جشن تولدی کوچک برای احمد زیدآبادی در مقابل زندان اوین / عکس
تعدادی از روزنامهنگاران و اعضای سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با حضور در مقابل در اصلی زندان اوین، چهل و چهارمین سالروز تولد احمد زیدآبادی را که بیهیچ گناهی هنوز در زندان به سر میبرد، گرامی داشتند.

دلِ منگرفته زينجا، زغبارِ اين بيابان، و ازين كوير وحشت!
علي اكبر سروش *
به قاب تلويزيون كه نگاه ميكني، از شرم نگاهت را ميپايي!
جمعي را ميبيني كه در دستبردي نابهنگام ربوده شدند و اكنون پس از هفتاد روز بيخبر، بيپناه و سر در گريبان، خود را در نظارهي خلق ميبينند. اينان نه فقط بر جان و روان خويش بيمناكند. بلكه بر جان همهي آناني كه دوستشان ميدارند، بيمناكند. از همسر و فرزندان تا ياران و همپويان. ديرزمانيست كه بيآگاهي از شب و روز، در تنهايي و بي مصاحبتي و بي آن كه بدانند كجايند، چه بايد بگويند و در پشت ديوارهاي سهمگين زندان مردم چه ميكنند، يارانشان كجايند و دليرمرداني چون ميرحسين، خاتمي و كروبي چه واكنشي نشان دادهاند، روزگار ميگذرانند. صد البته از حضور اعتراضي سه ميليون جمعيت، از گسترش روزافزون موج سبز و همدلي و همآوايي افكار عمومي جهان، از دل مويههاي اديبانهي فاطمه شمس و غمنامههاي شجاعانهي دختران و پسرانشان هيچ نميدانند. و بر همهي اينها اخبار مجعول و بافتههاي ذهني موهوم بازجوها را اضافه كني، آن گاه ميتواني اندكي از رنجهايي كه فرزندان پاك اين سرزمين در آن چار ديواري تنگ و نمور و بيروزن ميبرند، سردرآوري.
در دادگاهي! كه هيچ چيز آن شباهت با دادگاه ندارد، نه موضوع اتهام، نه متن مغشوش كيفرخواست، نه تطويل بازداشت، نه فقدان ديدار خانواده، نه موقعيت وكيل، نه محاكمهي فلّهاي، نه اعترافگيري تهوعآور و نه حتي چيدمان زندانيان كه در نوع خود بي مانند است. كه به گفتهي عالمان دين و نخبگان حقوق، به عنوان يك ننگ در تاريخ قضا ثبت خواهد شد!
باز هم از قاب تلويزيون نگاهت را كه در صحن دادگاه! ميگرداني محشري برپاست! همه را يكجا ميبيني. انديشمند دليري كه هنوز آثار جانكاه تيري را كه از چلّهي كمان همان طايفه بر تن او نشست، ميبيني - انتقام همهي سالهاي عميقْ انديشيدن و فاخر نوشتن را از وي ميستانند. و از شكستن اين قهرمان پايكوبي ميكنند. كه حتي در مرام قبيلههاي جاهلي عرب و شواليههاي روم، قهرمان را در موقعيتي برابر با خود نگه ميداشتند و مانع از شكستن و تحقير وي ميشدند. فقط سفلگان از فروپاشي و خودويرانگري يك قهرمان لذت ميبرند! چه، در كومهي اينان اخلاق مرده است. بيترديد، در آن بالاها خداي سعيد نيز در حيرت است!
هزار مرتبه گفتند و باز نشنيدي
كنون سزاي ستيهند گيْت را ديدي
گرسنه مير و به زنجير، كز چه رو، اي شير!
به جشن شادي بوزينگان نرقصيدي؟
باز هم از قاب اين جعبهي جادوئي! مردي را ميبيني كه عصارهي رنجها، استقامتها و فضايل انساني است. چهل سال است كه بر آرمان خويش پاي ميفشرد و حسرت شنيدن يك آخ را در دل دشمنان خويش باقي گذاشت. بهزاد را ميگويم. در تمام اين جلسات دادگاه، ناجوانمردانه در جلو مينشانندش با تنپوشي تحقيرآميز و دوربينهايي كه به وي خيره ميشوند تا شايد در چهرهي معصوم و خدايي وي، پشيماني را بيابند. ديدن تصوير بهزاد، دردآورترين صحنهايست كه بيننده را از پاي در ميآورد و تراژدي حسنك وزير را تداعي ميكند. كينههاي انباشتهي فرومايگاني چون مسعود غزنوي و بوسهل زوزني، مردي را كه تا ديروز شرافتمندانه صدارت ميكرد بر جايگاه متهم نشانده بودند و سفلگان پايكوبي ميكردند. بهزاد، چون حسنك وزير كه روزگاري وزارت و وكالت داشت، اكنون در تحقيرآميزترين شرايط در جايگاه متهم نشسته است. بي هيچ مروّتي و پاس داشتن حرمتي!
مردان بزرگ ديگري را ميبيني كه هر كدام آبروي ملك و آيين بودند؛ تاجزاده، ميردامادي، رمضانزاده، امينزاده و... . جوان برومندي را ميبيني كه مزد نخبگي، پاكي و دينداري خويش را چنين ميستاند! و اگر تا انتهاي اين راه دشوار و نفسگير تاب آورد، در تاريخ اين مرزوبوم تابنده خواهند ماند. محمدرضا را ميگويم كه دل مويههاي همسرش، به خلق ادبياتي ويژه انجاميد.
باز از اين قاب شعبدهگري، در آن گوشهي سمت چپ جواني را ميبيني كه قلم، توتم او بود! و سحر قلم وي يك دهه فرومايگان كم سواد و درشت خوي را آزار داده بود و بالاخره وقت انتقام فرا رسيد. محمد قوچاني را ميگويم، كه براستي در تاريخ مطبوعه نويسي ايران چنين قلمي و آن هم در چنين سن و سالي بيمانند است. هر مملكتي چنين صاحب قلمي را ويترين خويش مينماياند و البته در اين سرزمين، مزد اين قلم، سلول انفرادي! و انبوه مردان و زنان ديگري كه وصفشان در اين مجال تنگ نميگنجد.
و اما به همهي دختران خورشيد و پسران آفتاب از قبيلهي سبز بايد گفت، غمناك مبايد بود! به كساني دل سپرديد وارادت ورزيديد كه پس از سه دهه سياست ورزي، حال كه به جرم جاسوسي و انقلاب مخملي!! بيش از هفتاد روز- كه دقيقههاي آن با رنجهايي ويرانگر همراه بود- سپري گشت، كمترين وابستگي به اجنبي نداشتهاند و در مناسبات سياسي چه آن وقت كه بر صدر نشسته بودند و قدر ميديدند و چه امروز كه پشت ميلهها رنج ميكشند، همواره پاك زيستهاند. و در قلمرو اخلاقي و مالي نيز كمترين شبههاي در پيرامونشان نيافتند، كه اگر مييافتند از كاه، كوه ميساختند. اكنون همه به احترام فرزندان پاك اين سرزمين، كلاه از سر بر ميداريم و به ارادتمندي اينان فخر ميفروشيم.
اگر چه در اين كوير وحشت، خورشيد انسانيت كسوف گرفت! اما «اليس صبحٍ بقريب»
* عضو هيأت علمي دانشگاه
** تیتر این مطلب از شعر " سفر به خير" شفيعي كدكني بزرگ برگرفته شده است.
به قاب تلويزيون كه نگاه ميكني، از شرم نگاهت را ميپايي!
جمعي را ميبيني كه در دستبردي نابهنگام ربوده شدند و اكنون پس از هفتاد روز بيخبر، بيپناه و سر در گريبان، خود را در نظارهي خلق ميبينند. اينان نه فقط بر جان و روان خويش بيمناكند. بلكه بر جان همهي آناني كه دوستشان ميدارند، بيمناكند. از همسر و فرزندان تا ياران و همپويان. ديرزمانيست كه بيآگاهي از شب و روز، در تنهايي و بي مصاحبتي و بي آن كه بدانند كجايند، چه بايد بگويند و در پشت ديوارهاي سهمگين زندان مردم چه ميكنند، يارانشان كجايند و دليرمرداني چون ميرحسين، خاتمي و كروبي چه واكنشي نشان دادهاند، روزگار ميگذرانند. صد البته از حضور اعتراضي سه ميليون جمعيت، از گسترش روزافزون موج سبز و همدلي و همآوايي افكار عمومي جهان، از دل مويههاي اديبانهي فاطمه شمس و غمنامههاي شجاعانهي دختران و پسرانشان هيچ نميدانند. و بر همهي اينها اخبار مجعول و بافتههاي ذهني موهوم بازجوها را اضافه كني، آن گاه ميتواني اندكي از رنجهايي كه فرزندان پاك اين سرزمين در آن چار ديواري تنگ و نمور و بيروزن ميبرند، سردرآوري.
در دادگاهي! كه هيچ چيز آن شباهت با دادگاه ندارد، نه موضوع اتهام، نه متن مغشوش كيفرخواست، نه تطويل بازداشت، نه فقدان ديدار خانواده، نه موقعيت وكيل، نه محاكمهي فلّهاي، نه اعترافگيري تهوعآور و نه حتي چيدمان زندانيان كه در نوع خود بي مانند است. كه به گفتهي عالمان دين و نخبگان حقوق، به عنوان يك ننگ در تاريخ قضا ثبت خواهد شد!
باز هم از قاب تلويزيون نگاهت را كه در صحن دادگاه! ميگرداني محشري برپاست! همه را يكجا ميبيني. انديشمند دليري كه هنوز آثار جانكاه تيري را كه از چلّهي كمان همان طايفه بر تن او نشست، ميبيني - انتقام همهي سالهاي عميقْ انديشيدن و فاخر نوشتن را از وي ميستانند. و از شكستن اين قهرمان پايكوبي ميكنند. كه حتي در مرام قبيلههاي جاهلي عرب و شواليههاي روم، قهرمان را در موقعيتي برابر با خود نگه ميداشتند و مانع از شكستن و تحقير وي ميشدند. فقط سفلگان از فروپاشي و خودويرانگري يك قهرمان لذت ميبرند! چه، در كومهي اينان اخلاق مرده است. بيترديد، در آن بالاها خداي سعيد نيز در حيرت است!
هزار مرتبه گفتند و باز نشنيدي
كنون سزاي ستيهند گيْت را ديدي
گرسنه مير و به زنجير، كز چه رو، اي شير!
به جشن شادي بوزينگان نرقصيدي؟
باز هم از قاب اين جعبهي جادوئي! مردي را ميبيني كه عصارهي رنجها، استقامتها و فضايل انساني است. چهل سال است كه بر آرمان خويش پاي ميفشرد و حسرت شنيدن يك آخ را در دل دشمنان خويش باقي گذاشت. بهزاد را ميگويم. در تمام اين جلسات دادگاه، ناجوانمردانه در جلو مينشانندش با تنپوشي تحقيرآميز و دوربينهايي كه به وي خيره ميشوند تا شايد در چهرهي معصوم و خدايي وي، پشيماني را بيابند. ديدن تصوير بهزاد، دردآورترين صحنهايست كه بيننده را از پاي در ميآورد و تراژدي حسنك وزير را تداعي ميكند. كينههاي انباشتهي فرومايگاني چون مسعود غزنوي و بوسهل زوزني، مردي را كه تا ديروز شرافتمندانه صدارت ميكرد بر جايگاه متهم نشانده بودند و سفلگان پايكوبي ميكردند. بهزاد، چون حسنك وزير كه روزگاري وزارت و وكالت داشت، اكنون در تحقيرآميزترين شرايط در جايگاه متهم نشسته است. بي هيچ مروّتي و پاس داشتن حرمتي!
مردان بزرگ ديگري را ميبيني كه هر كدام آبروي ملك و آيين بودند؛ تاجزاده، ميردامادي، رمضانزاده، امينزاده و... . جوان برومندي را ميبيني كه مزد نخبگي، پاكي و دينداري خويش را چنين ميستاند! و اگر تا انتهاي اين راه دشوار و نفسگير تاب آورد، در تاريخ اين مرزوبوم تابنده خواهند ماند. محمدرضا را ميگويم كه دل مويههاي همسرش، به خلق ادبياتي ويژه انجاميد.
باز از اين قاب شعبدهگري، در آن گوشهي سمت چپ جواني را ميبيني كه قلم، توتم او بود! و سحر قلم وي يك دهه فرومايگان كم سواد و درشت خوي را آزار داده بود و بالاخره وقت انتقام فرا رسيد. محمد قوچاني را ميگويم، كه براستي در تاريخ مطبوعه نويسي ايران چنين قلمي و آن هم در چنين سن و سالي بيمانند است. هر مملكتي چنين صاحب قلمي را ويترين خويش مينماياند و البته در اين سرزمين، مزد اين قلم، سلول انفرادي! و انبوه مردان و زنان ديگري كه وصفشان در اين مجال تنگ نميگنجد.
و اما به همهي دختران خورشيد و پسران آفتاب از قبيلهي سبز بايد گفت، غمناك مبايد بود! به كساني دل سپرديد وارادت ورزيديد كه پس از سه دهه سياست ورزي، حال كه به جرم جاسوسي و انقلاب مخملي!! بيش از هفتاد روز- كه دقيقههاي آن با رنجهايي ويرانگر همراه بود- سپري گشت، كمترين وابستگي به اجنبي نداشتهاند و در مناسبات سياسي چه آن وقت كه بر صدر نشسته بودند و قدر ميديدند و چه امروز كه پشت ميلهها رنج ميكشند، همواره پاك زيستهاند. و در قلمرو اخلاقي و مالي نيز كمترين شبههاي در پيرامونشان نيافتند، كه اگر مييافتند از كاه، كوه ميساختند. اكنون همه به احترام فرزندان پاك اين سرزمين، كلاه از سر بر ميداريم و به ارادتمندي اينان فخر ميفروشيم.
اگر چه در اين كوير وحشت، خورشيد انسانيت كسوف گرفت! اما «اليس صبحٍ بقريب»
* عضو هيأت علمي دانشگاه
** تیتر این مطلب از شعر " سفر به خير" شفيعي كدكني بزرگ برگرفته شده است.
طرح امنیت اجتماعی یا پوششی برای ایجاد شرایط نظامی
"با خود فكر میكردم که اگر مسئله تامین امنیت شهروندان است، پس سهلانگاری در برخورد با دزدها و قاچاقچیان مواد مخدر چه توجیهی دارد؟ شاید هم اصلا اینها همه بهانهاست برای فشار و كنترل بیشتر و در یك كلام خفقان."
صبح روز دهم شهریور 1388، برخلاف هر روز به دلیل كاری باید از چند میدان اصلی مركز تهران میگذشتم، وقتی نزدیكیهای میدان (...) رسیدم حس كردم خیابانها به طرز عجیبی متفاوت با روزهای دیگر است. پیش خود گفتم احتمالا به خاطر تغییر ساعات كاری ادارهها است كه اوضاع اینطور عجیب و غریب به نظر میرسد. جلوتر که رفتم، دیدم اوضاع از تغییر ساعت كار ادارهها جدیتر است، و کمی بیشتر به بررسی اطرافم پرداختم.
اولین چیزی كه توجه مرا به خودش جلب كرد، دو سربازی بودند كه با سلاح گرم بر روی پل عابر پیادهی همان میدان به نحو خاصی اطراف را زیر نظر داشتند. همانطور که به راه خود ادامه میدادم، این بار حدود 7 مامور نیروی انتظامی را دیدم در حالی که كاورهای مخصوص راهنمایی و رانندگی پوشیده بودند مشغول متفرق كردن مردم و رانندههای تاكسی بودند. احتمال دادم که آنها هم میخواهند بخشی از طرح امنیت اجتماعی را که شاید در مورد مسائل رانندگی است اجرا کنند.
به سر خیابان (...) رسیدم که ایستادم و منتظر تاكسی شدم، كمی كه گذشت بالاخره خودرویی سر رسید و من سوار شدم. به راننده گفتم: "جناب اتفاقی افتاده كه نیروی انتظامی این همه به دردسر افتاده؟" گفت: "طرح امنیت اجتماعی چند روزی است كه در برخی از مناطق حساس شهر در حال اجرا است.
راننده در ادامه از ویژگیهای این طرح میگفت و من بیرون خودرو را نگاه میکردم و همانطور که عبور میکردیم حدودا هر 100 متر یک مامور با باتوم مشغول اجرای این طرح بود. از روی نگاه انتقادی كه همیشه نسبت به اینطور فضاها داشتم به راننده گفتم: "آقا ما این امنیت با این شكل و شمایل رو نخواهیم، چه كسی را باید ببینیم؟ در این شرایط آدم بیشتر احساس ناامنی میكند..." که هنوز صحبتهایم تمام نشده بود كه راننده با حالت پرخاشگرانهای گفت: "فقط اونهایی كه ریگی تو كفششونه میترسن و كسی كه حسابش پاكه از این طرح استقبال میكنه."
سعی كردم با دلیل و منطق برایش شرح بدهم که ایجاد فضای امنیتی با این کیفیت و شدت، شاید تنها اثری كه داشته باشد ایجاد حس ترس و حتی نفرت از نیروهایی است كه علیالقاعده باید عملکردشان به گسترش احساس امنیت در كشور کمک کند، که با تمام تلاش من اوضاع مصداق "نرود میخ آهنین در سنگ" بود که رسیدم به میدان (...).
اوضاع آنجا حتی از قبل هم بهمریختهتر بود. یک طرف میدان پر از مامور بود و طرف دیگر هم كیوسك نیروی انتظامی، از ماشین كه پیاده شدم تا برای مسیر بعدی شوار تاکسی دیگری شوم یاد خانهی یكی از اقوام افتادم كه حدود یك ماه پیش مورد سرقت قرارگرفت. بعد از آن سرقت وقتی فامیل مالباخته ما به كلانتری محلهاش مراجعه كردهبود، آقایان حافظ جان و مال و البته امنیت مردم اظهار داشتهبودند که چون ارزش اموال به سرقت رفته کمتر از پنج میلیون تومان است، ما برای این سرقت صورتجلسه تهیه نمیكنیم و سپس به او توصیه کرده بودند که از این موضوع چشمپوشی کند!
با خود فكر میكردم که اگر مسئله تامین امنیت شهروندان است، پس سهلانگاری در برخورد با دزدها و قاچاقچیان مواد مخدر چه توجیهی دارد؟ شاید هم اصلا اینها همه بهانهاست برای فشار و كنترل بیشتر و در یك كلام خفقان.
برگرفته از: وبلاگ یادداشتهایی برای تفکر
صبح روز دهم شهریور 1388، برخلاف هر روز به دلیل كاری باید از چند میدان اصلی مركز تهران میگذشتم، وقتی نزدیكیهای میدان (...) رسیدم حس كردم خیابانها به طرز عجیبی متفاوت با روزهای دیگر است. پیش خود گفتم احتمالا به خاطر تغییر ساعات كاری ادارهها است كه اوضاع اینطور عجیب و غریب به نظر میرسد. جلوتر که رفتم، دیدم اوضاع از تغییر ساعت كار ادارهها جدیتر است، و کمی بیشتر به بررسی اطرافم پرداختم.
اولین چیزی كه توجه مرا به خودش جلب كرد، دو سربازی بودند كه با سلاح گرم بر روی پل عابر پیادهی همان میدان به نحو خاصی اطراف را زیر نظر داشتند. همانطور که به راه خود ادامه میدادم، این بار حدود 7 مامور نیروی انتظامی را دیدم در حالی که كاورهای مخصوص راهنمایی و رانندگی پوشیده بودند مشغول متفرق كردن مردم و رانندههای تاكسی بودند. احتمال دادم که آنها هم میخواهند بخشی از طرح امنیت اجتماعی را که شاید در مورد مسائل رانندگی است اجرا کنند.
به سر خیابان (...) رسیدم که ایستادم و منتظر تاكسی شدم، كمی كه گذشت بالاخره خودرویی سر رسید و من سوار شدم. به راننده گفتم: "جناب اتفاقی افتاده كه نیروی انتظامی این همه به دردسر افتاده؟" گفت: "طرح امنیت اجتماعی چند روزی است كه در برخی از مناطق حساس شهر در حال اجرا است.
راننده در ادامه از ویژگیهای این طرح میگفت و من بیرون خودرو را نگاه میکردم و همانطور که عبور میکردیم حدودا هر 100 متر یک مامور با باتوم مشغول اجرای این طرح بود. از روی نگاه انتقادی كه همیشه نسبت به اینطور فضاها داشتم به راننده گفتم: "آقا ما این امنیت با این شكل و شمایل رو نخواهیم، چه كسی را باید ببینیم؟ در این شرایط آدم بیشتر احساس ناامنی میكند..." که هنوز صحبتهایم تمام نشده بود كه راننده با حالت پرخاشگرانهای گفت: "فقط اونهایی كه ریگی تو كفششونه میترسن و كسی كه حسابش پاكه از این طرح استقبال میكنه."
سعی كردم با دلیل و منطق برایش شرح بدهم که ایجاد فضای امنیتی با این کیفیت و شدت، شاید تنها اثری كه داشته باشد ایجاد حس ترس و حتی نفرت از نیروهایی است كه علیالقاعده باید عملکردشان به گسترش احساس امنیت در كشور کمک کند، که با تمام تلاش من اوضاع مصداق "نرود میخ آهنین در سنگ" بود که رسیدم به میدان (...).
اوضاع آنجا حتی از قبل هم بهمریختهتر بود. یک طرف میدان پر از مامور بود و طرف دیگر هم كیوسك نیروی انتظامی، از ماشین كه پیاده شدم تا برای مسیر بعدی شوار تاکسی دیگری شوم یاد خانهی یكی از اقوام افتادم كه حدود یك ماه پیش مورد سرقت قرارگرفت. بعد از آن سرقت وقتی فامیل مالباخته ما به كلانتری محلهاش مراجعه كردهبود، آقایان حافظ جان و مال و البته امنیت مردم اظهار داشتهبودند که چون ارزش اموال به سرقت رفته کمتر از پنج میلیون تومان است، ما برای این سرقت صورتجلسه تهیه نمیكنیم و سپس به او توصیه کرده بودند که از این موضوع چشمپوشی کند!
