عزم قدرت حاکم به مقابله با هرگونه جریان منتقد به شیوه برچسب زدن است.
بازگویی جزئیات شهادت "عباس دیسناد" در دیدار با خانواده وی
همسرم جانباز جنگ بود، با باتوم بر سرش کوبیدند
داغ از دست دادن عزیز، ماندگار است و تسکین آن از دست خلایق بیرون. اما همراه با دیگر اغشار غیور مردم کشورمان، گروهی از اعضای کانون صنفی و سازمان معلمان ایران نیز در اقدامی تحسینبرانگیز ضمن دیدار از خانوادهی شهدای جنبش سبز، یاد این عزیزان را گرامی نگهداشتهاند.
ویلاگ سخن معلم، در گزارش یکی از این دیدارها آورده است:
در ابتدا، آقای ذاتی، بعد از معرفی میهمانان، از خانواده شهید دیسناد خواستند تا نحوه شهادت وی را توضیح دهند.
همسر شهید چنین گفت:
عباس مغازهای در خیابان کارون داشت. او اطلاعی از این که روز سی خرداد، تجمع و راهپیمایی اعلام شدهاست نداشت. قرار شد آن روز زودتر به خانه بیاید. حدود ساعت 5 بعد ظهر دخترم به او زنگ میزند. عباس به سر کوچه میرود که از پشت سر با باتوم به سر او میزنند و دچار ضربه مغزی میشود. او را به بیمارستان شهریار میبرند. حدود 3 روز در حالت کما بود. روز چهارشنبه او فوت میکند، روز پنجشنبه در سردخانه بود و روز جمعه او را در بهشت زهرا دفن کردیم.
فعلا پرونده در آگاهی تهران است. از طرف کلانتری مامور به بیمارستان آمد. در آن بیمارستان 8 نفر تیر خورده بودند و همان روز 3 نفر فوت کردند. از هر خانواده مبلغ 15 میلیون تومان برای تحویل جنازه ها میخواستند! حدود 3 میلیون تومان هم هزینه بیمارستان شد. "عباس" جانباز جنگ تحمیلی بود. در بدنش چند ترکش بود که بعضی اوقات دچار کمر دردهای شدید میشد. با این حال وقتی عباس از جنگ برگشت، خود را به عنوان جانباز به مراکز رسمی اعلام نکرد که از مزایای آن بهرهمند شود.
ما در این منزل مستاجر هستیم و مغازه هم اسیتجاری بود. وقتی عباس در بیمارستان بود میخواستیم او را ترخیص کنیم، اما اجازه این کار را به ما ندادند. وقتی ایشان به علت مرگ مغزی فوت کرد، میخواستیم اعضای بدن او را اهدا کنیم که باز هم موافقت نکردند. دکتر ایشان به ما گفت که اگر عباس را زودتر آورده بودید امکان زنده ماندنش زیاد بود! همسایگان مغازه به ما گفتند که وقتی عباس دچار ضربه شد، ماموران از نزدیک شدن مردم برای انتقال او به بیمارستان ممانعت میکردند و او مدتها بر روی زمین بود! بعد هم به ما گفتند که علت مرگ ایشان را "سکته قلبی" اعلام کنیم.
البته از شورای شهر، آقای دکتر نجفی و خانم دکتر ابتکار پیش ما آمدند که ما از آنها تشکر میکنیم.
در ادامه پسر شهید دیسناد نیز گفت:
"تا کنون که پرونده را پیگیری کردهایم جواب خاصی نمیدهند! میگویند بروید و روز بعد بیایید! میگوییم کی؟ آنها اظهار بیاطلاعی میکنند وجواب های سربالا می دهند ...
در ادامه آقای ذاتی گفت: "چرا باید شرایطی در جامعه پیش بیاید که دهها نفر به شدیدترین شکل کشته شوند، در حالی که بسیاری از آنها افراد معمولی و حتی عابرین پیاده بودهاند! مهمتر از همه رفتار نیروهای انتظامی است که بدترین ضربات را بدون دلیل به بدن و سر افراد میزدند که گویا داخل (باتوم) میلگرد 16 است! این چیزی جز مصداق جنایت علیه بشریت نیست.
متاسفیم که فردی که بدون هیچ عمل خاضی در حال عبور بوده اینطور بیرحمانه و بدون تذکر و از پشت توسط یک فردی که خود را حافظ امنیت میداند مورد حمله ناجوانمردانه قرار میگیرد. ما این درد عظیم و این کشتهشدن مظلومانه را به همه کلاسها و انشاهایی که دانشآموزان مینویسند خواهیم رساند، که به نظر من این مظلومیت، حتی سوزانندهتر از هر نوع جنایتی است.
در پایان، حاضرین برای خانواده این شهید فقید طلب صبر نمودند.



داغ از دست دادن عزیز، ماندگار است و تسکین آن از دست خلایق بیرون. اما همراه با دیگر اغشار غیور مردم کشورمان، گروهی از اعضای کانون صنفی و سازمان معلمان ایران نیز در اقدامی تحسینبرانگیز ضمن دیدار از خانوادهی شهدای جنبش سبز، یاد این عزیزان را گرامی نگهداشتهاند.
ویلاگ سخن معلم، در گزارش یکی از این دیدارها آورده است:
در ابتدا، آقای ذاتی، بعد از معرفی میهمانان، از خانواده شهید دیسناد خواستند تا نحوه شهادت وی را توضیح دهند.
همسر شهید چنین گفت:
عباس مغازهای در خیابان کارون داشت. او اطلاعی از این که روز سی خرداد، تجمع و راهپیمایی اعلام شدهاست نداشت. قرار شد آن روز زودتر به خانه بیاید. حدود ساعت 5 بعد ظهر دخترم به او زنگ میزند. عباس به سر کوچه میرود که از پشت سر با باتوم به سر او میزنند و دچار ضربه مغزی میشود. او را به بیمارستان شهریار میبرند. حدود 3 روز در حالت کما بود. روز چهارشنبه او فوت میکند، روز پنجشنبه در سردخانه بود و روز جمعه او را در بهشت زهرا دفن کردیم.
فعلا پرونده در آگاهی تهران است. از طرف کلانتری مامور به بیمارستان آمد. در آن بیمارستان 8 نفر تیر خورده بودند و همان روز 3 نفر فوت کردند. از هر خانواده مبلغ 15 میلیون تومان برای تحویل جنازه ها میخواستند! حدود 3 میلیون تومان هم هزینه بیمارستان شد. "عباس" جانباز جنگ تحمیلی بود. در بدنش چند ترکش بود که بعضی اوقات دچار کمر دردهای شدید میشد. با این حال وقتی عباس از جنگ برگشت، خود را به عنوان جانباز به مراکز رسمی اعلام نکرد که از مزایای آن بهرهمند شود.
ما در این منزل مستاجر هستیم و مغازه هم اسیتجاری بود. وقتی عباس در بیمارستان بود میخواستیم او را ترخیص کنیم، اما اجازه این کار را به ما ندادند. وقتی ایشان به علت مرگ مغزی فوت کرد، میخواستیم اعضای بدن او را اهدا کنیم که باز هم موافقت نکردند. دکتر ایشان به ما گفت که اگر عباس را زودتر آورده بودید امکان زنده ماندنش زیاد بود! همسایگان مغازه به ما گفتند که وقتی عباس دچار ضربه شد، ماموران از نزدیک شدن مردم برای انتقال او به بیمارستان ممانعت میکردند و او مدتها بر روی زمین بود! بعد هم به ما گفتند که علت مرگ ایشان را "سکته قلبی" اعلام کنیم.
البته از شورای شهر، آقای دکتر نجفی و خانم دکتر ابتکار پیش ما آمدند که ما از آنها تشکر میکنیم.
در ادامه پسر شهید دیسناد نیز گفت:
"تا کنون که پرونده را پیگیری کردهایم جواب خاصی نمیدهند! میگویند بروید و روز بعد بیایید! میگوییم کی؟ آنها اظهار بیاطلاعی میکنند وجواب های سربالا می دهند ...
در ادامه آقای ذاتی گفت: "چرا باید شرایطی در جامعه پیش بیاید که دهها نفر به شدیدترین شکل کشته شوند، در حالی که بسیاری از آنها افراد معمولی و حتی عابرین پیاده بودهاند! مهمتر از همه رفتار نیروهای انتظامی است که بدترین ضربات را بدون دلیل به بدن و سر افراد میزدند که گویا داخل (باتوم) میلگرد 16 است! این چیزی جز مصداق جنایت علیه بشریت نیست.
متاسفیم که فردی که بدون هیچ عمل خاضی در حال عبور بوده اینطور بیرحمانه و بدون تذکر و از پشت توسط یک فردی که خود را حافظ امنیت میداند مورد حمله ناجوانمردانه قرار میگیرد. ما این درد عظیم و این کشتهشدن مظلومانه را به همه کلاسها و انشاهایی که دانشآموزان مینویسند خواهیم رساند، که به نظر من این مظلومیت، حتی سوزانندهتر از هر نوع جنایتی است.
در پایان، حاضرین برای خانواده این شهید فقید طلب صبر نمودند.



مصاحبهای با برادر شهید کیانوش آسا
مادرم مرگ کیانوش را باور نمیکند
"روز چهارشنبه هفته بعد، صبح من و خواهرم به پزشکی قانونی رفتیم. یک نفر گفت که اسم کیانوش جزء لیست کشتهشدگان نیست، اما تعدادی مجهولالهویه هم وجود دارد. عکسهایی را به ما نشان دادند که کشته یا زخمی با صورتهایی خون آلود بودند. به تصویری رسیدیم که ناگهان پرستو فریاد زد این تصویر کیانوش است. من باور نکردم. کیانوش شاداب و چهرهای دانشمندگونه داشت. اما آن تصویر، عکس جوانی با دهانی پرخون بود. برای من غیر قابل باور بود. تصور میکردم این عکس فقط شبیه به کیانوش است. خواهرم گفت چرا خودت را فریب میدهی؟ دقت که کردم، دیدم کیانوش است. هیچوقت آن لحظه را فراموش نمیکنم."
رادیوفردا، در مصاحبهای با کامران آسا، برادر شهید کیانوش آسا، با وی به گفتگو نشسته است. متن این مصاحبه در پی میآید:
رادیوفردا: آقای کامران آسا تعریف کنید که چگونه برادرتان با این موج سبز همراه شد و چه اتفاقی برایشان افتاد؟
کامران آسا: یک روز بعد از انتخابات ، یعنی شنبه غروب او دوباره به تهران برگشت. روز یکشنبه تجمعی در خیابان ولی عصر تهران برگزار شد که طبق گفتهی دانشجویان، او نیز در تجمع حضور داشت. روز دوشنبه که تجمع میلیونی میدان آزادی برگزار شد او نیز همراه با تعدادی از همکلاسیهایش دراین تجمع شرکت کرد. همان زمان بود که مادرم با من تماس گرفت و گفت که تلفن کیانوش جواب نمی دهد. من هم چندین بار با او تماس گرفتم. با خواهرم و با دوستانی که در تهران حضور داشتند تماس گرفتم اما موفق نشدیم از کیانوش خبری دریافت کنیم . یکی دو روز از طریق تلفن موضوع را پیگیری کردیم. برداشتمان این بود که حتما گوشی را خاموش کرده یا دلیل دیگری داشته است . این غیبت از سوی او قبلا هم پیش آمده بود و ما انتظار اتفاق خاصی را نداشتیم.
آیا مادرتان وحشت داشت که کیانوش در تظاهرات شرکت کند؟
مادرم از روی غریزه مادری و رابطه عاطفی، چیزهایی را تشخیص داده بود . لحظهای که کیانوش میخواست از خانه به مقصد تهران بیرون برود مادرم اصرار می کرد که در تظاهرات شرکت نکند. منظورم مادرم این بود که مبادا برای درس کیانوش مشکلی ایجاد شود. هیچ کس انتظار مرگ کیانوش را نداشت.
کیانوش به مادرم گفته بود که نگران نباشد. او به مادرم گفته بود که دو هفته دیگر برمیگردد . او در امتحان استخدام پتروشیمی اهواز و کرمانشاه و همچنین برای تدریس در دانشگاه کرمانشاه قبول شده بود. به مادرم گفته بود دو هفته دیگر برمی گردد و یکی از این پیشنهادات را قبول میکند. دو روز بعد یعنی روز چهارشنبه، دو روز بعد از تجمع آزادی به قطعیت رسیدیم که کیانوش از دستگیر شدگان است. من و خواهرم به تهران رفتیم شب که رسیدیم بدترین حالتی را که من پیش بینی کرده بودم این بودکه کیانوش یکی از زخمی شدگان باشد. به بیمارستان رسول اکرم رفتیم و لیست زخمی شدگان را نگاه کردیم اما او جزء لیست زخمی ها نبود.
چرا بیمارستان رسول اکرم؟
به ما گفته بودند که چون این بیمارستان به آزادی نزدیک است زخمیها را به آنجا منتقل کردهاند. از در که وارد شدیم از ورود ما به بیمارستان ممانعت کردند اما به هر شکلی بود اطلاعاتی بدست آوردیم دال بر این که کیانوش جزء زخمیشدگان نیست. روز بعد بود که گشتن در دادگاهها و زندان اوین را آغاز کردیم.
جوابی به شما می دادند؟
از زندان اوین، پلیس امنیت، حفاظت اطلاعات ناجا، آگاهی شاپور و هر جایی که به ذهنمان میرسید سر زدیم ولی چون از سوی زندان اوین روزی یا دو روزی یکبار اسامی زندانیان جدید اعلام میشد، من خودم حداقل روزی یکبار به زندان اوین سر میزدم. حدود یک هفته گذشت ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. سه شنبه هفته بعد با این احتمال که شاید کیانوش جز زخمی ها باشد با خواهرم پرستو صحبت کردم و اصرار کردم که یکبار دیگر مجدداً به بیمارستانها سر بزنیم. همه بیمارستانها را چک کردیم اما باز هم ازکیانوش خبری نبود. یکی از دوستانمان پیشنهاد داد که به پزشکی قانونی سری بزنیم. ما پرسیدم برای چه پزشکی قانونی؟ آنجا که مرتبط با اجساد است. بدترین تصور ما این بود که کیانوش بایستی جز بازداشت شدگان یا زخمی ها باشد.
روز چهارشنبه هفته بعد. صبح من وخواهرم به پزشکی قانونی رفتیم . یکنفر گفت که اسم کیانوش جزء لیست کشتهشدگان نیست اما تعدادی مجهولالهویه هم وجود دارد. عکسهایی را به ما نشان دادند که کشته یا زخمی با صورتهای خون آلود بودند به تصویری رسیدیم که ناگهان پرستو فریاد زد این تصویر کیانوش است. من باور نکردم. کیانوش شاداب و چهر ه ای دانشمندگونه داشت. اما آن تصویر ، عکس جوانی با دهانی پرخون بود. برای من غیر قابل باور بود . تصور می کردم این عکس فقط شبیه به کیانوش است . خواهرم گفت چرا خودت را فریب می دهی؟ دقت که کردم دیدم کیانوش است. هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم. هنوز هم مرگ او را باور نکرده ام.
در نهایت توانستید اطلاعاتی درباره نحوه مرگ وتاریخ تحویل جسد برادرتان به سردخانه، کسب کنید؟
کیانوش روز ۲۵ خرداد ماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد . بر اساس گفته ی شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود اما به راحتی دست و پا وگردنش را تکان می داد و حتی سرش را برمی گرداند. کیانوش را از محل دور می کنند وبا آمبولانس به بیمارستان منتقل می کنند . ما روز سوم تیر ماه جسدش را شناسائی کردیم .و جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود . یعنی روز ۲۹ خرداد ماه . اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسائی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود. که به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود نه گلوله کمرش.
متوجه شدید که گلوله موجود در گردنش کی و کجا به او اصابت کرده است؟
ما هم همین سوال را داریم. به پزشکی قانونی گفتیم که اطلاع داریم که روز حادثه او فقط یک گلوله خورده است اما آنها هیچ توضیحی در این مورد به ما ندادند.
آیا با مقامات دولتی هم تماس گرفتید؟
مراجعی که وجود دارد وکیل، پزشکی قانونی و قوه قضاییه است. پزشکی قانونی که فعلا به هیچ وجه جوابگوی ما نبوده است. میخواهیم به تهران برگردیم و موضوع را پیگیری کنیم. مهمترین مسئلهای که برای ما وجود دارد آن چهار روز مجهول در زندگی کیانوش است.
مراسم چهلم کیانوش چگونه برگزار شد؟
ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه تا ۷ شب مراسم او در تالار با آرامش برگزار شد و مراسمی بسیار باشکوه بود.بعد از آن همگی بعد از تالار بر سر مزار رفتیم. در آنجا مراسم تنبور نوازی برگزار شد. برادر بزرگمان چند لحظه ای صحبت کرد او بعد از صحبتهایش میخواست از حضار تشکر کند که با سکوت و آرامش خودشان جلسه را به پیش برده بودند که متاسفانه اتفاقی افتاد که نباید پیش می آمد.
آن اتفاق چه بود؟
دست برادر بزرگم را گرفتند و اصرار داشتند که به زور او را سوار ماشین کنند . این حالت باعث تحریک عده دیگری هم شد.
یعنی می خواستند برادرتان را هم بازداشت کنند؟
ظاهر امر این را نشان میداد. در این میان مادرم و دو خواهرم جلوی ماشین را گرفتند و برادرم را به زور از ماشین بیرون آوردند. آنها هم توی صورت مادر و خواهرانم اسپری فلفل پاشیدند. تعدادی را دستیگر و تعدادی را هم مورد اذیت و آزار قرار دادند، چیزهایی که نباید اتفاق میافتاد.
عاقبت دستگیر شدگان چه شد؟
برادرم را از صحنه دور کردیم اما ۱۲ تن دیگر دستگیر شدند که بعد از ۴۸ ساعت با طی مراحل قانونی آزاد شدند.
این افراد قرار است دادگاهی شوند؟
از یکی از آنان که آزاد شده بود پرسیدم. گفت بله. کارتی گرو گذاشتیم و قرار است جلسه دادگاه برایمان تشکیل شود.
به چه جرمی؟
والله ما هم نمیدانیم. جوابی برای این سوال ندارم.
شما تصمیم دارید چگونه پرونده قتل کیانوش را پیگیری کنید؟
امید بزرگمان به وکلای واقعی است. جاهایی حرفهایی دال بر دلجویی از خانواده کشتهشدگان زده میشود. من همین جا به عنوان برادر کیانوش، از سوی خودم و خانوادهام اعلام میکنم که هیچ نوع دلجویی از سوی دولت را نمیخواهیم و هیچ احتیاجی به این مدل دلجوییها نداریم . ما از راه قانونی وکیل گرفتهایم و از طریق قوه قضاییه پیگیر موضوع هستیم تا جایی که علت حادثه را بفهمیم. بدانیم که علت حادثه چه بوده است. به ما بگویند بعد از مشخص شدن موضوع، آیا عاملین این اتفاق محاکمه خواهند شد؟ متاسفانه ما به کرات میشنویم که به جای اینکه عاملین این قبیل اتفاقات لایق محاکمه بدانند، میگویند که آقای موسوی و خاتمی و کروبی بایستی محاکمه بشوند! این هم یکی از مدلهای جدید طنز در کشور ماست.
شما چه کسانی را مسئول مرگ برادرتان میدانید؟
ترجیح میدهم به این سوال شما جواب ندهم.
در این مدت با دوستان کیانوش در تماس بودهاید؟
بله. بعد از مرگش هم بله.
آنها چه میگویند؟
آنها هم کمتر از ما خراب ماجرا نیستند. هر کدام که میآیند میگویند کیانوش فقط متعلق به شما نبود. بلکه برادر و دوست ما بود. کسی بود که بر زندگی ما هم تاثیرات عمیق داشت.
در میان این ماجراها چه چیزی بیشتر از همه رویتان تاثیر گذاشت؟
مرگ کیانوش برای خانواده ما فاجعه بزرگی بود. مادرم هیچوقت مرگ او را باور نمی کند. میگوید کیانوش روزی که رفت قول داد که تا دو هفته بعدش برخواهد گشت. من امیدم به برگشت کیانوش است. خیلی دوست دارم برگردد و سر کار برود. چندین سال است که او بهخاطر ادامه تحصیلاتش دور از خانه بوده، مادرم میگوید منتظر کیانوشم. او باور نمی کند که کیانوش زیر خروارها خاک خوابیده است.
"روز چهارشنبه هفته بعد، صبح من و خواهرم به پزشکی قانونی رفتیم. یک نفر گفت که اسم کیانوش جزء لیست کشتهشدگان نیست، اما تعدادی مجهولالهویه هم وجود دارد. عکسهایی را به ما نشان دادند که کشته یا زخمی با صورتهایی خون آلود بودند. به تصویری رسیدیم که ناگهان پرستو فریاد زد این تصویر کیانوش است. من باور نکردم. کیانوش شاداب و چهرهای دانشمندگونه داشت. اما آن تصویر، عکس جوانی با دهانی پرخون بود. برای من غیر قابل باور بود. تصور میکردم این عکس فقط شبیه به کیانوش است. خواهرم گفت چرا خودت را فریب میدهی؟ دقت که کردم، دیدم کیانوش است. هیچوقت آن لحظه را فراموش نمیکنم."
رادیوفردا، در مصاحبهای با کامران آسا، برادر شهید کیانوش آسا، با وی به گفتگو نشسته است. متن این مصاحبه در پی میآید:
رادیوفردا: آقای کامران آسا تعریف کنید که چگونه برادرتان با این موج سبز همراه شد و چه اتفاقی برایشان افتاد؟
کامران آسا: یک روز بعد از انتخابات ، یعنی شنبه غروب او دوباره به تهران برگشت. روز یکشنبه تجمعی در خیابان ولی عصر تهران برگزار شد که طبق گفتهی دانشجویان، او نیز در تجمع حضور داشت. روز دوشنبه که تجمع میلیونی میدان آزادی برگزار شد او نیز همراه با تعدادی از همکلاسیهایش دراین تجمع شرکت کرد. همان زمان بود که مادرم با من تماس گرفت و گفت که تلفن کیانوش جواب نمی دهد. من هم چندین بار با او تماس گرفتم. با خواهرم و با دوستانی که در تهران حضور داشتند تماس گرفتم اما موفق نشدیم از کیانوش خبری دریافت کنیم . یکی دو روز از طریق تلفن موضوع را پیگیری کردیم. برداشتمان این بود که حتما گوشی را خاموش کرده یا دلیل دیگری داشته است . این غیبت از سوی او قبلا هم پیش آمده بود و ما انتظار اتفاق خاصی را نداشتیم.
آیا مادرتان وحشت داشت که کیانوش در تظاهرات شرکت کند؟
مادرم از روی غریزه مادری و رابطه عاطفی، چیزهایی را تشخیص داده بود . لحظهای که کیانوش میخواست از خانه به مقصد تهران بیرون برود مادرم اصرار می کرد که در تظاهرات شرکت نکند. منظورم مادرم این بود که مبادا برای درس کیانوش مشکلی ایجاد شود. هیچ کس انتظار مرگ کیانوش را نداشت.
کیانوش به مادرم گفته بود که نگران نباشد. او به مادرم گفته بود که دو هفته دیگر برمیگردد . او در امتحان استخدام پتروشیمی اهواز و کرمانشاه و همچنین برای تدریس در دانشگاه کرمانشاه قبول شده بود. به مادرم گفته بود دو هفته دیگر برمی گردد و یکی از این پیشنهادات را قبول میکند. دو روز بعد یعنی روز چهارشنبه، دو روز بعد از تجمع آزادی به قطعیت رسیدیم که کیانوش از دستگیر شدگان است. من و خواهرم به تهران رفتیم شب که رسیدیم بدترین حالتی را که من پیش بینی کرده بودم این بودکه کیانوش یکی از زخمی شدگان باشد. به بیمارستان رسول اکرم رفتیم و لیست زخمی شدگان را نگاه کردیم اما او جزء لیست زخمی ها نبود.
چرا بیمارستان رسول اکرم؟
به ما گفته بودند که چون این بیمارستان به آزادی نزدیک است زخمیها را به آنجا منتقل کردهاند. از در که وارد شدیم از ورود ما به بیمارستان ممانعت کردند اما به هر شکلی بود اطلاعاتی بدست آوردیم دال بر این که کیانوش جزء زخمیشدگان نیست. روز بعد بود که گشتن در دادگاهها و زندان اوین را آغاز کردیم.
جوابی به شما می دادند؟
از زندان اوین، پلیس امنیت، حفاظت اطلاعات ناجا، آگاهی شاپور و هر جایی که به ذهنمان میرسید سر زدیم ولی چون از سوی زندان اوین روزی یا دو روزی یکبار اسامی زندانیان جدید اعلام میشد، من خودم حداقل روزی یکبار به زندان اوین سر میزدم. حدود یک هفته گذشت ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. سه شنبه هفته بعد با این احتمال که شاید کیانوش جز زخمی ها باشد با خواهرم پرستو صحبت کردم و اصرار کردم که یکبار دیگر مجدداً به بیمارستانها سر بزنیم. همه بیمارستانها را چک کردیم اما باز هم ازکیانوش خبری نبود. یکی از دوستانمان پیشنهاد داد که به پزشکی قانونی سری بزنیم. ما پرسیدم برای چه پزشکی قانونی؟ آنجا که مرتبط با اجساد است. بدترین تصور ما این بود که کیانوش بایستی جز بازداشت شدگان یا زخمی ها باشد.
روز چهارشنبه هفته بعد. صبح من وخواهرم به پزشکی قانونی رفتیم . یکنفر گفت که اسم کیانوش جزء لیست کشتهشدگان نیست اما تعدادی مجهولالهویه هم وجود دارد. عکسهایی را به ما نشان دادند که کشته یا زخمی با صورتهای خون آلود بودند به تصویری رسیدیم که ناگهان پرستو فریاد زد این تصویر کیانوش است. من باور نکردم. کیانوش شاداب و چهر ه ای دانشمندگونه داشت. اما آن تصویر ، عکس جوانی با دهانی پرخون بود. برای من غیر قابل باور بود . تصور می کردم این عکس فقط شبیه به کیانوش است . خواهرم گفت چرا خودت را فریب می دهی؟ دقت که کردم دیدم کیانوش است. هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم. هنوز هم مرگ او را باور نکرده ام.
در نهایت توانستید اطلاعاتی درباره نحوه مرگ وتاریخ تحویل جسد برادرتان به سردخانه، کسب کنید؟
کیانوش روز ۲۵ خرداد ماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد . بر اساس گفته ی شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود اما به راحتی دست و پا وگردنش را تکان می داد و حتی سرش را برمی گرداند. کیانوش را از محل دور می کنند وبا آمبولانس به بیمارستان منتقل می کنند . ما روز سوم تیر ماه جسدش را شناسائی کردیم .و جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود . یعنی روز ۲۹ خرداد ماه . اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسائی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود. که به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود نه گلوله کمرش.
متوجه شدید که گلوله موجود در گردنش کی و کجا به او اصابت کرده است؟
ما هم همین سوال را داریم. به پزشکی قانونی گفتیم که اطلاع داریم که روز حادثه او فقط یک گلوله خورده است اما آنها هیچ توضیحی در این مورد به ما ندادند.
آیا با مقامات دولتی هم تماس گرفتید؟
مراجعی که وجود دارد وکیل، پزشکی قانونی و قوه قضاییه است. پزشکی قانونی که فعلا به هیچ وجه جوابگوی ما نبوده است. میخواهیم به تهران برگردیم و موضوع را پیگیری کنیم. مهمترین مسئلهای که برای ما وجود دارد آن چهار روز مجهول در زندگی کیانوش است.
مراسم چهلم کیانوش چگونه برگزار شد؟
ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه تا ۷ شب مراسم او در تالار با آرامش برگزار شد و مراسمی بسیار باشکوه بود.بعد از آن همگی بعد از تالار بر سر مزار رفتیم. در آنجا مراسم تنبور نوازی برگزار شد. برادر بزرگمان چند لحظه ای صحبت کرد او بعد از صحبتهایش میخواست از حضار تشکر کند که با سکوت و آرامش خودشان جلسه را به پیش برده بودند که متاسفانه اتفاقی افتاد که نباید پیش می آمد.