با خود فكر میكردم که اگر مسئله تامین امنیت شهروندان است، پس سهلانگاری در برخورد با دزدها و قاچاقچیان مواد مخدر چه توجیهی دارد؟ شاید هم اصلا اینها همه بهانهاست برای فشار و كنترل بیشتر و در یك كلام خفقان.
برگرفته از: وبلاگ یادداشتهایی برای تفکر
اینهایی که مرتکب این همه جنایت شدهاند!
علی شکوریراد
مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که از همان ابتدا دستور داده اند به جنایتهایی که در حوادث بعد از انتخابات بخصوص در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک رخ داده است رسیدگی و عاملان آنها بدون در نظر گرفتن مقام و موقعیت سازمانی شان مجازات شوند.
این حساسیت و دستور خوشحال کننده است اما ذهن نقاد مرا امیدوار نمی سازد که اتفاق خاصی بیافتد. یعنی یک رسیدگی عادلانه صورت بگیرد و آنان که جنایت کرده اند حقیقتاً مجازات شوند. شاید در مورد شکنجه گر و قاتل شهید محسن روح الامینی این اتفاق بیافتد و بر اثر پیگیری پدر و مادر صاحب نفوذ شهید، قاتل پیدا، شاید معرفی و پس ازمحاکمه در دادگاه به قصاص محکوم شود. آنگاه پدر و مادر شهید بزرگوارانه از قصاص او بگذرند تا همه چیز ختم به خیر شود.
مردمی که یک بار پس از افشای قتل های زنجیره ای کاملاً امیدوار شده بودند که به آن جنایتها، که همۀ مقامات وقت و بخصوص رهبری بر فجیع بودن آن تأکید کرده بودند، رسیدگی و عاملان آنها مجازات شوند وبعد، نه تنها امیدشان نا امید شد بلکه در روند رسیدگی به آن جنایت ها، فجایع و جنایتهای بدتری را مشاهده کردند، اکنون یاد گرفته اند که دیگر بیهوده بخود امید ندهند تا بعد بخواهند سرخورده شوند. بنابراین با "دستور رسیدگی" قدری نا باورانه مواجه شده و خوشحالی را گذاشته اند برای وقتی که این دستور اجرا بشود و اینکه چگونه اجرا بشود.
این یک بعد ماجراست اما بنظر من بعد مهم تر این است که چرا این جنایتها اتفاق افتاد و چرا از وقوع آنها جلوگیری نشد. بارها صدا و سیما خبر و یا فیلم برخوردهای خشن پلیس و یا مأمورا ن کشورهای دیگر را با مردم خود یا ملت های دیگر پخش نموده و آن را حمل بر وحشی گری و قانون گریزی نه فقط آن پلیس یا مأمور بلکه نشانی از وجود جرم و جنایت سیستماتیک در سازمان پلیس و حتی دولت مطبوعۀ آن کرده است که البته پر بیراه نبوده است. اگر یک پلیس سفید پوست در امریکا یک شهروند سیاه پوست را خارج از عرف پلیس امریکا مورد ضرب و جرح قرار دهد معنای طبیعی آن این است که در سازمان پلیس امریکا دقت لازم برای جلوگیری از بکار گرفتن افرادی که ممکن است دارای انگیزه نژاد پرستانه باشند وجود نداشته است و اگر این مورد اکنون توسط یک خبرنگار فاش شده است حتما موارد بسیار دیگری هم بوده که صدایش در نیامده است. اگر سربازان امریکایی در زندان ابوغریب عراق زندانیان را شکنجه کرده اند، آن سربازان از نظر ملت عراق و جهانیان، تنها متهمان این جنایت نیستند و بدون تردید مسئولیت آن اقدام نه تنها با فرمانده نظامیان امریکا در عراق، بلکه با دولت امریکاست بخصوص اینکه اگر چنین جنایتی تکرار بشود.
فاجعۀ کوی دانشگاه تهران یک بار در سال 78 اتفاق افتاد. عده ای لباس شخصی با حمایت نیروی انتظامی شبانه به خوابگاه ریختند و بطور وحشیانه ای دانشجویان را در اتاقهایی که در آن آرمیده بودند مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود برده و در یک بازداشتگاهی تحت اشراف نیروی انتظامی زندانی کردند. مقام معظم رهبری سه روز بعد، این اقدام را وحشیانه و جنایت خواندند. با فشارشورای امنیت کشور و رئیس جمهور وقت فرمانده نیروی انتظامی تهران برکنار شد. دستگاه قضایی کسی را در آن جنایت مجرم نشناخت ولی در عوض کسانی را که از حقوق دانشجویان دفاع کرده بودند محاکمه کرد. اکنون همان فاجعه و جنایت با ابعادی وسیع تر اتفاق افتاده است و رهبری نیز آن را جرم و جنایت نامیده و مانند بار قبل دستور رسیدگی داده اند. البته صدای فجایع در تهران زود در می آید و خبری می شود و الا فاجعۀ دانشگاه تبریز در سال 78 وفاجعه های دانشگاه اصفهان و شیراز در سال جاری کوچکتر از آنچه در تهران اتفاق افتاد، نبوده است. گیریم این بار رسیدگی قضایی، بهتر از دفعۀ قبل باشد و حقیقتاً عاملان اصلی ضرب و جرح و قتل مردم در کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک مجازات شوند، سوال این است که چرا این مقدار جرم و جنایت توسط نیروهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند امکان پذیر و تکرار شده است. پس از انتخابات، اعمال خشونت فاجعه آمیز توسط نیروهای مخصوص ولباس شخصی های همراه آنان علیه مردمی که تجمع و یا اعتراض مسالمت آمیز انجام می دادند چندان رخ داده و فیلم های آنها در فضای اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای نمایش داده شده اند که مجالی برای طفره رفتن، توجیه و سلب مسئولیت باقی نمی گذارد.
ما به کسی باطوم، اسلحه و اختیار داده ایم و او را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط ساخته ایم که قانون نمی شناسد، مردم را دشمن می بیند و در خیابان باطومش را بی محابا بر سر زن و مرد و پیر و جوان فرود می آورد، از بام پایگاه و مسجد پی در پی بداخل جمعیت بی سلاح تیراندازی می کند و اندیشۀ جان انسانها ندارد. در خیابانی خلوت قلب پسری جوان را که تازه از خانه بیرون آمده است نشانه میگیرد و شلیک می کند، جوانی را که بر روی بام خانه اش الله اکبر میگوید به خون می نشاند و جوان معترض بی سلاح را با هدف گیری دقیق به قتل می رساند. کسانی را بر مردم مسلط کرده ایم که به آنها آموزشی نداده ایم که در هنگام تسلط بر مردم طاغوت نشوند و مسئولیت اختیارشان را بشناسند. فرصت داده ایم تا هر که را خواستند، به هر نحو بازداشت کنند، به هر کجا ببرند، هر طور نگه دارند و با آنان هر کار بخواهند بکنند. چشم بسته ایم تا خیل جان باختگان و مجروحان را نبینیم و رنج بی حساب خانواده هایی که از حال و روز عزیزان و فرزندان خود بی خبرند را حس نکنیم. با خود گفته ایم ما که خود ندیده ایم، ماهواره هم که نداریم. به اینترنت هم که اعتماد نمی کنیم. حتماً واقعیت همان است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمایش می دهد و دستگاههای رسمی گزارش می کنند. تکلیف ما بر این اساس تعریف می شود و اگر غیر از این باشد عندالله معذوریم. اگر هم گاهی آشنایی خبر موثقی بما رسانده است متأثر شده ایم و بر پیشانی خود زده ایم اما آن را یک استثنا و ناشی از خطای فردی قلمداد کرده ایم.
فارغ از بحث وقوع تخلف و تقلب گسترده در انتخابات و بی تدبیری های سیاسی در مهار اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده، بی کفایتی نیروی انتظامی و قرارگاه ثارالله در مأموریت کنترل اعتراضات خیابانی و حفظ امنیت شهر حتی از زاویه نگاه حاکمیت موجود، کاملاً محرز است. آنها هزینۀ بزرگی روی دست نظام گذاشته اند که بسادگی جبران نخواهد شد.
کوتاهی و انحراف در تعریف مأموریت، گزینش وتربیت نیرو، و نظارت بر عملکرد نهادهای حافظ نظم و خطا در نصب فرماندهان، چشمگیر بوده است که چنین فجایعی اتفاق افتاده و یا تکرار شده است. دلسوزان جامعه در گذشته در این مورد همواره هشدار داده اند اما مورد توجه قرار نگرفته است. اکنون اگر حتی بحث سیاسی عدم پذیرش نتیجه انتخابات و نا مشروع بودن دولت برآمده از آن، با تنفیذ، تحلیف و معرفی دولت فروکش کند، خون بر زمین ریختۀ بی گناهان، تن رنجور مجروحان و مصدومان، و آه غم آسیب دیدگان و مظلومان اجازه نخواهد داد ظلمی که در انتخابات و پس از آن بر مردم رفت فراموش شود و به زعم حاکمان اوضاع عادی بشود.
اینجانب به سهم خود در یادداشت "از سردار نظری تا سردار رادان" ، که قریب دو سال پیش و در ابتدای راه اندازی وبلاگم نوشته و منتشر کردم، در این موارد هشدار داده بودم که بخشی از آن را به عنوان نمونه در اینجا می آورم:
" سردار رادان را از نزدیک ندیده ام اما گفتگوی فرزاد حسنی با او را در برنامه کوله پشتی دیدم. بنظر می آید او هم مانند فرهاد نظری پر شور وبا انگیزه است و اعتقادی کار می کند و این نوع کار را بر کار قانونی ترجیح می دهد. از عملکرد او در مدت مسئولیتش می توان فهمید که او مفاهیم امنیت و نظم را بسیار وسیع گرفته و خود را متولی همه چیز کرده است. اکنون بر اساس ارائه مفهومی گسترده از امنیت اجتماعی، حجم بزرگی از کار تعریف شده است که هیچ نسبتی با توان و استعداد مادی و معنوی سازمان موجود پلیس ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت ناکارآمدی پلیس در انجام وظایف حیاتی آن خواهد بود. و مهمتر آنکه در صورت بروز یک بحران کوچک، بخاطر وجود تلقی نادرست از وظیفه پلیس، این استعداد وجود دارد که همچون 18 تیر، فرماندهی پلیس دچار هیجان سیاسی یا ایدئولوژیک شده و بجای فرو نشاندن آتش بحران، خود در آن بدمد و دامنه اش را گسترش بدهد. در این حال او نیز خواهد سوخت اما مسئو لیت برعهدۀ کسانی خواهد بود که این هشدارها را جدی نمی گیرند."
مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که از همان ابتدا دستور داده اند به جنایتهایی که در حوادث بعد از انتخابات بخصوص در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک رخ داده است رسیدگی و عاملان آنها بدون در نظر گرفتن مقام و موقعیت سازمانی شان مجازات شوند.
این حساسیت و دستور خوشحال کننده است اما ذهن نقاد مرا امیدوار نمی سازد که اتفاق خاصی بیافتد. یعنی یک رسیدگی عادلانه صورت بگیرد و آنان که جنایت کرده اند حقیقتاً مجازات شوند. شاید در مورد شکنجه گر و قاتل شهید محسن روح الامینی این اتفاق بیافتد و بر اثر پیگیری پدر و مادر صاحب نفوذ شهید، قاتل پیدا، شاید معرفی و پس ازمحاکمه در دادگاه به قصاص محکوم شود. آنگاه پدر و مادر شهید بزرگوارانه از قصاص او بگذرند تا همه چیز ختم به خیر شود.
مردمی که یک بار پس از افشای قتل های زنجیره ای کاملاً امیدوار شده بودند که به آن جنایتها، که همۀ مقامات وقت و بخصوص رهبری بر فجیع بودن آن تأکید کرده بودند، رسیدگی و عاملان آنها مجازات شوند وبعد، نه تنها امیدشان نا امید شد بلکه در روند رسیدگی به آن جنایت ها، فجایع و جنایتهای بدتری را مشاهده کردند، اکنون یاد گرفته اند که دیگر بیهوده بخود امید ندهند تا بعد بخواهند سرخورده شوند. بنابراین با "دستور رسیدگی" قدری نا باورانه مواجه شده و خوشحالی را گذاشته اند برای وقتی که این دستور اجرا بشود و اینکه چگونه اجرا بشود.
این یک بعد ماجراست اما بنظر من بعد مهم تر این است که چرا این جنایتها اتفاق افتاد و چرا از وقوع آنها جلوگیری نشد. بارها صدا و سیما خبر و یا فیلم برخوردهای خشن پلیس و یا مأمورا ن کشورهای دیگر را با مردم خود یا ملت های دیگر پخش نموده و آن را حمل بر وحشی گری و قانون گریزی نه فقط آن پلیس یا مأمور بلکه نشانی از وجود جرم و جنایت سیستماتیک در سازمان پلیس و حتی دولت مطبوعۀ آن کرده است که البته پر بیراه نبوده است. اگر یک پلیس سفید پوست در امریکا یک شهروند سیاه پوست را خارج از عرف پلیس امریکا مورد ضرب و جرح قرار دهد معنای طبیعی آن این است که در سازمان پلیس امریکا دقت لازم برای جلوگیری از بکار گرفتن افرادی که ممکن است دارای انگیزه نژاد پرستانه باشند وجود نداشته است و اگر این مورد اکنون توسط یک خبرنگار فاش شده است حتما موارد بسیار دیگری هم بوده که صدایش در نیامده است. اگر سربازان امریکایی در زندان ابوغریب عراق زندانیان را شکنجه کرده اند، آن سربازان از نظر ملت عراق و جهانیان، تنها متهمان این جنایت نیستند و بدون تردید مسئولیت آن اقدام نه تنها با فرمانده نظامیان امریکا در عراق، بلکه با دولت امریکاست بخصوص اینکه اگر چنین جنایتی تکرار بشود.
فاجعۀ کوی دانشگاه تهران یک بار در سال 78 اتفاق افتاد. عده ای لباس شخصی با حمایت نیروی انتظامی شبانه به خوابگاه ریختند و بطور وحشیانه ای دانشجویان را در اتاقهایی که در آن آرمیده بودند مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود برده و در یک بازداشتگاهی تحت اشراف نیروی انتظامی زندانی کردند. مقام معظم رهبری سه روز بعد، این اقدام را وحشیانه و جنایت خواندند. با فشارشورای امنیت کشور و رئیس جمهور وقت فرمانده نیروی انتظامی تهران برکنار شد. دستگاه قضایی کسی را در آن جنایت مجرم نشناخت ولی در عوض کسانی را که از حقوق دانشجویان دفاع کرده بودند محاکمه کرد. اکنون همان فاجعه و جنایت با ابعادی وسیع تر اتفاق افتاده است و رهبری نیز آن را جرم و جنایت نامیده و مانند بار قبل دستور رسیدگی داده اند. البته صدای فجایع در تهران زود در می آید و خبری می شود و الا فاجعۀ دانشگاه تبریز در سال 78 وفاجعه های دانشگاه اصفهان و شیراز در سال جاری کوچکتر از آنچه در تهران اتفاق افتاد، نبوده است. گیریم این بار رسیدگی قضایی، بهتر از دفعۀ قبل باشد و حقیقتاً عاملان اصلی ضرب و جرح و قتل مردم در کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک مجازات شوند، سوال این است که چرا این مقدار جرم و جنایت توسط نیروهایی که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند امکان پذیر و تکرار شده است. پس از انتخابات، اعمال خشونت فاجعه آمیز توسط نیروهای مخصوص ولباس شخصی های همراه آنان علیه مردمی که تجمع و یا اعتراض مسالمت آمیز انجام می دادند چندان رخ داده و فیلم های آنها در فضای اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای نمایش داده شده اند که مجالی برای طفره رفتن، توجیه و سلب مسئولیت باقی نمی گذارد.
ما به کسی باطوم، اسلحه و اختیار داده ایم و او را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط ساخته ایم که قانون نمی شناسد، مردم را دشمن می بیند و در خیابان باطومش را بی محابا بر سر زن و مرد و پیر و جوان فرود می آورد، از بام پایگاه و مسجد پی در پی بداخل جمعیت بی سلاح تیراندازی می کند و اندیشۀ جان انسانها ندارد. در خیابانی خلوت قلب پسری جوان را که تازه از خانه بیرون آمده است نشانه میگیرد و شلیک می کند، جوانی را که بر روی بام خانه اش الله اکبر میگوید به خون می نشاند و جوان معترض بی سلاح را با هدف گیری دقیق به قتل می رساند. کسانی را بر مردم مسلط کرده ایم که به آنها آموزشی نداده ایم که در هنگام تسلط بر مردم طاغوت نشوند و مسئولیت اختیارشان را بشناسند. فرصت داده ایم تا هر که را خواستند، به هر نحو بازداشت کنند، به هر کجا ببرند، هر طور نگه دارند و با آنان هر کار بخواهند بکنند. چشم بسته ایم تا خیل جان باختگان و مجروحان را نبینیم و رنج بی حساب خانواده هایی که از حال و روز عزیزان و فرزندان خود بی خبرند را حس نکنیم. با خود گفته ایم ما که خود ندیده ایم، ماهواره هم که نداریم. به اینترنت هم که اعتماد نمی کنیم. حتماً واقعیت همان است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی نمایش می دهد و دستگاههای رسمی گزارش می کنند. تکلیف ما بر این اساس تعریف می شود و اگر غیر از این باشد عندالله معذوریم. اگر هم گاهی آشنایی خبر موثقی بما رسانده است متأثر شده ایم و بر پیشانی خود زده ایم اما آن را یک استثنا و ناشی از خطای فردی قلمداد کرده ایم.
فارغ از بحث وقوع تخلف و تقلب گسترده در انتخابات و بی تدبیری های سیاسی در مهار اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده، بی کفایتی نیروی انتظامی و قرارگاه ثارالله در مأموریت کنترل اعتراضات خیابانی و حفظ امنیت شهر حتی از زاویه نگاه حاکمیت موجود، کاملاً محرز است. آنها هزینۀ بزرگی روی دست نظام گذاشته اند که بسادگی جبران نخواهد شد.
کوتاهی و انحراف در تعریف مأموریت، گزینش وتربیت نیرو، و نظارت بر عملکرد نهادهای حافظ نظم و خطا در نصب فرماندهان، چشمگیر بوده است که چنین فجایعی اتفاق افتاده و یا تکرار شده است. دلسوزان جامعه در گذشته در این مورد همواره هشدار داده اند اما مورد توجه قرار نگرفته است. اکنون اگر حتی بحث سیاسی عدم پذیرش نتیجه انتخابات و نا مشروع بودن دولت برآمده از آن، با تنفیذ، تحلیف و معرفی دولت فروکش کند، خون بر زمین ریختۀ بی گناهان، تن رنجور مجروحان و مصدومان، و آه غم آسیب دیدگان و مظلومان اجازه نخواهد داد ظلمی که در انتخابات و پس از آن بر مردم رفت فراموش شود و به زعم حاکمان اوضاع عادی بشود.
اینجانب به سهم خود در یادداشت "از سردار نظری تا سردار رادان" ، که قریب دو سال پیش و در ابتدای راه اندازی وبلاگم نوشته و منتشر کردم، در این موارد هشدار داده بودم که بخشی از آن را به عنوان نمونه در اینجا می آورم:
" سردار رادان را از نزدیک ندیده ام اما گفتگوی فرزاد حسنی با او را در برنامه کوله پشتی دیدم. بنظر می آید او هم مانند فرهاد نظری پر شور وبا انگیزه است و اعتقادی کار می کند و این نوع کار را بر کار قانونی ترجیح می دهد. از عملکرد او در مدت مسئولیتش می توان فهمید که او مفاهیم امنیت و نظم را بسیار وسیع گرفته و خود را متولی همه چیز کرده است. اکنون بر اساس ارائه مفهومی گسترده از امنیت اجتماعی، حجم بزرگی از کار تعریف شده است که هیچ نسبتی با توان و استعداد مادی و معنوی سازمان موجود پلیس ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت ناکارآمدی پلیس در انجام وظایف حیاتی آن خواهد بود. و مهمتر آنکه در صورت بروز یک بحران کوچک، بخاطر وجود تلقی نادرست از وظیفه پلیس، این استعداد وجود دارد که همچون 18 تیر، فرماندهی پلیس دچار هیجان سیاسی یا ایدئولوژیک شده و بجای فرو نشاندن آتش بحران، خود در آن بدمد و دامنه اش را گسترش بدهد. در این حال او نیز خواهد سوخت اما مسئو لیت برعهدۀ کسانی خواهد بود که این هشدارها را جدی نمی گیرند."
مصلحی، با به دست گرفتن وزارت اطلاعات سرکوب و فشار بر گروههای اپوزیسیون را افزایش خواهد داد
شبکه راه سبز «جرس» با واکاوی شخصیت و پیشینه حیدر مصلحی، وزیر پیشنهادی اطلاعات دولت کودتا، از رفتارهای قابل پیشبینی او در سالهای آتی پرده برداشت. متن این یادداشت تحلیلی به شرح زیر است:
توضیحات حیدر مصلحی درباره برنامه هایش به عنوان وزیر اطلاعات به خوبی مشخص می کند که در طول چهار سال آینده باید انتظار چه رفتارهایی را از حکومت داشته باشیم.
۱- فشار و سرکوب بیشتر بر روشنفکران، هنرمندان، اساتید و پژوهشگران علوم انسانی و اهل فرهنگ:
مهمترین برنامه مصلحي در وزارت اطلاعات به قول خودش مقابله با «ناتوي فرهنگي و جنگ نرم» است. در این زمینه او مشخصا به دانشگاه ها اشاره می کند. دستگاه ولایت مطلقه فقیه خواب هایی برای اساتید، روشنفکران و دانشجویان علوم انسانی دیده است. اولین بار رد این خواب ها در اعترافات کذایی سعید حجاریان دیده شد. (که اتفاقا بازجوهایش همان هایی بودند که مصلحی ماموریت های اطلاعاتی مهمی را به آنان محول کرده بود). چند روز بعد، ولی فقیه با کمال خوشحالی از این اعترافات بهره گرفت و تاکید کرد که «آموزش علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» مصلحی در سخنان خود در مجلس با اشاره به «فرمايشات» مقام رهبري در جمع اساتيد و دانشجويان گفت که وزارت اطلاعات بايد با يك «ارتباط تنگاتنگ و نزديك» با فرهيختگان حوزه و دانشگاه و دانشجويان داشته باشد. مصلحی حتی هنرمندان را هم مورد عنایت خاص خود قرار داده و گفت: «يكي از چيزهايي كه در بحث تهاجم فرهنگي مورد توجه نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن قرار گرفته توجه به هنر و استفاده از مسائل هنري در مباحث امنيتي و اطلاعاتي است.»
۲- فشار و سرکوب بیشتر بر روی اقلیت های دینی به خصوص اسلامی نظیر اهل تسنن و دروایش:
حیدر مصلحی در سوابق خود نمايندگی ولي فقيه در مناطق اهل سنت و ریاست شوراي برنامه ريزي مدارس علميه اهل سنت را عهده دار بوده است. جالب است که اکثریت اعضای شورای حکومتی برنامه ریزی برای مدارس اهل سنت، شیعه بوده اند. علمای اهل سنت و از جمله، مولوی عبدالحميد امام جمعه اهل سنت سيستان و بلوچستان، طی اعتراض شدیدی اين اقدام را، دخالت در امور مذهبی اهل سنت و تهديدی برای استقلال مدارس آنان قلمداد کرده بودند. مصلحی اما این اعتراض ها، را «جو سازی» خوانده بود.
برنامه نظام جمهوری اسلامی در چندین سال اخیر که حیدر مصلحی نیز یکی از عاملان اصلی آن بوده است، در منگنه قرار دادن هر چه بیشتر اهل سنت از طریق پیگیری سیاست های تفرقه افکنانه، تبلیغات متعصبانه مذهبی و دخالت های متعدد بوده است. هر ذهن عاقلی (حتی اگر لزوما معتقد به حقوق بشر هم نباشد) نتیجه چنین رفتارهایی را برخلاف مصالح ملی می داند اما ذهن متعصب حیدر مصلحی و یارانش نمی تواند جور دیگری بیاندیشد. برادران گمنام بسیجی در دوران حضور مصلحی به عنوان نماینده ولی فقیه، بدترین بلاها را با هماهنگی وزارت اطلاعات بر سر دروایش گنابادی آوردند. از تخریب حسینه شان گرفته تا ضرب و شتم و بازداشت و تهدیدهای مکرر ایشان. قاعدتا انتظار رفتارهای تندتری را باید از او که حالا وزیر اطلاعات می شود انتظار داشت.
۳- هماهنگ شدن با سایر دستگاه های اطلاعاتی:
وزیر پیشنهادی اطلاعات نه تنها ادعای انحصار کار اطلاعاتی در وزارتخانه خود را ندارد که خاضعانه از «هماهنگی» با سایر دستگاه های اطلاعاتی سخن می گوید. اگر روزگاری در دولت خاتمی گلایه های مکرر از فعالیت نهادهای موازی اطلاعاتی می شد (که البته یکی از آن ها نهاد تحت نظارت مصلحی بود) حالا قرار است وزارت اطلاعات با سایر نهادهای اطلاعاتی از سپاه و بسیج گرفته تا دفاتر نظارتی شورای نگهبان و حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و غیره و غیره هماهنگ باشد و به قول مصلحی فقط «رقابتی برادرانه» با آنها داشته باشد.
توضیحات حیدر مصلحی درباره برنامه هایش به عنوان وزیر اطلاعات به خوبی مشخص می کند که در طول چهار سال آینده باید انتظار چه رفتارهایی را از حکومت داشته باشیم.
۱- فشار و سرکوب بیشتر بر روشنفکران، هنرمندان، اساتید و پژوهشگران علوم انسانی و اهل فرهنگ:
مهمترین برنامه مصلحي در وزارت اطلاعات به قول خودش مقابله با «ناتوي فرهنگي و جنگ نرم» است. در این زمینه او مشخصا به دانشگاه ها اشاره می کند. دستگاه ولایت مطلقه فقیه خواب هایی برای اساتید، روشنفکران و دانشجویان علوم انسانی دیده است. اولین بار رد این خواب ها در اعترافات کذایی سعید حجاریان دیده شد. (که اتفاقا بازجوهایش همان هایی بودند که مصلحی ماموریت های اطلاعاتی مهمی را به آنان محول کرده بود). چند روز بعد، ولی فقیه با کمال خوشحالی از این اعترافات بهره گرفت و تاکید کرد که «آموزش علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» مصلحی در سخنان خود در مجلس با اشاره به «فرمايشات» مقام رهبري در جمع اساتيد و دانشجويان گفت که وزارت اطلاعات بايد با يك «ارتباط تنگاتنگ و نزديك» با فرهيختگان حوزه و دانشگاه و دانشجويان داشته باشد. مصلحی حتی هنرمندان را هم مورد عنایت خاص خود قرار داده و گفت: «يكي از چيزهايي كه در بحث تهاجم فرهنگي مورد توجه نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن قرار گرفته توجه به هنر و استفاده از مسائل هنري در مباحث امنيتي و اطلاعاتي است.»
۲- فشار و سرکوب بیشتر بر روی اقلیت های دینی به خصوص اسلامی نظیر اهل تسنن و دروایش:
حیدر مصلحی در سوابق خود نمايندگی ولي فقيه در مناطق اهل سنت و ریاست شوراي برنامه ريزي مدارس علميه اهل سنت را عهده دار بوده است. جالب است که اکثریت اعضای شورای حکومتی برنامه ریزی برای مدارس اهل سنت، شیعه بوده اند. علمای اهل سنت و از جمله، مولوی عبدالحميد امام جمعه اهل سنت سيستان و بلوچستان، طی اعتراض شدیدی اين اقدام را، دخالت در امور مذهبی اهل سنت و تهديدی برای استقلال مدارس آنان قلمداد کرده بودند. مصلحی اما این اعتراض ها، را «جو سازی» خوانده بود.
برنامه نظام جمهوری اسلامی در چندین سال اخیر که حیدر مصلحی نیز یکی از عاملان اصلی آن بوده است، در منگنه قرار دادن هر چه بیشتر اهل سنت از طریق پیگیری سیاست های تفرقه افکنانه، تبلیغات متعصبانه مذهبی و دخالت های متعدد بوده است. هر ذهن عاقلی (حتی اگر لزوما معتقد به حقوق بشر هم نباشد) نتیجه چنین رفتارهایی را برخلاف مصالح ملی می داند اما ذهن متعصب حیدر مصلحی و یارانش نمی تواند جور دیگری بیاندیشد. برادران گمنام بسیجی در دوران حضور مصلحی به عنوان نماینده ولی فقیه، بدترین بلاها را با هماهنگی وزارت اطلاعات بر سر دروایش گنابادی آوردند. از تخریب حسینه شان گرفته تا ضرب و شتم و بازداشت و تهدیدهای مکرر ایشان. قاعدتا انتظار رفتارهای تندتری را باید از او که حالا وزیر اطلاعات می شود انتظار داشت.
۳- هماهنگ شدن با سایر دستگاه های اطلاعاتی:
وزیر پیشنهادی اطلاعات نه تنها ادعای انحصار کار اطلاعاتی در وزارتخانه خود را ندارد که خاضعانه از «هماهنگی» با سایر دستگاه های اطلاعاتی سخن می گوید. اگر روزگاری در دولت خاتمی گلایه های مکرر از فعالیت نهادهای موازی اطلاعاتی می شد (که البته یکی از آن ها نهاد تحت نظارت مصلحی بود) حالا قرار است وزارت اطلاعات با سایر نهادهای اطلاعاتی از سپاه و بسیج گرفته تا دفاتر نظارتی شورای نگهبان و حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و غیره و غیره هماهنگ باشد و به قول مصلحی فقط «رقابتی برادرانه» با آنها داشته باشد.
دانشجوی آکسفورد، فارغالتحصیل اوین
مرتضی کاظمیان
یادکرد از یکی از میهمانان این روزهای اوین، حقیقتا" کار بس دشواری است.
چرا که در میان بازداشتشدگان حوادث پس از انتخابات، شمار «نام»ها و «گمنام»ها چنان زیاد است که غفلت از هریک، بار اندوه فراوانی بر دوش وجدان مینهد. از متفکر رنجور و بیماری چون سعید حجاریان گرفته تا شخضیتهای برجسته و ارجمندی چون محسن میردامادی، عبدالله رمضانزاده، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، و بقیه؛ و از روزنامهنگاران گرانقدری چون سعید لیلاز و محمد قوچانی و بهمن احمدی امویی و دیگران گرفته تا جوانان نامشهوری که در روند اعتراض به نتایج انتخابات 22خرداد بازداشت و محبوس شدهاند.
در میان خیل بازداشتشدگان و متهمان اخیر اما، یک نام میتواند متفاوت با دیگران جلوه کند؛ نام جوانی که میتوانست بهمثابهی الگویی درخشان برای جوانان این سرزمین، قدر بیند و تبلیغ شود و بر صدر نشیند، اما اینک به اتهاماتی بس غریب، کنجنشین اوین شده است. محمدرضا جلاییپور، دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان، یکی از زندانیان کاملا متفاوت این روزهای ایران است.
سال 1380 پس از تحمل بیش از چهار ماه سلول انفرادی، وقتی در یک سلول دربسته و جمعی، با تنی چند از دیگر فعالان ملی_مذهبی، زندگی در بازداشت خود را ادامه میدادم، سرانجام از نعمت داشتن و خواندن روزنامه نیز برخوردار شدم. هرچند که روزنامه، تریبون اصلی مخالفان اصلاحات بود. یک اتفاق جالب و مطلب خواندنی آن روزها، مطالعهی مصاحبهی روزنامهی مشهور صبح آن روزهای کشور با «محمدرضا»، بهعنوان نفر برتر کنکور سال 80 در زیرگروه علوم انسانی بود. تریبون اقتدارگرایان شاید غفلت کرده بود که پسر تیزهوش، فرزند حمیدرضا جلاییپور است؛ مدیرمسئول روزنامهی توقیفشدهی جامعه و از چهرههای شناختهشدهی اصلاحطلبان. یا شاید هم روزنامهی تحریفگران حقیقت، میدانست و با وجود آن، نتوانسته بود در برابر ویژگیهای ممتاز شخصیتی و توانمندیهای محمدرضا، تعظیم نکند. نوجوان ممتاز ابتدای دههی هشتاد، نه فقط در حوزهی دانشجویی و تبیین علوم اجتماعی که در حوزهی دینپژوهی و روشنفکری دینی، و نیز کنش مدنی، در این سالها، تصویری قابل احترام از خود بهجای گذاشته است. گمان نمیکنم کسی با او دم زده باشد و از خلق نیک، رفتار عمیقا متدینانه، منش انسانی، شخصیت فروتن و صبور، و روح جستوجوگر و حقیقتجوی او، چیزی فهم نکرده باشد. محمرضا نه فقط تصویری برجسته از بضاعتهای علمی و توان رشد و پویایی فرزندان ایران را به نمایش گذاشته، که همزمان پارسایی و اخلاقیات نیک و خلق و خوی پسندیدهی جوانان دیار زرتشت را نمایندگی کرده است. و اینها، هیچیک واجد اندک مبالغهای برای او نیست. اینرا _بیشک_ حتی مسئولان و کارشناسان پروندهی او هم دریافتهاند. همنشینی با او _هرچند در ایام «سین _جیم کردن»_ بهمعنای بهرهمندی از اطلاعات قرآنی و دینی و دانش اجتماعی و رفتار انسانی است؛ اگرچه که جوان شایستهی ایران زمین، هنوز دههی سوم زندگی خود را به پایان نبرده باشد. کوششهای او در کمپین (پویش) حمایت و دعوت از خاتمی، و بعدتر فعالیتهای موج سوم برای تبلیغ میرحسین موسوی، اگر از زاویهای بیطرفانه مورد ارزیابی قرار گیرد، در خور ستایش و تجلیل است. اقدامی که باعث و بانی «موج»ی بیسابقه در روند تلاشهای انتخاباتی و تهییج شهروندان به مشارکت در رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری دهم شد. او و دوستانش، تصویری جدید از «عرصه عمومی» در ایران ارائه کردند؛ تصویری که یکی از خروجیهایش مشارکت بیش از 40 میلیون شهروند در انتخابات بود. کوششی که در خور تقدیر مینمود. سوگمندانه اما، او اینک باید پاسخگوی پرسشهای غریبی باشد که میکوشد «پروژه»ای را به اثبات رساند. «پروژه»ای که ابایی ندارد از اینکه به پاکترین و صالحترین و صادقترین و ملیترین فرزندان این مرز و بوم، حتی برچسب و اتهام «جاسوسی» زند و آن را بیپروا، در جامعه فریاد کند.
نشاندن محمدرضا جلاییپور بر صندلی متهمان و با لباس زندانیان، نه تنها امتیاز و شانی برای صاحبان قدرت نمیآفریند، بلکه بیش از پیش بر طبل ماهیت چنین دادگاههایی میکوبد.
آرامش خاطر و لبخند دلنشین محمدرضا در چهارمین جلسهی دادگاه (دادگاهی که از میردامادی تا نبوی، و از ایندو تا حجاریان و تاجزاده و امینزاده و رمضانزاده و لیلاز و عربسرخی و شریعتی و قوچانی را بر صندلی متهمان نشانده است)، پیش چشمان همیشه شاهد عموهای شهیدش، و در برابر وجدان مردم ایران، بیش از هر سخنی، بیانگر وضع دادگاه و جایگاه و نسبت محاکمهشوندگان و محاکمهکنندگان بود.
بر این باورم که محمدرضا جلاییپور، بهعنوان یک پژوهشگر علوم اجتماعی ، بسیار بیش از آنچه که در دانشگاه آکسفورد قرار بود بخواند و بیاموزد و تحقیق کند، این روزها در اوین، خوانده و آموخته است. آموزههای «استاد»، جوانان بیشماری را در ایران فردا، سیراب خواهد ساخت.
منبع: جرس
یادکرد از یکی از میهمانان این روزهای اوین، حقیقتا" کار بس دشواری است.
چرا که در میان بازداشتشدگان حوادث پس از انتخابات، شمار «نام»ها و «گمنام»ها چنان زیاد است که غفلت از هریک، بار اندوه فراوانی بر دوش وجدان مینهد. از متفکر رنجور و بیماری چون سعید حجاریان گرفته تا شخضیتهای برجسته و ارجمندی چون محسن میردامادی، عبدالله رمضانزاده، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، و بقیه؛ و از روزنامهنگاران گرانقدری چون سعید لیلاز و محمد قوچانی و بهمن احمدی امویی و دیگران گرفته تا جوانان نامشهوری که در روند اعتراض به نتایج انتخابات 22خرداد بازداشت و محبوس شدهاند.
در میان خیل بازداشتشدگان و متهمان اخیر اما، یک نام میتواند متفاوت با دیگران جلوه کند؛ نام جوانی که میتوانست بهمثابهی الگویی درخشان برای جوانان این سرزمین، قدر بیند و تبلیغ شود و بر صدر نشیند، اما اینک به اتهاماتی بس غریب، کنجنشین اوین شده است. محمدرضا جلاییپور، دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان، یکی از زندانیان کاملا متفاوت این روزهای ایران است.
سال 1380 پس از تحمل بیش از چهار ماه سلول انفرادی، وقتی در یک سلول دربسته و جمعی، با تنی چند از دیگر فعالان ملی_مذهبی، زندگی در بازداشت خود را ادامه میدادم، سرانجام از نعمت داشتن و خواندن روزنامه نیز برخوردار شدم. هرچند که روزنامه، تریبون اصلی مخالفان اصلاحات بود. یک اتفاق جالب و مطلب خواندنی آن روزها، مطالعهی مصاحبهی روزنامهی مشهور صبح آن روزهای کشور با «محمدرضا»، بهعنوان نفر برتر کنکور سال 80 در زیرگروه علوم انسانی بود. تریبون اقتدارگرایان شاید غفلت کرده بود که پسر تیزهوش، فرزند حمیدرضا جلاییپور است؛ مدیرمسئول روزنامهی توقیفشدهی جامعه و از چهرههای شناختهشدهی اصلاحطلبان. یا شاید هم روزنامهی تحریفگران حقیقت، میدانست و با وجود آن، نتوانسته بود در برابر ویژگیهای ممتاز شخصیتی و توانمندیهای محمدرضا، تعظیم نکند. نوجوان ممتاز ابتدای دههی هشتاد، نه فقط در حوزهی دانشجویی و تبیین علوم اجتماعی که در حوزهی دینپژوهی و روشنفکری دینی، و نیز کنش مدنی، در این سالها، تصویری قابل احترام از خود بهجای گذاشته است. گمان نمیکنم کسی با او دم زده باشد و از خلق نیک، رفتار عمیقا متدینانه، منش انسانی، شخصیت فروتن و صبور، و روح جستوجوگر و حقیقتجوی او، چیزی فهم نکرده باشد. محمرضا نه فقط تصویری برجسته از بضاعتهای علمی و توان رشد و پویایی فرزندان ایران را به نمایش گذاشته، که همزمان پارسایی و اخلاقیات نیک و خلق و خوی پسندیدهی جوانان دیار زرتشت را نمایندگی کرده است. و اینها، هیچیک واجد اندک مبالغهای برای او نیست. اینرا _بیشک_ حتی مسئولان و کارشناسان پروندهی او هم دریافتهاند. همنشینی با او _هرچند در ایام «سین _جیم کردن»_ بهمعنای بهرهمندی از اطلاعات قرآنی و دینی و دانش اجتماعی و رفتار انسانی است؛ اگرچه که جوان شایستهی ایران زمین، هنوز دههی سوم زندگی خود را به پایان نبرده باشد. کوششهای او در کمپین (پویش) حمایت و دعوت از خاتمی، و بعدتر فعالیتهای موج سوم برای تبلیغ میرحسین موسوی، اگر از زاویهای بیطرفانه مورد ارزیابی قرار گیرد، در خور ستایش و تجلیل است. اقدامی که باعث و بانی «موج»ی بیسابقه در روند تلاشهای انتخاباتی و تهییج شهروندان به مشارکت در رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری دهم شد. او و دوستانش، تصویری جدید از «عرصه عمومی» در ایران ارائه کردند؛ تصویری که یکی از خروجیهایش مشارکت بیش از 40 میلیون شهروند در انتخابات بود. کوششی که در خور تقدیر مینمود. سوگمندانه اما، او اینک باید پاسخگوی پرسشهای غریبی باشد که میکوشد «پروژه»ای را به اثبات رساند. «پروژه»ای که ابایی ندارد از اینکه به پاکترین و صالحترین و صادقترین و ملیترین فرزندان این مرز و بوم، حتی برچسب و اتهام «جاسوسی» زند و آن را بیپروا، در جامعه فریاد کند.
نشاندن محمدرضا جلاییپور بر صندلی متهمان و با لباس زندانیان، نه تنها امتیاز و شانی برای صاحبان قدرت نمیآفریند، بلکه بیش از پیش بر طبل ماهیت چنین دادگاههایی میکوبد.
آرامش خاطر و لبخند دلنشین محمدرضا در چهارمین جلسهی دادگاه (دادگاهی که از میردامادی تا نبوی، و از ایندو تا حجاریان و تاجزاده و امینزاده و رمضانزاده و لیلاز و عربسرخی و شریعتی و قوچانی را بر صندلی متهمان نشانده است)، پیش چشمان همیشه شاهد عموهای شهیدش، و در برابر وجدان مردم ایران، بیش از هر سخنی، بیانگر وضع دادگاه و جایگاه و نسبت محاکمهشوندگان و محاکمهکنندگان بود.
بر این باورم که محمدرضا جلاییپور، بهعنوان یک پژوهشگر علوم اجتماعی ، بسیار بیش از آنچه که در دانشگاه آکسفورد قرار بود بخواند و بیاموزد و تحقیق کند، این روزها در اوین، خوانده و آموخته است. آموزههای «استاد»، جوانان بیشماری را در ایران فردا، سیراب خواهد ساخت.
منبع: جرس
سعیده کردینژاد و ژیلا بنی یعقوب با خانواده شیوا نظرآهاری دیدار کردند
هیچگاه به فکر این مادر یا آن مادر نرسیده بود که برای دختران شان مهریه ای 500 میلیونی طلب کنند یا آنان را در خانه های 500 میلیونی ببینند، بلکه همیشه مهر مادرانه شان را در معنای زیستن، چگونه بودن، و زندگی شرافتمندانه و زیبا برای دختران شان آرزو کرده بودند.
اما امروز 500 میلیون تومان، رقمی است نجومی، و هنگامی که این دو مادر رنج کشیده همدیگر را بغل گرفتند و همدردی را در آغوش پر مهر یک دیگر باز یافتند، با چشمانی حیران از چنین «عدالت و عدالت پیشگانی» گریستند.
اما در آن آشیانه به جز مادر، 3 دختر جوان شورانگیز دیگر، تشنه ی نوشیدن بوی خواهر در بندشان، کنار مادر بالا و پایین می رفتند. یکی از خواهران چنان به قالب خواهرش ساخته شده بود که لابد مادر با نگاه به او دمی آرام می گرفت که شیوایش همین جاست، خیلی نزدیک، در همین آپارتمان نه در سلول دم کرده بند 209 اوین. اما شیوا نبود حالا در کنار مادر، که بی قراری و اشک های پدر، خود نشانه بود از جای خالی دختر، از نبود گرمای وجودش در کانون گرم خانواده... و هر روز سر زدن به این جا و آن جا برای یافتن رد پایی از شیوا، دغدغه ای است انگار، عادت هر روزه مادرانی که فرزندشان را، گمشده شان را، می جویند.