آن اتفاق چه بود؟
دست برادر بزرگم را گرفتند و اصرار داشتند که به زور او را سوار ماشین کنند . این حالت باعث تحریک عده دیگری هم شد.
یعنی می خواستند برادرتان را هم بازداشت کنند؟
ظاهر امر این را نشان میداد. در این میان مادرم و دو خواهرم جلوی ماشین را گرفتند و برادرم را به زور از ماشین بیرون آوردند. آنها هم توی صورت مادر و خواهرانم اسپری فلفل پاشیدند. تعدادی را دستیگر و تعدادی را هم مورد اذیت و آزار قرار دادند، چیزهایی که نباید اتفاق میافتاد.
عاقبت دستگیر شدگان چه شد؟
برادرم را از صحنه دور کردیم اما ۱۲ تن دیگر دستگیر شدند که بعد از ۴۸ ساعت با طی مراحل قانونی آزاد شدند.
این افراد قرار است دادگاهی شوند؟
از یکی از آنان که آزاد شده بود پرسیدم. گفت بله. کارتی گرو گذاشتیم و قرار است جلسه دادگاه برایمان تشکیل شود.
به چه جرمی؟
والله ما هم نمیدانیم. جوابی برای این سوال ندارم.
شما تصمیم دارید چگونه پرونده قتل کیانوش را پیگیری کنید؟
امید بزرگمان به وکلای واقعی است. جاهایی حرفهایی دال بر دلجویی از خانواده کشتهشدگان زده میشود. من همین جا به عنوان برادر کیانوش، از سوی خودم و خانوادهام اعلام میکنم که هیچ نوع دلجویی از سوی دولت را نمیخواهیم و هیچ احتیاجی به این مدل دلجوییها نداریم . ما از راه قانونی وکیل گرفتهایم و از طریق قوه قضاییه پیگیر موضوع هستیم تا جایی که علت حادثه را بفهمیم. بدانیم که علت حادثه چه بوده است. به ما بگویند بعد از مشخص شدن موضوع، آیا عاملین این اتفاق محاکمه خواهند شد؟ متاسفانه ما به کرات میشنویم که به جای اینکه عاملین این قبیل اتفاقات لایق محاکمه بدانند، میگویند که آقای موسوی و خاتمی و کروبی بایستی محاکمه بشوند! این هم یکی از مدلهای جدید طنز در کشور ماست.
شما چه کسانی را مسئول مرگ برادرتان میدانید؟
ترجیح میدهم به این سوال شما جواب ندهم.
در این مدت با دوستان کیانوش در تماس بودهاید؟
بله. بعد از مرگش هم بله.
آنها چه میگویند؟
آنها هم کمتر از ما خراب ماجرا نیستند. هر کدام که میآیند میگویند کیانوش فقط متعلق به شما نبود. بلکه برادر و دوست ما بود. کسی بود که بر زندگی ما هم تاثیرات عمیق داشت.
در میان این ماجراها چه چیزی بیشتر از همه رویتان تاثیر گذاشت؟
مرگ کیانوش برای خانواده ما فاجعه بزرگی بود. مادرم هیچوقت مرگ او را باور نمی کند. میگوید کیانوش روزی که رفت قول داد که تا دو هفته بعدش برخواهد گشت. من امیدم به برگشت کیانوش است. خیلی دوست دارم برگردد و سر کار برود. چندین سال است که او بهخاطر ادامه تحصیلاتش دور از خانه بوده، مادرم میگوید منتظر کیانوشم. او باور نمی کند که کیانوش زیر خروارها خاک خوابیده است.
یادداشتی طنز، در شرح کودتا
طرز تهیه کودتا
"خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و موجب خسر الدنیا و الاخره است!"
نویسنده این یادداشت طنز، در وبلاگ تلخ مثل عسل آورده:
/ اولش باید تابستان باشد. گیر ندهید که چرا، هنوز علم به آنجا نرسیده که بفهمد چرا اکثر کودتاهای جهان در تابستان انجام میشوند. از شیلی تا پاکستان، از هندوراس تا ترکیه، کودتاچیهای جهان عاشق تابستانند. اصلن همین مملکت باستانی خودمان، محمدعلی شاه قاجار، تیرماه ١٢٨٧ به سرش زد که مجلس را به توپ ببندد و محمدرضا شاه پهلوی هم مرداد ١٣٣٢ را برای کودتای ضد دولت دکتر مصدق برگزید. پس برای راه انداختن یک کودتا باید تابستان بوده و هوا گرم باشد.
دوم، باید یک سری آدم گردن کلفت سراغ داشته باشید که حالا با لباس نظامی، بیلباس نظامی و شاید هم با هر دو، بقیه مردم را در وقوع کودتا قانع کنند. مثلن همان سال ١٢٨٧ محمدعلی شاه، از تیپ قزاق و لیاخوف خواهش کرد به همراه اوباش و فواحش زحمت قانع کردن مجلس اول مشروطه را بکشند. سال ١٣٣٢ هم شعبانخان جعفری به اتفاق پری بلنده اظهار لطف کردند، سوار تانک سپهبد زاهدی شدند و از خجالت ساختمان نخستوزیری و خانه دکتر مصدق در آمدند. حتی دکتر فاطمی که سخت قانع میشد را روی پلههای کاخ دادگستری به صورت خصوصی - تضمینی قانع فرمودند که بله کودتا شدهاست.
سوم، همیشه یک سری آدم ناراضی اشکال تراش هستند که نمیخواهند به کرامت کودتا پیببرند. باید یک جایی جمعشان کنید تا کاملن منطقی و با موعظه حسنه برهان قاطع کودتا را بفهمند. مثلن محمدعلی شاه، دستور داد نمایندگان مجلس را ببرند باغ شاه، دستبوس لیاخوف و محمدرضا شاه، فرمود مخالفین را ببرند زندان قصر، خدمت جناب آقای تیمور بختیار. حالا اگر این وسط میرزا جهانگیرخانی بود که به جای قانع شدن مرد، یا وارطان سخن نگفت، یا... به ذات نازک نارنجی خودشان بر میگردد که طاقت حرف حق را نداشتند.
چهارم، باید آرامش را برقرار کنید. مثلن محمدعلی شاه همان موقع که ملک المتکلمین را داشتند مرحوم میکردند، عفو عمومی اعلام کرد. محمدرضا شاه هم دقیقا وقتی که کریمپور شیرازی در زندان زندهزنده خودش آتش گرفت، دستور مدارا با بازداشتشدگان را صادر فرمود.
پنجم، بیتربیتهایی که هنوز باورشان نشده کشتیبان را سیاستی دگر آمد، باید به ملت توضیح دهند که چقدر بد و بیتربیت و عامل استعمار و اجانب بودهاند. فلذا هر فرد خائنی به محض رویت، باید مراتب اعتراف را به جای آورد. اصلا "یونگ" روانشناس، معتقد است اعتراف برای سلامت روان آدمی مفید است. در نتیجه ترتیب اعتراف بعضی از مقصرین قبل از کودتا را باید داد، یا بدهید بدهند. مثلا در عصر کودتای قجر، لطف فرمودند از نمایندگان اعتراف گرفتند، به هر چه که دلتان بخواهد و این وسط حالا اگر کسی مثل سلطانالعلمای خراسانی، وسط اعتراف دلش طاقت نیاورد و افتاد توی چاه، تقصیر خودش است. میخواست مثل آدم اعتراف کند. مگه نه؟
خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و موجب خسر الدنیا و الاخره است./
"خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و موجب خسر الدنیا و الاخره است!"
نویسنده این یادداشت طنز، در وبلاگ تلخ مثل عسل آورده:
/ اولش باید تابستان باشد. گیر ندهید که چرا، هنوز علم به آنجا نرسیده که بفهمد چرا اکثر کودتاهای جهان در تابستان انجام میشوند. از شیلی تا پاکستان، از هندوراس تا ترکیه، کودتاچیهای جهان عاشق تابستانند. اصلن همین مملکت باستانی خودمان، محمدعلی شاه قاجار، تیرماه ١٢٨٧ به سرش زد که مجلس را به توپ ببندد و محمدرضا شاه پهلوی هم مرداد ١٣٣٢ را برای کودتای ضد دولت دکتر مصدق برگزید. پس برای راه انداختن یک کودتا باید تابستان بوده و هوا گرم باشد.
دوم، باید یک سری آدم گردن کلفت سراغ داشته باشید که حالا با لباس نظامی، بیلباس نظامی و شاید هم با هر دو، بقیه مردم را در وقوع کودتا قانع کنند. مثلن همان سال ١٢٨٧ محمدعلی شاه، از تیپ قزاق و لیاخوف خواهش کرد به همراه اوباش و فواحش زحمت قانع کردن مجلس اول مشروطه را بکشند. سال ١٣٣٢ هم شعبانخان جعفری به اتفاق پری بلنده اظهار لطف کردند، سوار تانک سپهبد زاهدی شدند و از خجالت ساختمان نخستوزیری و خانه دکتر مصدق در آمدند. حتی دکتر فاطمی که سخت قانع میشد را روی پلههای کاخ دادگستری به صورت خصوصی - تضمینی قانع فرمودند که بله کودتا شدهاست.
سوم، همیشه یک سری آدم ناراضی اشکال تراش هستند که نمیخواهند به کرامت کودتا پیببرند. باید یک جایی جمعشان کنید تا کاملن منطقی و با موعظه حسنه برهان قاطع کودتا را بفهمند. مثلن محمدعلی شاه، دستور داد نمایندگان مجلس را ببرند باغ شاه، دستبوس لیاخوف و محمدرضا شاه، فرمود مخالفین را ببرند زندان قصر، خدمت جناب آقای تیمور بختیار. حالا اگر این وسط میرزا جهانگیرخانی بود که به جای قانع شدن مرد، یا وارطان سخن نگفت، یا... به ذات نازک نارنجی خودشان بر میگردد که طاقت حرف حق را نداشتند.
چهارم، باید آرامش را برقرار کنید. مثلن محمدعلی شاه همان موقع که ملک المتکلمین را داشتند مرحوم میکردند، عفو عمومی اعلام کرد. محمدرضا شاه هم دقیقا وقتی که کریمپور شیرازی در زندان زندهزنده خودش آتش گرفت، دستور مدارا با بازداشتشدگان را صادر فرمود.
پنجم، بیتربیتهایی که هنوز باورشان نشده کشتیبان را سیاستی دگر آمد، باید به ملت توضیح دهند که چقدر بد و بیتربیت و عامل استعمار و اجانب بودهاند. فلذا هر فرد خائنی به محض رویت، باید مراتب اعتراف را به جای آورد. اصلا "یونگ" روانشناس، معتقد است اعتراف برای سلامت روان آدمی مفید است. در نتیجه ترتیب اعتراف بعضی از مقصرین قبل از کودتا را باید داد، یا بدهید بدهند. مثلا در عصر کودتای قجر، لطف فرمودند از نمایندگان اعتراف گرفتند، به هر چه که دلتان بخواهد و این وسط حالا اگر کسی مثل سلطانالعلمای خراسانی، وسط اعتراف دلش طاقت نیاورد و افتاد توی چاه، تقصیر خودش است. میخواست مثل آدم اعتراف کند. مگه نه؟
خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و موجب خسر الدنیا و الاخره است./
با تصریح بر اینکه وی در برابر تضییع حقوق مردم سکوت نمیکند
مهدی کروبی، طائب را پشت پرده نمایش ترانه موسوی دانست
پس از اینکه مهدی کروبی در پاسخ به تهمتهایی که به وی زده شد جزئیاتی از ماجرای توطئه حامیان کودتا در ماجرای ترانه موسوی را فاش کرد، برادر همسر ترانه موسوی در نامهای به کروبی که در روزنامه جامجم منتشر شد از افشای این موضوع انتقاد کرد. در پی ایراد این انتقاد، مهدی کروبی به اظهارات وی پاسخ داده و با شرح بیشتری از ماجرا بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده است:
به گزارش سحامنیوز، مهدی کروبی در پاسخ به نامه برادر همسر ترانه موسوی آورده است:
برادر عزیزم جناب آقای حجت السلام والمسلمین شاهمرادی
با سلام و احترام
نامه ای را خطاب به اینجانب در روزنامه جام جم مورخ 28/ 5/ 88 نوشته اید و گله مند بودید از آنچه که من برای روشن شدن افکار عمومی درباره ماجرای ترانه موسوی بیان کردم. البته جای خوشحالی است که شما اصل گفت و گوی خودتان با بنده را تکذیب نکردید ولی معتقد بودید که بنده آنچه که شما به من گفته اید و به قول خودتان تنها قفل سکوتتان را درباره ماجرای ترانه موسوی در حضور بنده شکسته اید به صورت کامل منتقل نکرده ام. اما لازم است که در این مورد چند نکته را به شما عرض کنم:
١- آقای شاهمردای برادر عزیزم ، نمی دانم که آیا شما تحت فشار ناچار به نگارش چنین نامه ای به من شده اید که تیتری بر آن برگزیده شود که از اظهارات و عملکرد بنده متاسف شده اید یا خیر ؟ ولی وقتی که نامه شما را خواندم خوشحال شدم از اینکه شما نیز اصل موضوع را تایید کردید و تنها انتقاد داشتید به اینکه چرا بنده امانت دار نبوده ام و مطالبی را که شما نزد من بازگو کرده اید، منتقل کرده ام. چنین است که من بر آن شدم به نامه شما پاسخ دهم تا شما نیز مطمئن شوید چرامهدی کروبی این سرباز کوچک نظام هیچ گاه نمی تواند در برابر تضییع حقوق مردم سکوت پیشه کند ، به خصوص آنهم در زمانی که عده ای بر آنند تا جنایات وحشتناکی را که روی داده است کتمان کرده و یا به گردن دیگری بیاندازنند.
2- هنگامی که بنده به شما تلفن زدم و درخواست کردم تا ملاقاتی با شما داشته باشم برای این بود که آنچه از زبان فرد دیگری که البته شما ایشان را می شناسید و مورد اعتمادمان هست شنیده ام را با شما مطرح کنم . پس اگر به خاطر داشته باشید همان موقع که درباره این ماجرا سوال کردم به شما عرض کردم که چه کسی این موضوع را به نقل از شما به بنده گفته است و شما نیز خوب می دانید که ایشان منبع موثقی هستند . در این راستا لازم به توضیح است که بنده از اصل موضوع خبر داشتم و تنها برای توضیحات بیشتر خواستم تا ماجرا را از شما جویا شوم و در حقیقت مطلب تازه ای از جانب شما به من در این باره گفته نشد که شما اکنون از من گله کرده اید که چرا آنچه شما گفته اید نگفته ام و اظهار داشته اید که ناباورانه تاسف خورده اید از مطالبی که مطرح شده است.
3- از سوی دیگر شما بهتر می دانید که بنده قصد افشاگری درباره جزئیات ماجرای ترانه موسوی نداشتم و نمی خواستم که این موضوع را فعلا رسانه ای کنم و در مطبوعات منتشر کنم ؛ ولی متاسفم از انکه برخی از مسئولان کشور و ائمه جمعه و روزنامه های به اصطلاح اصولگرا از هر تریبونی برای هتاکی به بنده استفاده کردند و بی آنکه تمایلی برای بررسی آنچه که بنده مطرح کردم داشته باشند انگشت اتهام را به سمت اینجانب نشانه رفته و خواستار مجازات بنده شدند . شاهد آن بودم که جمعی در نماز جمعه و برخی مطبوعات با وقاحت سعی بر آن داشتند تا جنایاتی را که در حق مردم به علت اعتراض به نتیجه انتخاباتی روی داده است کتمان کنند . چنین بود که من تصمیم گرفتم در پاسخ به زیاده گویی هایی آنان طی مصاحبه ای مسائلی از جمله ماجرای ترانه موسوی را برملا کنم تا این بزرگواران بدانند که مهدی کروبی هیچ گاه بدون سند و مدرک حرف نمی زند . ولی اگر شما دقیقا مطلبی را که منتشر شده مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که هیچ کجای مطلب نامی از شما و آن بزرگواری که این مطالب را به از نقل از شما به بنده منتقل کرده است برده نشده است و لازم به ذکر است که حتی نزدیکان بنده نیز از نام و نشانی گویندگان این خبر مطلع نبودند.
حتی من در این مصاحبه هر جایی که لازم بود تا نام کسی را ببرم برای اینکه نام شما تداعی نشود از بیان آن خودداری کردم ولی اینک شما با نگارش این نامه سبب خیر شدید تا من بتوانم نام ایشان را بیان کنم . وقتی که شما با بنده صحبت می کردید فرمودید که داماد جناب آقای حجت السلام والمسلمین حسینی هستید ، در همان زمان بنده در این فکر بودم که چه کسی تلفن و آدرس منزل شما را به نیروهای امنتیی و انتظامی داده است و از کجا آنها می دانند که خانواده شما عروسی در کانادا به نام ترانه موسوی دارد ، چرا که می دانستم شما خانواده ای دارید که از چهره های علمی هستند و در محافل سیاست نیز وارد نمی شوند ولی هنگامی که گفتید داماد جناب آقای حسینی هستید من متوجه موضوع شدم ودر همان جا به شما گفتم که حلقه مفقود شده را پیدا کردم ، چرا که من می دانستم جناب آقای طائب نیز داماد آقای حسینی است و به شما گفتم که باجناق آقای طائب هستید که تایید کردید . لذا متوجه شدم که آقای طائب یکی از طراحان نمایش ترانه موسوی است . شما بهتر می دانید که باجناق گرامی شما جناب آقای طائب که وارد این معرکه شده است در گذشته نیز سوابق و تجربیاتی از این قبیل در وزارت اطلاعات داشته اند ، چرا که رییس دولت وقت به خاطر همین رفتار وعملکردش بود که ایشان را از وزارت اطلاعات اخراج کرد .
٤- آقای شاهمردای بردار عزیز من ، ما نمی توانیم جنایتی که در حق این مردم شده است را نادیده بگیریم و این خواست پروردگار بوده که این جنایات برملا شود تا عاملان ان مجازات گردند . شما که باید بهتر از هر کسی بدانید چه قضایایی رخ داده است. همین هفته ای که گذشت به دیدار سه خانواده ای رفتم که در این حوادث اخیر آسیب دیده اند . خانواده ای پسرشان کشته شده است و بنده از وضعیتی که بر آنها گذشته است بسیار متاسف شدم . به دیدار خانواده ای رفتم که زن جوانی در منزل داشتند که در این حوادث اخیر به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است که هنوز آثار کبودی بر صورت این زن پس از گذشت 60 روز از این حوادث نمایان بود و دست این زن نیز از چند ناحیه دچار شکستگی شده است و به گردنش آویزان است. همچنین به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار دارد.
این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و مجددا نیز باید جراحی شود. وقتی این خانواده ها شرح می دادند که چگونه مورد آزاد و اذیت قرار گرفته اند من متاسف شدم از اینکه این اتفاقات تحت لوای نظام جمهوری اسلامی روی داده است . به نظر شما با دیدن این جنایات کسی می تواند سکوت کند ؟ برادر عزیزمن ما نمی توانیم به بهانه حفظ نظام حقایق را کتمان کنیم چرا که تاریخ بالاخره حقیقت را آشکار خواهد کرد . البته این را نیز می گویم که اکنون بنده برای جمع آوری رای جهت حضور در انتخابات ریاست جمهوری و یا گرفتن پست و مقامی به دنبال پیگیری حقوق مردم نیستم بلکه به عنوان فرزند انقلاب و سرباز کوچک این نظام قصد آن دارم تا از حقوق مردم دفاع کرده و به آنها بگویم که آنچه از سوی عده ای از عوامل خودسر و مسئولان بی تدبیر صورت می گیرد به کل نظام تعمیم نمی یابد.
5 - لازم به ذکر است که از روزنامه محترم جام جم نیز تقاضا می شود که این مطلب را در همان ستون در پاسخ به ایشان منتشر کند.
مهدی کروبی - 28 مرداد 88
پس از اینکه مهدی کروبی در پاسخ به تهمتهایی که به وی زده شد جزئیاتی از ماجرای توطئه حامیان کودتا در ماجرای ترانه موسوی را فاش کرد، برادر همسر ترانه موسوی در نامهای به کروبی که در روزنامه جامجم منتشر شد از افشای این موضوع انتقاد کرد. در پی ایراد این انتقاد، مهدی کروبی به اظهارات وی پاسخ داده و با شرح بیشتری از ماجرا بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده است:
به گزارش سحامنیوز، مهدی کروبی در پاسخ به نامه برادر همسر ترانه موسوی آورده است:
برادر عزیزم جناب آقای حجت السلام والمسلمین شاهمرادی
با سلام و احترام
نامه ای را خطاب به اینجانب در روزنامه جام جم مورخ 28/ 5/ 88 نوشته اید و گله مند بودید از آنچه که من برای روشن شدن افکار عمومی درباره ماجرای ترانه موسوی بیان کردم. البته جای خوشحالی است که شما اصل گفت و گوی خودتان با بنده را تکذیب نکردید ولی معتقد بودید که بنده آنچه که شما به من گفته اید و به قول خودتان تنها قفل سکوتتان را درباره ماجرای ترانه موسوی در حضور بنده شکسته اید به صورت کامل منتقل نکرده ام. اما لازم است که در این مورد چند نکته را به شما عرض کنم:
١- آقای شاهمردای برادر عزیزم ، نمی دانم که آیا شما تحت فشار ناچار به نگارش چنین نامه ای به من شده اید که تیتری بر آن برگزیده شود که از اظهارات و عملکرد بنده متاسف شده اید یا خیر ؟ ولی وقتی که نامه شما را خواندم خوشحال شدم از اینکه شما نیز اصل موضوع را تایید کردید و تنها انتقاد داشتید به اینکه چرا بنده امانت دار نبوده ام و مطالبی را که شما نزد من بازگو کرده اید، منتقل کرده ام. چنین است که من بر آن شدم به نامه شما پاسخ دهم تا شما نیز مطمئن شوید چرامهدی کروبی این سرباز کوچک نظام هیچ گاه نمی تواند در برابر تضییع حقوق مردم سکوت پیشه کند ، به خصوص آنهم در زمانی که عده ای بر آنند تا جنایات وحشتناکی را که روی داده است کتمان کرده و یا به گردن دیگری بیاندازنند.
2- هنگامی که بنده به شما تلفن زدم و درخواست کردم تا ملاقاتی با شما داشته باشم برای این بود که آنچه از زبان فرد دیگری که البته شما ایشان را می شناسید و مورد اعتمادمان هست شنیده ام را با شما مطرح کنم . پس اگر به خاطر داشته باشید همان موقع که درباره این ماجرا سوال کردم به شما عرض کردم که چه کسی این موضوع را به نقل از شما به بنده گفته است و شما نیز خوب می دانید که ایشان منبع موثقی هستند . در این راستا لازم به توضیح است که بنده از اصل موضوع خبر داشتم و تنها برای توضیحات بیشتر خواستم تا ماجرا را از شما جویا شوم و در حقیقت مطلب تازه ای از جانب شما به من در این باره گفته نشد که شما اکنون از من گله کرده اید که چرا آنچه شما گفته اید نگفته ام و اظهار داشته اید که ناباورانه تاسف خورده اید از مطالبی که مطرح شده است.
3- از سوی دیگر شما بهتر می دانید که بنده قصد افشاگری درباره جزئیات ماجرای ترانه موسوی نداشتم و نمی خواستم که این موضوع را فعلا رسانه ای کنم و در مطبوعات منتشر کنم ؛ ولی متاسفم از انکه برخی از مسئولان کشور و ائمه جمعه و روزنامه های به اصطلاح اصولگرا از هر تریبونی برای هتاکی به بنده استفاده کردند و بی آنکه تمایلی برای بررسی آنچه که بنده مطرح کردم داشته باشند انگشت اتهام را به سمت اینجانب نشانه رفته و خواستار مجازات بنده شدند . شاهد آن بودم که جمعی در نماز جمعه و برخی مطبوعات با وقاحت سعی بر آن داشتند تا جنایاتی را که در حق مردم به علت اعتراض به نتیجه انتخاباتی روی داده است کتمان کنند . چنین بود که من تصمیم گرفتم در پاسخ به زیاده گویی هایی آنان طی مصاحبه ای مسائلی از جمله ماجرای ترانه موسوی را برملا کنم تا این بزرگواران بدانند که مهدی کروبی هیچ گاه بدون سند و مدرک حرف نمی زند . ولی اگر شما دقیقا مطلبی را که منتشر شده مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که هیچ کجای مطلب نامی از شما و آن بزرگواری که این مطالب را به از نقل از شما به بنده منتقل کرده است برده نشده است و لازم به ذکر است که حتی نزدیکان بنده نیز از نام و نشانی گویندگان این خبر مطلع نبودند.
حتی من در این مصاحبه هر جایی که لازم بود تا نام کسی را ببرم برای اینکه نام شما تداعی نشود از بیان آن خودداری کردم ولی اینک شما با نگارش این نامه سبب خیر شدید تا من بتوانم نام ایشان را بیان کنم . وقتی که شما با بنده صحبت می کردید فرمودید که داماد جناب آقای حجت السلام والمسلمین حسینی هستید ، در همان زمان بنده در این فکر بودم که چه کسی تلفن و آدرس منزل شما را به نیروهای امنتیی و انتظامی داده است و از کجا آنها می دانند که خانواده شما عروسی در کانادا به نام ترانه موسوی دارد ، چرا که می دانستم شما خانواده ای دارید که از چهره های علمی هستند و در محافل سیاست نیز وارد نمی شوند ولی هنگامی که گفتید داماد جناب آقای حسینی هستید من متوجه موضوع شدم ودر همان جا به شما گفتم که حلقه مفقود شده را پیدا کردم ، چرا که من می دانستم جناب آقای طائب نیز داماد آقای حسینی است و به شما گفتم که باجناق آقای طائب هستید که تایید کردید . لذا متوجه شدم که آقای طائب یکی از طراحان نمایش ترانه موسوی است . شما بهتر می دانید که باجناق گرامی شما جناب آقای طائب که وارد این معرکه شده است در گذشته نیز سوابق و تجربیاتی از این قبیل در وزارت اطلاعات داشته اند ، چرا که رییس دولت وقت به خاطر همین رفتار وعملکردش بود که ایشان را از وزارت اطلاعات اخراج کرد .
٤- آقای شاهمردای بردار عزیز من ، ما نمی توانیم جنایتی که در حق این مردم شده است را نادیده بگیریم و این خواست پروردگار بوده که این جنایات برملا شود تا عاملان ان مجازات گردند . شما که باید بهتر از هر کسی بدانید چه قضایایی رخ داده است. همین هفته ای که گذشت به دیدار سه خانواده ای رفتم که در این حوادث اخیر آسیب دیده اند . خانواده ای پسرشان کشته شده است و بنده از وضعیتی که بر آنها گذشته است بسیار متاسف شدم . به دیدار خانواده ای رفتم که زن جوانی در منزل داشتند که در این حوادث اخیر به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است که هنوز آثار کبودی بر صورت این زن پس از گذشت 60 روز از این حوادث نمایان بود و دست این زن نیز از چند ناحیه دچار شکستگی شده است و به گردنش آویزان است. همچنین به دیدار خانواده ای از سادات رفتم که جوان آنها در تخت بیماری افتاده بود که شکمش را سوراخ کرده و از این طریق به او غذا می دادند و یک چشمش را نیز تخلیه کرده اند و نابینا شده است و چشم دیگرش نیز در معرض نابینایی قرار دارد.
این جوان سرش پر از ساچمه است و چندین بار مورد جراحی قرار گرفته و مجددا نیز باید جراحی شود. وقتی این خانواده ها شرح می دادند که چگونه مورد آزاد و اذیت قرار گرفته اند من متاسف شدم از اینکه این اتفاقات تحت لوای نظام جمهوری اسلامی روی داده است . به نظر شما با دیدن این جنایات کسی می تواند سکوت کند ؟ برادر عزیزمن ما نمی توانیم به بهانه حفظ نظام حقایق را کتمان کنیم چرا که تاریخ بالاخره حقیقت را آشکار خواهد کرد . البته این را نیز می گویم که اکنون بنده برای جمع آوری رای جهت حضور در انتخابات ریاست جمهوری و یا گرفتن پست و مقامی به دنبال پیگیری حقوق مردم نیستم بلکه به عنوان فرزند انقلاب و سرباز کوچک این نظام قصد آن دارم تا از حقوق مردم دفاع کرده و به آنها بگویم که آنچه از سوی عده ای از عوامل خودسر و مسئولان بی تدبیر صورت می گیرد به کل نظام تعمیم نمی یابد.
5 - لازم به ذکر است که از روزنامه محترم جام جم نیز تقاضا می شود که این مطلب را در همان ستون در پاسخ به ایشان منتشر کند.
مهدی کروبی - 28 مرداد 88
صحنهای که دیگر غریب نیست
دوتیتر برای یک صحنه
این یادداشت، مروری است آشنا، بر یک صحنه از حماسهآفرینی مردمی که جنبش سبز را خلق کردند

تیتر یک: "خشونت در برخورد با معترضان به تقلب انتخاباتی"
تیتر جنجالی و جذاب بر بالای یک مقاله، زیر عکسی تکاندهنده؛ تیتر را نگاه میکنم و نظرم به چشمان دریده باتون به دست های پشت سر زن و شتاب سیلی مرد موتور سوار جلب میشود. با ولع مقاله را میخوانم و به دنبال جملاتی از شرح جنایات دیگر در مقاله میگردم. خشونت به تصویر کشیده شده را با آن چه در این روزها خود شاهد بودم و احساس کردم پیوند میدهم و سر تصدیق در مقابل این حقایق پایین میآورم، آنها را تعمیم میدهم و تصویری از واقعیت تلخ و زشت خشونت اربابان قدرت در ذهنم حک میکنم. حس مسئولیتی انسانی مرا بر علیه این تصویر میشوراند. با تمام توانایی ام اطرافیانم را از این جنایات انسانی آگاه میکنم. تمام بیانیه هایی که این رفتارها را محکوم کرده اند امضا میکنم. در تظاهراتی بر علیه این خشونت ها فعالانه شرکت میکنم. حقوق مظلومان این وقایع را فریاد میزنم و احیانا خودم هم مورد خشونت قرار میگیرم. از همه جهانیان کمک میخواهم. مردم جهان خشونت ها را محکوم میکنند و دولت ها و سازمان های جهانی زیر فشار افکار عمومی بیانیه ای میدهند و یا حتی به بودجه های کمکی رای میدهند. آمرین خشونت ها عصبانی میشوند و پی در پی دست به تکذیب وقایع میزنند و یا از زیر بار آن شانه خالی کرده، با حیرانی انگشت اتهام را به طرف این و آن میگیرند و دروغ های نخ نما بیش از پیش عریانشان میکند.
تیتردو: "مبارزه مردم معترض در پی تقلب انتخاباتی"
تیتری جالب و کمی جذاب و کمی هم قدیمی، بر بالای یک مقاله، زیر عکسی تکان دهنده؛ نظرم به چهره زن و فریاد او جلب میشود. با کنجکاوی مقاله را میخوانم. به دنبال جملات دیگری راجع به چرایی این اعتراضات و این مقاومت ها میگردم. میخواهم بدانم چه مسیری طی شده است که یک نفر در میانه حلقه حمله کنندگان به جای آن که تسلیم شود فریاد میزند؟ چه چیز او را به این جا کشانده و چه چیز او را در این جا نگه داشته است؟ اوگذشته خود را چگونه گذرانده؟ چگونه شجاعت این را در خود پرورش داده که امروز در بزنگاه فرار و فریاد، فریاد را انتخاب کند؟ به گذشته خود نگاه میکنم و در ذهن خودم را در این بزنگاه میگذارم. از همه اطرافیانم این سوال ها را میکنم. جواب ها گاه متفاوت است اما رشته بحث که به درازا میکشد همه در خانه امید را میزنند.
امیدوار میشوم. به همه دنیا خبر میدهم، حتی به اربابان قدرت میگویم که من هم میخواهم و میتوانم فاصله بین ادعا و عمل را بشکنم. برای مبارزه به خیابان میروم و حق خودمان را فریاد میکنم. سلاح های مجریان خشونت در مقابل سلاح من مضحک به نظر میآید. در گوشه گوشه شهر و در نقاطی از جهان، افراد با خنده امید بخش من همصدا میشوند.آدم های عادی با توانایی به اندازه خود من یا حتی کمتر؛ بذر تردید در دل بعضی از مجریان خشونت میافتد. برخی از اربابان قدرت در برابر فریاد انبوه بی شمار ما بی سلاح ها، آرام آرام سر از لاک بیرون میآورند. حتی بعضی از ترس یا از شرم - فرقی نمیکند- به جان هم میافتند و صف را خالی میکنند. آن ها که از دور دستی به آتش دارند هم امیدوارتر میشوند و به کوره آتش پا میگذارند. ما بی شماریم؛ آتش گلستان میشود...
این یادداشت، مروری است آشنا، بر یک صحنه از حماسهآفرینی مردمی که جنبش سبز را خلق کردند

تیتر یک: "خشونت در برخورد با معترضان به تقلب انتخاباتی"
تیتر جنجالی و جذاب بر بالای یک مقاله، زیر عکسی تکاندهنده؛ تیتر را نگاه میکنم و نظرم به چشمان دریده باتون به دست های پشت سر زن و شتاب سیلی مرد موتور سوار جلب میشود. با ولع مقاله را میخوانم و به دنبال جملاتی از شرح جنایات دیگر در مقاله میگردم. خشونت به تصویر کشیده شده را با آن چه در این روزها خود شاهد بودم و احساس کردم پیوند میدهم و سر تصدیق در مقابل این حقایق پایین میآورم، آنها را تعمیم میدهم و تصویری از واقعیت تلخ و زشت خشونت اربابان قدرت در ذهنم حک میکنم. حس مسئولیتی انسانی مرا بر علیه این تصویر میشوراند. با تمام توانایی ام اطرافیانم را از این جنایات انسانی آگاه میکنم. تمام بیانیه هایی که این رفتارها را محکوم کرده اند امضا میکنم. در تظاهراتی بر علیه این خشونت ها فعالانه شرکت میکنم. حقوق مظلومان این وقایع را فریاد میزنم و احیانا خودم هم مورد خشونت قرار میگیرم. از همه جهانیان کمک میخواهم. مردم جهان خشونت ها را محکوم میکنند و دولت ها و سازمان های جهانی زیر فشار افکار عمومی بیانیه ای میدهند و یا حتی به بودجه های کمکی رای میدهند. آمرین خشونت ها عصبانی میشوند و پی در پی دست به تکذیب وقایع میزنند و یا از زیر بار آن شانه خالی کرده، با حیرانی انگشت اتهام را به طرف این و آن میگیرند و دروغ های نخ نما بیش از پیش عریانشان میکند.
تیتردو: "مبارزه مردم معترض در پی تقلب انتخاباتی"
تیتری جالب و کمی جذاب و کمی هم قدیمی، بر بالای یک مقاله، زیر عکسی تکان دهنده؛ نظرم به چهره زن و فریاد او جلب میشود. با کنجکاوی مقاله را میخوانم. به دنبال جملات دیگری راجع به چرایی این اعتراضات و این مقاومت ها میگردم. میخواهم بدانم چه مسیری طی شده است که یک نفر در میانه حلقه حمله کنندگان به جای آن که تسلیم شود فریاد میزند؟ چه چیز او را به این جا کشانده و چه چیز او را در این جا نگه داشته است؟ اوگذشته خود را چگونه گذرانده؟ چگونه شجاعت این را در خود پرورش داده که امروز در بزنگاه فرار و فریاد، فریاد را انتخاب کند؟ به گذشته خود نگاه میکنم و در ذهن خودم را در این بزنگاه میگذارم. از همه اطرافیانم این سوال ها را میکنم. جواب ها گاه متفاوت است اما رشته بحث که به درازا میکشد همه در خانه امید را میزنند.
امیدوار میشوم. به همه دنیا خبر میدهم، حتی به اربابان قدرت میگویم که من هم میخواهم و میتوانم فاصله بین ادعا و عمل را بشکنم. برای مبارزه به خیابان میروم و حق خودمان را فریاد میکنم. سلاح های مجریان خشونت در مقابل سلاح من مضحک به نظر میآید. در گوشه گوشه شهر و در نقاطی از جهان، افراد با خنده امید بخش من همصدا میشوند.آدم های عادی با توانایی به اندازه خود من یا حتی کمتر؛ بذر تردید در دل بعضی از مجریان خشونت میافتد. برخی از اربابان قدرت در برابر فریاد انبوه بی شمار ما بی سلاح ها، آرام آرام سر از لاک بیرون میآورند. حتی بعضی از ترس یا از شرم - فرقی نمیکند- به جان هم میافتند و صف را خالی میکنند. آن ها که از دور دستی به آتش دارند هم امیدوارتر میشوند و به کوره آتش پا میگذارند. ما بی شماریم؛ آتش گلستان میشود...
پنجشنبه شب، فریاد الله اکبر بر پشت بامها

امشب (پنجشنبه) قرار است احمدینژاد به اصطلاح گفتوگوی تلویزیونی با مردم داشته باشد. در همین حال گروهی از فعالان اینترنتی نیز از مردم دعوت کردهاند که همزمان با این سخنرانی، مردم بر پشت بامها حاضر شوند و شهرها را از فریاد الله اکبر پر کنند.
تاملی در آخرین گفتههای آیتالله صانعی درباره رسانههای دروغگو
آيتالله يوسف صانعی، از مراجع تقليد منتقد دولت ايران، در يک سخنرانی در شهر گرگان از وضعيت جاری در ايران و آن چه قتل تظاهرکنندگان و شکنجه زندانيان خواند، بهشدت انتقاد کرد و خواستار تحریم «رسانههای دروغگو» شد.
وی در این سخنرانی گفت: «ما موظفيم هر رسانهای که دروغ میگويد، خودمان را به آن وابسته نکنيم.
روزنامهای دروغ میگويد، راديو تلويزيونی دروغ میگويد، روحانی دروغ میگويد، خودمان را به اينها وابسته نکنيم، حداقل به حرفهايشان گوش ندهيم که مبادا تحت تاثير قرار بگيريم.»
رادیوفردا در این باره با احمد قابل، پژوهشگر دین، مصاحبهای کرده است:
آقای قابل! آيتالله صانعی در صحبتهای خود میگويد که توجه به رسانههای دروغگو خلاف قرآن است و بعد آيهای از قرآن را میخواند. اين صحبت چه حکمی پيدا میکند، آيا فتوا است و بر مؤمنان واجب است که به آن عمل کنند؟
شايد منظور آقای صانعی اين است که مسئله جزو مسلميات است و اين مطلب را به شيوه بيان حکم گفتهاند. ولی اثر وضعی که اکنون دارد، بيشتر برای مقلدان ايشان است و بايد به اين مسئله توجه کنند که آقای صانعی راديو و تلويزيون و رسانههای در دست حاکميت را به صورت مصداقی بيان کرده است.
استماع کذب يعنی انسان عمداً کذب را گوش کند و روی آن حساب باز کند. سمع اين است که مثلا ما از جايی رد میشويم و صدايی پخش میشود و به گوش ما میخورد، اما خودمان قصد نداشتيم آن صدا را گوش کنيم.
آن جايی که انسان با قصد و اراده به چيزی گوش میکند استماع میگويند. استماع کذب به طور مطلق حرام است، يعنی اگر انسان بداند کسی دروغ میگويد ولی به حرف او گوش بدهد و بر اساس اين دروغ برنامه زندگی خود را تنظيم کند، اين امر حرام است. همان طور که دروغگويی حرام است، استماع کذب نيز حرام است.
تمام زندگی بشر مبتنی بر اطلاعات و اخباری است که منتشر میشوند. اما اگر يک خبرگزاری دروغگو از آب درآمد، مردم نسبت به خبرهای آن بیاعتنا میشوند و اگر توجه کنند برای اين است که بروند تحقيق کنند.
در آيه قرآن هم دستور آمده اگر فرد فاسقی که مثلاً سابقه دروغگويی و تهمت زدن دارد خبری را نقل کرد، بايد خبر او را بررسی کنيد و بدون بررسی حق نداريد آن را منشأ اثر قرار دهيد.
حقيقت ماجرا اين است که انسان وقتی اين صحنهها را از تلويزيون میبيند و از صدا و سيما، سخنرانها و ائمه جمعه دروغهای مسلم میشنود و حتی رهبری کشور مبتنی بر همين دروغها اظهار نظر میکند، طبيعی است اگر بخواهد اين صحبتها را در زندگی خود منشأ اثر قرار دهد، کار حرامی انجام داده است.
اگر انسان اطمينانی به آنها ندارد و آنها را شامل دروغ میداند، ديگر نمیتواند به حرفها و اخبار آنها اعتماد کند.
آقای قابل! وقتی يکی از مراجع تقليد مانند آقای صانعی توجه به رسانههای دروغ را خلاف قرآن اعلام میکند، تکليف ديگر مجتهدان چه میشود. آيا اين بحث در زمره احکام سلطانی قرار میگيرد که ديگران هم بايد آن را تاييد کنند؟
موردی که آقای صانعی مطرح کرده، در مرحله به گونهای است که بيان حکم از آن استشمام میشود. ولی حقيقت اين است که در اين موارد خاص و جزيی عنوان حکم شايد خيلی صادق نباشد و بيشتر جنبه فتوا دارد. يعنی در يک مورد خاص ايشان میگويد به علم رسيدم که اين رسانه دروغگو است و وقتی اين مسئله ثابت شود همه میدانند که نبايد به دروغگو اعتماد کرد.
ولی اين که ديگران هم از نظر مصداقی به نتيجه رسيده باشند که اين رسانه مطلقاً دروغگو است برای فقهای ديگر جای تأمل دارد و آنها میتوانند بگويند از نظر شرعی برای ما ثابت نشده است.
گرچه برای شخص من هم ثابت شده که اين رسانهها دروغ میگويند و يا برای آيتالله منتظری هم ثابت شده که اينها دروغ میگويند و برای هر کس که ثابت شود حکم همين است.
وی در این سخنرانی گفت: «ما موظفيم هر رسانهای که دروغ میگويد، خودمان را به آن وابسته نکنيم.
روزنامهای دروغ میگويد، راديو تلويزيونی دروغ میگويد، روحانی دروغ میگويد، خودمان را به اينها وابسته نکنيم، حداقل به حرفهايشان گوش ندهيم که مبادا تحت تاثير قرار بگيريم.»
رادیوفردا در این باره با احمد قابل، پژوهشگر دین، مصاحبهای کرده است:
آقای قابل! آيتالله صانعی در صحبتهای خود میگويد که توجه به رسانههای دروغگو خلاف قرآن است و بعد آيهای از قرآن را میخواند. اين صحبت چه حکمی پيدا میکند، آيا فتوا است و بر مؤمنان واجب است که به آن عمل کنند؟
شايد منظور آقای صانعی اين است که مسئله جزو مسلميات است و اين مطلب را به شيوه بيان حکم گفتهاند. ولی اثر وضعی که اکنون دارد، بيشتر برای مقلدان ايشان است و بايد به اين مسئله توجه کنند که آقای صانعی راديو و تلويزيون و رسانههای در دست حاکميت را به صورت مصداقی بيان کرده است.
استماع کذب يعنی انسان عمداً کذب را گوش کند و روی آن حساب باز کند. سمع اين است که مثلا ما از جايی رد میشويم و صدايی پخش میشود و به گوش ما میخورد، اما خودمان قصد نداشتيم آن صدا را گوش کنيم.
آن جايی که انسان با قصد و اراده به چيزی گوش میکند استماع میگويند. استماع کذب به طور مطلق حرام است، يعنی اگر انسان بداند کسی دروغ میگويد ولی به حرف او گوش بدهد و بر اساس اين دروغ برنامه زندگی خود را تنظيم کند، اين امر حرام است. همان طور که دروغگويی حرام است، استماع کذب نيز حرام است.
تمام زندگی بشر مبتنی بر اطلاعات و اخباری است که منتشر میشوند. اما اگر يک خبرگزاری دروغگو از آب درآمد، مردم نسبت به خبرهای آن بیاعتنا میشوند و اگر توجه کنند برای اين است که بروند تحقيق کنند.
در آيه قرآن هم دستور آمده اگر فرد فاسقی که مثلاً سابقه دروغگويی و تهمت زدن دارد خبری را نقل کرد، بايد خبر او را بررسی کنيد و بدون بررسی حق نداريد آن را منشأ اثر قرار دهيد.
حقيقت ماجرا اين است که انسان وقتی اين صحنهها را از تلويزيون میبيند و از صدا و سيما، سخنرانها و ائمه جمعه دروغهای مسلم میشنود و حتی رهبری کشور مبتنی بر همين دروغها اظهار نظر میکند، طبيعی است اگر بخواهد اين صحبتها را در زندگی خود منشأ اثر قرار دهد، کار حرامی انجام داده است.
اگر انسان اطمينانی به آنها ندارد و آنها را شامل دروغ میداند، ديگر نمیتواند به حرفها و اخبار آنها اعتماد کند.
آقای قابل! وقتی يکی از مراجع تقليد مانند آقای صانعی توجه به رسانههای دروغ را خلاف قرآن اعلام میکند، تکليف ديگر مجتهدان چه میشود. آيا اين بحث در زمره احکام سلطانی قرار میگيرد که ديگران هم بايد آن را تاييد کنند؟
موردی که آقای صانعی مطرح کرده، در مرحله به گونهای است که بيان حکم از آن استشمام میشود. ولی حقيقت اين است که در اين موارد خاص و جزيی عنوان حکم شايد خيلی صادق نباشد و بيشتر جنبه فتوا دارد. يعنی در يک مورد خاص ايشان میگويد به علم رسيدم که اين رسانه دروغگو است و وقتی اين مسئله ثابت شود همه میدانند که نبايد به دروغگو اعتماد کرد.
ولی اين که ديگران هم از نظر مصداقی به نتيجه رسيده باشند که اين رسانه مطلقاً دروغگو است برای فقهای ديگر جای تأمل دارد و آنها میتوانند بگويند از نظر شرعی برای ما ثابت نشده است.
گرچه برای شخص من هم ثابت شده که اين رسانهها دروغ میگويند و يا برای آيتالله منتظری هم ثابت شده که اينها دروغ میگويند و برای هر کس که ثابت شود حکم همين است.
حمایت آیت الله بیات از کروبی و هشدار درباره «شکست» نظام
آیت الله اسدالله بیات زنجانی، از مراجع شیعه، حمایت خود را از مهدی کروبی برای احقاق حقوق زندانیان انتخاباتی اعلام کرد و به مسئولان جمهوری اسلامی هشدار داد که جمهوری اسلامی با «ظلم» دوام نخواهد آورد.
به نوشته آیت الله بیات از آنجا مهدی کروبی که «بر وقوع وقایع مذکور» تاکید داشته و میگوید دارای «ادله کافی» است، نباید «با جنجال و هیاهو» و «حذف صورت مساله» با وی برخورد کرد.
مهدی کروبی به تازگی با علنی کردن نامهای که به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان، نوشته بود، اعلام کرد طبق اطلاعات دریافتی به برخی از زندانیان انتخاباتی تجاوز شده است، و از رئیس مجلس خبرگان خواست صحت و سقم آن را بررسی کند.
این نامه با واکنش تند رسانههای دولتی و برخی از مقامهای جمهوری اسلامی مواجه شد به طوریکه در نماز جمعه هفته گذشته چند تن از خطیبان جمعه در حملهای شدیداللحن به مهدی کروبی خواهان محاکمه وی شدند.
با افزایش فشارها بر مهدی کروبی روزنامه اعتماد ملی، ارگان حزبی وی نیز از سوی سعید مرتضوی، دادستان تهران، توقیف شد.
آیت الله بیات همچنین با اشاره به موارد ذکر شده در نامه مهدی کروبی مینویسد: «اتفاقاً اگر چنین زخمهایی بر پیکره جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، باید آنقدر خارانده و جراحی شود تا تمام عفونت آن خارج شده و اثری از آن در این پیکره باقی نماند. این امر هم میسر نیست، جز با پیگیری شجاعانه، محرم دانستن مردم و برخود قضایی قاطع.»
آیت الله بیات زنجانی خطاب به نمایندگان مجلس، قضات و روسای قوای مقننه و قضائیه مینویسد:«انتظار از نمایندگان مجلس و عقلای امور این است که پاسدار عدالت و حرمت مردمی باشند که با رای مستقیم و غیرمستقیم آنان بر این مسند تکیه زدهاند. لذا پیگیری دقیق مواردی که در این نامه مطرح شده است و پرهیز از موضعگیریهای سریع و برخاسته از برخی مصالح حکومتی ضروری است چراکه به طور حتم در اسلام، هیچ مصلحتی بالاتر از مصلحت عام مردم و تلاش برای حفظ جان و آبروی آنان وجود ندارد.»
آیت الله بیات زنجانی به مسئولان هشدار میدهد که « ذائقۀ عمومی مردم و به خصوص مؤمنین و متشرّعین و حوزهها» نسبت به جمهوری اسلامی در حال «تغییر» است .این مرجع تقلید در ادامه با پیش کشیدن این پرسشها که «چگونه میتوان این همه تناقض میان مواضع رسمی کمیتۀ تحقیق مجلس، قوۀ قضائیه و نیروی انتظامی که اتفاقا همه آنها هم از رسانههای دولتی جمهوری اسلامی منتشر شدهاند را نادیده گرفت» و « چگونه میشود که روزی وقوع هرگونه اعمال خلاف قانون در یک بازداشتگاه را یکسره نفی کرد و روزی دیگر خبر از تنبیه، تعلیق و مجازات عاملان، بازجویان و قضات مرتبط با اینگونه اعمال را داد؟» در انتقاد از قوه قضاییه مینویسد: «مسلم است که یا مدیریت کلان دستگاه قضایی از آنچه در نهادهای زیرمجموعهاش میگذرد خبر ندارد، یا آنکه به موازات این دستگاه نهادهای غیر رسمی دیگری وجود دارند که آنها هم اختیارات قضایی و تنبیهی دارند.»
این مرجع تقلید که پیش از این نیز در جریان رویدادهای پس از انتخابات نسبت به سرکوب اعتراضهای مردمی از سوی دستگاههای حکومتی اعتراض کرده و خواستار «برائت» از آنها شده بود، تصریح میکند که اگر «جلوی تندرویهای کنونی گرفته نشود» و به «شخصیتهای اصیل و انقلابی» بیحرمتی شود، آتش آن «بسیاری از عناصر مومن و انقلابی اعم از اصولگرا و اصلاح طلب» را فرا خواهد گرفت که آن روز به نوشته وی «روز شکست جمهوری اسلامی است.»
به نوشته آیت الله بیات از آنجا مهدی کروبی که «بر وقوع وقایع مذکور» تاکید داشته و میگوید دارای «ادله کافی» است، نباید «با جنجال و هیاهو» و «حذف صورت مساله» با وی برخورد کرد.
مهدی کروبی به تازگی با علنی کردن نامهای که به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان، نوشته بود، اعلام کرد طبق اطلاعات دریافتی به برخی از زندانیان انتخاباتی تجاوز شده است، و از رئیس مجلس خبرگان خواست صحت و سقم آن را بررسی کند.
این نامه با واکنش تند رسانههای دولتی و برخی از مقامهای جمهوری اسلامی مواجه شد به طوریکه در نماز جمعه هفته گذشته چند تن از خطیبان جمعه در حملهای شدیداللحن به مهدی کروبی خواهان محاکمه وی شدند.
با افزایش فشارها بر مهدی کروبی روزنامه اعتماد ملی، ارگان حزبی وی نیز از سوی سعید مرتضوی، دادستان تهران، توقیف شد.
آیت الله بیات همچنین با اشاره به موارد ذکر شده در نامه مهدی کروبی مینویسد: «اتفاقاً اگر چنین زخمهایی بر پیکره جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، باید آنقدر خارانده و جراحی شود تا تمام عفونت آن خارج شده و اثری از آن در این پیکره باقی نماند. این امر هم میسر نیست، جز با پیگیری شجاعانه، محرم دانستن مردم و برخود قضایی قاطع.»
آیت الله بیات زنجانی خطاب به نمایندگان مجلس، قضات و روسای قوای مقننه و قضائیه مینویسد:«انتظار از نمایندگان مجلس و عقلای امور این است که پاسدار عدالت و حرمت مردمی باشند که با رای مستقیم و غیرمستقیم آنان بر این مسند تکیه زدهاند. لذا پیگیری دقیق مواردی که در این نامه مطرح شده است و پرهیز از موضعگیریهای سریع و برخاسته از برخی مصالح حکومتی ضروری است چراکه به طور حتم در اسلام، هیچ مصلحتی بالاتر از مصلحت عام مردم و تلاش برای حفظ جان و آبروی آنان وجود ندارد.»
آیت الله بیات زنجانی به مسئولان هشدار میدهد که « ذائقۀ عمومی مردم و به خصوص مؤمنین و متشرّعین و حوزهها» نسبت به جمهوری اسلامی در حال «تغییر» است .این مرجع تقلید در ادامه با پیش کشیدن این پرسشها که «چگونه میتوان این همه تناقض میان مواضع رسمی کمیتۀ تحقیق مجلس، قوۀ قضائیه و نیروی انتظامی که اتفاقا همه آنها هم از رسانههای دولتی جمهوری اسلامی منتشر شدهاند را نادیده گرفت» و « چگونه میشود که روزی وقوع هرگونه اعمال خلاف قانون در یک بازداشتگاه را یکسره نفی کرد و روزی دیگر خبر از تنبیه، تعلیق و مجازات عاملان، بازجویان و قضات مرتبط با اینگونه اعمال را داد؟» در انتقاد از قوه قضاییه مینویسد: «مسلم است که یا مدیریت کلان دستگاه قضایی از آنچه در نهادهای زیرمجموعهاش میگذرد خبر ندارد، یا آنکه به موازات این دستگاه نهادهای غیر رسمی دیگری وجود دارند که آنها هم اختیارات قضایی و تنبیهی دارند.»
این مرجع تقلید که پیش از این نیز در جریان رویدادهای پس از انتخابات نسبت به سرکوب اعتراضهای مردمی از سوی دستگاههای حکومتی اعتراض کرده و خواستار «برائت» از آنها شده بود، تصریح میکند که اگر «جلوی تندرویهای کنونی گرفته نشود» و به «شخصیتهای اصیل و انقلابی» بیحرمتی شود، آتش آن «بسیاری از عناصر مومن و انقلابی اعم از اصولگرا و اصلاح طلب» را فرا خواهد گرفت که آن روز به نوشته وی «روز شکست جمهوری اسلامی است.»
کروبی: حاضرم مستندات ارائه کنم
سحام نیوز: مهدی کروبی در نامهای خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی از ایشان خواست تا جلسهای با حضور سران سه قوه و مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری و دادستان کل کشورتشکیل دهد تا ایشان مستندات خود را مورد شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان را ارائه دهد.
مهدی کروبی اهانتها، تهمتها و دروغ پراکنیها را شنید و حملات را به جان خرید ولی از پای ننشست و همان گونه که گفته بود ایستاده و خواهد ایستاد. متن کامل نامه کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی خطاب به علی لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی با این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم مجلس شورای اسلامی
جناب آقای لاریجانی
سلام علیکم، چنان که استحضار دارید در انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری اسلامی ایران با حضور کم سابقه و شکوهمند مردم حماسه جاودانهای آفریده شد که در صورت تدبیر صحیح مسئولین امر میتوانست سرمایه پایان ناپذیری برای نظام جمهوری اسلامی ایران باشد و مضافاً برای تامین مشروعیت سیاسی نظام جایگاه جهانی استورای را برای آن تدارک نماید. متاسفانه با سوء تدبیر مسئولین مربوطه و برخورد خشن با راهپیمایهای آرام میلیونی مردم و ضرب و جرح گروه کثیری از آنان و قتل برخی و حبس و زندان گروه دیگری و تحمیل برچسب نادرست انقلاب مخملی بر حرکت اعتراضی آرام مردم، یک دودستگی عمیق در سطح ملی به وجود آمد که جای بسی تاسف است.