این، حکایت دردناک یکی از صدها خانواده ای است که این روزها، فرزندش ـ شیوا را ـ به بند کشیده اند. آری، حکایت روز و شب خانواده بی پناه «شیوا نظرآهاری»، دختری که سال ها تلاش مداوم اش در جامعه پردرد و رنج مان، سبب شده بسیاری او را به خوبی بشناسند و برای فعالیت های انساندوستانه اش، احترام قائل باشند.
هنگامی که مادر شیوا نظرآهاری، با اشتیاق و مهربانی ژیلا بنی یعقوب را، هم بند و رفیق روزهای سخت دخترش را در آغوش می کشید انگار به دنبال بویی تازه از دخترش بود و هنگامی که مادر ژیلا را در آغوش می گرفت لابد احساس می کرد او تنها کسی است که «می فهمد این روزها چقدر درد و غم در سینه دارم.»
مادر شیوا گفت: «آخر ما چطور 500 میلیون تومان وثیقه بگذاریم، از کجا چنین پولی را تهیه کنیم؟...مگر می شود برای دختری مثل شیوا چنین وثیقه ای را معین کنند؟» ما در دل فکر می کردیم: از این ها هر چه بگویید برمی آید، اما این را بر زبان نراندیم. فقط برای شکستن سکوت و بهت مان گفتیم: نه نمی شود، شاید اشتباهی شده است. و بعد وقتی مادر شیوا با اندوه و استیصال اضافه کرد: «خانه ما که بیش از هشتاد میلیون نمی ارزد، چیکار باید بکنیم؟ آخر انصاف شان کجا رفته؟ مگر شیوای من می خواهد فرار کند؟» ما در دل گفتیم این روزها «انصاف» کالای نایابی است در بازاری بی رونق، اما بلند گفتیم: «همه چیز درست می شود»! هرچند می دانستیم که خیلی چیزها به این راحتی درست نمی شود و آن چه آن ها در دو ماه خراب کردند، ده ها سال باید انسان های بیشماری همچون شیوا و شیواهای این آب و خاک، ذره ذره درست اش کنند.
در آن دیدار کوتاه، اما یک نفر دیگر آمد تا مادر هم بندی اش را ببیند و از شیوا بگوید: سعیده کردی نژاد. سعیده و ژیلا که روزهای زیادی را با هم و به همراه شیوا در سلولی تنگ و دم کرده ی بند 209 گذرانده بودند، آمده بودند تا به مادر شیوا بگویند: «ما شرمنده ایم که بیرون آمده ایم اما هنوز شیوا آن جاست.» آن ها آمده بودند تا به مادر دل شکسته شیوا بگویند: «ما شیوا را دوباره آن جا شناختیم و حتا یک روز بدون حضور او در بیرون زندان برایمان دردآور است.» ژیلا که هنوز همسرش بهمن در زندان و بند است، می گوید دیگر نمی داند باید برای چه چیز غصه بخورد، برای همسرش بهمن که 9 سال در کنار او زیسته و کار کرده و به کشورش عشق ورزیده و با او دل در گرو بهبود زندگی مردم کشور داشته، یا برای شیوا که روزهای نحس و سخت زندان را با او سپری کرده و وقتی می خواسته آزاد شود، با چشمانی غمناک و خیس از شیوا جدا شده.
در آپارتمان کوچک خانواده نظرآهاری و در آن اتاق پذیرایی که در نبود شیوا گرد هم آمده بودیم صداقت و صمیمیت دو مادر زنج دیده، تلخی فضای امنیتی بیرون را از یادمان می برد اما می دانستیم تا وقتی شیوا و بسیاری دیگر از بندیان آزاد نشوند، برای هیچ کدام مان احساس آزادی و خوشبختی هرگز وجود نخواهد داشت. احساس می کردیم چیزی در دل مان شکسته است...
منبع: مدرسه فمینیستی
اما امروز 500 میلیون تومان، رقمی است نجومی، و هنگامی که این دو مادر رنج کشیده همدیگر را بغل گرفتند و همدردی را در آغوش پر مهر یک دیگر باز یافتند، با چشمانی حیران از چنین «عدالت و عدالت پیشگانی» گریستند.
اما در آن آشیانه به جز مادر، 3 دختر جوان شورانگیز دیگر، تشنه ی نوشیدن بوی خواهر در بندشان، کنار مادر بالا و پایین می رفتند. یکی از خواهران چنان به قالب خواهرش ساخته شده بود که لابد مادر با نگاه به او دمی آرام می گرفت که شیوایش همین جاست، خیلی نزدیک، در همین آپارتمان نه در سلول دم کرده بند 209 اوین. اما شیوا نبود حالا در کنار مادر، که بی قراری و اشک های پدر، خود نشانه بود از جای خالی دختر، از نبود گرمای وجودش در کانون گرم خانواده... و هر روز سر زدن به این جا و آن جا برای یافتن رد پایی از شیوا، دغدغه ای است انگار، عادت هر روزه مادرانی که فرزندشان را، گمشده شان را، می جویند.
این، حکایت دردناک یکی از صدها خانواده ای است که این روزها، فرزندش ـ شیوا را ـ به بند کشیده اند. آری، حکایت روز و شب خانواده بی پناه «شیوا نظرآهاری»، دختری که سال ها تلاش مداوم اش در جامعه پردرد و رنج مان، سبب شده بسیاری او را به خوبی بشناسند و برای فعالیت های انساندوستانه اش، احترام قائل باشند.
هنگامی که مادر شیوا نظرآهاری، با اشتیاق و مهربانی ژیلا بنی یعقوب را، هم بند و رفیق روزهای سخت دخترش را در آغوش می کشید انگار به دنبال بویی تازه از دخترش بود و هنگامی که مادر ژیلا را در آغوش می گرفت لابد احساس می کرد او تنها کسی است که «می فهمد این روزها چقدر درد و غم در سینه دارم.»
مادر شیوا گفت: «آخر ما چطور 500 میلیون تومان وثیقه بگذاریم، از کجا چنین پولی را تهیه کنیم؟...مگر می شود برای دختری مثل شیوا چنین وثیقه ای را معین کنند؟» ما در دل فکر می کردیم: از این ها هر چه بگویید برمی آید، اما این را بر زبان نراندیم. فقط برای شکستن سکوت و بهت مان گفتیم: نه نمی شود، شاید اشتباهی شده است. و بعد وقتی مادر شیوا با اندوه و استیصال اضافه کرد: «خانه ما که بیش از هشتاد میلیون نمی ارزد، چیکار باید بکنیم؟ آخر انصاف شان کجا رفته؟ مگر شیوای من می خواهد فرار کند؟» ما در دل گفتیم این روزها «انصاف» کالای نایابی است در بازاری بی رونق، اما بلند گفتیم: «همه چیز درست می شود»! هرچند می دانستیم که خیلی چیزها به این راحتی درست نمی شود و آن چه آن ها در دو ماه خراب کردند، ده ها سال باید انسان های بیشماری همچون شیوا و شیواهای این آب و خاک، ذره ذره درست اش کنند.
در آن دیدار کوتاه، اما یک نفر دیگر آمد تا مادر هم بندی اش را ببیند و از شیوا بگوید: سعیده کردی نژاد. سعیده و ژیلا که روزهای زیادی را با هم و به همراه شیوا در سلولی تنگ و دم کرده ی بند 209 گذرانده بودند، آمده بودند تا به مادر شیوا بگویند: «ما شرمنده ایم که بیرون آمده ایم اما هنوز شیوا آن جاست.» آن ها آمده بودند تا به مادر دل شکسته شیوا بگویند: «ما شیوا را دوباره آن جا شناختیم و حتا یک روز بدون حضور او در بیرون زندان برایمان دردآور است.» ژیلا که هنوز همسرش بهمن در زندان و بند است، می گوید دیگر نمی داند باید برای چه چیز غصه بخورد، برای همسرش بهمن که 9 سال در کنار او زیسته و کار کرده و به کشورش عشق ورزیده و با او دل در گرو بهبود زندگی مردم کشور داشته، یا برای شیوا که روزهای نحس و سخت زندان را با او سپری کرده و وقتی می خواسته آزاد شود، با چشمانی غمناک و خیس از شیوا جدا شده.
در آپارتمان کوچک خانواده نظرآهاری و در آن اتاق پذیرایی که در نبود شیوا گرد هم آمده بودیم صداقت و صمیمیت دو مادر زنج دیده، تلخی فضای امنیتی بیرون را از یادمان می برد اما می دانستیم تا وقتی شیوا و بسیاری دیگر از بندیان آزاد نشوند، برای هیچ کدام مان احساس آزادی و خوشبختی هرگز وجود نخواهد داشت. احساس می کردیم چیزی در دل مان شکسته است...
منبع: مدرسه فمینیستی
210 استاد و دانشجوی جامعهشناسی و علوم اجتماعی خواستار آزادی محمدرضا جلاییپور شدند
دویست و ده استاد و دانشجوی جامعهشناسی و علوم اجتماعی ایرانی داخل و خارج از کشور طی نامهای خواستار آزادی دانشجوی برجسته جامعهشناسی کشور، محمدرضا جلاییپور شدند. در این نامه آمده است:«تجربه ما ایرانیان در نخبهکشی به جای نخبه پروری، تجربهای است ماندگار و تمام ناشدنی! و این حقیقتی بزرگ است که ایران امروز به علت تمام بیاخلاقیها و کاستیها و محدودیتها و موانع سر راه شکوفایی ذهن و استعداد نسل جوان، از موهبت وجود افراد زیادی چون جلایی پور محروم است». متن کامل این نامه که در اختیار سایت نوروز قرار گرفته به شرح زیر است:
به نام خدا
در ایران امروز ما که میان هنجار و بیهنجاری، ارزش و ضد ارزش و اخلاق و بیاخلاقی، خلط و آمیختگی پدید آمده و حاکمان هر آن چه میطلبند را عین اخلاق و ارزش و قانون تلقی میکنند و هر فکر و اندیشه و عمل مخالف رای و نظر خویش را بر نمیتابند، دایره حرکت دلسوزان کشور آن چنان صعب و سخت است که قدم برداشتن در مسیر سیاسی چونان قدم برداشتن بر لبه تیز بی انتهایی است که در نهایت زندان و شکنجه و تهمت و افترا را در پی دارد. در این میان آنان که این وضع را بر نمیتابند و ایرانی آزادتر و آبادتر و سربلندتر از ایران امروز میطلبند و نگران جمهوریت و اسلامیت ایران هستند و به اندیشه اصلاح و پیشرفت و تغییر وضع رو به نکبت ایران و ایرانیان میباشند و البته در راه این اندیشهها و آرمانها حاضر به پرداخت هزینه میباشند، بزرگ مردانی هستند که بی گمان تاریخ سر تعظیم بر بزرگی نام و اندیشه و کنش آنان فرو خواهد آورد.
یکی از این بزرگ مردان که تاریخ به اندیشه و عمل امروزش افتخار خواهد کرد آقای محمدرضا جلایی پور از فرهیختگان و نخبگان جامعه شناسی ایران و دانشجوی دکترای دانشگاه آکسفورد است که هفته ها بدون تفهیم اتهام و اعلام جرم در زندان جمهوری اسلامی تحت فشار و بازجویی است!
ما اساتید، دانش آموختگان و دانشجویان علوم اجتماعی ایرانی، ضمن محکوم کردن تمام آن چه در وقایع انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران گذشته است، و در عین تقبیح قتل و خونریزی و ضرب و شتم جوانان پاک و برومند ایرانی که تنها اعتراضی آشکار و قابل حل داشتند، و همراه با اعتراض به بازداشت و اعترافگیری از سران احزاب اصلاح طلب کشور، خواستار رفع محدودیتها و آزادی هر چه سریعتر این جوان برومند ایرانی و دیگر زندانیان سیاسی از جمله خانم سمیه توحیدلو دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران هستیم.
در جهان امروز که هر جامعهای با اتکا به نسل جوان و فرهیخته و نخبه خویش است که میتواند در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به پیشرفت و تعالی نائل شود.
تجربه ما ایرانیان در نخبهکشی به جای نخبه پروری، تجربهای است ماندگار و تمام ناشدنی! و این حقیقتی بزرگ است که ایران امروز به علت تمام بیاخلاقیها و کاستیها و محدودیتها و موانع سر راه شکوفایی ذهن و استعداد نسل جوان، از موهبت وجود افراد زیادی چون جلایی پور محروم است!
ما همگان در کنار اکثر مردم دلسوز و اصلاحطلب ایران درد وطن داشته و داریم و بر سر آنیم تا با انعطاف بیشتر حکومت، سر تسلیم فرو آوردن بر خواستهای ملت و آزادی زندانیان سیاسی، فضای عقلانیت و مردم سالاری را در کشور حاکم کنیم تا در کنار هم ایرانی بسازیم در خور شان و تاریخ و فرهنگ ایرانی.
امضا کنندگان:
۱- دکتر احمد صدری - استاد کالج لیک فارست، آمریکا
۲- دکتر علی اصغر سعیدی - استاد دانشگاه تهران
۳- دکتر عباس کاظمی - استاد دانشگاه تهران
۴- دکتر نادر هاشمی - استاد دانشگاه دنور کانادا
۵- دکتر حمیدرضا جلاییپور- استاد دانشگاه تهران
۶- دکتر سارا شریعتی- دانشگاه تهران
۷- دکتر رحمت الله صدیق سروستانی
۸- پروفسور منصور معدل- دانشگاه میشیگان آمریکا
۹- دکتر نیره توحیدی- دانشگاه کالیفرنیا
۱۰- دکتر حسین میرزایی- استاد دانشگاه تهران
۱۱- دکتر تقی آزاد ارمکی- دانشگاه تهران
۱۱- فاطمه شمس - دانشگاه آکسفورد
۱۲- زین العابدین سفرچی - دانشگاه تهران
۱۳- سید علی ناظم زاده - دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- مریم انصاری- دانشگاه تهران
۱۵- هلیا بهرامی دانشگاه تهران
۱۶- فاطمه سیار پور - دانشگاه تهران
۱۷- فرشيد خورشيد نام - دانشگاه تهران
۱۸- صادق محمدی - دانشگاه تربیت معلم
۱۹- عفت بیلان - دانشگاه تهران
۲۰- مسعود سلامی - دانشگاه آزاد
۲۱- محرم محمدی - دانشگاه تهران
۲۲- سهیلا اسماعیلی - دانشگاه گیلان
۲۳- غلامعلی شکری - دانشگاه تهران
۲۴- ملیحه ریاضی - دانشگاه تهران
۲۵- شیما غلامرضا کاشی - دانشگاه تهران
۲۶- محسن سعیدی - دانشگاه آزاد تهران
۲۷- نسرین السادات قوامی - دانشگاه تهران
۲۸- نیلوفر عریضی - دانشگاه کاشان
۲۹- محمد مهدی فرزبد - دانشگاه تهران
۳۰- مریم شیرازی - دانشگاه اراک
۳۱- هانیه رهبری - دانشگاه اراک
۳۲- الهام شفاهی مقدم - دانشگاه کاشان
۳۳- محمد ندیمی - دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- سید مهدی هاشمی - دانشگاه کانادا
۳۵- حسین غلامزاده نطنزی - دانشگاه تهران
۳۶- فواد شمس - دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- محمدعلی کدیور، دانشگاه کارولینای شمالی
۳۸- نرگس ولیبیگی، دانشگاه واترلو، کانادا
۳۹- ملودی محبی، دانشگاه ال.اس.ای. انگلستان
۴۰- زهرا غزنویان- دانشگاه تهران
۴۱- حامد جلیلوند- دانشگاه تهران
۴۲- سحر کریمی , دانشگاه ساسکس, انگلستان
۴۳- مهدی خویی, دانشگاه ساسکس, انگلستان
۴۴- حسنا میلانی- دانشگاه تهران
۴۵- علیرضا مهردادفر، آزاد علوم تحقیقات
۴۶- فرشته محمدزاده- دانشگاه فردوسی مشهد
۴۷- مریم انصاری- دانشگاه تربیت مدرس
۴۸- ندا مقیمی- دانشگاه تهران
۴۹- مرجان توفیقی- دانشگاه بینالمللی فلوریدا
۵۰- بهاره آروین- دانشگاه تهران
۵۱- فاطمه مقدسی- دانشگاه تهران
۵۲- زهرا جلایی پور- دانشگاه ال.اس.ای. انگلستان
۵۳- محمد حسین کازرونی، دانشگاه بیرمنگهام
۵۴- طلیعه ضراب زاده، دانشگاه دابلین
۵۵- فاطمه هزارخانی- دانشگاه ماربورگ آلمان
۵۶- حسین شیرازی- دانشگاه ماربورگ آلمان
۵۷- هدی مبصری- دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند
۵۸-کیانا خسروی زاد(دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) شهر تهران
۵۹-سارا فتال پور دانشگاه وزوان
۶۰- محسن باقرلو- دانشگاه تهران
۶۱- راضیه کتابچی- دانشگاه تهران
۶۲- نوشین ذوالفقاری- دانشگاه دورام، انگلستان
۶۳- مهرداد بابادی- دانشگاه کمبریج، انگلستان
۶۴- حسین سبحاناللهی- دانشگاه مالزی
۶۵- سمیه خواجوندی- دانشگاه تهران
۶۶- امین بزرگیان- دانشگاه تهران
۶۷- زهرا پورعزیزی- دانشگاه تهران
۶۸- شیرین دانشگر- دانشگاه تهران
۶۹- فاطمه صالحی-جامعه شناسی.دانشگاه تهران
۷۰- پویا در یس- جامعه شناسی- دانشگاه سیدنی
۷۱- لیلا ابراهیمیان- دانشگاه تهران
۷۲- جمشید اسماعیلی- دانشگاه تهران
۷۳- علی اکبرزاده- دانشگاه فرایبورگ آلمان
۷۴- سمانه شریفی- دانشگاه تهران
۷۵- اشرف گیلانی - دانشگاه تربیت معلم
۷۶- اشرف خاوری- دانشگاه فردوسی مشهد
۷۷- فاطمه جعفر زاده - دانشگاه کاشان
۷۸- سمیه آران دشتی - دانشگاه کاشان
۷۹- رقیه مهدوی - آزاد نراق
۸۰- مریم رحمانی - دانشگاه تهران
۸۱- تیرداد بنکدار - دانشگاه تهران
۸۲- هانیه بوستانی- دانشگاه تهران
۸۳- سارا فتال پور- دانشگاه وزوان
۸۳- سمیرا قیاسی- دانشگاه تهران
۸۴- رایحه رضایی- دانشگاه تهران
۸۵- علیرضا پورصباغ-دانشگاه علم و فرهنگ
۸۶- فاطمه اولاد دمشقیه- دانشگاه تهران
۸۷- محمدامین اسلامی- دانشگاه تهران
۸۸- مریم محمودی- دانشگاه تهران
۸۹- شادی خوشکار- دانشگاه تهران
۹۰- یاسمن اوحدی- دانشگاه تهران
۹۱- هدیه مرعشی- دانشگاه تهران
۹۲- مرتضی ارشاد دانشگاه تهران
۹۳-کیانوش عمادی- دانشگاه تهران
۹۴- مهرک کمالی سروستانی- دانشگاه آریزونا
۹۵- عباس قیصری- دانشگاه تهران
۹۶- محمد بیکران بهشت- دانشگاه تهران
۹۷- محسن رومیپور- دانشگاه بیرمنگهام، انگلستان
۹۸- مرجان والا- دانشگاه تهران
۹۹- کورش عموئی- دانشگاه تهران
۱۰۰- سمانه کهربائیان- دانشگاه تهران
۱۰۱- محمدعلی رمضانی- دانشگاه تبریز
۱۰۲- نوح منوری- دانشگاه منوری
۱۰۳- سیدمحمدباقر ثامنی راد- دانشگاه تهران
۱۰۴- زهرا سادات موسوی- دانشگاه تهران
۱۰۵- شراره عزیزی- دانشگاه تهران
۱۰۶- محمد عزتی - دانشگاه تهران
۱۰۷- دامون برومند، دانشگاه تهران
۱۰۸- امیر هاشمی مقدم، دانشگاه بهشتی
۱۰۹- رضا تسلیمی تهرانی- دانشگاه تهران
۱۱۰- کینوش عمادی- دانشگاه تهران
۱۱۱- رحمان جعفری- دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال
۱۱۲- آرش اصفهانی- دانشگاه تهران
۱۱۳- مرضیه جعفری- دانشگاه تهران
۱۱۴- افشین خاکی- دانشگاه تهران
۱۱۵- سیدمهدی معصومی- دانشگاه آزاد نجف آباد
۱۱۶- شراره نی داوودی- دانشگاه سوربن فرانسه
۱۱۷- سید حسن حسینی- استادیار جامعهشناسی دانشگاه تهران
۱۱۸- مهران علوی۰ دانشگاه تهران
۱۱۹- سمیه توحیدلو- دانشگاه تهران
۱۲۰- هیوا مجیدزاده- دانشگاه تهران
۱۲۱- مهرناز گلستانه، دانشگاه کارلتن، کانادا.
۱۲۲- عارف وکیلی- دانشگاه تهران
۱۲۳- مرضیه موسوی- دانشگاه شهید بهشتی
۱۲۴- رضا احمدی - دانشگاه شهید بهشتی
۱۲۵- نوح منوری- دانشگاه تهران
۱۲۶- حسن رحمانی- دانشگاه ساسکس، انگلستان
۱۲۷- زینب عیسی لو- دانشگاه علم و فرهنگ
۱۲۸- ثمین سجادی- دانشگاه ساسکس انگلستان
۱۲۹- محسن حسام مظاهری- دانشگاه تهران
۱۳۰- نفیسه شریفی، دانشگاه سواس، لندن
۱۳۱- اسماعیل غلامی پور، دانشگاه تهران
۱۳۲- نعیمه جوان، دانشجوی اسبق دانشگاه تهران
۱۳۳- راضیه خزاعی، دانشگاه تهران
۱۳۴- سمیه بخیرنیا، دانشگاه علم و فرهنگ
۱۳۵- فائزه حاج قاسمی، دانشگاه تهران
۱۳۶- محسن صبوریان، دانشگاه تهران
۱۳۷- محسن غلامی- دانشگاه تهران
۱۳۸- زهرا کمالی- دانشگاه علم و فرهنگ
۱۳۹- اکرم زاهدی- دانشگاه تهران
۱۴۰- هادی دوست محمدی- دانشگاه تهران
۱۴۱- سهام الدین بورقانی- دانشگاه علامه طباطبایی
۱۴۲- فائزه سادات ابطحی- دانشگاه تهران
۱۴۳- فاطمه فومنی الحائری، دانشگاه تهران
۱۴۴- محدثه قزوینی، دانشگاه تهران
۱۴۵- زهرا شاه شوازی، دانشگاه آزاد تهران
۱۴۶- کمال رضوی، دانشگاه تهران
۱۴۷- مهدي سليمانيه ، دانشگاه تهران
۱۴۸- علي عطارهاي تهراني، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴۹- یاسر بهرامی- دانشگاه تهران
۱۵۰- حسام سلامت، دانشگاه تهران
۱۵۱- نسیم سرابندی- دانشگاه تهران
۱۵۲- سيد رضا قاضي نوري دانشكده علو اجتماعي دانشگاه تهران
۱۵۳- سحر رضازاده دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي
۱۵۴- علی عبدی، دانشگاه اروپای مرکزی، مجارستان
۱۵۵- سودا آذربای، دانشگاه تهران
۱۵۶- آرمان ذاکری، دانشگاه تهران
۱۵۷- زينب بندري دانشگاه قزوين
۱۵۸- زهره سروش فر، دانشگاه تهران
۱۵۹- مرتضی کریمی، دانشگاه تربیت مدرس
۱۶۰- محمدرضا کلاهی، دانشگاه تهرا ن
۱۶۱- سولماز ایکدر - پیام نور تهران
۱۶۲- یاشار گرمستانی، دانشگاه تهران
۱۶۳- مرسده آزاده . دانشگاه علامه طباطبایی
۱۶۴- عظیم حسن زاده، دانشگاه تهران
۱۶۵- آذرخش صادق زاده، دانشگاه تهران
۱۶۶- آیدا کنعانی، دانشگاه تهران
۱۶۷- الهام قیطانچی- سانتا مونیکا کالج
۱۶۸- فرزانه جلالی، دانشگاه تهران
۱۶۹- مهتاب بذرافکن، دانشگاه آزاد اشتیان
۱۷۰- حمیرا بذرافکن، دانشگاه آزاد آشتیان
۱۷۱- سیدمهدی طباطبایی، دانشگاه تهران
۱۷۲- لیلا صبوری، دانشگاه بوعلی سینا
۱۷۳- ابراهیم طلایی، دانشگاه آکسفورد
۱۷۴- ستاره محمدکمال، دانشگاه علامه طباطبایی
۱۷۵- سارا محمدکمال، دانشگاه تهران
۱۷۶- مهدی اسماعیلی، دانشگاه آزاد اراک
۱۷۷- زهره سروش فر، دانشگاه تهران
۱۷۸- زینب بندری، دانشگاه قزوین
۱۷۹- عاطفه خیرآبادی، دانشگاه تهران
۱۸۰- فاطمه سلطانی، دانشگاه الزهرا
۱۸۱- فاطمه نصر اصفهانی، دانشگاه الزهرا
۱۸۲- عاطفه خیرآبادی، دانشگاه تهران
۱۸۳- یاسر بهرامی، دانشگاه تهران
۱۸۴- سارا غلامیان، دانشگاه تهران
۱۸۵- سارا موسی زاده، دانشگاه تهران
۱۸۶- کوثر کریمی پور، دانشگاه تهران
۱۸۷- مهسا سلامتی، دانشگاه علم و فرهنگ
۱۸۸- مهدی شیرزاد، دانشگاه بابلسر
۱۸۹- مریم امین اسماعیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹۰- احمد طالبی، دانشگاه تهران
۱۹۱- صبا واقفی- دانشگاه تهران
۱۹۲- هَماد جمشیدی - دانشگاه ناتینگهام
۱۹۳- رضا قروه- دانشگاه تهران
۱۹۴- محمدسعید عنصری- دانشگاه تهران
۱۹۵- حوریه شیوا - دانشگاه کاشان
۱۹۶- شیوا خلیلی- دانشگاه تهران
۱۹۷- مصطفی کریمخان زند- دانشگاه تهران
۱۹۸- کیوان فروهش تهرانی- دانشگاه ناتینگهام، انگلستان
۱۹۹- فریبا صدیقی- دانشگاه شاهد
۲۰۰- نگار چگینی- دانشگاه تهران
۲۰۱- زینب پیغمبرزاده، دانشگاه تهران
۲۰۲- مهرداد فرهنگی- دانشگاه تهران
۲۰۳- رابعه علی- دانشگاه تهران
۲۰۴- آرش جوادی نژاد- دانشگاه تهران
۲۰۵- رضوان مقدم- دانشگاه آزاد برلین
۲۰۶- محسن جعفری- دانشگاه تهران
۲۰۷- اعظم مرادی فروتن- دانشگاه تربیت مدرس
۲۰۸- شادی طرهانی - دانشگاه تهران
۲۰۹- زینب صفری- پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
۲۱۰- مینا عزیزی- دانشگاه تهران
به نام خدا
در ایران امروز ما که میان هنجار و بیهنجاری، ارزش و ضد ارزش و اخلاق و بیاخلاقی، خلط و آمیختگی پدید آمده و حاکمان هر آن چه میطلبند را عین اخلاق و ارزش و قانون تلقی میکنند و هر فکر و اندیشه و عمل مخالف رای و نظر خویش را بر نمیتابند، دایره حرکت دلسوزان کشور آن چنان صعب و سخت است که قدم برداشتن در مسیر سیاسی چونان قدم برداشتن بر لبه تیز بی انتهایی است که در نهایت زندان و شکنجه و تهمت و افترا را در پی دارد. در این میان آنان که این وضع را بر نمیتابند و ایرانی آزادتر و آبادتر و سربلندتر از ایران امروز میطلبند و نگران جمهوریت و اسلامیت ایران هستند و به اندیشه اصلاح و پیشرفت و تغییر وضع رو به نکبت ایران و ایرانیان میباشند و البته در راه این اندیشهها و آرمانها حاضر به پرداخت هزینه میباشند، بزرگ مردانی هستند که بی گمان تاریخ سر تعظیم بر بزرگی نام و اندیشه و کنش آنان فرو خواهد آورد.
یکی از این بزرگ مردان که تاریخ به اندیشه و عمل امروزش افتخار خواهد کرد آقای محمدرضا جلایی پور از فرهیختگان و نخبگان جامعه شناسی ایران و دانشجوی دکترای دانشگاه آکسفورد است که هفته ها بدون تفهیم اتهام و اعلام جرم در زندان جمهوری اسلامی تحت فشار و بازجویی است!
ما اساتید، دانش آموختگان و دانشجویان علوم اجتماعی ایرانی، ضمن محکوم کردن تمام آن چه در وقایع انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران گذشته است، و در عین تقبیح قتل و خونریزی و ضرب و شتم جوانان پاک و برومند ایرانی که تنها اعتراضی آشکار و قابل حل داشتند، و همراه با اعتراض به بازداشت و اعترافگیری از سران احزاب اصلاح طلب کشور، خواستار رفع محدودیتها و آزادی هر چه سریعتر این جوان برومند ایرانی و دیگر زندانیان سیاسی از جمله خانم سمیه توحیدلو دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران هستیم.
در جهان امروز که هر جامعهای با اتکا به نسل جوان و فرهیخته و نخبه خویش است که میتواند در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به پیشرفت و تعالی نائل شود.
تجربه ما ایرانیان در نخبهکشی به جای نخبه پروری، تجربهای است ماندگار و تمام ناشدنی! و این حقیقتی بزرگ است که ایران امروز به علت تمام بیاخلاقیها و کاستیها و محدودیتها و موانع سر راه شکوفایی ذهن و استعداد نسل جوان، از موهبت وجود افراد زیادی چون جلایی پور محروم است!
ما همگان در کنار اکثر مردم دلسوز و اصلاحطلب ایران درد وطن داشته و داریم و بر سر آنیم تا با انعطاف بیشتر حکومت، سر تسلیم فرو آوردن بر خواستهای ملت و آزادی زندانیان سیاسی، فضای عقلانیت و مردم سالاری را در کشور حاکم کنیم تا در کنار هم ایرانی بسازیم در خور شان و تاریخ و فرهنگ ایرانی.
امضا کنندگان:
۱- دکتر احمد صدری - استاد کالج لیک فارست، آمریکا
۲- دکتر علی اصغر سعیدی - استاد دانشگاه تهران
۳- دکتر عباس کاظمی - استاد دانشگاه تهران
۴- دکتر نادر هاشمی - استاد دانشگاه دنور کانادا
۵- دکتر حمیدرضا جلاییپور- استاد دانشگاه تهران
۶- دکتر سارا شریعتی- دانشگاه تهران
۷- دکتر رحمت الله صدیق سروستانی
۸- پروفسور منصور معدل- دانشگاه میشیگان آمریکا
۹- دکتر نیره توحیدی- دانشگاه کالیفرنیا
۱۰- دکتر حسین میرزایی- استاد دانشگاه تهران
۱۱- دکتر تقی آزاد ارمکی- دانشگاه تهران
۱۱- فاطمه شمس - دانشگاه آکسفورد
۱۲- زین العابدین سفرچی - دانشگاه تهران
۱۳- سید علی ناظم زاده - دانشگاه شهید بهشتی
۱۴- مریم انصاری- دانشگاه تهران
۱۵- هلیا بهرامی دانشگاه تهران
۱۶- فاطمه سیار پور - دانشگاه تهران
۱۷- فرشيد خورشيد نام - دانشگاه تهران
۱۸- صادق محمدی - دانشگاه تربیت معلم
۱۹- عفت بیلان - دانشگاه تهران
۲۰- مسعود سلامی - دانشگاه آزاد
۲۱- محرم محمدی - دانشگاه تهران
۲۲- سهیلا اسماعیلی - دانشگاه گیلان
۲۳- غلامعلی شکری - دانشگاه تهران
۲۴- ملیحه ریاضی - دانشگاه تهران
۲۵- شیما غلامرضا کاشی - دانشگاه تهران
۲۶- محسن سعیدی - دانشگاه آزاد تهران
۲۷- نسرین السادات قوامی - دانشگاه تهران
۲۸- نیلوفر عریضی - دانشگاه کاشان
۲۹- محمد مهدی فرزبد - دانشگاه تهران
۳۰- مریم شیرازی - دانشگاه اراک
۳۱- هانیه رهبری - دانشگاه اراک
۳۲- الهام شفاهی مقدم - دانشگاه کاشان
۳۳- محمد ندیمی - دانشگاه شهید بهشتی
۳۴- سید مهدی هاشمی - دانشگاه کانادا
۳۵- حسین غلامزاده نطنزی - دانشگاه تهران
۳۶- فواد شمس - دانشگاه علامه طباطبایی
۳۷- محمدعلی کدیور، دانشگاه کارولینای شمالی
۳۸- نرگس ولیبیگی، دانشگاه واترلو، کانادا
۳۹- ملودی محبی، دانشگاه ال.اس.ای. انگلستان
۴۰- زهرا غزنویان- دانشگاه تهران
۴۱- حامد جلیلوند- دانشگاه تهران
۴۲- سحر کریمی , دانشگاه ساسکس, انگلستان
۴۳- مهدی خویی, دانشگاه ساسکس, انگلستان
۴۴- حسنا میلانی- دانشگاه تهران
۴۵- علیرضا مهردادفر، آزاد علوم تحقیقات
۴۶- فرشته محمدزاده- دانشگاه فردوسی مشهد
۴۷- مریم انصاری- دانشگاه تربیت مدرس
۴۸- ندا مقیمی- دانشگاه تهران
۴۹- مرجان توفیقی- دانشگاه بینالمللی فلوریدا
۵۰- بهاره آروین- دانشگاه تهران
۵۱- فاطمه مقدسی- دانشگاه تهران
۵۲- زهرا جلایی پور- دانشگاه ال.اس.ای. انگلستان
۵۳- محمد حسین کازرونی، دانشگاه بیرمنگهام
۵۴- طلیعه ضراب زاده، دانشگاه دابلین
۵۵- فاطمه هزارخانی- دانشگاه ماربورگ آلمان
۵۶- حسین شیرازی- دانشگاه ماربورگ آلمان
۵۷- هدی مبصری- دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند
۵۸-کیانا خسروی زاد(دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) شهر تهران
۵۹-سارا فتال پور دانشگاه وزوان
۶۰- محسن باقرلو- دانشگاه تهران
۶۱- راضیه کتابچی- دانشگاه تهران
۶۲- نوشین ذوالفقاری- دانشگاه دورام، انگلستان
۶۳- مهرداد بابادی- دانشگاه کمبریج، انگلستان
۶۴- حسین سبحاناللهی- دانشگاه مالزی
۶۵- سمیه خواجوندی- دانشگاه تهران
۶۶- امین بزرگیان- دانشگاه تهران
۶۷- زهرا پورعزیزی- دانشگاه تهران
۶۸- شیرین دانشگر- دانشگاه تهران
۶۹- فاطمه صالحی-جامعه شناسی.دانشگاه تهران
۷۰- پویا در یس- جامعه شناسی- دانشگاه سیدنی
۷۱- لیلا ابراهیمیان- دانشگاه تهران
۷۲- جمشید اسماعیلی- دانشگاه تهران
۷۳- علی اکبرزاده- دانشگاه فرایبورگ آلمان
۷۴- سمانه شریفی- دانشگاه تهران
۷۵- اشرف گیلانی - دانشگاه تربیت معلم
۷۶- اشرف خاوری- دانشگاه فردوسی مشهد
۷۷- فاطمه جعفر زاده - دانشگاه کاشان
۷۸- سمیه آران دشتی - دانشگاه کاشان
۷۹- رقیه مهدوی - آزاد نراق
۸۰- مریم رحمانی - دانشگاه تهران
۸۱- تیرداد بنکدار - دانشگاه تهران
۸۲- هانیه بوستانی- دانشگاه تهران
۸۳- سارا فتال پور- دانشگاه وزوان
۸۳- سمیرا قیاسی- دانشگاه تهران
۸۴- رایحه رضایی- دانشگاه تهران
۸۵- علیرضا پورصباغ-دانشگاه علم و فرهنگ
۸۶- فاطمه اولاد دمشقیه- دانشگاه تهران
۸۷- محمدامین اسلامی- دانشگاه تهران
۸۸- مریم محمودی- دانشگاه تهران
۸۹- شادی خوشکار- دانشگاه تهران
۹۰- یاسمن اوحدی- دانشگاه تهران
۹۱- هدیه مرعشی- دانشگاه تهران
۹۲- مرتضی ارشاد دانشگاه تهران
۹۳-کیانوش عمادی- دانشگاه تهران
۹۴- مهرک کمالی سروستانی- دانشگاه آریزونا
۹۵- عباس قیصری- دانشگاه تهران
۹۶- محمد بیکران بهشت- دانشگاه تهران
۹۷- محسن رومیپور- دانشگاه بیرمنگهام، انگلستان
۹۸- مرجان والا- دانشگاه تهران
۹۹- کورش عموئی- دانشگاه تهران
۱۰۰- سمانه کهربائیان- دانشگاه تهران
۱۰۱- محمدعلی رمضانی- دانشگاه تبریز
۱۰۲- نوح منوری- دانشگاه منوری
۱۰۳- سیدمحمدباقر ثامنی راد- دانشگاه تهران
۱۰۴- زهرا سادات موسوی- دانشگاه تهران
۱۰۵- شراره عزیزی- دانشگاه تهران
۱۰۶- محمد عزتی - دانشگاه تهران
۱۰۷- دامون برومند، دانشگاه تهران
۱۰۸- امیر هاشمی مقدم، دانشگاه بهشتی
۱۰۹- رضا تسلیمی تهرانی- دانشگاه تهران
۱۱۰- کینوش عمادی- دانشگاه تهران
۱۱۱- رحمان جعفری- دانشگاه آزاد اسلامی- واحد تهران شمال
۱۱۲- آرش اصفهانی- دانشگاه تهران
۱۱۳- مرضیه جعفری- دانشگاه تهران
۱۱۴- افشین خاکی- دانشگاه تهران
۱۱۵- سیدمهدی معصومی- دانشگاه آزاد نجف آباد
۱۱۶- شراره نی داوودی- دانشگاه سوربن فرانسه
۱۱۷- سید حسن حسینی- استادیار جامعهشناسی دانشگاه تهران
۱۱۸- مهران علوی۰ دانشگاه تهران
۱۱۹- سمیه توحیدلو- دانشگاه تهران
۱۲۰- هیوا مجیدزاده- دانشگاه تهران
۱۲۱- مهرناز گلستانه، دانشگاه کارلتن، کانادا.
۱۲۲- عارف وکیلی- دانشگاه تهران
۱۲۳- مرضیه موسوی- دانشگاه شهید بهشتی
۱۲۴- رضا احمدی - دانشگاه شهید بهشتی
۱۲۵- نوح منوری- دانشگاه تهران
۱۲۶- حسن رحمانی- دانشگاه ساسکس، انگلستان
۱۲۷- زینب عیسی لو- دانشگاه علم و فرهنگ
۱۲۸- ثمین سجادی- دانشگاه ساسکس انگلستان
۱۲۹- محسن حسام مظاهری- دانشگاه تهران
۱۳۰- نفیسه شریفی، دانشگاه سواس، لندن
۱۳۱- اسماعیل غلامی پور، دانشگاه تهران
۱۳۲- نعیمه جوان، دانشجوی اسبق دانشگاه تهران
۱۳۳- راضیه خزاعی، دانشگاه تهران
۱۳۴- سمیه بخیرنیا، دانشگاه علم و فرهنگ
۱۳۵- فائزه حاج قاسمی، دانشگاه تهران
۱۳۶- محسن صبوریان، دانشگاه تهران
۱۳۷- محسن غلامی- دانشگاه تهران
۱۳۸- زهرا کمالی- دانشگاه علم و فرهنگ
۱۳۹- اکرم زاهدی- دانشگاه تهران
۱۴۰- هادی دوست محمدی- دانشگاه تهران
۱۴۱- سهام الدین بورقانی- دانشگاه علامه طباطبایی
۱۴۲- فائزه سادات ابطحی- دانشگاه تهران
۱۴۳- فاطمه فومنی الحائری، دانشگاه تهران
۱۴۴- محدثه قزوینی، دانشگاه تهران
۱۴۵- زهرا شاه شوازی، دانشگاه آزاد تهران
۱۴۶- کمال رضوی، دانشگاه تهران
۱۴۷- مهدي سليمانيه ، دانشگاه تهران
۱۴۸- علي عطارهاي تهراني، دانشگاه شهید بهشتی
۱۴۹- یاسر بهرامی- دانشگاه تهران
۱۵۰- حسام سلامت، دانشگاه تهران
۱۵۱- نسیم سرابندی- دانشگاه تهران
۱۵۲- سيد رضا قاضي نوري دانشكده علو اجتماعي دانشگاه تهران
۱۵۳- سحر رضازاده دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي
۱۵۴- علی عبدی، دانشگاه اروپای مرکزی، مجارستان
۱۵۵- سودا آذربای، دانشگاه تهران
۱۵۶- آرمان ذاکری، دانشگاه تهران
۱۵۷- زينب بندري دانشگاه قزوين
۱۵۸- زهره سروش فر، دانشگاه تهران
۱۵۹- مرتضی کریمی، دانشگاه تربیت مدرس
۱۶۰- محمدرضا کلاهی، دانشگاه تهرا ن
۱۶۱- سولماز ایکدر - پیام نور تهران
۱۶۲- یاشار گرمستانی، دانشگاه تهران
۱۶۳- مرسده آزاده . دانشگاه علامه طباطبایی
۱۶۴- عظیم حسن زاده، دانشگاه تهران
۱۶۵- آذرخش صادق زاده، دانشگاه تهران
۱۶۶- آیدا کنعانی، دانشگاه تهران
۱۶۷- الهام قیطانچی- سانتا مونیکا کالج
۱۶۸- فرزانه جلالی، دانشگاه تهران
۱۶۹- مهتاب بذرافکن، دانشگاه آزاد اشتیان
۱۷۰- حمیرا بذرافکن، دانشگاه آزاد آشتیان
۱۷۱- سیدمهدی طباطبایی، دانشگاه تهران
۱۷۲- لیلا صبوری، دانشگاه بوعلی سینا
۱۷۳- ابراهیم طلایی، دانشگاه آکسفورد
۱۷۴- ستاره محمدکمال، دانشگاه علامه طباطبایی
۱۷۵- سارا محمدکمال، دانشگاه تهران
۱۷۶- مهدی اسماعیلی، دانشگاه آزاد اراک
۱۷۷- زهره سروش فر، دانشگاه تهران
۱۷۸- زینب بندری، دانشگاه قزوین
۱۷۹- عاطفه خیرآبادی، دانشگاه تهران
۱۸۰- فاطمه سلطانی، دانشگاه الزهرا
۱۸۱- فاطمه نصر اصفهانی، دانشگاه الزهرا
۱۸۲- عاطفه خیرآبادی، دانشگاه تهران
۱۸۳- یاسر بهرامی، دانشگاه تهران
۱۸۴- سارا غلامیان، دانشگاه تهران
۱۸۵- سارا موسی زاده، دانشگاه تهران
۱۸۶- کوثر کریمی پور، دانشگاه تهران
۱۸۷- مهسا سلامتی، دانشگاه علم و فرهنگ
۱۸۸- مهدی شیرزاد، دانشگاه بابلسر
۱۸۹- مریم امین اسماعیلی، دانشگاه شهید بهشتی
۱۹۰- احمد طالبی، دانشگاه تهران
۱۹۱- صبا واقفی- دانشگاه تهران
۱۹۲- هَماد جمشیدی - دانشگاه ناتینگهام
۱۹۳- رضا قروه- دانشگاه تهران
۱۹۴- محمدسعید عنصری- دانشگاه تهران
۱۹۵- حوریه شیوا - دانشگاه کاشان
۱۹۶- شیوا خلیلی- دانشگاه تهران
۱۹۷- مصطفی کریمخان زند- دانشگاه تهران
۱۹۸- کیوان فروهش تهرانی- دانشگاه ناتینگهام، انگلستان
۱۹۹- فریبا صدیقی- دانشگاه شاهد
۲۰۰- نگار چگینی- دانشگاه تهران
۲۰۱- زینب پیغمبرزاده، دانشگاه تهران
۲۰۲- مهرداد فرهنگی- دانشگاه تهران
۲۰۳- رابعه علی- دانشگاه تهران
۲۰۴- آرش جوادی نژاد- دانشگاه تهران
۲۰۵- رضوان مقدم- دانشگاه آزاد برلین
۲۰۶- محسن جعفری- دانشگاه تهران
۲۰۷- اعظم مرادی فروتن- دانشگاه تربیت مدرس
۲۰۸- شادی طرهانی - دانشگاه تهران
۲۰۹- زینب صفری- پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی
۲۱۰- مینا عزیزی- دانشگاه تهران
نامهای به رئیسجمهور واقعی ملت آقای موسوی! بگو تا روز قدس را سبز کنیم
آرش حقیقی
این نامه را یکی از خوانندگان سبزاندیش سایت فرستاده است، خطاب به مهندس موسوی، و از ایشان خواسته است تا به سبز شدن روز قدس رسمیت بدهد. این دیدگاه تنها این یک نفر نیست و همانطور که ما هم در هجدهمین موج آفرینی تصریح کردهایم، همهی سبزها منتظر اعلام نظر میرحسین موسوی دربارهی برنامهی راهپیمایی روز قدس هستند. این نامهی خطاب به رئیسجمهور سبزها را بخوانید:
با عرض سلام خدمت رئیسجمهور واقعی ملت ایران، میرحسین موسوی
حوادث پس از انتخابات و ایستادگی شما و مردم بر آنچه شما و اکثریت مردم ایران حق میدانند، و عدول نکردن در برابر "اقتدارگرایان حاکم"- که با هر گام عقبنشینی ما چند گام به جلو میآیند، موجب شد تا حد زیادی ماهیت قدرت طلب و ضدمردمی آنان، بر کسانی که چشم بر حقیقت نبستهاند آشکار شود. اما در برهه کنونی، به واسطه در اختیار داشتن زر و زور و تزویر، سعی در وارونه جلوه دادن حقایق میکنند و آنان که خود متهم اصلی جنایات انجام داده شده و شهادت و شکنجههای خواهران و برادران ما هستند، در جایگاه صاحب حق نشستهاند و مدعی شدهاند.