از فردای روز 22 خرداد تا کنون اینجانب با موضعگیریها و صدور بیانیهها و نامههای متعدد خطاب به مردم و شماری از مقامات از رئیس قوه قضاییه گرفته تا وزیر اطلاعات و دیگران بر این صدد بودم ضمن کمک به شفاف سازی قضایا در رابطه با انتخابات و دفاع از حقوق مردم به رفع کدورت و ایجاد انسجام و تفاهم ملی کمک نمایم متاسفانه چندان پاسخ مناسبی دریافت ننمودهام و مسئولین انتظامی و شبه نظامی و امنیتی کشور هر روز بر سخت گیریها و عدم تفاهم خود پافشاری نمودهاند.
تا اینکه در اواخر گزارشهای مستندی دریافت نمودم دال بر اینکه مضافاً بر آزار بدنی و جسمی، زندانیان مورد آزار جنسی نیز واقع شدهاند. و آن را در نامهای خطاب به ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل نموده و از ایشان خواستم با توجه به نفوذی که در مجموع حاکمیت دارند به صورت دقیق به بررسی این موضوع بپردازند تا اگر چنین خطای نابخشودنی انجام گرفته به شناسایی و مجازات قانونی آمرین و مباشرین جرم پرداخته شود و اگر واقعیت ندارد همه ما بالاتفاق به افکار عمومی اعلام نمائیم که چنین چیزی وجود نداشته است تا دامن پاک همه مسئولان و نظام جمهوری اسلامی از این تهمت مبرا شود.
لیکن متاسفانه آنان که فضای کشور را همیشه آشفته میطلبند نه تنها به بررسی عادلانه و بیطرفانه این مسئله تن در ندادند بلکه آن را مایه هجمه دیگران بر اینجانب قرار داده و اذهان را مشوش ساختند. و از اینجا معلوم شد که چیزهایی وجود دارد که اینان میخواهند با این هیاهو آن را مخفی نگه دارند.
در این میان از تریبون مقدس نمازهای جمعه به هجو و هتک حرمتهایی نسبت به من پرداخته و پرده دری ها نمودند که از ساحت یک مسلمان ساده و معمولی به دور است تا چه رسد به خطیبان نماز جمعه. در این بین علیالخصوص خطیب جمعه تهران پا را فراتر از حریم شرع و قانونی گذاشت. و رسانه ملی به گونهای دیگر به تشویش اذهان پرداخته که بدینواسطه مردم و من کاملاً مظلوم واقع شدیم. بنابراین با توجه به اینکه طبق فرمایش حضرت امام راحل (ره) "مجلس در راس امور است" و در واقع خانه ملت میباشد و با توجه به اینکه شما به بسیاری از مسائل واقفید از شما تقاضا دارم جلسهای تشکیل بدهید متشکل از سران سه قوه و ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان و با حضور دادستان کل کشور جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دری (با تو به اینکه ریاست محترم قبلی قوه قضاییه ایشان را مسئول ارتباط با اینجانب نموده بودند) و اگر مصلحت دانستید نمایندهای از کمیته حقیقت یاب مجلس محترم نیز تعیین نمایید تا در حضور آنان بنده مطالب و مستندات خودم را حضوراً راجع به موضوع آزار جنسی در برخی از بازداشتگاهها به عرض برسانم.
تا با استماع مطلب مستند من توسط عزیزان مسئول معلوم شود آیا من به هتک حرمت و آبروریزی نظام اسلامی پرداختهام یا آنان که از تریبون مقدس نماز جمعه مسئولین قضایی و امنیتی را به برخورد بیرحمانه نسبت به مردم معترض فرا میخوانند، همان نماز جمعهای که حضرت امام راحل قدس سره فقیه و زاهد وارستهای همچون ابوذر زمان مرحوم آیت الله طالقانی را بر امامت آن گذاشتند، مردی که مبارزات ضد ظلم خود را در برابر رضاخان پهلوی شروع نموده و با رنج و مرارت تمام در دوران 37 ساله پسرش محمد رضا ادامه داد. منتظر اقدام مصلحانه و سریع آن جناب هستم.
والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی
مهدی کروبی
٢٨/٥/١٣٨٨
مهدی کروبی اهانتها، تهمتها و دروغ پراکنیها را شنید و حملات را به جان خرید ولی از پای ننشست و همان گونه که گفته بود ایستاده و خواهد ایستاد. متن کامل نامه کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی خطاب به علی لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی با این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم مجلس شورای اسلامی
جناب آقای لاریجانی
سلام علیکم، چنان که استحضار دارید در انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری اسلامی ایران با حضور کم سابقه و شکوهمند مردم حماسه جاودانهای آفریده شد که در صورت تدبیر صحیح مسئولین امر میتوانست سرمایه پایان ناپذیری برای نظام جمهوری اسلامی ایران باشد و مضافاً برای تامین مشروعیت سیاسی نظام جایگاه جهانی استورای را برای آن تدارک نماید. متاسفانه با سوء تدبیر مسئولین مربوطه و برخورد خشن با راهپیمایهای آرام میلیونی مردم و ضرب و جرح گروه کثیری از آنان و قتل برخی و حبس و زندان گروه دیگری و تحمیل برچسب نادرست انقلاب مخملی بر حرکت اعتراضی آرام مردم، یک دودستگی عمیق در سطح ملی به وجود آمد که جای بسی تاسف است.
از فردای روز 22 خرداد تا کنون اینجانب با موضعگیریها و صدور بیانیهها و نامههای متعدد خطاب به مردم و شماری از مقامات از رئیس قوه قضاییه گرفته تا وزیر اطلاعات و دیگران بر این صدد بودم ضمن کمک به شفاف سازی قضایا در رابطه با انتخابات و دفاع از حقوق مردم به رفع کدورت و ایجاد انسجام و تفاهم ملی کمک نمایم متاسفانه چندان پاسخ مناسبی دریافت ننمودهام و مسئولین انتظامی و شبه نظامی و امنیتی کشور هر روز بر سخت گیریها و عدم تفاهم خود پافشاری نمودهاند.
تا اینکه در اواخر گزارشهای مستندی دریافت نمودم دال بر اینکه مضافاً بر آزار بدنی و جسمی، زندانیان مورد آزار جنسی نیز واقع شدهاند. و آن را در نامهای خطاب به ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل نموده و از ایشان خواستم با توجه به نفوذی که در مجموع حاکمیت دارند به صورت دقیق به بررسی این موضوع بپردازند تا اگر چنین خطای نابخشودنی انجام گرفته به شناسایی و مجازات قانونی آمرین و مباشرین جرم پرداخته شود و اگر واقعیت ندارد همه ما بالاتفاق به افکار عمومی اعلام نمائیم که چنین چیزی وجود نداشته است تا دامن پاک همه مسئولان و نظام جمهوری اسلامی از این تهمت مبرا شود.
لیکن متاسفانه آنان که فضای کشور را همیشه آشفته میطلبند نه تنها به بررسی عادلانه و بیطرفانه این مسئله تن در ندادند بلکه آن را مایه هجمه دیگران بر اینجانب قرار داده و اذهان را مشوش ساختند. و از اینجا معلوم شد که چیزهایی وجود دارد که اینان میخواهند با این هیاهو آن را مخفی نگه دارند.
در این میان از تریبون مقدس نمازهای جمعه به هجو و هتک حرمتهایی نسبت به من پرداخته و پرده دری ها نمودند که از ساحت یک مسلمان ساده و معمولی به دور است تا چه رسد به خطیبان نماز جمعه. در این بین علیالخصوص خطیب جمعه تهران پا را فراتر از حریم شرع و قانونی گذاشت. و رسانه ملی به گونهای دیگر به تشویش اذهان پرداخته که بدینواسطه مردم و من کاملاً مظلوم واقع شدیم. بنابراین با توجه به اینکه طبق فرمایش حضرت امام راحل (ره) "مجلس در راس امور است" و در واقع خانه ملت میباشد و با توجه به اینکه شما به بسیاری از مسائل واقفید از شما تقاضا دارم جلسهای تشکیل بدهید متشکل از سران سه قوه و ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان و با حضور دادستان کل کشور جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دری (با تو به اینکه ریاست محترم قبلی قوه قضاییه ایشان را مسئول ارتباط با اینجانب نموده بودند) و اگر مصلحت دانستید نمایندهای از کمیته حقیقت یاب مجلس محترم نیز تعیین نمایید تا در حضور آنان بنده مطالب و مستندات خودم را حضوراً راجع به موضوع آزار جنسی در برخی از بازداشتگاهها به عرض برسانم.
تا با استماع مطلب مستند من توسط عزیزان مسئول معلوم شود آیا من به هتک حرمت و آبروریزی نظام اسلامی پرداختهام یا آنان که از تریبون مقدس نماز جمعه مسئولین قضایی و امنیتی را به برخورد بیرحمانه نسبت به مردم معترض فرا میخوانند، همان نماز جمعهای که حضرت امام راحل قدس سره فقیه و زاهد وارستهای همچون ابوذر زمان مرحوم آیت الله طالقانی را بر امامت آن گذاشتند، مردی که مبارزات ضد ظلم خود را در برابر رضاخان پهلوی شروع نموده و با رنج و مرارت تمام در دوران 37 ساله پسرش محمد رضا ادامه داد. منتظر اقدام مصلحانه و سریع آن جناب هستم.
والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی
مهدی کروبی
٢٨/٥/١٣٨٨
تهدید احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب از سوی وزارت کشور
شبکه جنبش راه سبز(جرس): در حالی که برخی از اعضای ارشد دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب همچنن در بازداشتگاه های مخفی و اعلام نشده در بازداشت به سر می برند، جناح حامی کوتای انتخاباتی در مجلس و دولت به اعمال فشار و تهدید این دو حزب رو آورده است.
از جمله این فشارها اخطار مدیر کل سیاسی وزارت کشور به دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب است.محمود عباسزاده مشکینی که همزمان با مدیرکلی سیاسی،دبیری کمیسیون ماده 10 احزاب وزارت کشور را نیز بر عهده دارد،گفت که « در جلسه اخیر این کمیسیون مجموعه عملکرد و بیانیهها و مواضع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت ایران اسلامی مورد بررسی قرار گرفت و برخی از آنها مصداق تعدادی از بندهای ماده 16 قانون فعالیت احزاب تشخیص داده شد و مقرر شد براساس بند 2 ماده 17 قانون موصوف به این تشکلها اخطار داده شود.»
وی بخشی از مصادیق ماده 16 قانون فعالیت احزاب را بر شمرد و گفت که « ارتکاب افعالی که بهنقض استقلال کشور منجر شود»،«هر نوع ارتباط، مبادله اطلاعات، تبانی و مواضعه با سفارتخانهها، نمایندگیها، ارگانهای دولتی و احزاب کشورهای خارجی در هر سطح و به هر صورت که به آزادی، استقلال، وحدت ملی و مصالح جمهوری اسلامی باشد» از این موارد عنوان کرد و گفت که«دریافت هرگونه کمک مالی و تدارکاتی از بیگانگان»،« نقض آزادیهای مشروع دیگران»،«ایراد تهمت، افترا و شایعهپراکنی»،«نقض وحدت ملی و ارتکاب اعمالی چون طرحریزی برای تجزیه کشور»،« تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت»،« نقض موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی»،« اختفا و نگهداری و حمل اسلحه و مهمات غیرمجاز» از دیگر موارد ممنوع در ماده 16 قانون فعالیت احزاب است.
مدیرکل سیاسی وزارت کشور اشاره ای نکرد که این موارد چه ربطی به دو حزب اصلاح طلب مشارکت و مجاهدین انقلاب دارد.
از سوی دیگر فولادگر از حامیان جناح حاکم به خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران با اشاره به تشکیلات راه سبز امید از سوی میر حسین موسوی احزاب سیاسی را تهدید کرد که «در صورت عضویت در این جبهه طبق ماده 16 كميسيون 10 احزاب، اين كمسيون به احزابي كه قصد دارند زير مجموعه جبهه سياسي موسوي شوند، تذكر، اخطار كتبي داده و در نهايت مجوز آنها را توقيف خواهد كرد.»
وی همچنین ادعا کرد که میرحسین موسوی نیز باید برای ادامه فعالیت سیاسی برای دریافت مجوز اقدام کند و البته افزود که موسوی«در مرحله اول اظهارات گذشته خود را مبني بر عدم مشروعيت دولت دهم پس بگيرد و مشروعيت دولت را بپذیرد.»
پیشتر در هفته اول تیرماه و در پی اعتراض گسترده مردم و احزاب اصلاح طلب به تقلب گسترده و کودتای انتخاباتی،مدیرکل سیاسی وزارت کشور اظهارات مشابهی در خصوص ابطال مجوز حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و همچنین مجمع روحانیون مبارز را مطرح کرده بود.
اما محمد سلامتی دبر کل مجاهدین انقلاب اظهارات مقام های وزارت کشور در این مورد را غیر قانونی عنوان کرد و گفت که«براساس قانون احزاب، کمیسیون ماده 10 احزاب از این اختیار برخوردار نیست که حزب یا گروهی را تعطیل کند زیرا طبق همین قانون، اگر به فرض حزب یا تشکلی نیز مرتکب خلاف شده باشد باید در دادگاه صالحه و با حضور هیات منصفه به اتهام آنها رسیدگی شود.»
سلامتی همچنین گفته بود «اینگونه کارها فرار به جلوست، جناح حاکم در جریان انتخابات اخیر ناآرامی هایی را در فضای جامعه رقم زد و حال می خواهد با توسل به استراتژی فرار به جلو، تقصیرات را به گردن مردم، احزاب و تشکل های سیاسی بیندازد در صورتی که مردم همه این جریانات را می بینند و می فهمند. اساساً کسانی که خود متهم هستند، می خواهند مردم و گروه های سیاسی را متهم کنند.»
از جمله این فشارها اخطار مدیر کل سیاسی وزارت کشور به دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب است.محمود عباسزاده مشکینی که همزمان با مدیرکلی سیاسی،دبیری کمیسیون ماده 10 احزاب وزارت کشور را نیز بر عهده دارد،گفت که « در جلسه اخیر این کمیسیون مجموعه عملکرد و بیانیهها و مواضع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت ایران اسلامی مورد بررسی قرار گرفت و برخی از آنها مصداق تعدادی از بندهای ماده 16 قانون فعالیت احزاب تشخیص داده شد و مقرر شد براساس بند 2 ماده 17 قانون موصوف به این تشکلها اخطار داده شود.»
وی بخشی از مصادیق ماده 16 قانون فعالیت احزاب را بر شمرد و گفت که « ارتکاب افعالی که بهنقض استقلال کشور منجر شود»،«هر نوع ارتباط، مبادله اطلاعات، تبانی و مواضعه با سفارتخانهها، نمایندگیها، ارگانهای دولتی و احزاب کشورهای خارجی در هر سطح و به هر صورت که به آزادی، استقلال، وحدت ملی و مصالح جمهوری اسلامی باشد» از این موارد عنوان کرد و گفت که«دریافت هرگونه کمک مالی و تدارکاتی از بیگانگان»،« نقض آزادیهای مشروع دیگران»،«ایراد تهمت، افترا و شایعهپراکنی»،«نقض وحدت ملی و ارتکاب اعمالی چون طرحریزی برای تجزیه کشور»،« تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت»،« نقض موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی»،« اختفا و نگهداری و حمل اسلحه و مهمات غیرمجاز» از دیگر موارد ممنوع در ماده 16 قانون فعالیت احزاب است.
مدیرکل سیاسی وزارت کشور اشاره ای نکرد که این موارد چه ربطی به دو حزب اصلاح طلب مشارکت و مجاهدین انقلاب دارد.
از سوی دیگر فولادگر از حامیان جناح حاکم به خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران با اشاره به تشکیلات راه سبز امید از سوی میر حسین موسوی احزاب سیاسی را تهدید کرد که «در صورت عضویت در این جبهه طبق ماده 16 كميسيون 10 احزاب، اين كمسيون به احزابي كه قصد دارند زير مجموعه جبهه سياسي موسوي شوند، تذكر، اخطار كتبي داده و در نهايت مجوز آنها را توقيف خواهد كرد.»
وی همچنین ادعا کرد که میرحسین موسوی نیز باید برای ادامه فعالیت سیاسی برای دریافت مجوز اقدام کند و البته افزود که موسوی«در مرحله اول اظهارات گذشته خود را مبني بر عدم مشروعيت دولت دهم پس بگيرد و مشروعيت دولت را بپذیرد.»
پیشتر در هفته اول تیرماه و در پی اعتراض گسترده مردم و احزاب اصلاح طلب به تقلب گسترده و کودتای انتخاباتی،مدیرکل سیاسی وزارت کشور اظهارات مشابهی در خصوص ابطال مجوز حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و همچنین مجمع روحانیون مبارز را مطرح کرده بود.
اما محمد سلامتی دبر کل مجاهدین انقلاب اظهارات مقام های وزارت کشور در این مورد را غیر قانونی عنوان کرد و گفت که«براساس قانون احزاب، کمیسیون ماده 10 احزاب از این اختیار برخوردار نیست که حزب یا گروهی را تعطیل کند زیرا طبق همین قانون، اگر به فرض حزب یا تشکلی نیز مرتکب خلاف شده باشد باید در دادگاه صالحه و با حضور هیات منصفه به اتهام آنها رسیدگی شود.»
سلامتی همچنین گفته بود «اینگونه کارها فرار به جلوست، جناح حاکم در جریان انتخابات اخیر ناآرامی هایی را در فضای جامعه رقم زد و حال می خواهد با توسل به استراتژی فرار به جلو، تقصیرات را به گردن مردم، احزاب و تشکل های سیاسی بیندازد در صورتی که مردم همه این جریانات را می بینند و می فهمند. اساساً کسانی که خود متهم هستند، می خواهند مردم و گروه های سیاسی را متهم کنند.»
افشای ابعاد جدیدی از فریبکاری صدا و سیما در ماجرای ترانه موسوی
شبکه جنبش راه سبز(جرس): با انتشار نامه ای از حجت الاسلام سید حسین شاهمرادی که خود را «برادر همسر ترانه موسوی» معرفی کرده،ماجرای پخش فیلمی ساختگی از تلوزیون برای فریب افکار عمومی و تکذیب شکجه، تجاوز، و کشته شدن ترانه موسوی ابعاد جدیدی به خود گرفت.
حجت الاسلام شاهمرادی طی این نامه که در شماره روز چهارشنبه 28 مرداد روزنامه جام جم وابسته به صدا و سیما منتشر شد به طور رسمی تائید کرد که اظهارات اخیر مهدی کروبی درباره ترانه موسوی و ساخت فیلمی دروغین در این مورد با دخالت چند مقام ارشد نظامی و امنیتی مستند صحت داشته است.
وی اگرچه مهدی کروبی را به نقض عهد متهم کرده اما گفته است که به قصد«افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان» در ساخت فیلم پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی درباره ترانه موسوی نقش داشته است.
سید حسین شاهمرادی در این نامه خطاب به مهدی کروبی نوشته« جناب آقای کروبی! در ديداري كه دريافته بوديد كه برنامه تلويزيوني خانم ترانه موسوي به طريقي با خانواده ما ارتباطي دارد ماجرا را از بنده جويا شديد و عرض كردم كه بنا به مسائل و مصالحي كه باور داريم اين قصه را براي هيچ يك از بزرگان نگفتهام و نخواهم گفت؛ چرا كه توطئه رسانههاي بيگانه را ميدانم. فتنهانگيزي دشمنان را ديدهام و ناصبوري دوستان را چشيدهام.»
وی در ادامه خطاب به مهدی کروبی نوشته«اصرار ورزيديد. خاموش ماندم. قول داديد كه تنها براي اطلاع خود كنجكاويد حتي نه براي نقلقولهاي خاص. قول شما و ارادت اين كمترين به امام، آن مراد فرزانهاي كه لباس عالمان بر تنم پوشاند، قفل سكوتم را نزد شما و تنها شما شكست تا در سينه شما و تنها شما بماند و عرض كردم كه قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده و شنيديد.»
حجت الاسلام شاهمرادی سپس به انتقاد از مهدی کروبی در خصوص انتشار اظهارات خصوصی خود پرداخته و نوشته« ليكن با كمال تعجب و تحير 26 مردادماه بخشي از عرايض من با آب و تاب در صفحه نخست نسخه الكترونيكي روزنامه جنابعالي و به اسم و امضاي شما درج شد. چه دشوار بود براي من باور اين عهدشكني. » وی در عین حال کروبی را متهم کرد که «آنچه گفته ام را نگفته اید!»
وی توضیح بیشتری از جزئیات ماجرای ترانه موسوی و نحوه ساخت فیلم فریبکارانه را نداده و در عین حال نگفته که چگونه حاضر شده تا در فریب میلیون ها ایرانی نقش داشته باشد اما انتشار جزئیات ماجرای ترانه موسوی و پشت پرده آن از سوی مهدی کروبی را برای خودش موجب شگفتی دانسته و نوشته«براي من كه شما را يار و دلسوز نظام ميدانم هرچند در مواضع شما نبوده و نيستم باور ناكردني بود و شگفتيآور.»
حجت الاسلام شاهمرادی در این نامه مهدی کروبی را به عنوان«يار قديم انقلاب و مبارز نستوه دوران ستمشاهي» نامیده و تاکید کرده که «سوابق مبارزاتي و همراهي و همدلي تان با انقلاب بر همه آشكار است.»
شاهمرادی خود را«سرباز ولایت» و «دور از سیاست» معرفی کرده، و درباره انتشار پشت پرده فیلم فریبکارانه ترانه موسوی پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار داده و نوشته « آبي بود و از جوي برفت، تيري بود و از چله گذشت. ليكن اين سوال باقي است كه گفته شما، دوا بود يا درد؟ با اين كار، كمكي به انقلاب شد يا جريانهاي سياسي اين سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حريم انسان پاس داشته شد يا اصول اخلاق مراعات گرديد؟»
وی که خود را به عنوان برادر همسر ترانه موسوی معرفی کرده، دو ماه گذشته را«دو ماهه دشوار» نامیده و نوشته «دو ماه از انتخابات دوره دهم ميگذرد و نتيجه آن معلوم شده و افراد از هر گروه و با هر پسند، حفظ نظام را كه حضرت مرادمان آن را اوجب واجبات خواند به نسيان سپردهاند و بر طبل خويش ميكوبند.»
دو روز پیش اما مهدی کروبی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد ملی که به توقیف شبانه این روزنامه از سوی دادستانی تهران منجر شد، به تشریح جزئیات و پشت صحنه ساخت فیلم و پخش فیلم دروغین در موردماجرای ترانه موسوی از بخش خبری 20 و 30 شبه دوم صدا و سیما پرداخت.
وی با اشاره به اینکه« مدتي پيش در سايت ها ،خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است.مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند» فاش کرد که « در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند.»
کروبی تاکید کرد که « من از پشت پرده اين ماجرا مي گويم تا ببينم كساني كه در مزمت دروغگويي صحبت مي كنند برآشفته خواهند شد و در برابر اين دروغ گويي موضع گيري كنند.»
اما ماجرای ساخت این فیلم دروغین چیست؟
مهدی کروبی فاش کرد که«براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به آن بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در آن بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. پس چند نفر از افراد نظامي ،انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه سوختگي شده و براي آنكه معلوم شود اين عروس آنها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند.»
به گفته کروبی«پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل می رساند.»
کروبی بدون ذکر نام این شخص که حالا معلوم شده همان حجت الاسلام شاهمرادی است گفت که«اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد.آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با آنها همكاري كنند.در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است.برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از آنها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه آن افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد.همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه آنها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد.»
کروبی تاکید کرده است که«برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و فكر مي كند كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود ولي او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند.»
وی فاش کرد که«در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با آنها صحبت كنيد.»
به گفته کروبی«چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به آنها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود .»
كروبي پس از شرح اين ماجرا از دروغ گويي هاي مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت که«اين افراد اظهار كرده اند كه براي حفظ اصل نظام بايد اين خانواده اقدام به چنين كاري كنند ولي از نظر ما براي حفظ اصل نظام و پايبندي به قانون اساسي، ارزشهاي انقلاب و آرمان هاي حضرت امام مهم است.حفظ اصل نظام بر پايه عمل به وعده هايي است كه به مردم داده ايم ولي متاسفم كه اينك از انقلاب برگشته ايم و با آبروي نظام بازي مي شود.»
با افشای پشت صحنه ساخت و پخش فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی از سوی صدا و سیما و چند چهره نظامی و امنیتی،انتشار نامه«سید حسین شاهمرادی» در روزنامه جام جم که با عنوان«برادر همسر ترانه موسوی» خود را معرفی کرده به نظر می رسد ادامه سناریوی فریب افکار عمومی است که این بار با متهم کردن مهدی کروبی به«نقض عهد» و «انتشار اظهارات خصوصی» صورت گرفته است.
حجت الاسلام شاهمرادی در نامه خود به کروبی که روزنامه جام جم منتشر کرده به طور رسمی انگیزه اش از همکاری با مام ها امنیتی و نظامی و صدا و سیما در ساخت فیلم دروغین ترانه موسوی را اعلام کرده و نوشته« قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده» با این حال او که خود را سرباز ولایت و دور از سیاست معرفی، و کروبی را به نقض عهد متهم کرده،توضیح نداده که آیا چنین انگیزه ای برای شرکت در ساخت فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی کافی است یا نه.
حجت الاسلام شاهمرادی طی این نامه که در شماره روز چهارشنبه 28 مرداد روزنامه جام جم وابسته به صدا و سیما منتشر شد به طور رسمی تائید کرد که اظهارات اخیر مهدی کروبی درباره ترانه موسوی و ساخت فیلمی دروغین در این مورد با دخالت چند مقام ارشد نظامی و امنیتی مستند صحت داشته است.
وی اگرچه مهدی کروبی را به نقض عهد متهم کرده اما گفته است که به قصد«افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان» در ساخت فیلم پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی درباره ترانه موسوی نقش داشته است.
سید حسین شاهمرادی در این نامه خطاب به مهدی کروبی نوشته« جناب آقای کروبی! در ديداري كه دريافته بوديد كه برنامه تلويزيوني خانم ترانه موسوي به طريقي با خانواده ما ارتباطي دارد ماجرا را از بنده جويا شديد و عرض كردم كه بنا به مسائل و مصالحي كه باور داريم اين قصه را براي هيچ يك از بزرگان نگفتهام و نخواهم گفت؛ چرا كه توطئه رسانههاي بيگانه را ميدانم. فتنهانگيزي دشمنان را ديدهام و ناصبوري دوستان را چشيدهام.»
وی در ادامه خطاب به مهدی کروبی نوشته«اصرار ورزيديد. خاموش ماندم. قول داديد كه تنها براي اطلاع خود كنجكاويد حتي نه براي نقلقولهاي خاص. قول شما و ارادت اين كمترين به امام، آن مراد فرزانهاي كه لباس عالمان بر تنم پوشاند، قفل سكوتم را نزد شما و تنها شما شكست تا در سينه شما و تنها شما بماند و عرض كردم كه قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده و شنيديد.»
حجت الاسلام شاهمرادی سپس به انتقاد از مهدی کروبی در خصوص انتشار اظهارات خصوصی خود پرداخته و نوشته« ليكن با كمال تعجب و تحير 26 مردادماه بخشي از عرايض من با آب و تاب در صفحه نخست نسخه الكترونيكي روزنامه جنابعالي و به اسم و امضاي شما درج شد. چه دشوار بود براي من باور اين عهدشكني. » وی در عین حال کروبی را متهم کرد که «آنچه گفته ام را نگفته اید!»