آقای رئیسجمهور
هرچند این تبلیغات دروغین، بر دهها میلیون عضو "راه سبز امید" تأثیری ندارد و تنها نفرت از "اقتدارگرایان حاکم" را بیشتر میکند، اما سکوت در برابر آنان، ایشان را گستاختر میکند. در شرایطی که با برپا کردن بیدادگاه استالینی، به محاکمه شریفترین فرزندان این ملت پرداختهاند، جسارت را به جایی رساندهاند که صحبت از محاکمه رئیسجمهور واقعی ملت ایران میکنند.
اما نمیدانند که ما زنده و بیداریم. ما نمیترسیم. تنها حضور ماست - ما و شما آقای رئیسجمهور - که آیندهی ایران را از ظلم پیشگان و مدعیان دروغین دیانت، بیمه میکند.
ما به راه سبز امید ایمان داریم و مومنیم به این آوای قدسی که: ما خس و خاشاک، وارثان این خاکیم.
آقای رئیسجمهور
بگو تا روز قدس را سبز کنیم. ما سبزها روز قدس همه با هم خیابانهای ایران را سبز خواهیم کرد تا بدانند که ایران همیشه سبز خواهد ماند. ایران مال ماست.
این نامه را یکی از خوانندگان سبزاندیش سایت فرستاده است، خطاب به مهندس موسوی، و از ایشان خواسته است تا به سبز شدن روز قدس رسمیت بدهد. این دیدگاه تنها این یک نفر نیست و همانطور که ما هم در هجدهمین موج آفرینی تصریح کردهایم، همهی سبزها منتظر اعلام نظر میرحسین موسوی دربارهی برنامهی راهپیمایی روز قدس هستند. این نامهی خطاب به رئیسجمهور سبزها را بخوانید:
با عرض سلام خدمت رئیسجمهور واقعی ملت ایران، میرحسین موسوی
حوادث پس از انتخابات و ایستادگی شما و مردم بر آنچه شما و اکثریت مردم ایران حق میدانند، و عدول نکردن در برابر "اقتدارگرایان حاکم"- که با هر گام عقبنشینی ما چند گام به جلو میآیند، موجب شد تا حد زیادی ماهیت قدرت طلب و ضدمردمی آنان، بر کسانی که چشم بر حقیقت نبستهاند آشکار شود. اما در برهه کنونی، به واسطه در اختیار داشتن زر و زور و تزویر، سعی در وارونه جلوه دادن حقایق میکنند و آنان که خود متهم اصلی جنایات انجام داده شده و شهادت و شکنجههای خواهران و برادران ما هستند، در جایگاه صاحب حق نشستهاند و مدعی شدهاند.
آقای رئیسجمهور
هرچند این تبلیغات دروغین، بر دهها میلیون عضو "راه سبز امید" تأثیری ندارد و تنها نفرت از "اقتدارگرایان حاکم" را بیشتر میکند، اما سکوت در برابر آنان، ایشان را گستاختر میکند. در شرایطی که با برپا کردن بیدادگاه استالینی، به محاکمه شریفترین فرزندان این ملت پرداختهاند، جسارت را به جایی رساندهاند که صحبت از محاکمه رئیسجمهور واقعی ملت ایران میکنند.
اما نمیدانند که ما زنده و بیداریم. ما نمیترسیم. تنها حضور ماست - ما و شما آقای رئیسجمهور - که آیندهی ایران را از ظلم پیشگان و مدعیان دروغین دیانت، بیمه میکند.
ما به راه سبز امید ایمان داریم و مومنیم به این آوای قدسی که: ما خس و خاشاک، وارثان این خاکیم.
آقای رئیسجمهور
بگو تا روز قدس را سبز کنیم. ما سبزها روز قدس همه با هم خیابانهای ایران را سبز خواهیم کرد تا بدانند که ایران همیشه سبز خواهد ماند. ایران مال ماست.
در کنار خانواده زندانیان سیاسی دعوت سازمان ادوار تحکیم برای مراسم افطاری چهارشنبه شب در برابر زندان اوین
روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) اعلام کرد که اعضای این سازمان در روز چهارشنبه روزه خود را را در کنار خانوادههای زندانیان سیاسی و در جوار زندان اوین افطار خواهند کرد.
در اطلاعیه روابط عمومی سازمان ادوار تحکیم آمده است:
به نام خدا
قریب به هشتاد روز است که جمعی از فرزندان درستکار و اندیشمند میهنمان اسیر نابخردی و قدرتطلبی حاکمانی شدهاند که با پشت کردن به اراده ملت گام در مسیر ظلم و اجحاف گذاردهاند.
اعضای سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم) در روزهایی که احمد زیدآبادی دبیرکل و عبدالله مومنی سخنگوی این سازمان و سایر این عزیزان در راه تلاش برای آزادی و حقوق انسانها به دور از کانون گرم و صمیمی خانوادههای گرامی خود در سلولهای انفرادی به سر میبرند، با حضور در کنار دیوارهای زندان بدنام اوین که اینک به سکونتگاه آزادیخواهان و حق طلبان این مرزو بوم بدل شده است، شامگاه روز چهارشنبه یازدهم شهریورماه یکهزارو سیصدوهشتادوهشت، روزه خود را در کنار خانوادههای مظلوم زندانیان سیاسی و عقیدتی افطار میکنند.
روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران
در اطلاعیه روابط عمومی سازمان ادوار تحکیم آمده است:
به نام خدا
قریب به هشتاد روز است که جمعی از فرزندان درستکار و اندیشمند میهنمان اسیر نابخردی و قدرتطلبی حاکمانی شدهاند که با پشت کردن به اراده ملت گام در مسیر ظلم و اجحاف گذاردهاند.
اعضای سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم) در روزهایی که احمد زیدآبادی دبیرکل و عبدالله مومنی سخنگوی این سازمان و سایر این عزیزان در راه تلاش برای آزادی و حقوق انسانها به دور از کانون گرم و صمیمی خانوادههای گرامی خود در سلولهای انفرادی به سر میبرند، با حضور در کنار دیوارهای زندان بدنام اوین که اینک به سکونتگاه آزادیخواهان و حق طلبان این مرزو بوم بدل شده است، شامگاه روز چهارشنبه یازدهم شهریورماه یکهزارو سیصدوهشتادوهشت، روزه خود را در کنار خانوادههای مظلوم زندانیان سیاسی و عقیدتی افطار میکنند.
روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران
ابراز نگرانی نسبت به سلامتی محسن امینزاده
همسر محسن امين زاده نسبت به وضعيت همسرش و ادامه بي خبري از او ابراز نگراني کرد.
بهناز اصغرزاده روز گذشته در گفت وگو با اعتماد با بيان اينکه امين زاده 75 روز است که در انفرادي به سر مي برد، گفت؛ در اين مدت امين زاده تنها دو بار با منزل تماس گرفته و سه هفته است که از او خبر نداريم.
همسر امين زاده سپس به ملاقات دو هفته قبل خود با مرتضوي اشاره کرد و با بيان اينکه وي قول داده بود امکان ملاقات وکيل امين زاده را با او فراهم کند، گفت؛ به رغم اين وعده هنوز امکان ملاقات مذکور فراهم نشده است و مسوولان اعلام کرده اند محسن امين زاده هنوز در شرايط تحقيق و بازجويي قرار دارد.
بهناز اصغرزاده همچنين با اشاره به شايعاتي که در مورد بستري شدن امين زاده در بيمارستان وجود دارد، اظهار داشت؛ به رغم اين شايعات هنوز حتي يک بار هم با همسرم ملاقات حضوري نداشته ام و از آنجا که امکان ملاقات وکيل را با امين زاده فراهم نمي کنند نگراني ما نسبت به وضعيت سلامتي همسرم روز به روز شديدتر مي شود.
بهناز اصغرزاده روز گذشته در گفت وگو با اعتماد با بيان اينکه امين زاده 75 روز است که در انفرادي به سر مي برد، گفت؛ در اين مدت امين زاده تنها دو بار با منزل تماس گرفته و سه هفته است که از او خبر نداريم.
همسر امين زاده سپس به ملاقات دو هفته قبل خود با مرتضوي اشاره کرد و با بيان اينکه وي قول داده بود امکان ملاقات وکيل امين زاده را با او فراهم کند، گفت؛ به رغم اين وعده هنوز امکان ملاقات مذکور فراهم نشده است و مسوولان اعلام کرده اند محسن امين زاده هنوز در شرايط تحقيق و بازجويي قرار دارد.
بهناز اصغرزاده همچنين با اشاره به شايعاتي که در مورد بستري شدن امين زاده در بيمارستان وجود دارد، اظهار داشت؛ به رغم اين شايعات هنوز حتي يک بار هم با همسرم ملاقات حضوري نداشته ام و از آنجا که امکان ملاقات وکيل را با امين زاده فراهم نمي کنند نگراني ما نسبت به وضعيت سلامتي همسرم روز به روز شديدتر مي شود.
برای دوست سبز اندیشم
سلام
یکی از دوستان آزادی خواهم که وبلاگش فیلتر شده ازم خواست تا ادرس
وبلاگه جدیدش رو در وبم قرار بدم
اینم از آدرس جدید وبلاگ دوستم
www.kabk22.blogsky.com
یکی از دوستان آزادی خواهم که وبلاگش فیلتر شده ازم خواست تا ادرس
وبلاگه جدیدش رو در وبم قرار بدم
اینم از آدرس جدید وبلاگ دوستم
www.kabk22.blogsky.com
روزنامه هاي دو شنبه 9 شهريور ماه
خلاصه:
دوشنبه تهران مثل همه روز هاي اين چند ماه پر خبر است اما بيشتر مردم چشم و گوش شان به راديو و تلويزيون دوخته شده است زيرا صدا وسيماي ايران جلسات راي اعتماد به كابينه احمدي نژاد را مستقيم پخش مي كند. روزنامه هاي امروز در تيترها و عكس هاي خود جلسه ديروز مجلس را با تيترهاي «مثلث منتقدان اصولگرا در برابر احمدي نژاد »، « انتقاد شديد مخالفان - دفاع ضعيف موافقان»، « بي سابقه ترين جلسه راي اعتماد »، « صف بندي اصولگرايان در برابر كابينه دهم » ، « حمله در نخستين گام » ، « حرف هاي داغ بهارستان در بررسي كابينه دهم » ، «صف بندي بزرگان مجلس مقابل كابينه پيشنهادي » و ... منعكس كرده اند البته بيشتر روزنامه ها بيش از انكه به تحليل روز نخست راي اعتماد كابينه بپردازند. تنها به گزارش جلسه اول اكتفا كرده اند. فضاي خاص سياسي اين روز هاي ايران و فشار سانسور شايد يكي از اين دلايل باشد.
وحيد يگانه:
تهران امروز
ســـــجاد سالك خبرنگار پارلماني " تهران امروز " روزنامه نزديك به قاليباف در ابتداي گزارش مجلس خود نوشته است : « رئيس دولت دهم آنقدر اصولگرايان منتقد را به بازي نگرفت و در پيشبرد كارهايش با تكيه بر حلقه پيرامونياش، تك روي كرد كه اصولگرايان منتقد ناچار شدند براي آنكه مخالفتشان را به او نشان دهند، وارد عمل شده و در يك جلسه علني كه به صورت مستقيم از تلويزيون پخش ميشد موضعشان را اعلام كنند. به اين ترتيب جلسه علني روز گذشته مجلس كه براي بررسي صلاحيت وزيران پيشنهادي تشكيل شده بود بيش از آنكه به خاطر حضور كابينه پيشنهادي مورد توجه باشد، تحت الشعاع نطقهاي مخالفت آميز سه چهره برجسته اصولگرا قرار گرفت.
محمود احمدينژاد وقتي كه صبح يكشنبه پا به ساختمان بهارستان گذاشت و در جايگاه مخصوص نشست، تصور نميكرد در فاصله چند مترياش، چهرههاي برجسته و اثرگذار مجلس، اينچنين كابينه پيشنهادياش را به باد انتقاد بگيرند. او البته خود را آماده كرده بود كه با نطقهاي تند و تيز كواكبيان، قنبري و تابش مواجه شود اما تصورش سخت بود كه احمد توكلي، محمدرضا باهنر و علي مطهري، انتقادات را اينگونه علني كرده و در يك برنامه پر بيننده تلويزيوني سياستهايش را به چالش بكشند. اين اتفاق در شرايطي رخ داد كه باهنر و توكلي در دولت نهم جزو طرفداران احمدينژاد به حساب آمده و باهنر در دفاع از كابينه پيشنهادي چنان عمل كرد كه با اعتراضهاي زيادي مواجه شد. با اين وجود نايب رئيس دوم مجلس در هنگام مواجهه با كابينه دوم احمدينژاد ترجيح داد به عنوان مخالف ثبت نام كرده و در انتقاد از كليت كابينه سخن بگويد. گرچه نطق باهنر حاوي انتقادات تندي نسبت به احمدينژاد نبود و در ميانه نطق، برخي نمايندگان به او اعتراض كردند كه در موضع مخالف صحبت نميكند، با اين حال نفس حضور باهنر در جايگاه مخالف و بيان همان نكات ملايم، جزو شگفتيهاي مجلس محسوب شد. اتخاذ اين رويكرد به وضوح نشان ميدهد شايعات چند وقت اخير صحيح بوده و باهنر كاملا از حلقه رايزني و مشورت احمدينژاد دور شده و ديگر نسبتي با دولت جديد ندارد ... از سوي ديگر اقدام باهنر، مطهري و توكلي در جلسه راي اعتماد جدي ترين رويارويي بزرگان مجلس با احمدينژاد به شمار ميرود؛ كما اينكه تابهحال سابقه نداشته بزرگان يك جناح از دولت، همسو انتقاد كرده و با كليت كابينه مخالفت كنند. در جلسات راي اعتماد البته طبيعي است كه نمايندگان همسو با دولت در انتقاد از يك وزير نوبت بگيرند اما هماهنگي بزرگان مجلس براي مخالفت با كليات كابينه نمونه نادري است كه آن را ميتوان به فهرست اولينهاي دولت احمدينژاد اضافه كرد »
فرهيختگان
اما احسان مهرابي خبرنگار روزنامه فرهيختگان- روزنامه دانشگاه ازاد - از جلسه راي اعتماد يك شنبه دو نكته جالب را برجسته تر كرده است وي در مورد حضور احمدي نژاد با محافظ در صحن علني نوشته است : « برای اولین باردرتاریخ حضورروسای جمهور احمدي نژاد به همراه محافظان خود درصحن علنی مجلس حضورپیدا کرد. این درحالی است که ورود به مجلس همراه با تدابیر و چکهای امنیتی انجام می شود و درصحن علنی مجلس نیزتنها نمایندگان و مسئولان حضوردارند.از سوی دیگر براساس قوانین مجلس ورود هرنوع سلاح گرم و حضورمحافظان درجلسه علنی مجلس غیرقانونی است.این رفتار احمدی نژاد البته تذکر نمایندگان مجلس را سبب شد و با تذکر یک عضو فراکسیون اقلیت و دخالت علی لاریجانی، محافظان محمود احمدینژاد ناچار به ترک صحن علنی مجلس شدند.
اقبال محمدی نماینده مریوان درتذکری با بیان اینکه اینجا خانه ملت و منطقه امنی است و این اطمینان بین مجلس و دولت باید دو طرفه باشد نسبت به حضورمحافظان احمدی نژاد درجلسه علنی مجلس اعتراض کرد.
وی پس ازجلسه علنی مجلس خبر داد که پس از تذکر و اعتراض او به حضور محافظان احمدینژاد در صحن علنی، رییس مجلس توسط یکی از اعضای هیات رییسه به محافظان پیغام فرستاد که صحن علنی را ترک کنند.وی در مورد تعداد محافظان گفت: دو محافظ بودند که دو طرف آقای احمدینژاد در امتداد صندلی ایشان نشسته بودند، حتی زمانیکه یکی از نیروهای بخش خدمات به یکی از محافظان گفت آنجا ننشینید گفت من اینجا مینشینم. »
اين روزنامه همچنين پاسخ احمدي نژاد را كه گفته بود با كودك 5 ساله اي هم كه نامه نوشته بود گفت و گو كردم را برجسته كرده و نوشته است : « سخنان بعد ازظهر يك شنبه احمدي نژاد به انتقاد شدید ازمخالفان کابینه گذشت.
احمدی نژاددرابتدا به رای ندادن برخی اصولگرایان به خود را به رخ کشید و گفت:برخي از دوستان اصولگرا در انتخابات به من راي ندادند و برخي غير از اصولگرايان به من راي دادند و من همه را ميدانم.
احمدی نژاد انتقاد نمایندگان مجلس درباره عدم مشورت با مجلس و نخبگان را به سبک خود پاسخ داد و گفت : من باكودك 5 ساله هم كه نامه نوشته بود گفتوگو كردم. با دانش آموز سال سوم دبستان كه از ديد خود 10 طرح براي آلودگي، ترافيك و مسكن داده بود 20 دقيقه حرف زدم. چرا ميگوييد دولت مشورت نميكند؟ اين طور نباشد كه عدهاي مشورت را گفتوگوي انحصاري با خودشان بدانند و اگر نشد دولت را متهم كنند. »
خبر
نسرین وزیري خبرنگار پارلماني روزنامه خبر هم در خصوص جلسه راي اعتماد مي نويسد :
« شاید احمدینژاد انتظار نداشت که در نخستین روز از بررسی کابینهاش با چنین هجمهای از سوی نمایندگان منتقد و مخالف روبهرو شود. مخالفتی که با انتقاد به عدم ارائه برنامه دولت دهم پیش از سخنان وی در جلسه دیروز آغاز شد. در این جلسه شش بار نسبت به این موضوع تذکر داده شد و حتی داریوش قنبری خواستار تعویق در بررسی کابینه تا زمان ارائه این برنامه شد. درخواستی که اگرچه با موافقت رئیس مجلس روبهرو نشد اما هربار علی لاریجانی این تذکرات را تأیید کرد و از رئیسجمهور خواست تا در سخنانش نسبت به این مسئله توضیح دهد. محمود احمدینژاد اگرچه در نوبت سخنرانی صبحگاهیش بیاعتنا به این تذکرات از کنار آن گذشت اما در نهایت در سخنرانی بعد از ظهر ناگزیر از آن شد که به استناد استعلام از اداره کل قوانین بگوید: تاکنون فقط دولتهای پنجم و نهم برنامه مستقل ارائه دادهاند. در دوره قبل هم من داوطلبانه برنامه دادم وقتی هنوز دولتی شکل نگرفته چگونه برنامه بدهیم ؟»
مردم سالاري
روزنامه مردم سالاري كه متعلق به كواكبيان نماينده منتقد مجلس است در سرمقاله روزنامه خود با عنوان « جلسه راي اعتماد و پاسخ هاي احمدي نژاد » به قلم حميد رضا شكوهي نوشت : « نوع سخن گفتن احمدي نژاد که از ويژگي هاي متمايزي نسبت به دولتمردان قبلي برخوردار است و گاه چالش برانگيز مي نمايد، موجب مي شود هر بار انتظار طرح اظهارات تازه اي از سوي او داشته باشيم. مهمترين ويژگي اظهارات احمدي نژاد اين است که همواره به گونه اي سخن مي گويد که مخاطب عام را اقناع و مخاطب خاص را- به ويژه اگر از طيف منتقد باشد- اگر نگوييم عصباني مي کند، لا اقل ترغيب به پاسخگويي مي کند. اظهارات ديروز آقاي احمدي نژاد، به ويژه در بخش دوم که پاسخ مخالفان را مي داد نيز از اين قاعده کلي مستثني نبود. آقاي احمدي نژاد اگر چه به ظاهر پاسخ تمام مخالفت هاي نمايندگان مخالف را داد اما عملا با فرافکني از زير بار پاسخگويي شانه خالي کرد. » اين نويسنده در ادامه با ذكر مصداقي مي نويسد: « (احمدي نژاد) در پاسخ به انتقاد نمايندگان، ترجيح مي دهد توپ را به زمين آنها بيندازد و بگويد اگر نماينده اي نامه اي به من داد و درخواست کمک کرد و من نامه آنها را به وزرا ارجاع دادم، به معناي مطيع بودن وزير است؟ در حالي که معناي مطيع بودن درنظر نمايندگان منتقد بسيار فراتر از اين است. آقاي احمدي نژاد دليل برکناري برخي وزرا را جاماندن آنها از دولت اعلا م کرد اما نگفت که چرا اغلب اين وزرا، پس از انتقاد به عملکرد دولت برکنار شده اند؟ »
اعتماد
اگر تمايل داشتيد به جز مسائل مجلس و راي اعتماد مطلب ديگري را بخوانيد چند مطلب قابل توجه در روزنامه اعتماد مي توانيد پيدا كنيد از جمله گفت وگوي مسعود رفيعي طالقاني با دكتر وجيهه مرصوصي همسر سعيد حجاريان و نيز گفت و گوي هومان دور انديش با صادق زيبا كلام با عنوان « هاشمي اهل ترس نيست » قابل توجه است.