وی توضیح بیشتری از جزئیات ماجرای ترانه موسوی و نحوه ساخت فیلم فریبکارانه را نداده و در عین حال نگفته که چگونه حاضر شده تا در فریب میلیون ها ایرانی نقش داشته باشد اما انتشار جزئیات ماجرای ترانه موسوی و پشت پرده آن از سوی مهدی کروبی را برای خودش موجب شگفتی دانسته و نوشته«براي من كه شما را يار و دلسوز نظام ميدانم هرچند در مواضع شما نبوده و نيستم باور ناكردني بود و شگفتيآور.»
حجت الاسلام شاهمرادی در این نامه مهدی کروبی را به عنوان«يار قديم انقلاب و مبارز نستوه دوران ستمشاهي» نامیده و تاکید کرده که «سوابق مبارزاتي و همراهي و همدلي تان با انقلاب بر همه آشكار است.»
شاهمرادی خود را«سرباز ولایت» و «دور از سیاست» معرفی کرده، و درباره انتشار پشت پرده فیلم فریبکارانه ترانه موسوی پخش شده از تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار داده و نوشته « آبي بود و از جوي برفت، تيري بود و از چله گذشت. ليكن اين سوال باقي است كه گفته شما، دوا بود يا درد؟ با اين كار، كمكي به انقلاب شد يا جريانهاي سياسي اين سو و آن سو، كام خود از آن گرفتند؟ حريم انسان پاس داشته شد يا اصول اخلاق مراعات گرديد؟»
وی که خود را به عنوان برادر همسر ترانه موسوی معرفی کرده، دو ماه گذشته را«دو ماهه دشوار» نامیده و نوشته «دو ماه از انتخابات دوره دهم ميگذرد و نتيجه آن معلوم شده و افراد از هر گروه و با هر پسند، حفظ نظام را كه حضرت مرادمان آن را اوجب واجبات خواند به نسيان سپردهاند و بر طبل خويش ميكوبند.»
دو روز پیش اما مهدی کروبی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد ملی که به توقیف شبانه این روزنامه از سوی دادستانی تهران منجر شد، به تشریح جزئیات و پشت صحنه ساخت فیلم و پخش فیلم دروغین در موردماجرای ترانه موسوی از بخش خبری 20 و 30 شبه دوم صدا و سیما پرداخت.
وی با اشاره به اینکه« مدتي پيش در سايت ها ،خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است.مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند» فاش کرد که « در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند.»
کروبی تاکید کرد که « من از پشت پرده اين ماجرا مي گويم تا ببينم كساني كه در مزمت دروغگويي صحبت مي كنند برآشفته خواهند شد و در برابر اين دروغ گويي موضع گيري كنند.»
اما ماجرای ساخت این فیلم دروغین چیست؟
مهدی کروبی فاش کرد که«براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به آن بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در آن بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. پس چند نفر از افراد نظامي ،انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه سوختگي شده و براي آنكه معلوم شود اين عروس آنها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند.»
به گفته کروبی«پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل می رساند.»
کروبی بدون ذکر نام این شخص که حالا معلوم شده همان حجت الاسلام شاهمرادی است گفت که«اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد.آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با آنها همكاري كنند.در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است.برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از آنها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه آن افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد.همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه آنها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد.»
کروبی تاکید کرده است که«برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و فكر مي كند كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود ولي او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند.»
وی فاش کرد که«در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با آنها صحبت كنيد.»
به گفته کروبی«چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند. البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به آنها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود .»
كروبي پس از شرح اين ماجرا از دروغ گويي هاي مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت که«اين افراد اظهار كرده اند كه براي حفظ اصل نظام بايد اين خانواده اقدام به چنين كاري كنند ولي از نظر ما براي حفظ اصل نظام و پايبندي به قانون اساسي، ارزشهاي انقلاب و آرمان هاي حضرت امام مهم است.حفظ اصل نظام بر پايه عمل به وعده هايي است كه به مردم داده ايم ولي متاسفم كه اينك از انقلاب برگشته ايم و با آبروي نظام بازي مي شود.»
با افشای پشت صحنه ساخت و پخش فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی از سوی صدا و سیما و چند چهره نظامی و امنیتی،انتشار نامه«سید حسین شاهمرادی» در روزنامه جام جم که با عنوان«برادر همسر ترانه موسوی» خود را معرفی کرده به نظر می رسد ادامه سناریوی فریب افکار عمومی است که این بار با متهم کردن مهدی کروبی به«نقض عهد» و «انتشار اظهارات خصوصی» صورت گرفته است.
حجت الاسلام شاهمرادی در نامه خود به کروبی که روزنامه جام جم منتشر کرده به طور رسمی انگیزه اش از همکاری با مام ها امنیتی و نظامی و صدا و سیما در ساخت فیلم دروغین ترانه موسوی را اعلام کرده و نوشته« قصدم فقط افشاي توطئه دشمنان و خاموش كردن فتنه آنان بوده» با این حال او که خود را سرباز ولایت و دور از سیاست معرفی، و کروبی را به نقض عهد متهم کرده،توضیح نداده که آیا چنین انگیزه ای برای شرکت در ساخت فیلم دروغین برای فریب میلیون ها ایرانی کافی است یا نه.
نگرانی عمیق از شرایط جسمانی مهندس شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد
شبکه جنبش راه سبز(جرس): کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران ساعتی پیش با انتشار بیانیه ای نگرانی عمیق خود را از وضعیت پرونده و شرایط جسمانی مهندس شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد،همسر میرحسین موسوی، ابراز کرد.
شاپور کاظمی 62 ساله اکنون بیش از دو ماه است که بدون طی کردن هیچ نوع مراحل قانونی دادرسی در بازداشت به سر می برد. این در حالی است که وی به گفته مادر و فرزندش هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشته و کوچکترین حرکتی با هدف تبلیغات برای میرحسین موسوی نیز انجام نداده است.
کاظمی تنها چند روز پس از انتخابات در منزلش دستگیر و به زندان اوین منتقل شده و تاکنون تنها یک بار با مادر و فرزندش در زندان اوین و مقابل دوربین دیدار داشته است.او از ناراحتی های قلبی، فشار خون و چربی خون رنج می برد و نگرانی های شدیدی درباره وضع سلامتی وی وجود دارد.
هادی قائمی سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در این باره گفت: « دستگیری و ادامه بازداشت شاپور کاظمی بیشتر به نوعی انتقام جویی شخصی از میرحسین موسوی شبیه بوده و این نوع قربانی کردن افراد با هدف وارد آوردن فشار بر موسوی به شدت نگران کننده است».
چندی پیش تهمت ها و افتراهای بی اساسی نیز از سوی برخی رسانه های نزدیک به دولت به کاظمی نسبت داده شده و حتی اعلام شد که وی به برخی از آن ها اقرار کرده است.این موارد همگی از جانب خانواده وی رد شده و سایت قلم نیوز نیز از قول زهرا رهنورد این اقدام را پروژه طراحی شده پرونده سازی کسانی دانست « که برای نیل به مقاصد کوتاه مدت سیاسی خود و تبارشان، حیثیت و آبروی افراد را به بازی میگیرند با این تصور که با روشهای انحرافی میتوانند سرپوشی بر اعمال ارتکابی نافی قانون و اخلاق خود بگذارند».
کمپین بین المللی حقوق بشر این نوع پرونده سازی ها را که به شیوه ای عادی برای فشار بر زندانیان و خانواده های آنان و جایگزینی برای شیوه صحیح، قانونی و انسانی دادرسی تبدیل شده محکوم کرد.
قائمی همچنین با اعلام اینکه اعتراف گیری از زندانیان در شرایط دشوار و ایزوله زندان بدون ملاقات با خانواده و بدون هیچ گونه دسترسی به وکیل از مصادیق شکنجه بوده و مخالف قوانین موجود در جمهوری اسلامی است و تعهدات بین المللی ایران است.
کمپین بین المللی حقوق بشر با ابراز نگرانی از شرایط جسمانی شاپور کاظمی و احتمال بیماری و حتی فوت وی در زندان خواهان آزادی سریع وی و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی شد. کمپین همچنین از کمیته پیگیری بازداشت های اخیر که از سوی مجلس شورای اسلامی تشکیل شده خواست تا در مورد وضعیت خطیر زندانیان و شواهد متعدد درباره وجود انواع شکنجه و حتی تجاوز در زندان ها به سرعت تحقیقات مستند و بی طرفانه انجام داده و نسبت به آزادی همه زندانیان سیاسی اقدام کند.
هادی قائمی گفت « در این زمان آقای صادق لاریجانی به عنوان رئیس جدید قوه قضائیه باید نسبت به اصلاح سیستم دادرسی در ایران که به گفته خود وی "دارای خلاء های فراوان است" پرداخته، به شرایط بحرانی زندانیان سیاسی رسیدگی کامل کرده و نسبت به محاکمه هر چه سریعتر نیروهای خودسر و متخلف مسئول در بازداشت افراد، از جمله مهندس شاپور کاظمی و شکنجه و بدرفتاری با آنان اقدام نماید».
شاپور کاظمی 62 ساله اکنون بیش از دو ماه است که بدون طی کردن هیچ نوع مراحل قانونی دادرسی در بازداشت به سر می برد. این در حالی است که وی به گفته مادر و فرزندش هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشته و کوچکترین حرکتی با هدف تبلیغات برای میرحسین موسوی نیز انجام نداده است.
کاظمی تنها چند روز پس از انتخابات در منزلش دستگیر و به زندان اوین منتقل شده و تاکنون تنها یک بار با مادر و فرزندش در زندان اوین و مقابل دوربین دیدار داشته است.او از ناراحتی های قلبی، فشار خون و چربی خون رنج می برد و نگرانی های شدیدی درباره وضع سلامتی وی وجود دارد.
هادی قائمی سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در این باره گفت: « دستگیری و ادامه بازداشت شاپور کاظمی بیشتر به نوعی انتقام جویی شخصی از میرحسین موسوی شبیه بوده و این نوع قربانی کردن افراد با هدف وارد آوردن فشار بر موسوی به شدت نگران کننده است».
چندی پیش تهمت ها و افتراهای بی اساسی نیز از سوی برخی رسانه های نزدیک به دولت به کاظمی نسبت داده شده و حتی اعلام شد که وی به برخی از آن ها اقرار کرده است.این موارد همگی از جانب خانواده وی رد شده و سایت قلم نیوز نیز از قول زهرا رهنورد این اقدام را پروژه طراحی شده پرونده سازی کسانی دانست « که برای نیل به مقاصد کوتاه مدت سیاسی خود و تبارشان، حیثیت و آبروی افراد را به بازی میگیرند با این تصور که با روشهای انحرافی میتوانند سرپوشی بر اعمال ارتکابی نافی قانون و اخلاق خود بگذارند».
کمپین بین المللی حقوق بشر این نوع پرونده سازی ها را که به شیوه ای عادی برای فشار بر زندانیان و خانواده های آنان و جایگزینی برای شیوه صحیح، قانونی و انسانی دادرسی تبدیل شده محکوم کرد.
قائمی همچنین با اعلام اینکه اعتراف گیری از زندانیان در شرایط دشوار و ایزوله زندان بدون ملاقات با خانواده و بدون هیچ گونه دسترسی به وکیل از مصادیق شکنجه بوده و مخالف قوانین موجود در جمهوری اسلامی است و تعهدات بین المللی ایران است.
کمپین بین المللی حقوق بشر با ابراز نگرانی از شرایط جسمانی شاپور کاظمی و احتمال بیماری و حتی فوت وی در زندان خواهان آزادی سریع وی و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی شد. کمپین همچنین از کمیته پیگیری بازداشت های اخیر که از سوی مجلس شورای اسلامی تشکیل شده خواست تا در مورد وضعیت خطیر زندانیان و شواهد متعدد درباره وجود انواع شکنجه و حتی تجاوز در زندان ها به سرعت تحقیقات مستند و بی طرفانه انجام داده و نسبت به آزادی همه زندانیان سیاسی اقدام کند.
هادی قائمی گفت « در این زمان آقای صادق لاریجانی به عنوان رئیس جدید قوه قضائیه باید نسبت به اصلاح سیستم دادرسی در ایران که به گفته خود وی "دارای خلاء های فراوان است" پرداخته، به شرایط بحرانی زندانیان سیاسی رسیدگی کامل کرده و نسبت به محاکمه هر چه سریعتر نیروهای خودسر و متخلف مسئول در بازداشت افراد، از جمله مهندس شاپور کاظمی و شکنجه و بدرفتاری با آنان اقدام نماید».
کروبی میخواهد شبکه ماهواره «صبا» را زنده کند
گزارش سایت جرس از تهران حاکی از آن است که این بار شیخ مهدی و میرحسین راههای مفید تری را برای رساندن صدای خود به مردم ایران در دستور کار دارند. گفته می شود کروبی تهدید کرده است که اگر روزنامه اعتماد ملی به زودی رفع توقیف نشود او پروژه سابق خود مبنی بر راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای را به سرعت پی خواهد گرفت.
رسا معصومی: تهران کماکان در محاصره نیروهای هوادار دولت است. روزنامه شیخ مهدی کروبی را به دلیل افشای شکنجه و تجاوز در زندان ها و بازداشتگاه های «غیراستاندارد» تعطیل می کنند اما از یک طرف دادستان مرتضوی با تک تک روزنامه های اصلاح طلب تماس می گیرد تا خبر توقیف روزنامه ای که چهارسال با مجوز وزارت ارشاد دولت جمهوری اسلامی ایران منتشر می شد در روزنامه ها منتشر نشود. دادستان حتی، مامورانش را به چاپخانه ها می فرستد تا متن پاسخ مهدی کروبی به سخنان امامان جمعه که تجاوز و شکنجه در زندان را نفی کرده بودند، از صفحات روزنامه ها حذف شود.
میرحسین موسوی بیانه می دهد و مهر تاییدی می زند بر شکنجه ها و تجاوزهایی که دولت و دادستانی و مجلس و امامان جمعه وجودش را نفی می کنند اما رونامه ها تنها اجازه تکذیب شکنجه را دارند. این روزها هیچ روزنامه ای برای تکذیب واقیعت در ایران توقیف نمی شود اما انتشار یک خط خبر از بخش کوچکی از همان واقعیت کافیست تا یا منعکس کننده خبر را ببرند و یا تهدید نامه روانه روزنامه یا خانه فعالان و دربندان سیاسی کنند.
و اما واقعیت هایی که باید انکار شوند چیست؟ واقعیت همان است که یک زندانی جوان در زندان به نمایندگان مجلس که جهت بازدید از بازداشت شدگان ماموریت داشتند، می گوید با باتوم به او تجاوز شده است و او هنوز خون ریزی دارد، واقعیت آن است که فردای همان روز آن جوان را خود دادستان از زندان خارج می سازد و هنوز کسی از او خبر ندارد، واقعیت این است که پزشکان هم گواهی می دهند و با نام و نشان خودشان اعلام می کنند که زندانیان افسرده و تجاوز شده را در بیمارستان های شهر جراحی می کنند. واقعیت آن است که شیخ مهدی کروبی اعلام می کند که ترانه واقعی همان است که به او تجاوز شده است و جنازه اش سوزانده شد. واقعیت این است که حتی شیخ نام و نشان آن موسوی کذایی که در تلوزیون از او نام برده شده بود را هم در اختیار دارد و اعلام می کند که اگر بخواهند می تواند نام این شخصیت رده بالای سیاسی را در اختیار دولت و دستگاه قضایی قرار دهد تا ثابت شود ترانه ای که آتش گرفت و مرد آنی نبود که تلوزیون جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت. واقعیت آن است که خانواده ها زار می زنند تا یک دیدار ساده با دربندان داشته باشند و یکی یکی خبر بستری شدن و مریضی عزیزانشان را بیمارستان ها و گوشه و کنار می شنوند اما نماینده مجلس می گوید حال همه زندانیان اوین خوب است و خود دربندان هم راضی هستند. واقعیت ها یکی پنهان می شود و آشکار کنندگانش در تهران تهدید می شوند و اخباری که از تهران به واسطه این روزنامه های محدود و تلوزیون فراگیر به شهرستان ها می رسد نشانگر آبادی ایران و رضایت خاطر همه از احوال است . تنها چند آشوبگر چند روزی شهر را برهم زده بودند که آنها نیز در حال پشیمانی و تقدیم اعتراف به زندانبانان و بازجویان و گردانندگان صدا و سیما هستند. همه جا امن و امان است.
فرجام این روند بیمار در عرصه اطلاع رسانی آزاد چه خواهد بود؟ آیا تلوزیون های ماهواره ای خارج از ایران روزنه ای به واقعیت های ایران خواهند گشود؟ آیا فعالین سیاسی داخل کشور جرات مصاحبه با رسانه های خارجی و پرده برداشتن از واقعیت ها را خواهند داشت؟ آیا اصلا فعال سیاسی ای باقی مانده است که بتواند اخبار واقعی را بدون دغدغه بازداشت شدن در اختیار رسانه هایی چون بی بی سی و صدای آمریکا قرار دهند؟ و آیا اساسا خود موسوی و کروبی اعتقادی به گفتگو، مصاحبه و یا رساندن صدای سانسور شده خود به مردم از طریق رسانه های خارجی دارند؟ اینها پرسشی است که این روزها در فضای خفقان ایجاد شده اذهان بسیاری را به خود مشعول کرده است و پاسخ ها را کماکان غیر رسمی و در حاشیه می توان یافت.
گزارش های رسیده از تهران حاکی از آن است که این بار شیخ مهدی و میرحسین راههای مفید تری را برای رساندن صدای خود به مردم ایران در دستور کار دارند. گفته می شود کروبی تهدید کرده است که اگر روزنامه اعتماد ملی به زودی رفع توقیف نشود او پروژه سابق خود مبنی بر راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای را به سرعت پی خواهد گرفت.
خبرها حاکی از آن است که کارهای مقدماتی راه اندازی این شبکه ماهواره ای صورت گرفته است. شیخ مهدی کروبی چهار سال پیش پس از آنکه احمدی نژاد در یک انتخابات پر اما و اگر بر مسند ریاست جمهوری ایران نشست، درصدد بود تلوزیون صبا را با مدیریت بهروز افخمی، کارگردان صاحب سبک ایرانی راه اندازی کند. اما مقاومت هایی که از سوی تندروهای دولتی و اصولگرایان صورت گرفت مانع از انجام این پروژه شد.
یکی از اطرافیان کروبی می گوید: اولویت اول ایشان همچنان روزنامه است. منتها اکنون به ناحق روزنامه اعتماد ملی را توقیف کرده اند تا راه اطلاع رسانی را سد کنند و نگذارند مردم بدانند و بفهمند که چه اتفاقاتی روی می دهد. در واقع این آقایان می خواهند وانمود کنند کشور گلستان است. چنان که قبلا نیز در جریان انتخابات نیز طوری حرف می زدند که انگار نه تورمی هست و نه مشکلی.
وی تاکید می کند: می خواهند اصلاح طلبان را از همین روزنه های اندک نیز محروم کنند. آقای کروبی گفته است که من چهار سال پیش به دنبال تاسیس و راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای بودم. اما برخی در داخل کارشکنی کردند و حتی در فرودگاه مشکلاتی برای کسانی که قصد خروج از کشور داشتند ایجاد کردند و فیلم هایی را که تولید شده بود را گرفتند و ضبط کردند.در آن شرایط ما ترجیح دادیم که در درون حاکمیت و نظام کارهای خود را پیش ببریم. روزنامه اعتماد ملی را راه اندازی کردیم. ما نیز حرف های خود را از این طریق با مردم در میان می گذاشتیم. الان همین را از ما دریغ کرده اند.
این گزارش حاکی است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 88 قرار بر این شد که ستاد مهدی کروبی یکی از شبکه های ماهواره ای را اجاره کند. اگرچه مقدمات کار نیز انجام شد اما او نهایتا مخالفت کرد و گفت ما رسانه ای به نام روزنامه اعتماد ملی داریم و از همین استفاده می کنیم. نیازی به تلویزیون ماهواره ای نداریم. به همین علت موضوع منتفی شد. پس از انتخابات و تقلب گسترده ای که صادق محصولی و محمود احمدی نژاد تدارک دیدند و سپاه بسیج آن را سازماندهی کردند، باعث شد نارضایتی اجتماعی از عملکرد حاکمیت افزایش یابد. از آنجایی که روزنامه ها منع شدند از خبر رسانی و همچنین تلویزیون ایران حقایق را وارونه جلوه داد نقش تلویزیون های ماهواره ای در بیان حقایق و انتقال آنها برجسته شد و به عنوان مرجع مردم مورد استفاده قرار گرفت.
نکته مهم در این است که چند نفر از کارگردان های داخل ایران اعلام آمادگی کرده اند که با کروبی در این تلویزیون ماهواره ای همکاری می کنند. قرار است دفتر این روزنامه در یکی از کشورهای خاور میانه باشد اما اینها همه در حد خبرهای غیر رسمی است و کماکان آنچه از رسانه های رسمی و دولتی ایران به گوش مردم جهان می رسد واقعیتی نیست که در زندان های کشور جریان دارد. برای همین است که وقتی همین اخبار معمولی و شرح حال اهالی تهران را جویا می شوی کماکان می گویند اینجا در محاصره، محاصره نیروهای هوادار دولت و دادستانی است. فضا امنیتی و تمامی کانال های ارتباطی تحت کنترل است و کسانی چون میرحسین و کروبی که این روزها شاید باید بیشتر از نیروهای معمولی خود جرات بیان واقعیت ها را داشته باشند، رسانه ای در اختیار ندارند.
منبع: شبکه جنبش راه سبز (جرس)
رسا معصومی: تهران کماکان در محاصره نیروهای هوادار دولت است. روزنامه شیخ مهدی کروبی را به دلیل افشای شکنجه و تجاوز در زندان ها و بازداشتگاه های «غیراستاندارد» تعطیل می کنند اما از یک طرف دادستان مرتضوی با تک تک روزنامه های اصلاح طلب تماس می گیرد تا خبر توقیف روزنامه ای که چهارسال با مجوز وزارت ارشاد دولت جمهوری اسلامی ایران منتشر می شد در روزنامه ها منتشر نشود. دادستان حتی، مامورانش را به چاپخانه ها می فرستد تا متن پاسخ مهدی کروبی به سخنان امامان جمعه که تجاوز و شکنجه در زندان را نفی کرده بودند، از صفحات روزنامه ها حذف شود.
میرحسین موسوی بیانه می دهد و مهر تاییدی می زند بر شکنجه ها و تجاوزهایی که دولت و دادستانی و مجلس و امامان جمعه وجودش را نفی می کنند اما رونامه ها تنها اجازه تکذیب شکنجه را دارند. این روزها هیچ روزنامه ای برای تکذیب واقیعت در ایران توقیف نمی شود اما انتشار یک خط خبر از بخش کوچکی از همان واقعیت کافیست تا یا منعکس کننده خبر را ببرند و یا تهدید نامه روانه روزنامه یا خانه فعالان و دربندان سیاسی کنند.
و اما واقعیت هایی که باید انکار شوند چیست؟ واقعیت همان است که یک زندانی جوان در زندان به نمایندگان مجلس که جهت بازدید از بازداشت شدگان ماموریت داشتند، می گوید با باتوم به او تجاوز شده است و او هنوز خون ریزی دارد، واقعیت آن است که فردای همان روز آن جوان را خود دادستان از زندان خارج می سازد و هنوز کسی از او خبر ندارد، واقعیت این است که پزشکان هم گواهی می دهند و با نام و نشان خودشان اعلام می کنند که زندانیان افسرده و تجاوز شده را در بیمارستان های شهر جراحی می کنند. واقعیت آن است که شیخ مهدی کروبی اعلام می کند که ترانه واقعی همان است که به او تجاوز شده است و جنازه اش سوزانده شد. واقعیت این است که حتی شیخ نام و نشان آن موسوی کذایی که در تلوزیون از او نام برده شده بود را هم در اختیار دارد و اعلام می کند که اگر بخواهند می تواند نام این شخصیت رده بالای سیاسی را در اختیار دولت و دستگاه قضایی قرار دهد تا ثابت شود ترانه ای که آتش گرفت و مرد آنی نبود که تلوزیون جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت. واقعیت آن است که خانواده ها زار می زنند تا یک دیدار ساده با دربندان داشته باشند و یکی یکی خبر بستری شدن و مریضی عزیزانشان را بیمارستان ها و گوشه و کنار می شنوند اما نماینده مجلس می گوید حال همه زندانیان اوین خوب است و خود دربندان هم راضی هستند. واقعیت ها یکی پنهان می شود و آشکار کنندگانش در تهران تهدید می شوند و اخباری که از تهران به واسطه این روزنامه های محدود و تلوزیون فراگیر به شهرستان ها می رسد نشانگر آبادی ایران و رضایت خاطر همه از احوال است . تنها چند آشوبگر چند روزی شهر را برهم زده بودند که آنها نیز در حال پشیمانی و تقدیم اعتراف به زندانبانان و بازجویان و گردانندگان صدا و سیما هستند. همه جا امن و امان است.
فرجام این روند بیمار در عرصه اطلاع رسانی آزاد چه خواهد بود؟ آیا تلوزیون های ماهواره ای خارج از ایران روزنه ای به واقعیت های ایران خواهند گشود؟ آیا فعالین سیاسی داخل کشور جرات مصاحبه با رسانه های خارجی و پرده برداشتن از واقعیت ها را خواهند داشت؟ آیا اصلا فعال سیاسی ای باقی مانده است که بتواند اخبار واقعی را بدون دغدغه بازداشت شدن در اختیار رسانه هایی چون بی بی سی و صدای آمریکا قرار دهند؟ و آیا اساسا خود موسوی و کروبی اعتقادی به گفتگو، مصاحبه و یا رساندن صدای سانسور شده خود به مردم از طریق رسانه های خارجی دارند؟ اینها پرسشی است که این روزها در فضای خفقان ایجاد شده اذهان بسیاری را به خود مشعول کرده است و پاسخ ها را کماکان غیر رسمی و در حاشیه می توان یافت.
گزارش های رسیده از تهران حاکی از آن است که این بار شیخ مهدی و میرحسین راههای مفید تری را برای رساندن صدای خود به مردم ایران در دستور کار دارند. گفته می شود کروبی تهدید کرده است که اگر روزنامه اعتماد ملی به زودی رفع توقیف نشود او پروژه سابق خود مبنی بر راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای را به سرعت پی خواهد گرفت.
خبرها حاکی از آن است که کارهای مقدماتی راه اندازی این شبکه ماهواره ای صورت گرفته است. شیخ مهدی کروبی چهار سال پیش پس از آنکه احمدی نژاد در یک انتخابات پر اما و اگر بر مسند ریاست جمهوری ایران نشست، درصدد بود تلوزیون صبا را با مدیریت بهروز افخمی، کارگردان صاحب سبک ایرانی راه اندازی کند. اما مقاومت هایی که از سوی تندروهای دولتی و اصولگرایان صورت گرفت مانع از انجام این پروژه شد.
یکی از اطرافیان کروبی می گوید: اولویت اول ایشان همچنان روزنامه است. منتها اکنون به ناحق روزنامه اعتماد ملی را توقیف کرده اند تا راه اطلاع رسانی را سد کنند و نگذارند مردم بدانند و بفهمند که چه اتفاقاتی روی می دهد. در واقع این آقایان می خواهند وانمود کنند کشور گلستان است. چنان که قبلا نیز در جریان انتخابات نیز طوری حرف می زدند که انگار نه تورمی هست و نه مشکلی.
وی تاکید می کند: می خواهند اصلاح طلبان را از همین روزنه های اندک نیز محروم کنند. آقای کروبی گفته است که من چهار سال پیش به دنبال تاسیس و راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای بودم. اما برخی در داخل کارشکنی کردند و حتی در فرودگاه مشکلاتی برای کسانی که قصد خروج از کشور داشتند ایجاد کردند و فیلم هایی را که تولید شده بود را گرفتند و ضبط کردند.در آن شرایط ما ترجیح دادیم که در درون حاکمیت و نظام کارهای خود را پیش ببریم. روزنامه اعتماد ملی را راه اندازی کردیم. ما نیز حرف های خود را از این طریق با مردم در میان می گذاشتیم. الان همین را از ما دریغ کرده اند.