همسر حجاريان در اين گفت و گو مي گويد: « ترور آقاي حجاريان براي من خيلي سخت بود اما آن زمان دست من به او مي رسيد و مي توانستم از او مراقبت کنم. اما حالا کاملاً دستم از او بريده است و نمي دانم کجاست. ريه اش ناراحت است و در ملاقات ها هم هيچ وقت نتوانستم بفهمم چه وضعي دارد چون دائم يک دوربين ما را کنترل مي کرد. من در 10 سال گذشته هيچ وقت چنين وضعيتي پيدا نکرده بودم چرا که دائماً وضعيت ايشان را کنترل مي کردم. تقريباً مي توانم بگويم ماهي نبود که ما در رابطه با سلامتش مشکل نداشته باشيم، يک روز سرماخوردگي سخت، يک روز مشکل گوارشي و... احساس من و آقاي حجاريان بيش از اينکه حس يک زن به همسرش بوده باشد، احساس يک مادر به فرزندش بوده و هميشه از او مراقبت کرده ام. شغل من طبابت است و براي قلب نازکم اين شغل را انتخاب کردم. اما هر بار که به ملاقات رفتم تحمل آن شرايط و جو حاکم بر زندان براي من خيلي سخت بود، يک نوع شکنجه بود. »
زيبا كلام هم در گفت و گو با اعتماد مي گويد : « من فکر مي کنم حتي اگر هاشمي از مناصب انتصابي اش عزل شود، يکي از زيبايي هاي شخصيت تاريخي آقاي هاشمي اين است که ايشان هيچ وقت انفعالي يا واکنشي عمل نمي کنند. هاشمي نمي گويد چون من از اين مناصب انتصابي حذف شده ام و به من توهين شده است، بايد واکنش نشان دهم و اين کار را تلافي کنم.»
سرمايه
شكوفه اذر خبرنگار روزنامه سرمايه پس از انتشار اظهارات سردار رجب زاده در مورد کشته نشدن کسی در بازداشتگاه کهریزک، با صالح نیکبخت وکیل خانواده امیر جوادی فر که در آسایشگاه کهریزک کشته شده مصاحبه اي را انجام داده كه ابعاد بيشتري از واقعه را روشن مي كند. نيكبخت كه اين روزها سر بسيار شلوغي دارد به سرمايه مي گويد : « «براساس سوابق موجود و مدارکی که در اختیار ما است، امیر در ساعت شش بعدازظهر 18 تیر 88 در تقاطع خیابان شهدای ژاندارمری و دانشگاه، توسط افراد لباس شخصی دستگیر شده و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت و به وسیله همین افراد هم به کلانتری 148 تهران در خیابان انقلاب نرسیده به وصال شیرازی منتقل شد. به دلیل اینکه حال او در اثر ضرب و شتم وخیم بود، ماموران کلانتری او را در ساعت 9 شب به بیمارستان فیروزگر منتقل کردند. در همین موقع خانواده او نیز از موضوع مطلع می شوند. در بیمارستان فیروزگر از امیر، اسکن مغزی گرفته می شود و عملیات لازم جهت بررسی خونریزی داخلی انجام و مشخص می شود هیچ علائمی دایر بر مشکل خونریزی مغزی داخلی مشاهده نشد.»
این وکیل ادامه می دهد: «تنها در عکس های متعددی که از امیر جوادی فر گرفته می شود مشخص می شود امیر از ناحیه آرنج، فک و بینی دارای آسیب دیدگی اساسی است. حدود ساعت 12 همان شب، بیمارستان فیروزگر امیر را ترخیص می کند و با اصرار خانواده و همکاری کلانتری مذکور، امیر به بیمارستان خصوصی لاله واقع در شهرک غرب تهران منتقل شده و در ساعت دو بامداد روز 19 تیر در آنجا بستری و تحت مداوا قرار می گیرد. در ساعت 9 صبح مجدداً امیر توسط متخصصان مغز، اعصاب، داخلی، گوش، حلق، بینی و چشم ویزیت می شود و با توجه به عکس های او مشکل خاصی تشخیص داده نمی شود. متخصصان او را تنها با مجوز مصرف داروی مسکن و یک قطره چشم مرخص می کنند.»صالح نیکبخت با تاکید بر اینکه تمامی مدارک پزشکی بیمارستان لاله مبنی بر سلامتی امیر جوادی فر موجود است، ادامه می دهد: «در ساعت یک بعدازظهر 19 تیر امیر از بیمارستان مرخص می شود و همراه با ماموران کلانتری 148 و خانواده مجدداً به کلانتری تحویل داده می شود. در این کلانتری عنوان می شود که شکایتی از طرف پایگاه مقاومت ف...غ که مقتول توسط آنان دستگیر شده بود، به دست آنان رسیده است.»
صالح نیکبخت همچنين به سرمايه مي گويد : «با توجه به این شکایت، در کلانتری 148 از آزادی امیر جوادی فر خودداری می شود و در این کلانتری نامه ای تنظیم می شود که در پی آن امیر در همان تاریخ 19 تیر همراه با ماموران و خانواده اش به پلیس امنیت تهران منتقل می شود. در پلیس امنیت تهران، امیر پس از 15 دقیقه به پلیس پیشگیری واقع در ضلع جنوبی میدان انقلاب اعزام می شود. در نتیجه امیر در همان روز در حالی که بر اساس اسناد پزشکی به جز دررفتگی آرنج و فک- که نتیجه ضرب و شتم لباس شخصی ها بود- در سلامت کامل تحویل پلیس پیشگیری تهران می شود اما با پیگیری های خانواده مشخص می شود در همان روز تا ساعت شش بعدازظهر دستگیر شدگان به زندان اوین یا جایی دیگر منتقل شده اند. خانواده امیر فردای آن روز به زندان اوین می روند اما نام امیر را در لیست 90 نفره دستگیرشدگان 18 تیر که به این زندان منتقل شده بودند، نیافتند.»
نیکبخت ادامه به شكوفه اذر مي گويد : «در پیگیری های بعدی به آنها خبر داده می شود کسانی که از پلیس پیشگیری منتقل شده اند یا به زندان اوین برده شده اند یا به بازداشتگاه کهریزک. با مراجعه خانواده به دادگاه انقلاب متوجه می شوند که نوشته ای در بیرون دادگاه نصب شده مبنی بر اینکه خانواده افراد دستگیر شده در روز 18 تیر، 10 روز دیگر مراجعه کنند. آنها مجدداً در تاریخ 23 تیر به زندان اوین مراجعه می کنند و متوجه می شوند که در فهرست افرادی که در این تاریخ از کهریزک به اوین منتقل شده اند نیز نامی از امیر نیست. سرانجام با پیگیری های خانواده از تاریخ 28 تیر تا سوم مرداد که 10 روز از دستگیری امیر گذشته بود، در ملاقات با قاضی مستقر در دادگاه انقلاب به خانواده امیر گفته می شود که به زودی بازجویی او تمام می شود و با قرار صادر شده توسط قاضی آزاد خواهد شد.
پدر امیر با امید به آزادی او به خانه می رود اما در صبح روز سوم مرداد ناگهان در خانه خود با ماموری مواجه می شود که از او می خواهد به پلیس امنیت شهرری مراجعه کند. پس از مراجعه پدر، او را جهت شناسایی جنازه امیر به پزشک قانونی کهریزک هدایت می کنند. در سالن پزشکی قانونی کهریزک جنازه امیر توسط خانواده شناسایی می شود و مشخص می شود جنازه امیر روز 23 تیرماه یعنی فقط چهار روز پس از اینکه امیر به پلیس پیشگیری تحویل داده شده بود، به این سالن تحویل داده شده است و ظاهراً در این مدت به هر دلیل به خانواده خبر کشته شدن امیر را 10 روز پس از فوت اعلام می کنند.»
جمهوري اسلامي
در حالي كه اين روزها به دانشگاه ازاد فشارهاي زيادي مي اورند روزنامه جمهوري اسلامي خبر جالبي را از قول هيات موسس اين دانشگاه منتشر كرده است كه « اموال و دارائيهاي دانشگاه ازاد اسلامي وقف شد »
اين روزنامه در مطلبي ديگر با عنوان « وقتي متهم طلبكار مي شود » مي نويسد : « اذهان عمومي جامعه درست است كه در سايه حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري به شدت مخدوش و از جريانات بوقوع پيوسته دچار تكدر و نارضايتي است اما آنقدر فراموشكار هم نيست كه پديده هاي سياسي و بدعت گذاريهاي نوين در تعاملات سياسي را به اين زوديها فراموش كند. هنوز مدت زيادي از ماجراي توزيع چكهاي پنج ميليوني ميان برخي نمايندگان مجلس كه ظاهرا به بهانه كمك به بازسازي هزينه در مساجد حوزه هاي انتخابيه آنان اما در باطن به عنوان خريد راي براي يكي از وزرايي كه تقلب وي در ارائه مدرك جعلي دكترا براي نمايندگان مجلس محرز شده بود نگذشته است كه اينبار اخبار مشابهي با عناوين « دلالي راي براي وزراي پيشنهادي » « اختصاص عجيب صد ميليون توماني به هر نماينده در آستانه راي اعتماد » « ميهماني هاي شبانه آقاي وزير پيشنهادي در باشگاه ... » و نظير آنها منتشر شده است در اين 30 سالي كه از عمر انقلاب اسلامي ايران مي گذرد تمسك به چنين روشها و رويكردهايي سابقه نداشته و تقريبا در هيچ دولتي مشاهده نشده بود كه علنا درصدد تطميع سياستمداران و نمايندگان مجلس براي اخذ راي آنان باشند »
اين روزنامه يادداشت ديگري با عنوان « حقوق شهروندي در معرض تهديد » دارد كه قابل توجه به نظر مي رسد.
كيهان
دراين بين هم روزنامه كيهان مثل هميشه با نگاه امنيتي وحذفي سرمقاله اي به قلم سعدالله زارعي تحت عنوان « تميز بين عوامل دسته اول و عوامل دسته دوم » نوشته است : « يك گروه طي دو دهه گذشته براي ايجاد كدورت بين نظام و دانشگاه دست به كار شده اند و متاسفانه بايد گفت به مرور تعدادي از «دانشگاههاي مادر» را تصرف كرده اند. اينها بخشي از نخبگان را از نظام جدا كرده و بعضي را به مقابله با نظام كشانده اند. اين گروه هيچگاه بابت اقدامات زشت و خيانت ملي خود مورد سؤال قرار نگرفته اند و اگر سؤالي شده از وزير و معاون وزير شده است » نويسنده در ادامه مي نويسد : « در شناسائي عوامل اصلي از غير اصلي خلط مبحث صورت گرفته است. افرادي نظير موسوي، خاتمي و...اگرچه جرمشان در اين حوادث سنگين است و حتما بايد پاسخگوي اقدامات ويرانگر و ضدملي خويش باشند، ولي در اين ميدان بدون شك نقش حلقه بعدي قابل اغماض نيست. كوچك بودن عناوين اجرايي آنان نبايد سبب كوچك ديدن نقششان شود » .
خواندنيها
اما اگر تمايل داشتيد چند مطلب خواندني ديگر هم در روزنامه هاي مختلف منتشر شده است كه مي توانيد به انها نيز نظري داشته باشيد روايت روزنامه وطن امروز درباره فاجعه هشتم شهريور و انفجار دفتر نخست وزيري و همچنين همين روايت را از منظري ديگر در روزنامه فرهيختگان بخوانيد تا ببينيد چقدر روزنامه وطن امروز مثل تمام اين چند ماه اخبار و روايت ها را معكوس منعكس مي كند.
نگاهي به اينده سياسي هاشمي رفسنجاني » نيز از گزارش هاي خوب روزنامه اعتماد است كه هومن دور انديش ان را نوشته است.
يادداشت مسعود بهنود را در روزنامه اعتماد و يادداشت جلال رفيع در روزنامه اطلاعات را هم از دست ندهيد به هر حال اين دو از چهر هاي برجسته و به نام روزنامه نگاري ايران هستند.
دوشنبه تهران مثل همه روز هاي اين چند ماه پر خبر است اما بيشتر مردم چشم و گوش شان به راديو و تلويزيون دوخته شده است زيرا صدا وسيماي ايران جلسات راي اعتماد به كابينه احمدي نژاد را مستقيم پخش مي كند. روزنامه هاي امروز در تيترها و عكس هاي خود جلسه ديروز مجلس را با تيترهاي «مثلث منتقدان اصولگرا در برابر احمدي نژاد »، « انتقاد شديد مخالفان - دفاع ضعيف موافقان»، « بي سابقه ترين جلسه راي اعتماد »، « صف بندي اصولگرايان در برابر كابينه دهم » ، « حمله در نخستين گام » ، « حرف هاي داغ بهارستان در بررسي كابينه دهم » ، «صف بندي بزرگان مجلس مقابل كابينه پيشنهادي » و ... منعكس كرده اند البته بيشتر روزنامه ها بيش از انكه به تحليل روز نخست راي اعتماد كابينه بپردازند. تنها به گزارش جلسه اول اكتفا كرده اند. فضاي خاص سياسي اين روز هاي ايران و فشار سانسور شايد يكي از اين دلايل باشد.
وحيد يگانه:
تهران امروز
ســـــجاد سالك خبرنگار پارلماني " تهران امروز " روزنامه نزديك به قاليباف در ابتداي گزارش مجلس خود نوشته است : « رئيس دولت دهم آنقدر اصولگرايان منتقد را به بازي نگرفت و در پيشبرد كارهايش با تكيه بر حلقه پيرامونياش، تك روي كرد كه اصولگرايان منتقد ناچار شدند براي آنكه مخالفتشان را به او نشان دهند، وارد عمل شده و در يك جلسه علني كه به صورت مستقيم از تلويزيون پخش ميشد موضعشان را اعلام كنند. به اين ترتيب جلسه علني روز گذشته مجلس كه براي بررسي صلاحيت وزيران پيشنهادي تشكيل شده بود بيش از آنكه به خاطر حضور كابينه پيشنهادي مورد توجه باشد، تحت الشعاع نطقهاي مخالفت آميز سه چهره برجسته اصولگرا قرار گرفت.
محمود احمدينژاد وقتي كه صبح يكشنبه پا به ساختمان بهارستان گذاشت و در جايگاه مخصوص نشست، تصور نميكرد در فاصله چند مترياش، چهرههاي برجسته و اثرگذار مجلس، اينچنين كابينه پيشنهادياش را به باد انتقاد بگيرند. او البته خود را آماده كرده بود كه با نطقهاي تند و تيز كواكبيان، قنبري و تابش مواجه شود اما تصورش سخت بود كه احمد توكلي، محمدرضا باهنر و علي مطهري، انتقادات را اينگونه علني كرده و در يك برنامه پر بيننده تلويزيوني سياستهايش را به چالش بكشند. اين اتفاق در شرايطي رخ داد كه باهنر و توكلي در دولت نهم جزو طرفداران احمدينژاد به حساب آمده و باهنر در دفاع از كابينه پيشنهادي چنان عمل كرد كه با اعتراضهاي زيادي مواجه شد. با اين وجود نايب رئيس دوم مجلس در هنگام مواجهه با كابينه دوم احمدينژاد ترجيح داد به عنوان مخالف ثبت نام كرده و در انتقاد از كليت كابينه سخن بگويد. گرچه نطق باهنر حاوي انتقادات تندي نسبت به احمدينژاد نبود و در ميانه نطق، برخي نمايندگان به او اعتراض كردند كه در موضع مخالف صحبت نميكند، با اين حال نفس حضور باهنر در جايگاه مخالف و بيان همان نكات ملايم، جزو شگفتيهاي مجلس محسوب شد. اتخاذ اين رويكرد به وضوح نشان ميدهد شايعات چند وقت اخير صحيح بوده و باهنر كاملا از حلقه رايزني و مشورت احمدينژاد دور شده و ديگر نسبتي با دولت جديد ندارد ... از سوي ديگر اقدام باهنر، مطهري و توكلي در جلسه راي اعتماد جدي ترين رويارويي بزرگان مجلس با احمدينژاد به شمار ميرود؛ كما اينكه تابهحال سابقه نداشته بزرگان يك جناح از دولت، همسو انتقاد كرده و با كليت كابينه مخالفت كنند. در جلسات راي اعتماد البته طبيعي است كه نمايندگان همسو با دولت در انتقاد از يك وزير نوبت بگيرند اما هماهنگي بزرگان مجلس براي مخالفت با كليات كابينه نمونه نادري است كه آن را ميتوان به فهرست اولينهاي دولت احمدينژاد اضافه كرد »
فرهيختگان
اما احسان مهرابي خبرنگار روزنامه فرهيختگان- روزنامه دانشگاه ازاد - از جلسه راي اعتماد يك شنبه دو نكته جالب را برجسته تر كرده است وي در مورد حضور احمدي نژاد با محافظ در صحن علني نوشته است : « برای اولین باردرتاریخ حضورروسای جمهور احمدي نژاد به همراه محافظان خود درصحن علنی مجلس حضورپیدا کرد. این درحالی است که ورود به مجلس همراه با تدابیر و چکهای امنیتی انجام می شود و درصحن علنی مجلس نیزتنها نمایندگان و مسئولان حضوردارند.از سوی دیگر براساس قوانین مجلس ورود هرنوع سلاح گرم و حضورمحافظان درجلسه علنی مجلس غیرقانونی است.این رفتار احمدی نژاد البته تذکر نمایندگان مجلس را سبب شد و با تذکر یک عضو فراکسیون اقلیت و دخالت علی لاریجانی، محافظان محمود احمدینژاد ناچار به ترک صحن علنی مجلس شدند.
اقبال محمدی نماینده مریوان درتذکری با بیان اینکه اینجا خانه ملت و منطقه امنی است و این اطمینان بین مجلس و دولت باید دو طرفه باشد نسبت به حضورمحافظان احمدی نژاد درجلسه علنی مجلس اعتراض کرد.
وی پس ازجلسه علنی مجلس خبر داد که پس از تذکر و اعتراض او به حضور محافظان احمدینژاد در صحن علنی، رییس مجلس توسط یکی از اعضای هیات رییسه به محافظان پیغام فرستاد که صحن علنی را ترک کنند.وی در مورد تعداد محافظان گفت: دو محافظ بودند که دو طرف آقای احمدینژاد در امتداد صندلی ایشان نشسته بودند، حتی زمانیکه یکی از نیروهای بخش خدمات به یکی از محافظان گفت آنجا ننشینید گفت من اینجا مینشینم. »
اين روزنامه همچنين پاسخ احمدي نژاد را كه گفته بود با كودك 5 ساله اي هم كه نامه نوشته بود گفت و گو كردم را برجسته كرده و نوشته است : « سخنان بعد ازظهر يك شنبه احمدي نژاد به انتقاد شدید ازمخالفان کابینه گذشت.
احمدی نژاددرابتدا به رای ندادن برخی اصولگرایان به خود را به رخ کشید و گفت:برخي از دوستان اصولگرا در انتخابات به من راي ندادند و برخي غير از اصولگرايان به من راي دادند و من همه را ميدانم.