این گزارش حاکی است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 88 قرار بر این شد که ستاد مهدی کروبی یکی از شبکه های ماهواره ای را اجاره کند. اگرچه مقدمات کار نیز انجام شد اما او نهایتا مخالفت کرد و گفت ما رسانه ای به نام روزنامه اعتماد ملی داریم و از همین استفاده می کنیم. نیازی به تلویزیون ماهواره ای نداریم. به همین علت موضوع منتفی شد. پس از انتخابات و تقلب گسترده ای که صادق محصولی و محمود احمدی نژاد تدارک دیدند و سپاه بسیج آن را سازماندهی کردند، باعث شد نارضایتی اجتماعی از عملکرد حاکمیت افزایش یابد. از آنجایی که روزنامه ها منع شدند از خبر رسانی و همچنین تلویزیون ایران حقایق را وارونه جلوه داد نقش تلویزیون های ماهواره ای در بیان حقایق و انتقال آنها برجسته شد و به عنوان مرجع مردم مورد استفاده قرار گرفت.
نکته مهم در این است که چند نفر از کارگردان های داخل ایران اعلام آمادگی کرده اند که با کروبی در این تلویزیون ماهواره ای همکاری می کنند. قرار است دفتر این روزنامه در یکی از کشورهای خاور میانه باشد اما اینها همه در حد خبرهای غیر رسمی است و کماکان آنچه از رسانه های رسمی و دولتی ایران به گوش مردم جهان می رسد واقعیتی نیست که در زندان های کشور جریان دارد. برای همین است که وقتی همین اخبار معمولی و شرح حال اهالی تهران را جویا می شوی کماکان می گویند اینجا در محاصره، محاصره نیروهای هوادار دولت و دادستانی است. فضا امنیتی و تمامی کانال های ارتباطی تحت کنترل است و کسانی چون میرحسین و کروبی که این روزها شاید باید بیشتر از نیروهای معمولی خود جرات بیان واقعیت ها را داشته باشند، رسانه ای در اختیار ندارند.
منبع: شبکه جنبش راه سبز (جرس)
زوال مشروعیت رژیم؛ از کودتای 28 مرداد تا کودتای 22 خرداد
محمد تهوری
کودتا، قیام، انقلاب، و تظاهرات نام هایی آشنا در فرهنگ سیاسی ایران و حافظه ذهنی ایرانیان است. بطوریکه ناظران خارجی از کم و کیف این تحولات سیاسی در ایران همواره با شگفتی سخن گفته اند.
تحولات سیاسی سال 1332 که شاخصه آن کودتای 28 مرداد است اگرچه بخش کوچکی از تاریخ معاصرایران را تشکیل می دهد، اما تاثیرات آن بر فضای سیاسی ایران از وسعتی برخوردار بوده است که هنوز نمی توانیم از کنار آن بسادگی بگذریم. این اهمیت سبب شده که هر تحول سیاسی در ایران با این روز تاریخی سنجیده می شود.
شاه و دولت های خارجی در 28 مرداد 1332 از دست دولت مصدق راحت شدند ولی این آسودگی سرابی بیش نبود. ساقط کردن دولت مصدق و در نهایت حذف وی، آنچه برجای گذاشت خلائی پرنشدنی بین مردم و دستگاه شاه بود که پیش از این با امید به دولت مصدق و اعتمادی که عموم مردم به وی داشتند، جلوه بیرونی نداشت. شاه با از میان بردن این نقطه امید و اعتماد، بر کسانی تکیه کرد که خود نیاز به تکیه گاه داشتند.
56 سال بعد، کودتا از نوعی دیگر رخ داد. آیت الله خامنه ای و نیروهایش به بهانه اینکه کودتای مخملی در جریان است، کودتایی نظامی ای را تدارک دیده و با دگرگون کردن آراء مردم از نگاه خود، بر توهم کودتای مخملی غلبه کردند اما ریزش نیروها و کوچکتر کردن حلقه خودی ها آغاز و یک رویاروی با مردم را جایگزین اعتماد سازی کردند.
تقارن زمانی تحولات سیاسی امروز ایران با تحولات سیاسی همین روزها در سال 1332، بهانه ای شد برای گفتگویی با پروفسور میثاق پارسا استاد جامعه شناسی دانشگاه دورتمس نیوهمشایر امریکا که می خوانید.
دکتر میثاق پارسا از جمله مبارزین دوران شاه است که سالهاست در امریکا به تحصیل، تحیقق و تدریس مشغول است. او در این مصاحبه تلاش زودهنگام حاکمیت برای حذف اصلاح طلبان و شخص میرحسین موسوی را تکرار رفتار شاه برای حذف دکتر مصدق می داند و می گوید فرجام این رفتار رادیکال شدن فضای سیاسی ایران است که سرانجامی جز تضعیف حکومت فعلی و پیروزی مردم نخواهد داشت.
تفاوت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88
از نگاه دکتر پارسا، اولین تفاوت عمده در این است که به لحاظ نظری و تئوریک، آنچه در انتخابات ریاست جمهوری 88 اتفاق افتاد را نمی توان کودتا نامید. بلکه آنچه رخ داد به گواه مردم ایران یک تقلب گسترده و دگرگونی در آراء مردم و نشاندن کسی دیگر به جای میرحسین موسوی است که مردم او را رئیس جمهور می دانند.
این استاد دانشگاه دورتمس، در تشریح دومین اختلاف می گوید: در کودتای 28 مرداد، آنچه عامل پیروزی کودتاچیان شد، دخالت نیروهای خارجی بود. کودتاچیان که متعلق به ارتش بودند، در روز 25 مرداد یعنی سه روز قبل از پیروزی شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده بودند، اما ورود نیروهای "سیا" و دخالت مستقیم آنها با تزریق پول و وارد کردن اراذل و اوباش، کودتاچیان را به پیروزی رساندند و دولت مصدق را برکنار کردند. حال آنکه در جریان اخیر، سپاه پاسداران که ماموریت رساندن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری را برعهده داشت، قبل از اینکه میرحسین موسوی به قدرت برسد با تاکید براینکه انقلابی مخملی در جریان است، خود را برای مبارزه با این انقلاب خود خوانده و اتفاقات بعد از آن، آماده و در روز موعود، برنامه اش را عملی کرد.
به گفته دکتر پارسا، بین 28 مرداد و 22 خرداد یک تفاوت عمده دیگر هم وجود دارد و آن اینکه در 28 مرداد شاه با حذف مصدق از قدرت، او را روانه زندان و با تضعیف نیروهای جبهه ملی راه بازگشت را بطور کامل بست ولی آیت الله خامنه ای هنوز حکم دستگیری موسوی را امضاء نکرده است و هنوز شانس بازگشت برای رژیم باقی است.
شباهت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88
دکتر پارسا بر این باور است که دولت مصدق تنها شانس رژیم برای بقا بود. او می گوید: در آن دوران، دکتر مصدق تنها نیروی ملی و لیبرال بود که بنا داشت با اصلاحات از جمله اصلاحات ارضی و اعطای آزادی های سیاسی و اجتماعی، به خواست مردم و مشروطه عمل کند. اما شاه و نیروهای خارجی این فرصت را گرفتند. آنها با حذف مصدق و اجرای اصلاحات ارضی بدون اعتماد سازی، طبقه زمین داران که حامیان شاه بودند، عملا شاه را در موقعیتی قرار داد که از پشتوانه مردمی محروم ماند. در واقع یک فضای دو قطبی در کشور ایجاد شد. یک طرف ماجرا شاه بود و دولتمردانش و طرف دیگر مردم. در نتیجه رویارویی بین مردم و قدرتمداران، آغاز شد.
درست همین اتفاق در جریان انتخابات 88 رخ داد. حاکمیت با حذف کامل اصلاح طلبان در واقع نیروهایی که می توانستند به بقای نظام کمک کنند و اعتماد عمومی را به نظام بالا ببرند را حذف کردند. حالا حاکمیت دست اش از نیرویی که بتواند شکاف بین مردم و دولت را پر کند خالی است.
اصلاح طلبان با پیروزی میرحسین موسوی، می توانستند با اصلاحاتی در سیاست های خارجی و داخلی، پایه های حکومت را تقویت و سطح اعتماد عمومی را افزایش دهند ولی بسان شاه، آیت الله خامنه ای هم این شانس را از خود گرفت. البته هنوز مطمئن نیستم که او توانسته است همه اصلاح طلبان را کنار بزند ولی آنچه روشن است اینکه با دست خود شانس بازسازی اعتماد ملی را از دست داده است (هرچند نه بطور کامل). حال این نیرو که با وجود قدرت داشتن اصلاح طلبان به اصلاحات حداقلی قانع بود، به سمت تغییرات بنیادین حرکت می کند همانگونه که در شعارهای مردم بعد از تماشای واکنش سرکوبگرانه و تند حاکمیت، تغییر اساسی پیدا کرد. شعار مردم مبنی بر "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" به منزله گذر کردن از حکومت جمهوری اسلامی است.
مردم وقتی اسلام را ناتوان در پاسخگویی به خواسته هایشان می یابند از آن گذر می کنند. آیت الله خمینی به مردم وعده داد که ولایت فقیه از دیکتاتوری جلوگیری می کند، ولایت فقیه آمده است که دیکتاتوری نباشد. حالا بعد از سی سال مردم وقتی شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند یعنی ولایت فقیه به دیکتاتوری منجر شده است. اینگونه است که مردم به سکولاریسم تمایل نشان می دهند.
دو قطبی شدن جامعه بعد از 22 خرداد
این استاد دانشگاه، فضای جامعه ایران را بعد از انتخابات 22 خرداد کاملا دوقطبی شده می داند و می گوید: ما با یک فضای دو قطبی شاهدیم، دقیقا مانند آنچه بعد از کودتای 28 مرداد رخ داد. یک طرف ماجرا قدرتمداران و طرفدارانشان هستند و طرف مقابل مردمی است که اعتقادی به این حکومت ندارند. تنها با این تفاوت که شاه به اندازه خامنه ای طرفدار نداشت. امروز ممکن است حامیان آیت الله خامنه ای 10 تا 15 درصد جامعه ایران را تشکیل دهند ولی شاه در سال قبل از پیروزی انقلاب، هرگز به این وسعت حامی نداشت.
او معتقد است فرجام دو قطبی شدن جامعه، توسعه حرکت های رادیکالی و رویارویی مستقیم مردم و دولت است. چیزی که هرگز به نفع کسانی نیست که در انتخابات تقلب کردند چراکه در این رویارویی، آنکه پیروز خواهد شد هموراه مردم بوده اند.
نقش بازار و روحانیت در دو واقعه 28 مرداد و 22 خرداد
سکوت بازار در خصوص تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، نکته ای مورد توجه ، از منظر میثاق پارساست. او می گوید: در کودتای 28 مرداد و تحولات قبل و بعد از آن بازار نقش مهمی داشت، بازاریان با به تعطیلی کشاندن بازار مخالفت خود را نشان دادند، بطوریکه شاه برای گذر از این بحران با تخریب بخشی از سقف بازار تهران، بازاریان را با تهدید به کسب و کار بازگرداند. حال آنکه در این روزها هرچند ممکن است بازاریان همراه با مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده باشد ولی هرگز در یک حرکت سازمان یافته و متشکل، عملی به نام بازاریان انجام ندادند.
او در تشریح دلایل این اتفاق به دو عامل وابستگی بخشی از تشکل اصناف بازار به حاکمیت و اتفاقات سال گذشته بازار که به دستگیری جمعی از بازاریان منجر شد مرتبط می داند.
میثاق پارسا روحانیون را در هر دو ماجرا سربلند می داند و می گوید: در 28 مرداد بخش عمده ای از روحانیون سیاسی نبودند بنابراین در این ماجرا موضعی نداشتند. ماند دو دسته از روحانیون. دسته اول روحانیون بزرگ مردانی بودند که ایران و ایرانیان همیشه به آنها افتخار می کند همچون آیت الله طالقانی و آیت الله زنجانی. این گروه حامی دکتر مصدق بودند و در ماجراهای سال 32 کنار مردم بودند. اما دسته دوم که تعدادشان محدود بود مخالف دکتر مصدق بودند مثل آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی و تا حدودی آیت الله بروجردی. (البته بعد از انقلاب روشن شد که آیت الله خمینی هم از مصدق خوشش نمی آمده است و در جایی گفته بود "مصدق از اسلام سیلی خواهد خورد.")
در تحولات اخیر نیز می بیینیم علمای بزرگ با مردم همراهی می کنند بطوریکه از مجموع مراجع تنها دو نفر به احمدی نژاد تبریک می گوید و مابقی حاضر به تایید رفتارهای حکومت نمی شوند و علمای بزرگی چون آیت الله منتظری، طاهری، صانعی، کدیور و دستغیب به مخالفت با این اقدامات بر می خیزند.
اسلام علیه اسلام، ولایت فقیه مقصر است
یکی از اتفاقات نادر اتفاقات پس از انتخابات، به گفته دکتر پارسا، اقدامات جمهوری اسلامی علیه آداب و سنن اسلامی است. او می گوید هرگز تصور نمی کردم جمهوری اسلامی به جایی برسد که علیه اسلام و معارف اسلامی اقدام کند. مسجد همشه در طول تاریخ از دخالت دولت مصون بود، مسجد پایگاه نیروهای انقلابی بود، آیت الله خمینی وقتی نگران خالی شدن مساجد شد، فریاد زد که مسجد ها را پر کنید، مسجد پایگاه است، اما امروز در مساجد را به روی مردم بسته اند که مبادا برای کشته شدن فرزندشان مراسم ترحیم برگزار کنند و آیه ای از قران بخوانند. جوانان مردم را به جرم الله اکبر گفتن مورد ضرب و جرح قرار می دهند این اتفاقات واقعا کم نظیر است. جمهوری اسلامی با این اقدامات، دارد علیه ایدئولوژی خودش عمل و آن را تضعیف می کند. اینها همه تحت نظارت، ولایت فقیه در حال انجام است.
تغییرات متاثر از توسعه طبقه متوسط
رشد و گسترش جمعیت شهری و طبقه متوسط در ایران، طی سالهای اخیر، ورود تکنولوژی جدید ارتباطی و برخورداری مردم از آنها و بالا رفتن سطح سواد و دانش مردمی، نکات متمایز کننده جامعه امروز ایران با ایران سال 1332 است که دکتر پارسا آنها را مورد توجه قرار داده و می گوید: مردم در حوادث اخیر نشان دادند که مردم ایران دوره مصدق نیستند. امروز آنها بسیار بهتر و سازماندهی شده تر عمل می کنند. از امکانات و دانشی که دارند به بهترین نحو استفاده می کنند و ایستادگی بیشتری در برابر سرکوبگران دارند.
تظاهرات میلیونی مردم، سه روز بعد کودتای انتخاباتی، اتفاقی کم نظیر در تمام دنیاست. سالها باید بگذرد تا مردم یک کشور اینگونه برای گرفتن حق شان به خیابانها بریزند. این راهپیمایی دقیقا مشابه راهپیمایی های روزهای تاسوعا و عاشورا، قبل از پیروزی انقلاب بود. شعار مردم هم یکی بود آن روز می گفتند مرگ برشاه و امروز می گویند مرگ بر دیکتاتور. حال آنکه در 28 مرداد حضور مردم در صحنه خیلی ناچیز بود. هرچند آن روز هم دانشجویان خیلی مقاومت کردند ولی در نهایت تنها ماندند، اما امروز دانشجویان تنها نیستند، مردم از هر قشر و طبقه در این راهپیمایی ها شرکت می کنند و اعتراض شان را بیان می کنند. این اتفاقات مهمی است که این روزها در جریان است.
به اعتقاد میثاق پارسا، نقش و حضور زنان با این کیفیت از موارد بی سابقه در طول مبارزات ایرانیان برای استیفای حقوق شان است. او به فیلمی اشاره می کند که یک دختر نقش رهبری در اعتراضات مردمی را ایفا می کند و می افزاید: اینها محصول رشد طبقه متوسط و افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی دختران و زنان ایرانی است.
فرجام جنبش سبز مبتنی بر آموزه های کودتای 28 مرداد
دکتر میثاق پارسا معتقد است فضای سیاسی سال 1332 متاثر از انقلاب مشروطه بود، خواسته آن روز مردم رعایت قانون اساسی، تامین آزادی های سیاسی، اجتماعی و استقلال کشور بود. این فضا تا انقلاب 57 ادامه پیدا کرد، انقلاب پیروز شد ولی مردم ایران هنوز همان خواسته ها را دارند. مردم ایران امروز نیز حاکمیت قانون، آزادی و دموکراسی را مطالبه می کنند. دیروز شاه با حذف مصدق می خواست بر اراده مردم غلبه کند و امروز حاکمیت با حذف اصلاح طلبان می کوشد به این خواسته ها بی اعتنایی کند. اما تاریخ نشان داده است، یکدست کردن حاکمیت، سرکوب مخالفان و خاموش کردن اعتراض ها، مردم را متقاعد به خاموشی و پذیرش وضع موجود نمی کند. ممکن است فرض شود که با خاموش کردن معترضان، جنبش شکست خورده است ولی این شکست پیروزی بزرگی برای مردم ایران به دنبال دارد. مردم ایران به تکامل فکری رسیده اند، این تکامل فکری با پشتوانه عظیم فرهنگی، آنها را به پیروزی نهایی نزدیک کرده است.
حاکمیت با تشدید سرکوب ها، پایه های خود را بیشتر متزلزل می کند و در نهایت به طور کامل ساقط خواهد شد. همانگونه که حاکمان قبلی شکست را پذیرفتند و از کشور رفتند.
منبع: جرس
کودتا، قیام، انقلاب، و تظاهرات نام هایی آشنا در فرهنگ سیاسی ایران و حافظه ذهنی ایرانیان است. بطوریکه ناظران خارجی از کم و کیف این تحولات سیاسی در ایران همواره با شگفتی سخن گفته اند.
تحولات سیاسی سال 1332 که شاخصه آن کودتای 28 مرداد است اگرچه بخش کوچکی از تاریخ معاصرایران را تشکیل می دهد، اما تاثیرات آن بر فضای سیاسی ایران از وسعتی برخوردار بوده است که هنوز نمی توانیم از کنار آن بسادگی بگذریم. این اهمیت سبب شده که هر تحول سیاسی در ایران با این روز تاریخی سنجیده می شود.
شاه و دولت های خارجی در 28 مرداد 1332 از دست دولت مصدق راحت شدند ولی این آسودگی سرابی بیش نبود. ساقط کردن دولت مصدق و در نهایت حذف وی، آنچه برجای گذاشت خلائی پرنشدنی بین مردم و دستگاه شاه بود که پیش از این با امید به دولت مصدق و اعتمادی که عموم مردم به وی داشتند، جلوه بیرونی نداشت. شاه با از میان بردن این نقطه امید و اعتماد، بر کسانی تکیه کرد که خود نیاز به تکیه گاه داشتند.
56 سال بعد، کودتا از نوعی دیگر رخ داد. آیت الله خامنه ای و نیروهایش به بهانه اینکه کودتای مخملی در جریان است، کودتایی نظامی ای را تدارک دیده و با دگرگون کردن آراء مردم از نگاه خود، بر توهم کودتای مخملی غلبه کردند اما ریزش نیروها و کوچکتر کردن حلقه خودی ها آغاز و یک رویاروی با مردم را جایگزین اعتماد سازی کردند.
تقارن زمانی تحولات سیاسی امروز ایران با تحولات سیاسی همین روزها در سال 1332، بهانه ای شد برای گفتگویی با پروفسور میثاق پارسا استاد جامعه شناسی دانشگاه دورتمس نیوهمشایر امریکا که می خوانید.
دکتر میثاق پارسا از جمله مبارزین دوران شاه است که سالهاست در امریکا به تحصیل، تحیقق و تدریس مشغول است. او در این مصاحبه تلاش زودهنگام حاکمیت برای حذف اصلاح طلبان و شخص میرحسین موسوی را تکرار رفتار شاه برای حذف دکتر مصدق می داند و می گوید فرجام این رفتار رادیکال شدن فضای سیاسی ایران است که سرانجامی جز تضعیف حکومت فعلی و پیروزی مردم نخواهد داشت.
تفاوت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88
از نگاه دکتر پارسا، اولین تفاوت عمده در این است که به لحاظ نظری و تئوریک، آنچه در انتخابات ریاست جمهوری 88 اتفاق افتاد را نمی توان کودتا نامید. بلکه آنچه رخ داد به گواه مردم ایران یک تقلب گسترده و دگرگونی در آراء مردم و نشاندن کسی دیگر به جای میرحسین موسوی است که مردم او را رئیس جمهور می دانند.
این استاد دانشگاه دورتمس، در تشریح دومین اختلاف می گوید: در کودتای 28 مرداد، آنچه عامل پیروزی کودتاچیان شد، دخالت نیروهای خارجی بود. کودتاچیان که متعلق به ارتش بودند، در روز 25 مرداد یعنی سه روز قبل از پیروزی شانس خود را امتحان کرده و شکست خورده بودند، اما ورود نیروهای "سیا" و دخالت مستقیم آنها با تزریق پول و وارد کردن اراذل و اوباش، کودتاچیان را به پیروزی رساندند و دولت مصدق را برکنار کردند. حال آنکه در جریان اخیر، سپاه پاسداران که ماموریت رساندن احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری را برعهده داشت، قبل از اینکه میرحسین موسوی به قدرت برسد با تاکید براینکه انقلابی مخملی در جریان است، خود را برای مبارزه با این انقلاب خود خوانده و اتفاقات بعد از آن، آماده و در روز موعود، برنامه اش را عملی کرد.
به گفته دکتر پارسا، بین 28 مرداد و 22 خرداد یک تفاوت عمده دیگر هم وجود دارد و آن اینکه در 28 مرداد شاه با حذف مصدق از قدرت، او را روانه زندان و با تضعیف نیروهای جبهه ملی راه بازگشت را بطور کامل بست ولی آیت الله خامنه ای هنوز حکم دستگیری موسوی را امضاء نکرده است و هنوز شانس بازگشت برای رژیم باقی است.
شباهت های کودتای 28 مرداد و کودتای انتخاباتی 88
دکتر پارسا بر این باور است که دولت مصدق تنها شانس رژیم برای بقا بود. او می گوید: در آن دوران، دکتر مصدق تنها نیروی ملی و لیبرال بود که بنا داشت با اصلاحات از جمله اصلاحات ارضی و اعطای آزادی های سیاسی و اجتماعی، به خواست مردم و مشروطه عمل کند. اما شاه و نیروهای خارجی این فرصت را گرفتند. آنها با حذف مصدق و اجرای اصلاحات ارضی بدون اعتماد سازی، طبقه زمین داران که حامیان شاه بودند، عملا شاه را در موقعیتی قرار داد که از پشتوانه مردمی محروم ماند. در واقع یک فضای دو قطبی در کشور ایجاد شد. یک طرف ماجرا شاه بود و دولتمردانش و طرف دیگر مردم. در نتیجه رویارویی بین مردم و قدرتمداران، آغاز شد.
درست همین اتفاق در جریان انتخابات 88 رخ داد. حاکمیت با حذف کامل اصلاح طلبان در واقع نیروهایی که می توانستند به بقای نظام کمک کنند و اعتماد عمومی را به نظام بالا ببرند را حذف کردند. حالا حاکمیت دست اش از نیرویی که بتواند شکاف بین مردم و دولت را پر کند خالی است.
اصلاح طلبان با پیروزی میرحسین موسوی، می توانستند با اصلاحاتی در سیاست های خارجی و داخلی، پایه های حکومت را تقویت و سطح اعتماد عمومی را افزایش دهند ولی بسان شاه، آیت الله خامنه ای هم این شانس را از خود گرفت. البته هنوز مطمئن نیستم که او توانسته است همه اصلاح طلبان را کنار بزند ولی آنچه روشن است اینکه با دست خود شانس بازسازی اعتماد ملی را از دست داده است (هرچند نه بطور کامل). حال این نیرو که با وجود قدرت داشتن اصلاح طلبان به اصلاحات حداقلی قانع بود، به سمت تغییرات بنیادین حرکت می کند همانگونه که در شعارهای مردم بعد از تماشای واکنش سرکوبگرانه و تند حاکمیت، تغییر اساسی پیدا کرد. شعار مردم مبنی بر "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" به منزله گذر کردن از حکومت جمهوری اسلامی است.
مردم وقتی اسلام را ناتوان در پاسخگویی به خواسته هایشان می یابند از آن گذر می کنند. آیت الله خمینی به مردم وعده داد که ولایت فقیه از دیکتاتوری جلوگیری می کند، ولایت فقیه آمده است که دیکتاتوری نباشد. حالا بعد از سی سال مردم وقتی شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند یعنی ولایت فقیه به دیکتاتوری منجر شده است. اینگونه است که مردم به سکولاریسم تمایل نشان می دهند.
دو قطبی شدن جامعه بعد از 22 خرداد
این استاد دانشگاه، فضای جامعه ایران را بعد از انتخابات 22 خرداد کاملا دوقطبی شده می داند و می گوید: ما با یک فضای دو قطبی شاهدیم، دقیقا مانند آنچه بعد از کودتای 28 مرداد رخ داد. یک طرف ماجرا قدرتمداران و طرفدارانشان هستند و طرف مقابل مردمی است که اعتقادی به این حکومت ندارند. تنها با این تفاوت که شاه به اندازه خامنه ای طرفدار نداشت. امروز ممکن است حامیان آیت الله خامنه ای 10 تا 15 درصد جامعه ایران را تشکیل دهند ولی شاه در سال قبل از پیروزی انقلاب، هرگز به این وسعت حامی نداشت.
او معتقد است فرجام دو قطبی شدن جامعه، توسعه حرکت های رادیکالی و رویارویی مستقیم مردم و دولت است. چیزی که هرگز به نفع کسانی نیست که در انتخابات تقلب کردند چراکه در این رویارویی، آنکه پیروز خواهد شد هموراه مردم بوده اند.
نقش بازار و روحانیت در دو واقعه 28 مرداد و 22 خرداد
سکوت بازار در خصوص تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، نکته ای مورد توجه ، از منظر میثاق پارساست. او می گوید: در کودتای 28 مرداد و تحولات قبل و بعد از آن بازار نقش مهمی داشت، بازاریان با به تعطیلی کشاندن بازار مخالفت خود را نشان دادند، بطوریکه شاه برای گذر از این بحران با تخریب بخشی از سقف بازار تهران، بازاریان را با تهدید به کسب و کار بازگرداند. حال آنکه در این روزها هرچند ممکن است بازاریان همراه با مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده باشد ولی هرگز در یک حرکت سازمان یافته و متشکل، عملی به نام بازاریان انجام ندادند.
او در تشریح دلایل این اتفاق به دو عامل وابستگی بخشی از تشکل اصناف بازار به حاکمیت و اتفاقات سال گذشته بازار که به دستگیری جمعی از بازاریان منجر شد مرتبط می داند.
میثاق پارسا روحانیون را در هر دو ماجرا سربلند می داند و می گوید: در 28 مرداد بخش عمده ای از روحانیون سیاسی نبودند بنابراین در این ماجرا موضعی نداشتند. ماند دو دسته از روحانیون. دسته اول روحانیون بزرگ مردانی بودند که ایران و ایرانیان همیشه به آنها افتخار می کند همچون آیت الله طالقانی و آیت الله زنجانی. این گروه حامی دکتر مصدق بودند و در ماجراهای سال 32 کنار مردم بودند. اما دسته دوم که تعدادشان محدود بود مخالف دکتر مصدق بودند مثل آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی و تا حدودی آیت الله بروجردی. (البته بعد از انقلاب روشن شد که آیت الله خمینی هم از مصدق خوشش نمی آمده است و در جایی گفته بود "مصدق از اسلام سیلی خواهد خورد.")
در تحولات اخیر نیز می بیینیم علمای بزرگ با مردم همراهی می کنند بطوریکه از مجموع مراجع تنها دو نفر به احمدی نژاد تبریک می گوید و مابقی حاضر به تایید رفتارهای حکومت نمی شوند و علمای بزرگی چون آیت الله منتظری، طاهری، صانعی، کدیور و دستغیب به مخالفت با این اقدامات بر می خیزند.
اسلام علیه اسلام، ولایت فقیه مقصر است
یکی از اتفاقات نادر اتفاقات پس از انتخابات، به گفته دکتر پارسا، اقدامات جمهوری اسلامی علیه آداب و سنن اسلامی است. او می گوید هرگز تصور نمی کردم جمهوری اسلامی به جایی برسد که علیه اسلام و معارف اسلامی اقدام کند. مسجد همشه در طول تاریخ از دخالت دولت مصون بود، مسجد پایگاه نیروهای انقلابی بود، آیت الله خمینی وقتی نگران خالی شدن مساجد شد، فریاد زد که مسجد ها را پر کنید، مسجد پایگاه است، اما امروز در مساجد را به روی مردم بسته اند که مبادا برای کشته شدن فرزندشان مراسم ترحیم برگزار کنند و آیه ای از قران بخوانند. جوانان مردم را به جرم الله اکبر گفتن مورد ضرب و جرح قرار می دهند این اتفاقات واقعا کم نظیر است. جمهوری اسلامی با این اقدامات، دارد علیه ایدئولوژی خودش عمل و آن را تضعیف می کند. اینها همه تحت نظارت، ولایت فقیه در حال انجام است.
تغییرات متاثر از توسعه طبقه متوسط
رشد و گسترش جمعیت شهری و طبقه متوسط در ایران، طی سالهای اخیر، ورود تکنولوژی جدید ارتباطی و برخورداری مردم از آنها و بالا رفتن سطح سواد و دانش مردمی، نکات متمایز کننده جامعه امروز ایران با ایران سال 1332 است که دکتر پارسا آنها را مورد توجه قرار داده و می گوید: مردم در حوادث اخیر نشان دادند که مردم ایران دوره مصدق نیستند. امروز آنها بسیار بهتر و سازماندهی شده تر عمل می کنند. از امکانات و دانشی که دارند به بهترین نحو استفاده می کنند و ایستادگی بیشتری در برابر سرکوبگران دارند.
تظاهرات میلیونی مردم، سه روز بعد کودتای انتخاباتی، اتفاقی کم نظیر در تمام دنیاست. سالها باید بگذرد تا مردم یک کشور اینگونه برای گرفتن حق شان به خیابانها بریزند. این راهپیمایی دقیقا مشابه راهپیمایی های روزهای تاسوعا و عاشورا، قبل از پیروزی انقلاب بود. شعار مردم هم یکی بود آن روز می گفتند مرگ برشاه و امروز می گویند مرگ بر دیکتاتور. حال آنکه در 28 مرداد حضور مردم در صحنه خیلی ناچیز بود. هرچند آن روز هم دانشجویان خیلی مقاومت کردند ولی در نهایت تنها ماندند، اما امروز دانشجویان تنها نیستند، مردم از هر قشر و طبقه در این راهپیمایی ها شرکت می کنند و اعتراض شان را بیان می کنند. این اتفاقات مهمی است که این روزها در جریان است.
به اعتقاد میثاق پارسا، نقش و حضور زنان با این کیفیت از موارد بی سابقه در طول مبارزات ایرانیان برای استیفای حقوق شان است. او به فیلمی اشاره می کند که یک دختر نقش رهبری در اعتراضات مردمی را ایفا می کند و می افزاید: اینها محصول رشد طبقه متوسط و افزایش مشارکت سیاسی و اجتماعی دختران و زنان ایرانی است.
فرجام جنبش سبز مبتنی بر آموزه های کودتای 28 مرداد
دکتر میثاق پارسا معتقد است فضای سیاسی سال 1332 متاثر از انقلاب مشروطه بود، خواسته آن روز مردم رعایت قانون اساسی، تامین آزادی های سیاسی، اجتماعی و استقلال کشور بود. این فضا تا انقلاب 57 ادامه پیدا کرد، انقلاب پیروز شد ولی مردم ایران هنوز همان خواسته ها را دارند. مردم ایران امروز نیز حاکمیت قانون، آزادی و دموکراسی را مطالبه می کنند. دیروز شاه با حذف مصدق می خواست بر اراده مردم غلبه کند و امروز حاکمیت با حذف اصلاح طلبان می کوشد به این خواسته ها بی اعتنایی کند. اما تاریخ نشان داده است، یکدست کردن حاکمیت، سرکوب مخالفان و خاموش کردن اعتراض ها، مردم را متقاعد به خاموشی و پذیرش وضع موجود نمی کند. ممکن است فرض شود که با خاموش کردن معترضان، جنبش شکست خورده است ولی این شکست پیروزی بزرگی برای مردم ایران به دنبال دارد. مردم ایران به تکامل فکری رسیده اند، این تکامل فکری با پشتوانه عظیم فرهنگی، آنها را به پیروزی نهایی نزدیک کرده است.
حاکمیت با تشدید سرکوب ها، پایه های خود را بیشتر متزلزل می کند و در نهایت به طور کامل ساقط خواهد شد. همانگونه که حاکمان قبلی شکست را پذیرفتند و از کشور رفتند.
منبع: جرس
تمثیلی زیبا درباره نامه روشنگرانه مهدی کروبی
هادی بیات، یکی از فرزندان آیتالله بیات زنجانی، از مراجع تقلید قم، با اشاره به نامه اخیر مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان در وبلاگ خود آورده است:
شهید مطهری، در (کتاب) داستان راستان آورده است که گویا در زمان معتصم عباسی، برخی سرداران نظامی در بغداد میگشتند و هرکاری که میخواستند انجام میدادند و حکومت عباسی هم کاری نداشت. تا جایی که کمکم دست به عرض و ناموس مردم دراز کردند. نیمه شبی مسلمانی میبیند که یکی از این سرداران دست زنی را گرفته و به زور با خود میبرد. مرد جلو میرود و اعتراض میکند، ولی فایده نمیکند. زن التماس میکند، افاقه نمیکند و بالاخره آن سردار، زن بیچاره را به خانهای میکشاند.
مرد مسلمان که میبیند کاری از دستش بر نمیآید بر بام خانهای میرود و با صدای بلند اذان میگوید. با صدای اللهاکبر او در نیمه شب، مردم به کوچه و خیابان میریزند که چه شده است و او با فریاد ماوقع را میگوید. مردم نیز یورش میبرند و زن بیچاره را از دست آن سردار خارج میکنند. این ماجرا باعث میشود که حکومت عباسی فکری برای دستدرازیهای نظامیان بکند.
چه قدر این مسلمان شبیه شیخ مهدی کروبی خودمان است که اذان نیمه شبش خوابها را آشفته است. دینفروشان او را به ناسزا گرفتهاند، که چرا خواب خوشمان را برآشفتی. مردمان، این بار بیدارند. چون این جا بغداد نیست و ایران است و بسیاری از مردم نیز از خواب برخاستهاند. این بار شاید بشود برای این تعدیها کاری کرد.
منبع: وبلاگ هادی بیات
شهید مطهری، در (کتاب) داستان راستان آورده است که گویا در زمان معتصم عباسی، برخی سرداران نظامی در بغداد میگشتند و هرکاری که میخواستند انجام میدادند و حکومت عباسی هم کاری نداشت. تا جایی که کمکم دست به عرض و ناموس مردم دراز کردند. نیمه شبی مسلمانی میبیند که یکی از این سرداران دست زنی را گرفته و به زور با خود میبرد. مرد جلو میرود و اعتراض میکند، ولی فایده نمیکند. زن التماس میکند، افاقه نمیکند و بالاخره آن سردار، زن بیچاره را به خانهای میکشاند.
مرد مسلمان که میبیند کاری از دستش بر نمیآید بر بام خانهای میرود و با صدای بلند اذان میگوید. با صدای اللهاکبر او در نیمه شب، مردم به کوچه و خیابان میریزند که چه شده است و او با فریاد ماوقع را میگوید. مردم نیز یورش میبرند و زن بیچاره را از دست آن سردار خارج میکنند. این ماجرا باعث میشود که حکومت عباسی فکری برای دستدرازیهای نظامیان بکند.
چه قدر این مسلمان شبیه شیخ مهدی کروبی خودمان است که اذان نیمه شبش خوابها را آشفته است. دینفروشان او را به ناسزا گرفتهاند، که چرا خواب خوشمان را برآشفتی. مردمان، این بار بیدارند. چون این جا بغداد نیست و ایران است و بسیاری از مردم نیز از خواب برخاستهاند. این بار شاید بشود برای این تعدیها کاری کرد.
منبع: وبلاگ هادی بیات
تهدید و ارعاب خانواده حجاریان برای اعترافگیری از وی
" نیم شب گذشته( حدود ساعت 3) تعدادی موتور سوار به درب منزل ما فرستادهاند تا ارعاب ایجاد کنند و با تهدید و آزار خانواده پدرم را برای اخذ اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. در روزهای اخیر بارها خواسته اند تا برادرم را به بازداشتگاه بکشانند تا به پدرم نشان دهند که او بازداشت است و با این حربه او را تسلیم کنند."
به گزارش نوروز، زینب حجاریان فرزند دکتر سعید حجاریان در مورد محل اقامت پدرش گفت:" محلی که پدرم در آن نگهداری میشود یک ساختمان محقر شبیه به پاسگاههای بین راهی است و در این گرمای طاقت فرسای تهران تنها مجهّز به یک پنکه ابتدایی است. این ساختمان در داخل محیطی نظامی قرار دارد "
این درحالی است که سعید مرتضوی اعلام کرده بود سعید حجاریان در محلی نگهداری میشود که از تجهیزات کافی برخوردار است و حتی میتواند از استخر استفاده کند.
فرزند این فعال سیاسی در ادامه با اشاره به وضعیت خاص جسمی پدر در بندش گفت:" نگرانی زیادی در مورد عفونت ریوی ایشان وجود دارد و باید از ریه پدرم عکسبرداری بشود."
با آنکه مسئولین دادستانی مدعی بودند که خانواده حجاریان ایشان را می بینند، اما زینب حجاریان به خبرنگار ما گفت:" آخرین ملاقات در روز چهارشنبه دو هفته پیش بوده و از این تاریخ به بعد هیچ ملاقاتی به خانواده داده نشده است و علت این امر نیز اعتراضات من به وضع نگهداری و وخامت حال ایشان در مصاحبهها عنوان شده است. گویا ما حتی حق نداریم نگران باشیم."
زینب حجاریان با اعلام این موضوع که پدرش مدتهاست برای اعتراف به آنچه بازجوها می خواهند شدیدا تحت فشار است گفت: نیم شب گذشته( حدود ساعت 3) تعدادی موتور سوار به درب منزل ما فرستاده اند تا ارعاب ایجاد کنند و با تهدید و آزار خانواده پدرم را برای اخذ اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. در روزهای اخیر بارها خواستهاند تا برادرم را به بازداشتگاه بکشانند تا به پدرم نشان دهند که او بازداشت است و با این حربه او را تسلیم کنند."
بعد از تعویق اپیزود چهارم بیدادگاه اسرای راه آزادی، اخباری مبنی بر شکست کودتاگران در پروژه اعتراف گیری منتشر شد که فشارهای شب گذشته و همینطور فشارها به حجاریان در همین راستا ارزیابی میشود.
او در خاتمه خاطر نشان کرد:" نگهداری پدر بیمار و معلول و مظلوم من در چنین شرایط اسفباری و اعمال ناجوانمردانه و ضد انسانی این افراد در به کارگیری تهدید امنیت و آسایش خانواده به عنوان اهرم فشار بر یک فرد بیگناه برای وادار ساختن او به اعترافات دروغین در پیشگاه خدا بیپاسخ نخواهد ماند و آه مظلوم سرانجام گریبان ظالم را خواهد گرفت ."
به گزارش نوروز، زینب حجاریان فرزند دکتر سعید حجاریان در مورد محل اقامت پدرش گفت:" محلی که پدرم در آن نگهداری میشود یک ساختمان محقر شبیه به پاسگاههای بین راهی است و در این گرمای طاقت فرسای تهران تنها مجهّز به یک پنکه ابتدایی است. این ساختمان در داخل محیطی نظامی قرار دارد "
این درحالی است که سعید مرتضوی اعلام کرده بود سعید حجاریان در محلی نگهداری میشود که از تجهیزات کافی برخوردار است و حتی میتواند از استخر استفاده کند.
فرزند این فعال سیاسی در ادامه با اشاره به وضعیت خاص جسمی پدر در بندش گفت:" نگرانی زیادی در مورد عفونت ریوی ایشان وجود دارد و باید از ریه پدرم عکسبرداری بشود."
با آنکه مسئولین دادستانی مدعی بودند که خانواده حجاریان ایشان را می بینند، اما زینب حجاریان به خبرنگار ما گفت:" آخرین ملاقات در روز چهارشنبه دو هفته پیش بوده و از این تاریخ به بعد هیچ ملاقاتی به خانواده داده نشده است و علت این امر نیز اعتراضات من به وضع نگهداری و وخامت حال ایشان در مصاحبهها عنوان شده است. گویا ما حتی حق نداریم نگران باشیم."
زینب حجاریان با اعلام این موضوع که پدرش مدتهاست برای اعتراف به آنچه بازجوها می خواهند شدیدا تحت فشار است گفت: نیم شب گذشته( حدود ساعت 3) تعدادی موتور سوار به درب منزل ما فرستاده اند تا ارعاب ایجاد کنند و با تهدید و آزار خانواده پدرم را برای اخذ اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. در روزهای اخیر بارها خواستهاند تا برادرم را به بازداشتگاه بکشانند تا به پدرم نشان دهند که او بازداشت است و با این حربه او را تسلیم کنند."
بعد از تعویق اپیزود چهارم بیدادگاه اسرای راه آزادی، اخباری مبنی بر شکست کودتاگران در پروژه اعتراف گیری منتشر شد که فشارهای شب گذشته و همینطور فشارها به حجاریان در همین راستا ارزیابی میشود.
او در خاتمه خاطر نشان کرد:" نگهداری پدر بیمار و معلول و مظلوم من در چنین شرایط اسفباری و اعمال ناجوانمردانه و ضد انسانی این افراد در به کارگیری تهدید امنیت و آسایش خانواده به عنوان اهرم فشار بر یک فرد بیگناه برای وادار ساختن او به اعترافات دروغین در پیشگاه خدا بیپاسخ نخواهد ماند و آه مظلوم سرانجام گریبان ظالم را خواهد گرفت ."
یادداشتی از ناصر صفاریان، مستندساز و منتقد سینمایی
برای یک اعتراض محترمانه
در پی انتشار بیانهی مستندسازان درباره تحریم جشنواره "سینما حقیقت" سخنگوی انجمن مستندسازان در یادداشتی کوتاه در اینباره آورده است:
"در متن بیانیه مستندسازان در مورد جشنواره سینماحقیقت به مسائلی که باعث شده تا این گروه از حضور در این جشنواره کنارهگیری کنند، اشاره شده است. مستندسازان در ماههای اخیر امکان ثبت تصاویری که در سطح جامعه مشاهده میشد را نداشتند و این به وضوح یعنی نادیده گرفتن جایگاه و هویت سینمای مستند و مستندسازان. برخوردهای ناشایست با این گروه از فیلمسازان به جایی رسید که حتی برخی که نامه نیروی انتظامی را هم برای ساخت فیلم به همراه داشتند، با مشکل مواجه میشدند و کار آنان باید نیمه رها میشد یا مستندساز دستگیر شده و حالا انجمن مستندسازان باید برای آزادی افراد اقدام میکرد. گرفتن حقوق یک فیلمساز از او واکنشی غیر از آنچه که امروز با آن مواجه هستیم در پی نخواهد داشت.
واکنشی که مستندسازان نشان دادهاند، واکنشی به جشنواره سینماحقیقت نیست که البته تلاشها و کمکهای محمد آفریده به عنوان مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی از اهالی سینمای مستند پوشیده نیست اما مستندسازان نمیتوانند در شرایطی که حقوق اولیه آنان نادیده گرفته میشود و امکان فیلمسازی آنان از بین میرود، در جشنواره حضور داشته و جشنی برای سینمای مستند برگزار کنند، هرچند که جشنواره سینماحقیقت در دو سال گذشته توانسته بود جای خالی عرصه نمایش فیلمهای مستند را پر کند و امکانی برای نمایش فیلمهایی به وجود آورد که شاید سالها از مخاطبان اصلی خود دور بودند.
واکنش مستندسازان به شرایطی که برای فیلمسازی فراهم شد، محترمانهترین واکنشی بود که امکان ابراز آن وجود داشت. ما امیدوار هستیم این اعتراض ما به گوش مسئولان برسد هرچند که در این مقطع کمتر به نظر میرسد که این گونه اعتراضها برای کسی اهمیت داشته باشد و ترتیب اثری به آن داده شود. مدیران دولتی در این روزها درگیر تغییر و تحولات دولتی هستند و در این شرایط ترجیح میدهند تا خودشان را درگیر مسائلی که ممکن است برای آنان حواشی به همراه داشته باشد، نکنند، با این وجود ما به اهمیت و حقانیت اعتراض خود واقف هستیم و روی آن تأکید میکنیم."
منبع: پایگاه اینترنتی خبرآنلاین
در پی انتشار بیانهی مستندسازان درباره تحریم جشنواره "سینما حقیقت" سخنگوی انجمن مستندسازان در یادداشتی کوتاه در اینباره آورده است:
"در متن بیانیه مستندسازان در مورد جشنواره سینماحقیقت به مسائلی که باعث شده تا این گروه از حضور در این جشنواره کنارهگیری کنند، اشاره شده است. مستندسازان در ماههای اخیر امکان ثبت تصاویری که در سطح جامعه مشاهده میشد را نداشتند و این به وضوح یعنی نادیده گرفتن جایگاه و هویت سینمای مستند و مستندسازان. برخوردهای ناشایست با این گروه از فیلمسازان به جایی رسید که حتی برخی که نامه نیروی انتظامی را هم برای ساخت فیلم به همراه داشتند، با مشکل مواجه میشدند و کار آنان باید نیمه رها میشد یا مستندساز دستگیر شده و حالا انجمن مستندسازان باید برای آزادی افراد اقدام میکرد. گرفتن حقوق یک فیلمساز از او واکنشی غیر از آنچه که امروز با آن مواجه هستیم در پی نخواهد داشت.
واکنشی که مستندسازان نشان دادهاند، واکنشی به جشنواره سینماحقیقت نیست که البته تلاشها و کمکهای محمد آفریده به عنوان مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی از اهالی سینمای مستند پوشیده نیست اما مستندسازان نمیتوانند در شرایطی که حقوق اولیه آنان نادیده گرفته میشود و امکان فیلمسازی آنان از بین میرود، در جشنواره حضور داشته و جشنی برای سینمای مستند برگزار کنند، هرچند که جشنواره سینماحقیقت در دو سال گذشته توانسته بود جای خالی عرصه نمایش فیلمهای مستند را پر کند و امکانی برای نمایش فیلمهایی به وجود آورد که شاید سالها از مخاطبان اصلی خود دور بودند.
واکنش مستندسازان به شرایطی که برای فیلمسازی فراهم شد، محترمانهترین واکنشی بود که امکان ابراز آن وجود داشت. ما امیدوار هستیم این اعتراض ما به گوش مسئولان برسد هرچند که در این مقطع کمتر به نظر میرسد که این گونه اعتراضها برای کسی اهمیت داشته باشد و ترتیب اثری به آن داده شود. مدیران دولتی در این روزها درگیر تغییر و تحولات دولتی هستند و در این شرایط ترجیح میدهند تا خودشان را درگیر مسائلی که ممکن است برای آنان حواشی به همراه داشته باشد، نکنند، با این وجود ما به اهمیت و حقانیت اعتراض خود واقف هستیم و روی آن تأکید میکنیم."
منبع: پایگاه اینترنتی خبرآنلاین
برای سمیه توحیدلو که از تبار سپیدیهاست/ فاطمه شمس
تکرار تاریخ همانقدر که گاهی سیاه است، سپید و فرخنده و مبارک نیز هست. گویی از آن روزگاری که مشتی جاهل و کفور، بر شنهای داغ و تنورین بیابانهای حجاز، سنگ بر سینه سمیه همسر یاسر نهادند و وادار به اعتراف به شرک و انکار خداوندش کردند، تا به امروز که در اسارتگاههای این دینفروشان، سنگ سنگین اتهامی دروغ بر سینه سمیهای دیگر نهادهاند تا وادار به اعتراف دروغش کنند، نه ۱۴۰۰ سال که چند صباحی بیش نگذشته است. این همان تکرار سیاه تاریخ است که به حبس سمیهای دیگر از همان دین و مرام و مسلک و به همان جسارت و شهامت انجامیده است.
آن روز، بر سینه تفتیده کویر، زنی شجاع که تازه تن به مسلمانی شسته بود، در برابر دیدگان دریده ستمگران حرفی جز آنچه باورش بود را بر لب جاری نساخت و فریاد زد: اشهد ان لا اله الا الله ، شهادت میدهم که خدایی به جز خدای یگانه نیست، و آنگاه سینهاش به سنگهای سوزان بیابان داغ شد. امروز هم سمیهای دیگر از همان تبار پاک با همان سر نترس و دل مومن، سنگینی باری از همان جنس را که هدیه بازجویان حکومت به اصطلاح اسلامی است بر سینه نازکش تحمل میکند. سنت همان است، تبار همان است و نسل هم همان. حتی صدا هم همان صداست. صدایی به همانسان رسا و رها از حلقوم سمیهای دیگر برخواسته و عرش ظلم به فرش آورده است.
اکنون بیش از ۶۰ روز از بازداشت سمیه میگذرد. زنی که جرمش پیروی از حقیقیتی است به نام آزادیخواهی وعدالتطلبی. همان آرمانهایی که از شهدای صدر اسلام تا اسرای سبز دربند امروز، برایش بیدرنگ سینه سپر کردهاند. اینبار قصه فقط شباهت بین دو نام نیست. داستان، شباهت دو راه است، دو آرمان، دو هدف مقدس، دو شیوه مبارزه و دو دشمن که هم از یک جنسند و شبیه به یکدیگر. از آن شهامت تا این ایستادگی، از آن جسارت تا این آزادگی از آن صداقت تا این پاکجامگی و از سوی دیگر فاصله میان وقاحت آن ستمکاران تا دریدگی این دین فروشان، فاصله قدر دو انگشت یک دست هم نیست. آن سویه نخست بیشک همان وجه سپید تکرار تاریخ است.
از تکرار تاریخ و نامها و راهها که بگذریم باید بنویسم که سمیه را از دوران دانشگاه میشناسم. از همان نیمکتهای چوبی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. او برای من خیلیهای دیگر در آن دانشکده، همیشه تجسم یک ترکیب کمیاب بود، دین ورزیدن و شادمانه زیستن... شاید این ترکیب را آنانی که عمری را در آن دانشکده سپری کردهاند خوب به یاد بیاورند. اکثردخترانی که در آن دوران میشناختم، یا مذهب را برگزیدند و به حکم نجابت و حیا خنده از صورتشان شستند و چشم بر همکاری در تشکلهایی چون انجمن اسلامی که همچون بسیج بین دو جنس دیوار نمیکشید و در عین حال برای رابطهها حریم قائل بود، فرو بستند و عطای فعالیت اجتماعی را به لقایش بخشیدند تا مبادا حریم خدا شکسته شود! و یا از آن سوی بام افتادند وبه ورطه پزهای روشنفکرانه برای ابراز بودن و دیده شدن افتادند.
سمیه اما هیچیک از اینها نبود. سمیه هم مذهبی ماند و هم دیده شد! او بر خلاف خیلی از همنسلانش نه مذهبش را برای ابراز وجودش به دور انداخت و نه گذاشت دینمداری سنگی باشد در راه خلاقیتها، ابراز دغدغههای زنانه و حضور اجتماعیاش. از همان بدو ورودش هم مذهبی بود و هم خوشفکر و روشن. همین تعهد و ایمان و ابتکارش در جمع بین اصلاحطلبی و دینباوری بود که عاقبت کار دستش داد و به بندش افکند.
به جرات اعتراف میکنم، حبس کسانی چون سمیه توحیدلو، حمزه غالبی و محمدرضا جلاییپور و سعید شریعتی و شهابالدین طباطبایی به معنای نشانه رفتن نسل جوانی است که هم میخواهد دین داشته باشد و هم به اندیشه اصلاح سرسپرده است، هم دغدغه وطن دارد و هم پایبند به چارچوبهای قانونی و هنجارهای جامعه است. این بار بنیادگرایان نسلی را هدف گرفتهاند که میخواست خط سومی را در پی بگیرد. خطی که در ان میشد دیندار ماند و متحجرانه نزیست، اصلاحطلب بود و با براندازی و خشونت موافق نبود.
همانانی که این خط سوم را نشانه رفتهآند از کسانی مثل سمیه یک واهمه دیگر هم داشتند و آن زن بودن او بود. سمیه زنی است آشکارا مذهبی و بارزترین وجه مذهبی بودنش در سبک حجاب او نمایان است. سمیه زنی است خلاق و مبتکر و فعال و با تمام پایبندیاش به اعتقادات مذهبی با تحجر و آفتاب-مهتاب ندیدگی نسبتی ندارد. درست به همین دلیل هم او زن ایدهئال کودتاگران نیست، چراکه هیچگاه مذهب، خلاقیت وحضور معتدل وموثرش را نخشکاند و یا آنچنان مسخش نکرد که به بهانه آن دهان گزافهگویی بگشاید. سمیه در آن هیئت مذهبی و با آن تبار فکری و سبک زندگی، روزگار را به کام بنیادگرایانی که میخواستند به نام مذهب، زنانگی را سلاخی کنند، تلخ کرده است و چه کسی است که نداند او این روزها تاوان همه این کوتهنگریها را در کنار فعالیت سیاسی هوشیارانهاش هم باید پس میدهد؟
به همان میزان که نگران این رویه خطرناک حذفیام از اینکه این تبار فکری زن ایرانی هم امروز نمایندهای در زندان اوین دارد خشنودم. امروز آن زندان، زیستگاه نخبگان پیر و جوان و زن و مرد طراز اول ایرانی است و این مساله همانقدر که دردآور است، نشان از توان والای تاثیرگذاری آنان بر ساختار قدرت در کشور نیز دارد. حبس، شکنجه، تبعید و در یک کلام، خشونت نشانه ترس است. آنان ترسیدهاند. نه فقط از پیران که از جوانان هم ترسیدهاند. نه فقط از مردان که از زنان هم بیش از هر وقت دیگری ترسیدهاند. این حس دوگانه حسرت و غرور، همان افسانه تکرار دو گانه تاریخ است. هم سیاه و هم سپید و سمیه بیشک از تبار تکرار سپیدیهاست.
آن روز، بر سینه تفتیده کویر، زنی شجاع که تازه تن به مسلمانی شسته بود، در برابر دیدگان دریده ستمگران حرفی جز آنچه باورش بود را بر لب جاری نساخت و فریاد زد: اشهد ان لا اله الا الله ، شهادت میدهم که خدایی به جز خدای یگانه نیست، و آنگاه سینهاش به سنگهای سوزان بیابان داغ شد. امروز هم سمیهای دیگر از همان تبار پاک با همان سر نترس و دل مومن، سنگینی باری از همان جنس را که هدیه بازجویان حکومت به اصطلاح اسلامی است بر سینه نازکش تحمل میکند. سنت همان است، تبار همان است و نسل هم همان. حتی صدا هم همان صداست. صدایی به همانسان رسا و رها از حلقوم سمیهای دیگر برخواسته و عرش ظلم به فرش آورده است.
اکنون بیش از ۶۰ روز از بازداشت سمیه میگذرد. زنی که جرمش پیروی از حقیقیتی است به نام آزادیخواهی وعدالتطلبی. همان آرمانهایی که از شهدای صدر اسلام تا اسرای سبز دربند امروز، برایش بیدرنگ سینه سپر کردهاند. اینبار قصه فقط شباهت بین دو نام نیست. داستان، شباهت دو راه است، دو آرمان، دو هدف مقدس، دو شیوه مبارزه و دو دشمن که هم از یک جنسند و شبیه به یکدیگر. از آن شهامت تا این ایستادگی، از آن جسارت تا این آزادگی از آن صداقت تا این پاکجامگی و از سوی دیگر فاصله میان وقاحت آن ستمکاران تا دریدگی این دین فروشان، فاصله قدر دو انگشت یک دست هم نیست. آن سویه نخست بیشک همان وجه سپید تکرار تاریخ است.
از تکرار تاریخ و نامها و راهها که بگذریم باید بنویسم که سمیه را از دوران دانشگاه میشناسم. از همان نیمکتهای چوبی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. او برای من خیلیهای دیگر در آن دانشکده، همیشه تجسم یک ترکیب کمیاب بود، دین ورزیدن و شادمانه زیستن... شاید این ترکیب را آنانی که عمری را در آن دانشکده سپری کردهاند خوب به یاد بیاورند. اکثردخترانی که در آن دوران میشناختم، یا مذهب را برگزیدند و به حکم نجابت و حیا خنده از صورتشان شستند و چشم بر همکاری در تشکلهایی چون انجمن اسلامی که همچون بسیج بین دو جنس دیوار نمیکشید و در عین حال برای رابطهها حریم قائل بود، فرو بستند و عطای فعالیت اجتماعی را به لقایش بخشیدند تا مبادا حریم خدا شکسته شود! و یا از آن سوی بام افتادند وبه ورطه پزهای روشنفکرانه برای ابراز بودن و دیده شدن افتادند.
سمیه اما هیچیک از اینها نبود. سمیه هم مذهبی ماند و هم دیده شد! او بر خلاف خیلی از همنسلانش نه مذهبش را برای ابراز وجودش به دور انداخت و نه گذاشت دینمداری سنگی باشد در راه خلاقیتها، ابراز دغدغههای زنانه و حضور اجتماعیاش. از همان بدو ورودش هم مذهبی بود و هم خوشفکر و روشن. همین تعهد و ایمان و ابتکارش در جمع بین اصلاحطلبی و دینباوری بود که عاقبت کار دستش داد و به بندش افکند.
به جرات اعتراف میکنم، حبس کسانی چون سمیه توحیدلو، حمزه غالبی و محمدرضا جلاییپور و سعید شریعتی و شهابالدین طباطبایی به معنای نشانه رفتن نسل جوانی است که هم میخواهد دین داشته باشد و هم به اندیشه اصلاح سرسپرده است، هم دغدغه وطن دارد و هم پایبند به چارچوبهای قانونی و هنجارهای جامعه است. این بار بنیادگرایان نسلی را هدف گرفتهاند که میخواست خط سومی را در پی بگیرد. خطی که در ان میشد دیندار ماند و متحجرانه نزیست، اصلاحطلب بود و با براندازی و خشونت موافق نبود.
همانانی که این خط سوم را نشانه رفتهآند از کسانی مثل سمیه یک واهمه دیگر هم داشتند و آن زن بودن او بود. سمیه زنی است آشکارا مذهبی و بارزترین وجه مذهبی بودنش در سبک حجاب او نمایان است. سمیه زنی است خلاق و مبتکر و فعال و با تمام پایبندیاش به اعتقادات مذهبی با تحجر و آفتاب-مهتاب ندیدگی نسبتی ندارد. درست به همین دلیل هم او زن ایدهئال کودتاگران نیست، چراکه هیچگاه مذهب، خلاقیت وحضور معتدل وموثرش را نخشکاند و یا آنچنان مسخش نکرد که به بهانه آن دهان گزافهگویی بگشاید. سمیه در آن هیئت مذهبی و با آن تبار فکری و سبک زندگی، روزگار را به کام بنیادگرایانی که میخواستند به نام مذهب، زنانگی را سلاخی کنند، تلخ کرده است و چه کسی است که نداند او این روزها تاوان همه این کوتهنگریها را در کنار فعالیت سیاسی هوشیارانهاش هم باید پس میدهد؟
به همان میزان که نگران این رویه خطرناک حذفیام از اینکه این تبار فکری زن ایرانی هم امروز نمایندهای در زندان اوین دارد خشنودم. امروز آن زندان، زیستگاه نخبگان پیر و جوان و زن و مرد طراز اول ایرانی است و این مساله همانقدر که دردآور است، نشان از توان والای تاثیرگذاری آنان بر ساختار قدرت در کشور نیز دارد. حبس، شکنجه، تبعید و در یک کلام، خشونت نشانه ترس است. آنان ترسیدهاند. نه فقط از پیران که از جوانان هم ترسیدهاند. نه فقط از مردان که از زنان هم بیش از هر وقت دیگری ترسیدهاند. این حس دوگانه حسرت و غرور، همان افسانه تکرار دو گانه تاریخ است. هم سیاه و هم سپید و سمیه بیشک از تبار تکرار سپیدیهاست.
اکبر اعلمی: مسئولیت تجاوز جنسی به زندانیان درصورت صحت، متوجه همه مقامات از جمله رهبری است
رادیو فرانسه - پس از آنکه رئیس مجلس ایران، علی لاریجانی، تجاوز جنسی به دستگیرشدگان رویدادهای جاری ایران را در زندان های این کشور تکذیب کرد، “خبر آنلاین”، خبرگزاری نزدیک به علی لاریجانی از قول برخی نمایندگان مهدی کروبی نوشت : اگر مجلس جلسۀ غیرعلنی و غیررسمی تشکیل بدهد همۀ کسانی که به مهدی کروبی گفته اند که در زندان به آنان تجاوز جنسی شده حاضرند در مقابل نمایندگان مجلس از رفتارهایی که با آنان در زندان شده، سخن بگویند. از اکبر اعلمی نمایندۀ پیشین مجلس پرسیده ایم که واکنش مجلس به این پیشنهاد چه باید باشد.
اکبر اعلمی : قبل از اینکه به سئوال شما پاسخ بدهم باید بگویم که من با اینکه موضوعی به شکل غیرعلنی و غیررسمی مطرح بشود چندان موافق نیستم. چون مسأله یا اتهام تجاوز جنسی به زندانیان در سطح بسیار گسترده ای مطرح شده و افکار عمومی منتظر این است که صحت و سقم ادعای آقای کروبی روشن بشود. اگر ادعای آقای کروبی مقرون به صحت باشد این یک فاجعه و یک جنایت بسیار بزرگ است و در واقع حُکم آتشی را دارد که بر خرمن انقلاب افتاده و مسئولیت آن هم متوجۀ همۀ مقامات است : از رهبری گرفته تا ریاست جمهوری، مقامات قوۀ قضائیه، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس سازمان زندان ها… و خلاصه همه مقاماتی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با دستگیری ها و زندان ها ارتباط دارند. اما، چنانچه خبر کذب باشد مسئولیت آن بر عهده کسی است که خبر را منتشر کرده است. از منظر حقوقی، ارایه دلیل و بیّنه بر عهدۀ مدعی است و قهراً آقای کروبی به عنوان روحانی و کسی که بارها نمایندۀ مجلس بوده و دو دوره نیز ریاست آن را برعهده داشته به این امر واقف است و نمی تواند بدون مدرک و شواهد لازم چنین ادعایی را مطرح بکند. الان توپ در زمین آقایانی است که مدعی هستند که اظهارات آقای کروبی کذب است. تصور می کنم که نقداً بهترین مکانی که تبانی برای لوث کردن این موضوع را از بین می برد مجلس است. از آنجا که رئیس مجلس اظهارات آقای کروبی را تکذیب کرده، بهتر است در اولین فرصت جلسه ای را در مجلس برای استماع نظر آقای کروبی و شهود ایشان تشکیل بدهد. البته، آنچه بیشتر مورد نظر آقایان است جلسۀ غیرعلنی است. در هر حال، عدم پیگیری مجلس به منزلۀ مُهر تأئید زدن به همۀ ادعاهای آقای کروبی است و در چنین صورتی باید تمام مقام های مسئول از مسئولیت های خود استعفا بدهند یا خلع بشوند و کسانی هم که مرتکب چنین فاجعه ای شده اند حتماً باید به مکافات جنایات خودشان برسند.
http://www.rfi.fr/actufa/articles/116/article_7925.asp
اکبر اعلمی : قبل از اینکه به سئوال شما پاسخ بدهم باید بگویم که من با اینکه موضوعی به شکل غیرعلنی و غیررسمی مطرح بشود چندان موافق نیستم. چون مسأله یا اتهام تجاوز جنسی به زندانیان در سطح بسیار گسترده ای مطرح شده و افکار عمومی منتظر این است که صحت و سقم ادعای آقای کروبی روشن بشود. اگر ادعای آقای کروبی مقرون به صحت باشد این یک فاجعه و یک جنایت بسیار بزرگ است و در واقع حُکم آتشی را دارد که بر خرمن انقلاب افتاده و مسئولیت آن هم متوجۀ همۀ مقامات است : از رهبری گرفته تا ریاست جمهوری، مقامات قوۀ قضائیه، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس سازمان زندان ها… و خلاصه همه مقاماتی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با دستگیری ها و زندان ها ارتباط دارند. اما، چنانچه خبر کذب باشد مسئولیت آن بر عهده کسی است که خبر را منتشر کرده است. از منظر حقوقی، ارایه دلیل و بیّنه بر عهدۀ مدعی است و قهراً آقای کروبی به عنوان روحانی و کسی که بارها نمایندۀ مجلس بوده و دو دوره نیز ریاست آن را برعهده داشته به این امر واقف است و نمی تواند بدون مدرک و شواهد لازم چنین ادعایی را مطرح بکند. الان توپ در زمین آقایانی است که مدعی هستند که اظهارات آقای کروبی کذب است. تصور می کنم که نقداً بهترین مکانی که تبانی برای لوث کردن این موضوع را از بین می برد مجلس است. از آنجا که رئیس مجلس اظهارات آقای کروبی را تکذیب کرده، بهتر است در اولین فرصت جلسه ای را در مجلس برای استماع نظر آقای کروبی و شهود ایشان تشکیل بدهد. البته، آنچه بیشتر مورد نظر آقایان است جلسۀ غیرعلنی است. در هر حال، عدم پیگیری مجلس به منزلۀ مُهر تأئید زدن به همۀ ادعاهای آقای کروبی است و در چنین صورتی باید تمام مقام های مسئول از مسئولیت های خود استعفا بدهند یا خلع بشوند و کسانی هم که مرتکب چنین فاجعه ای شده اند حتماً باید به مکافات جنایات خودشان برسند.
http://www.rfi.fr/actufa/articles/116/article_7925.asp
خبرهایی از اوین – ضرب و شتم شدید دکتر دادخواه در زندان
یک منبع آگاه به «موج سبز آزادی» خبر داد که دکتر محمدعلی دادخواه، وکیل دادگستری که از تاریخ ۱۷ تیرماه در بازداشت به سر میبرد، در زندان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
این منبع آگاه به موج سبز آزادی گفت: آقای دادخواه برای اعتراف علیه کانون مدافعان حقوق بشر مبنی بر اینکه اعضای این کانون خائن هستند، به شدت زیر فشار بوده است.
به گفته این منبع آگاه، بازجویان علاوه بر ضرب و شتم شدید دکتر دادخواه، او را از طبقه سوم یک راه پله مارپیچ به سمت پایین هل میدادند و سپس در حین سقوط او را میگرفتند.
این منبع تاکید میکند که آنها چندین بار این شکنجه وحشیانه را بر آقای دادخواه اعمال کردهاند، اما بهرغم همه این فشارها، دکتر دادخواه زیر بار اعترافات مورد نظر بازجویان نرفته است.
گزارش موج سبز آزادی همچنین حاکی است، همزمان با این فشارها کودتاگران در تلاشاند تا با دستگیری مجدد دختر دکتر دادخواه، وی را برای اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. آنها حتی یک بار نیز به دروغ به آقای دادخواه گفتهاند که دخترش را بازداشت کردهاند.
لازم به یادآوری است که ملیحه دادخواه به همراه پدرش و تعدادی دیگر از همکارانش در موسسه حقوقی راد، در روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه توسط مامورین لباس شخصی بازداشت شد. اما همان شب و پس از انتقال به کلانتری نیلوفر، همگی آنها به جز محمدعلی دادخواه آزاد شدند.
دکتر دادخواه نیز پس از تحمل یک ماه حبس در سلول انفرادی، در روز ۱۷ مرداد ماه به بند عمومی زندان اوین منتقل شد.
این منبع آگاه به موج سبز آزادی گفت: آقای دادخواه برای اعتراف علیه کانون مدافعان حقوق بشر مبنی بر اینکه اعضای این کانون خائن هستند، به شدت زیر فشار بوده است.
به گفته این منبع آگاه، بازجویان علاوه بر ضرب و شتم شدید دکتر دادخواه، او را از طبقه سوم یک راه پله مارپیچ به سمت پایین هل میدادند و سپس در حین سقوط او را میگرفتند.
این منبع تاکید میکند که آنها چندین بار این شکنجه وحشیانه را بر آقای دادخواه اعمال کردهاند، اما بهرغم همه این فشارها، دکتر دادخواه زیر بار اعترافات مورد نظر بازجویان نرفته است.
گزارش موج سبز آزادی همچنین حاکی است، همزمان با این فشارها کودتاگران در تلاشاند تا با دستگیری مجدد دختر دکتر دادخواه، وی را برای اعترافات دروغین تحت فشار قرار دهند. آنها حتی یک بار نیز به دروغ به آقای دادخواه گفتهاند که دخترش را بازداشت کردهاند.
لازم به یادآوری است که ملیحه دادخواه به همراه پدرش و تعدادی دیگر از همکارانش در موسسه حقوقی راد، در روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه توسط مامورین لباس شخصی بازداشت شد. اما همان شب و پس از انتقال به کلانتری نیلوفر، همگی آنها به جز محمدعلی دادخواه آزاد شدند.
دکتر دادخواه نیز پس از تحمل یک ماه حبس در سلول انفرادی، در روز ۱۷ مرداد ماه به بند عمومی زندان اوین منتقل شد.
عبدالله نوری و کرباسچی با آیات عظام منتظری و شهرستانی دیدار کردند
عبدالله نوری به همراه تعدادی از اصلاح طلبان روز گذشته(دوشنبه)، در سفری به قم با تعدادی از علما دیدار کرده است.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سلام، عبدالله نوری، غلامحسین کرباسچی، محمود حجتی(وزیر کشاورزی دولت اصلاحات)، حجه السلام عبدالمجید معادیخواه و علی حکمت با سفر به قم خواستار تحرک علما نسبت به وقایع اخیر کشور شدند.
این هیات اصلاحطلب در دیدارهای جداگانه با آیتالله العظمی منتظری و آیتالله شهرستانی (داماد آیتالله العظمی سیستانی)، ضمن تحلیل اوضاع کشور خواستار ورود جدی علما به عرصه شدند. این هیات اصلاحطلب از علما و مراجع قم درخواست کردند که تحرکشان را در مقطع فعلی افزایش دهند.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سلام، عبدالله نوری، غلامحسین کرباسچی، محمود حجتی(وزیر کشاورزی دولت اصلاحات)، حجه السلام عبدالمجید معادیخواه و علی حکمت با سفر به قم خواستار تحرک علما نسبت به وقایع اخیر کشور شدند.
این هیات اصلاحطلب در دیدارهای جداگانه با آیتالله العظمی منتظری و آیتالله شهرستانی (داماد آیتالله العظمی سیستانی)، ضمن تحلیل اوضاع کشور خواستار ورود جدی علما به عرصه شدند. این هیات اصلاحطلب از علما و مراجع قم درخواست کردند که تحرکشان را در مقطع فعلی افزایش دهند.
نامه دهها دانشجوی مهندسی دانشگاههای تهران به رئیس مجلس خبرگان: به وظیفه خود عمل کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور محترم آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری
آنچه در دو ماه گذشته برملت شریف ایران گذشته است غیر قابل باور و توصیف است. ملت آگاهی که علی رغم مشکلات و نارضایتی های فراوان پای صندوق های رای آمدند که با انتخاب یکی از افراد مورد تأیید شورای نگهبان بار دیگر به نظام جمهوری اسلامی اعتماد کنند و زمام امور را به او بسپارند ، می بایست این چنین با آن ها برخورد شود؟ ملتی که با گذشت سی سال از انقلاب پر شکوه لحظه ای از جان فشانی و ایثاردرراه اصول اولیه انقلاب دست بر نداشته این بود پاداش زحماتشان ؟
آیا می توان فداکاری ها و از جان گذشتگی های دفاع مقدس را فراموش کرد ؟.. آیا می توان استقامت و پایداری مادران و پدران رنجدیده را از یاد برد؟ در کدامین صحنه ، حضور ملت کمرنگ بود؟ آیا حضور پر اقتدار دانشجویان در صحنه های علمی را می توان نادیده گرفت؟ بر همگان واضح و آشکار است که ملت غیور ایران با کمترین امکانات و در سخت ترین شرایط توانست نام ایران را در بالاترین قله های موفقیت به ثبت برساند.
آیا سزای چنین مردمی آن است که رای ها یشان دزدیده شود و سپس در جواب اعتراضشان آن ها را به خاک و خون بکشند و تحت شکنجه های مخوف قرون وسطایی قرار دهند؟
جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی ما از شما که هم چنان جایگاه و محبوبیتتان را در بین اقشار جامعه حفظ کرده اید خواهشمندیم به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری به مسایل اتفاق افتاده به دقت رسیدگی کنید و فراموش نکنید که مسئولیت اصلی بر عهده شخص رهبر است که متأسفانه بیش از آنکه به مصالح ملت بیندیشد به مصالح شخصی و حفظ مقام رهبری خود می اندیشد. ما ایشان را متهم اصلی دردستگیری ها ، شکنجه ها ، تجاوزها وقتل ها می دانیم. وقت آن رسیده است که ملت شریف ایران به حقوق مشروعه خود دست یابند..امید است که مصالح دنیوی شما را ازانجام تکلیف دینی خود باز ندارد ودر این روزهای پر درد و مشقت بار دیگر یار و یاور ملت ایران باشید.
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ۲۴/۵/۸۸
۴۸ نفر از دانشجویان مستقل دانشکده های مهندسی برق ، عمران ، مکانیک و معماری دانشگاههای تهران ، شریف ، امیرکبیر و شهید بهشتی
حضور محترم آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری
آنچه در دو ماه گذشته برملت شریف ایران گذشته است غیر قابل باور و توصیف است. ملت آگاهی که علی رغم مشکلات و نارضایتی های فراوان پای صندوق های رای آمدند که با انتخاب یکی از افراد مورد تأیید شورای نگهبان بار دیگر به نظام جمهوری اسلامی اعتماد کنند و زمام امور را به او بسپارند ، می بایست این چنین با آن ها برخورد شود؟ ملتی که با گذشت سی سال از انقلاب پر شکوه لحظه ای از جان فشانی و ایثاردرراه اصول اولیه انقلاب دست بر نداشته این بود پاداش زحماتشان ؟
آیا می توان فداکاری ها و از جان گذشتگی های دفاع مقدس را فراموش کرد ؟.. آیا می توان استقامت و پایداری مادران و پدران رنجدیده را از یاد برد؟ در کدامین صحنه ، حضور ملت کمرنگ بود؟ آیا حضور پر اقتدار دانشجویان در صحنه های علمی را می توان نادیده گرفت؟ بر همگان واضح و آشکار است که ملت غیور ایران با کمترین امکانات و در سخت ترین شرایط توانست نام ایران را در بالاترین قله های موفقیت به ثبت برساند.
آیا سزای چنین مردمی آن است که رای ها یشان دزدیده شود و سپس در جواب اعتراضشان آن ها را به خاک و خون بکشند و تحت شکنجه های مخوف قرون وسطایی قرار دهند؟
جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی ما از شما که هم چنان جایگاه و محبوبیتتان را در بین اقشار جامعه حفظ کرده اید خواهشمندیم به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری به مسایل اتفاق افتاده به دقت رسیدگی کنید و فراموش نکنید که مسئولیت اصلی بر عهده شخص رهبر است که متأسفانه بیش از آنکه به مصالح ملت بیندیشد به مصالح شخصی و حفظ مقام رهبری خود می اندیشد. ما ایشان را متهم اصلی دردستگیری ها ، شکنجه ها ، تجاوزها وقتل ها می دانیم. وقت آن رسیده است که ملت شریف ایران به حقوق مشروعه خود دست یابند..امید است که مصالح دنیوی شما را ازانجام تکلیف دینی خود باز ندارد ودر این روزهای پر درد و مشقت بار دیگر یار و یاور ملت ایران باشید.
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ۲۴/۵/۸۸
۴۸ نفر از دانشجویان مستقل دانشکده های مهندسی برق ، عمران ، مکانیک و معماری دانشگاههای تهران ، شریف ، امیرکبیر و شهید بهشتی
پاسخ دفتر آیتالله صانعی به مظلومنمایی رسانههای حامی کودتا
پس از جاروجنجال و مظلومنمایی تبلیغاتی رسانههای حامی کودتا که ادعا کرده بودند این مرجع تقلید شیعیان در سخنرانی خود به رئیس دولت کودتا نسبت حرامزادگی داده است، دفتر آیتالله صانعی در تکذیب این ادعا چنین پاسخ داده است:
بسمه تعالی
مدیریت محترم سایت رجا نیوز و روزنامه جوان
با سلام؛
با توجه به خبرهای منتشر شده در آن رسانهها لازم به ذکر است آنچه در انتهای سخنرانی حضرت آیت الله العظمی صانعی آمده است ناظر به حکایتی است که معظمله در اواسط سخنرانی آن را نقل نموده و هیچ ارتباطی به اشخاص و آنچه شما بیان نمودهاید نداشته و ندارد و در کل درتضاد با آن میباشد که با مراجعه به متن کامل سخنرانی معظمله، ازقضاوت عجولانه و دروغ سازی جلوگیری میشد، البته جامعه بزرگ ایران و جهان بیدار شده و مسائل را ریشه یابی مینمایند، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیتالله العظمی صانعی
http://saanei.org/
بسمه تعالی
مدیریت محترم سایت رجا نیوز و روزنامه جوان
با سلام؛
با توجه به خبرهای منتشر شده در آن رسانهها لازم به ذکر است آنچه در انتهای سخنرانی حضرت آیت الله العظمی صانعی آمده است ناظر به حکایتی است که معظمله در اواسط سخنرانی آن را نقل نموده و هیچ ارتباطی به اشخاص و آنچه شما بیان نمودهاید نداشته و ندارد و در کل درتضاد با آن میباشد که با مراجعه به متن کامل سخنرانی معظمله، ازقضاوت عجولانه و دروغ سازی جلوگیری میشد، البته جامعه بزرگ ایران و جهان بیدار شده و مسائل را ریشه یابی مینمایند، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیتالله العظمی صانعی
http://saanei.org/
نارضایتی الهام برای ازدست دادن تعدادی از مشاغل اش
شبکه جنبش راه سبز (جرس) : غلامحسین الهام سخنگوی دولت محمود احمدی نژاد که براساس مصوبه قانونی مجلس شورای اسلامی مبنی بر ممنوعیت داشتن بیش از یک شغل دولتی ، مجبور شده است تا از تعدادی از مناصب چندگانه اش در دولت چشم بپوشد در اظهاراتی در شبکه دوی سیمای ضرغامی با ابراز نارضایتی ازدست دادن برخی مشاغل اش اعلام کرد که «مجمع تشخیص مصلحت تصمیم گرفت من نباشم.»
غلامحسین الهام در گفت و گو با شبکه دوم سیمای ضرغامی در این باره مدعی شد«نسخه ما را که مجمع تشخیص پیچیده و تصمیم آنها این بود که من در دولت نباشم و اگر از دولت استعفا ندهم،خود به خود از شورای نگهبان معذولم به هر حال آنها مصلحت را در این دیدهاند که من در دولت نباشم.»
این عضو مشترک دولت نهم و شورای نگهبان در ادامه ادعای خودگفت« با توجه به اینکه یک سال دیگر از دوره کاری من در شورای نگهبان به عنوان حقوقدان باقی مانده، ارزیابیها این است که اگر از شورای نگهبان بیرون بیایم برای انتخاب عضو جایگزین برای یک سال با کسب رأی اکثریت مطلق مجلس، ممکن است هزینه هایی لازم باشد به هر حال جمعبندی این شد که به وظیفه حقوقی که کار طبیعی من است، برگردم و در شورای نگهبان باقی بمانم.»
وی همچنین احتمال داده که شاید در همه مناصبش باقی بماند و گفته«البته اگر ضرورت شد به دکتر احمدینژاد و به این دولت معتمد مقام رهبری ، در هر جا که بخواهد خدمت میکنم و شورای نگهبان را رها خواهم کرد، اما فعلا جمعبندی ما این است که به شورای نگهبان بروم اما من در این نوع تصمیم گیری ها که مربوط به خدمت گذاری به مردم و نظام است در نقطه آخر هستم.»
غلامحسین الهام پس از تصویب «قانون ممنوعیت داشتن بیش از یک شغل دولتی» در مجلس به طور همزمان عضو شورای نگهبان، وزیر دادگستری دولت نهم، سخنگوی دولت، رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز مشغول بوده و علاوه بر این از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز حقوق و مزایا دریافت می کرد.
الهام درحالی برکناری اش از دولت را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ربط داده که این مجمع پیش از این در تیرماه به دلیل این که شورای نگهبان با قانون مصوب مجلس مخالفت کرده و خواستار اصلاح آن شده بود به عنوان حل اختلاف وارد این مساله شده و با برسی قانون مصوب مجلس در این باره آن را لازم الاجرا اعلام کرده بود.
غلامحسین الهام در گفت و گو با شبکه دوم سیمای ضرغامی در این باره مدعی شد«نسخه ما را که مجمع تشخیص پیچیده و تصمیم آنها این بود که من در دولت نباشم و اگر از دولت استعفا ندهم،خود به خود از شورای نگهبان معذولم به هر حال آنها مصلحت را در این دیدهاند که من در دولت نباشم.»
این عضو مشترک دولت نهم و شورای نگهبان در ادامه ادعای خودگفت« با توجه به اینکه یک سال دیگر از دوره کاری من در شورای نگهبان به عنوان حقوقدان باقی مانده، ارزیابیها این است که اگر از شورای نگهبان بیرون بیایم برای انتخاب عضو جایگزین برای یک سال با کسب رأی اکثریت مطلق مجلس، ممکن است هزینه هایی لازم باشد به هر حال جمعبندی این شد که به وظیفه حقوقی که کار طبیعی من است، برگردم و در شورای نگهبان باقی بمانم.»
وی همچنین احتمال داده که شاید در همه مناصبش باقی بماند و گفته«البته اگر ضرورت شد به دکتر احمدینژاد و به این دولت معتمد مقام رهبری ، در هر جا که بخواهد خدمت میکنم و شورای نگهبان را رها خواهم کرد، اما فعلا جمعبندی ما این است که به شورای نگهبان بروم اما من در این نوع تصمیم گیری ها که مربوط به خدمت گذاری به مردم و نظام است در نقطه آخر هستم.»
غلامحسین الهام پس از تصویب «قانون ممنوعیت داشتن بیش از یک شغل دولتی» در مجلس به طور همزمان عضو شورای نگهبان، وزیر دادگستری دولت نهم، سخنگوی دولت، رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز مشغول بوده و علاوه بر این از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز حقوق و مزایا دریافت می کرد.
الهام درحالی برکناری اش از دولت را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ربط داده که این مجمع پیش از این در تیرماه به دلیل این که شورای نگهبان با قانون مصوب مجلس مخالفت کرده و خواستار اصلاح آن شده بود به عنوان حل اختلاف وارد این مساله شده و با برسی قانون مصوب مجلس در این باره آن را لازم الاجرا اعلام کرده بود.
اشتراک در:
پستها (Atom)