احمدی نژاد انتقاد نمایندگان مجلس درباره عدم مشورت با مجلس و نخبگان را به سبک خود پاسخ داد و گفت : من باكودك 5 ساله هم كه نامه نوشته بود گفتوگو كردم. با دانش آموز سال سوم دبستان كه از ديد خود 10 طرح براي آلودگي، ترافيك و مسكن داده بود 20 دقيقه حرف زدم. چرا ميگوييد دولت مشورت نميكند؟ اين طور نباشد كه عدهاي مشورت را گفتوگوي انحصاري با خودشان بدانند و اگر نشد دولت را متهم كنند. »
خبر
نسرین وزیري خبرنگار پارلماني روزنامه خبر هم در خصوص جلسه راي اعتماد مي نويسد :
« شاید احمدینژاد انتظار نداشت که در نخستین روز از بررسی کابینهاش با چنین هجمهای از سوی نمایندگان منتقد و مخالف روبهرو شود. مخالفتی که با انتقاد به عدم ارائه برنامه دولت دهم پیش از سخنان وی در جلسه دیروز آغاز شد. در این جلسه شش بار نسبت به این موضوع تذکر داده شد و حتی داریوش قنبری خواستار تعویق در بررسی کابینه تا زمان ارائه این برنامه شد. درخواستی که اگرچه با موافقت رئیس مجلس روبهرو نشد اما هربار علی لاریجانی این تذکرات را تأیید کرد و از رئیسجمهور خواست تا در سخنانش نسبت به این مسئله توضیح دهد. محمود احمدینژاد اگرچه در نوبت سخنرانی صبحگاهیش بیاعتنا به این تذکرات از کنار آن گذشت اما در نهایت در سخنرانی بعد از ظهر ناگزیر از آن شد که به استناد استعلام از اداره کل قوانین بگوید: تاکنون فقط دولتهای پنجم و نهم برنامه مستقل ارائه دادهاند. در دوره قبل هم من داوطلبانه برنامه دادم وقتی هنوز دولتی شکل نگرفته چگونه برنامه بدهیم ؟»
مردم سالاري
روزنامه مردم سالاري كه متعلق به كواكبيان نماينده منتقد مجلس است در سرمقاله روزنامه خود با عنوان « جلسه راي اعتماد و پاسخ هاي احمدي نژاد » به قلم حميد رضا شكوهي نوشت : « نوع سخن گفتن احمدي نژاد که از ويژگي هاي متمايزي نسبت به دولتمردان قبلي برخوردار است و گاه چالش برانگيز مي نمايد، موجب مي شود هر بار انتظار طرح اظهارات تازه اي از سوي او داشته باشيم. مهمترين ويژگي اظهارات احمدي نژاد اين است که همواره به گونه اي سخن مي گويد که مخاطب عام را اقناع و مخاطب خاص را- به ويژه اگر از طيف منتقد باشد- اگر نگوييم عصباني مي کند، لا اقل ترغيب به پاسخگويي مي کند. اظهارات ديروز آقاي احمدي نژاد، به ويژه در بخش دوم که پاسخ مخالفان را مي داد نيز از اين قاعده کلي مستثني نبود. آقاي احمدي نژاد اگر چه به ظاهر پاسخ تمام مخالفت هاي نمايندگان مخالف را داد اما عملا با فرافکني از زير بار پاسخگويي شانه خالي کرد. » اين نويسنده در ادامه با ذكر مصداقي مي نويسد: « (احمدي نژاد) در پاسخ به انتقاد نمايندگان، ترجيح مي دهد توپ را به زمين آنها بيندازد و بگويد اگر نماينده اي نامه اي به من داد و درخواست کمک کرد و من نامه آنها را به وزرا ارجاع دادم، به معناي مطيع بودن وزير است؟ در حالي که معناي مطيع بودن درنظر نمايندگان منتقد بسيار فراتر از اين است. آقاي احمدي نژاد دليل برکناري برخي وزرا را جاماندن آنها از دولت اعلا م کرد اما نگفت که چرا اغلب اين وزرا، پس از انتقاد به عملکرد دولت برکنار شده اند؟ »
اعتماد
اگر تمايل داشتيد به جز مسائل مجلس و راي اعتماد مطلب ديگري را بخوانيد چند مطلب قابل توجه در روزنامه اعتماد مي توانيد پيدا كنيد از جمله گفت وگوي مسعود رفيعي طالقاني با دكتر وجيهه مرصوصي همسر سعيد حجاريان و نيز گفت و گوي هومان دور انديش با صادق زيبا كلام با عنوان « هاشمي اهل ترس نيست » قابل توجه است.
همسر حجاريان در اين گفت و گو مي گويد: « ترور آقاي حجاريان براي من خيلي سخت بود اما آن زمان دست من به او مي رسيد و مي توانستم از او مراقبت کنم. اما حالا کاملاً دستم از او بريده است و نمي دانم کجاست. ريه اش ناراحت است و در ملاقات ها هم هيچ وقت نتوانستم بفهمم چه وضعي دارد چون دائم يک دوربين ما را کنترل مي کرد. من در 10 سال گذشته هيچ وقت چنين وضعيتي پيدا نکرده بودم چرا که دائماً وضعيت ايشان را کنترل مي کردم. تقريباً مي توانم بگويم ماهي نبود که ما در رابطه با سلامتش مشکل نداشته باشيم، يک روز سرماخوردگي سخت، يک روز مشکل گوارشي و... احساس من و آقاي حجاريان بيش از اينکه حس يک زن به همسرش بوده باشد، احساس يک مادر به فرزندش بوده و هميشه از او مراقبت کرده ام. شغل من طبابت است و براي قلب نازکم اين شغل را انتخاب کردم. اما هر بار که به ملاقات رفتم تحمل آن شرايط و جو حاکم بر زندان براي من خيلي سخت بود، يک نوع شکنجه بود. »
زيبا كلام هم در گفت و گو با اعتماد مي گويد : « من فکر مي کنم حتي اگر هاشمي از مناصب انتصابي اش عزل شود، يکي از زيبايي هاي شخصيت تاريخي آقاي هاشمي اين است که ايشان هيچ وقت انفعالي يا واکنشي عمل نمي کنند. هاشمي نمي گويد چون من از اين مناصب انتصابي حذف شده ام و به من توهين شده است، بايد واکنش نشان دهم و اين کار را تلافي کنم.»
سرمايه
شكوفه اذر خبرنگار روزنامه سرمايه پس از انتشار اظهارات سردار رجب زاده در مورد کشته نشدن کسی در بازداشتگاه کهریزک، با صالح نیکبخت وکیل خانواده امیر جوادی فر که در آسایشگاه کهریزک کشته شده مصاحبه اي را انجام داده كه ابعاد بيشتري از واقعه را روشن مي كند. نيكبخت كه اين روزها سر بسيار شلوغي دارد به سرمايه مي گويد : « «براساس سوابق موجود و مدارکی که در اختیار ما است، امیر در ساعت شش بعدازظهر 18 تیر 88 در تقاطع خیابان شهدای ژاندارمری و دانشگاه، توسط افراد لباس شخصی دستگیر شده و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت و به وسیله همین افراد هم به کلانتری 148 تهران در خیابان انقلاب نرسیده به وصال شیرازی منتقل شد. به دلیل اینکه حال او در اثر ضرب و شتم وخیم بود، ماموران کلانتری او را در ساعت 9 شب به بیمارستان فیروزگر منتقل کردند. در همین موقع خانواده او نیز از موضوع مطلع می شوند. در بیمارستان فیروزگر از امیر، اسکن مغزی گرفته می شود و عملیات لازم جهت بررسی خونریزی داخلی انجام و مشخص می شود هیچ علائمی دایر بر مشکل خونریزی مغزی داخلی مشاهده نشد.»
این وکیل ادامه می دهد: «تنها در عکس های متعددی که از امیر جوادی فر گرفته می شود مشخص می شود امیر از ناحیه آرنج، فک و بینی دارای آسیب دیدگی اساسی است. حدود ساعت 12 همان شب، بیمارستان فیروزگر امیر را ترخیص می کند و با اصرار خانواده و همکاری کلانتری مذکور، امیر به بیمارستان خصوصی لاله واقع در شهرک غرب تهران منتقل شده و در ساعت دو بامداد روز 19 تیر در آنجا بستری و تحت مداوا قرار می گیرد. در ساعت 9 صبح مجدداً امیر توسط متخصصان مغز، اعصاب، داخلی، گوش، حلق، بینی و چشم ویزیت می شود و با توجه به عکس های او مشکل خاصی تشخیص داده نمی شود. متخصصان او را تنها با مجوز مصرف داروی مسکن و یک قطره چشم مرخص می کنند.»صالح نیکبخت با تاکید بر اینکه تمامی مدارک پزشکی بیمارستان لاله مبنی بر سلامتی امیر جوادی فر موجود است، ادامه می دهد: «در ساعت یک بعدازظهر 19 تیر امیر از بیمارستان مرخص می شود و همراه با ماموران کلانتری 148 و خانواده مجدداً به کلانتری تحویل داده می شود. در این کلانتری عنوان می شود که شکایتی از طرف پایگاه مقاومت ف...غ که مقتول توسط آنان دستگیر شده بود، به دست آنان رسیده است.»
صالح نیکبخت همچنين به سرمايه مي گويد : «با توجه به این شکایت، در کلانتری 148 از آزادی امیر جوادی فر خودداری می شود و در این کلانتری نامه ای تنظیم می شود که در پی آن امیر در همان تاریخ 19 تیر همراه با ماموران و خانواده اش به پلیس امنیت تهران منتقل می شود. در پلیس امنیت تهران، امیر پس از 15 دقیقه به پلیس پیشگیری واقع در ضلع جنوبی میدان انقلاب اعزام می شود. در نتیجه امیر در همان روز در حالی که بر اساس اسناد پزشکی به جز دررفتگی آرنج و فک- که نتیجه ضرب و شتم لباس شخصی ها بود- در سلامت کامل تحویل پلیس پیشگیری تهران می شود اما با پیگیری های خانواده مشخص می شود در همان روز تا ساعت شش بعدازظهر دستگیر شدگان به زندان اوین یا جایی دیگر منتقل شده اند. خانواده امیر فردای آن روز به زندان اوین می روند اما نام امیر را در لیست 90 نفره دستگیرشدگان 18 تیر که به این زندان منتقل شده بودند، نیافتند.»
نیکبخت ادامه به شكوفه اذر مي گويد : «در پیگیری های بعدی به آنها خبر داده می شود کسانی که از پلیس پیشگیری منتقل شده اند یا به زندان اوین برده شده اند یا به بازداشتگاه کهریزک. با مراجعه خانواده به دادگاه انقلاب متوجه می شوند که نوشته ای در بیرون دادگاه نصب شده مبنی بر اینکه خانواده افراد دستگیر شده در روز 18 تیر، 10 روز دیگر مراجعه کنند. آنها مجدداً در تاریخ 23 تیر به زندان اوین مراجعه می کنند و متوجه می شوند که در فهرست افرادی که در این تاریخ از کهریزک به اوین منتقل شده اند نیز نامی از امیر نیست. سرانجام با پیگیری های خانواده از تاریخ 28 تیر تا سوم مرداد که 10 روز از دستگیری امیر گذشته بود، در ملاقات با قاضی مستقر در دادگاه انقلاب به خانواده امیر گفته می شود که به زودی بازجویی او تمام می شود و با قرار صادر شده توسط قاضی آزاد خواهد شد.
پدر امیر با امید به آزادی او به خانه می رود اما در صبح روز سوم مرداد ناگهان در خانه خود با ماموری مواجه می شود که از او می خواهد به پلیس امنیت شهرری مراجعه کند. پس از مراجعه پدر، او را جهت شناسایی جنازه امیر به پزشک قانونی کهریزک هدایت می کنند. در سالن پزشکی قانونی کهریزک جنازه امیر توسط خانواده شناسایی می شود و مشخص می شود جنازه امیر روز 23 تیرماه یعنی فقط چهار روز پس از اینکه امیر به پلیس پیشگیری تحویل داده شده بود، به این سالن تحویل داده شده است و ظاهراً در این مدت به هر دلیل به خانواده خبر کشته شدن امیر را 10 روز پس از فوت اعلام می کنند.»
جمهوري اسلامي
در حالي كه اين روزها به دانشگاه ازاد فشارهاي زيادي مي اورند روزنامه جمهوري اسلامي خبر جالبي را از قول هيات موسس اين دانشگاه منتشر كرده است كه « اموال و دارائيهاي دانشگاه ازاد اسلامي وقف شد »
اين روزنامه در مطلبي ديگر با عنوان « وقتي متهم طلبكار مي شود » مي نويسد : « اذهان عمومي جامعه درست است كه در سايه حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري به شدت مخدوش و از جريانات بوقوع پيوسته دچار تكدر و نارضايتي است اما آنقدر فراموشكار هم نيست كه پديده هاي سياسي و بدعت گذاريهاي نوين در تعاملات سياسي را به اين زوديها فراموش كند. هنوز مدت زيادي از ماجراي توزيع چكهاي پنج ميليوني ميان برخي نمايندگان مجلس كه ظاهرا به بهانه كمك به بازسازي هزينه در مساجد حوزه هاي انتخابيه آنان اما در باطن به عنوان خريد راي براي يكي از وزرايي كه تقلب وي در ارائه مدرك جعلي دكترا براي نمايندگان مجلس محرز شده بود نگذشته است كه اينبار اخبار مشابهي با عناوين « دلالي راي براي وزراي پيشنهادي » « اختصاص عجيب صد ميليون توماني به هر نماينده در آستانه راي اعتماد » « ميهماني هاي شبانه آقاي وزير پيشنهادي در باشگاه ... » و نظير آنها منتشر شده است در اين 30 سالي كه از عمر انقلاب اسلامي ايران مي گذرد تمسك به چنين روشها و رويكردهايي سابقه نداشته و تقريبا در هيچ دولتي مشاهده نشده بود كه علنا درصدد تطميع سياستمداران و نمايندگان مجلس براي اخذ راي آنان باشند »
اين روزنامه يادداشت ديگري با عنوان « حقوق شهروندي در معرض تهديد » دارد كه قابل توجه به نظر مي رسد.
كيهان
دراين بين هم روزنامه كيهان مثل هميشه با نگاه امنيتي وحذفي سرمقاله اي به قلم سعدالله زارعي تحت عنوان « تميز بين عوامل دسته اول و عوامل دسته دوم » نوشته است : « يك گروه طي دو دهه گذشته براي ايجاد كدورت بين نظام و دانشگاه دست به كار شده اند و متاسفانه بايد گفت به مرور تعدادي از «دانشگاههاي مادر» را تصرف كرده اند. اينها بخشي از نخبگان را از نظام جدا كرده و بعضي را به مقابله با نظام كشانده اند. اين گروه هيچگاه بابت اقدامات زشت و خيانت ملي خود مورد سؤال قرار نگرفته اند و اگر سؤالي شده از وزير و معاون وزير شده است » نويسنده در ادامه مي نويسد : « در شناسائي عوامل اصلي از غير اصلي خلط مبحث صورت گرفته است. افرادي نظير موسوي، خاتمي و...اگرچه جرمشان در اين حوادث سنگين است و حتما بايد پاسخگوي اقدامات ويرانگر و ضدملي خويش باشند، ولي در اين ميدان بدون شك نقش حلقه بعدي قابل اغماض نيست. كوچك بودن عناوين اجرايي آنان نبايد سبب كوچك ديدن نقششان شود » .
خواندنيها
اما اگر تمايل داشتيد چند مطلب خواندني ديگر هم در روزنامه هاي مختلف منتشر شده است كه مي توانيد به انها نيز نظري داشته باشيد روايت روزنامه وطن امروز درباره فاجعه هشتم شهريور و انفجار دفتر نخست وزيري و همچنين همين روايت را از منظري ديگر در روزنامه فرهيختگان بخوانيد تا ببينيد چقدر روزنامه وطن امروز مثل تمام اين چند ماه اخبار و روايت ها را معكوس منعكس مي كند.
نگاهي به اينده سياسي هاشمي رفسنجاني » نيز از گزارش هاي خوب روزنامه اعتماد است كه هومن دور انديش ان را نوشته است.
يادداشت مسعود بهنود را در روزنامه اعتماد و يادداشت جلال رفيع در روزنامه اطلاعات را هم از دست ندهيد به هر حال اين دو از چهر هاي برجسته و به نام روزنامه نگاري ايران هستند.
هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد
سیف فرقانی شاعر قرن هفتم:
سیف فرقانی شاعر قرن هفتم در یک قصیده به تمام ظالمان تاریخ خطابی همیشگی دارد:
هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خـــزانِ نکبـــــتِ ایام ناگــهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کُُند خراب
بر دولت آشــیان شــما نیز بگـذرد
باد اجل که هست گلو گیر خاص و عام
برحلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه زبهر ستم دراز
این تیزی سنان شــما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد
بیداد ظالمـــان شمـــا نیــــز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عوی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد ســــم خران شمـــا نیــــز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغـــــــدان شــــما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچـــار کاروان شــــــما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شمـــــا نیز بگذرد
بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان زتحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه جاه و مال
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ نفس
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
سیف فرقانی شاعر قرن هفتم در یک قصیده به تمام ظالمان تاریخ خطابی همیشگی دارد:
هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خـــزانِ نکبـــــتِ ایام ناگــهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کُُند خراب
بر دولت آشــیان شــما نیز بگـذرد
باد اجل که هست گلو گیر خاص و عام
برحلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه زبهر ستم دراز
این تیزی سنان شــما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد
بیداد ظالمـــان شمـــا نیــــز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عوی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد ســــم خران شمـــا نیــــز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغـــــــدان شــــما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچـــار کاروان شــــــما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شمـــــا نیز بگذرد
بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان زتحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه جاه و مال
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ نفس
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
فرهنگنامه سبز(37) فرمانده
سید ابراهیم نبوی:
فرمانده( Farmandeh ): کسی که دستور می دهد. آنکه فرمانش بریده باشد و فرمان دهد. کسی که حکم کند. صاحب منصبی که بواحدی از سربازان ریاست کند. امیر. پادشاه. سلطان. آن کس که در جنگ دستور داده و بچه های مردم را به کشتن دهد. فرمان: یک چیز گرد که با آن یک چیز دراز مثل اتوبوس را صاف می برند توی دره. حکم. امر. مثال: " بشین سرجات، خفه بمیر."، مثال دوم: " من توی دهن این ملت می زنم." بفرموده. فرمانفرما: " کسی که فرمایش می فرماید و مردم جواب می دهند برو بینیم بابا." فرمایش: " نظری که به زور اعمال یا اماله شود." فرمان پذیر: " کسی که میزش را بیشتر از عزیزش دوست دارد." کاربرد مستقیم در جمله: " رهبری گفت، اساتید دانشگاه فرماندهان جبهه جنگ نرم هستند." کاربرد غیرمستقیم در جمله: " رهبری گفت، دانشجویان امروز افسران جوان ما در جنگ نرم با دشمن هستند." کاربرد بعدی در جمله: " رهبری خواهد گفت، کلاس های درس را در تانک ها تشکیل دهید."، کاربرد غلط در جمله: " رهبری گفت، آموزش علوم انسانی موجب بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى مى شود."
چرا اساتید دانشگاه فرمانده هستند؟ چون اصولا حکومت نظامی است.
چرا دانشجویان افسران جوان جنگ هستند؟ چون ارتش چرا ندارد.
چرا به کوی دانشگاه حمله شد؟ چون می خواستند جبهه دشمن را در هم بکوبند.
چرا بسیج دانشجویی خوب است؟ چون مسلح است و در مقابل دشمنان همکلاسی می جنگد.
اصطلاحات جنگی - دانشگاهی مربوطه
پیش فنگ: " یقه همکلاسی تو بگیر و جر بده."
پافنگ: " با لگد بزن به کمر همکلاسی ات."
دوش فنگ: " زنجیرتو بذار روی دوش ات برو دعوا با دشمنان رشته جامعه شناسی."
به چپ چپ: " به دانشجوهای مخالف چپ چپ نگاه کن."
به راست راست: " راست راست برو وسط شکم استادان بخش اقتصاد."
خبردار: " هر خبری از بچه های روانشناسی پیدا کردی بده حراست."
بزرگترین فرماندهان جنگ های بزرگ جهانی چه کسانی بودند؟
ژنرال آلبرت انشتین، کلنل کوپرنیک، ژنرال ادیسون، آدمیرال لاوازیه، ژنرال لاپلاس، تیمسار ایزاک نیوتن، ژنرال گالیله، استوار یکم بنیامین فرانکلین، سرهنگ دوم ماکسول، کلنل مندلیف، آدمیرال جورج گاموف، سرهنگ یکم ادموند هالی، ژنرال ویلیام استنلی، کلنل رابرت گدارد، دریادار استفن هاوکینگ.
بزرگترین فرماندهان جنگی تاریخ ایران چه کسانی بودند؟
سردار خوارزمی، سردار سرهنگ ابونصر فارابی، سردار ابوعلی سینا، سردار زکریای رازی، دریاسالار خواجه نصیرالدین طوسی، سردار ابوریحان بیرونی، سردار سرتیپ احمد بن داوود دینوری
بزرگترین فرماندهان جنگی صد ساله گذشته ایران
سردار حسابی، سردار کامران وفا، سردار یوسف ثبوتی، سردار محسن هشترودی، سردار رضا منصوری، سردار علی جوان، سردار محمد قریب، سردار عباس ریاضی کرمانی، سردار احمد بیرشک
فرمانده( Farmandeh ): کسی که دستور می دهد. آنکه فرمانش بریده باشد و فرمان دهد. کسی که حکم کند. صاحب منصبی که بواحدی از سربازان ریاست کند. امیر. پادشاه. سلطان. آن کس که در جنگ دستور داده و بچه های مردم را به کشتن دهد. فرمان: یک چیز گرد که با آن یک چیز دراز مثل اتوبوس را صاف می برند توی دره. حکم. امر. مثال: " بشین سرجات، خفه بمیر."، مثال دوم: " من توی دهن این ملت می زنم." بفرموده. فرمانفرما: " کسی که فرمایش می فرماید و مردم جواب می دهند برو بینیم بابا." فرمایش: " نظری که به زور اعمال یا اماله شود." فرمان پذیر: " کسی که میزش را بیشتر از عزیزش دوست دارد." کاربرد مستقیم در جمله: " رهبری گفت، اساتید دانشگاه فرماندهان جبهه جنگ نرم هستند." کاربرد غیرمستقیم در جمله: " رهبری گفت، دانشجویان امروز افسران جوان ما در جنگ نرم با دشمن هستند." کاربرد بعدی در جمله: " رهبری خواهد گفت، کلاس های درس را در تانک ها تشکیل دهید."، کاربرد غلط در جمله: " رهبری گفت، آموزش علوم انسانی موجب بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى مى شود."
چرا اساتید دانشگاه فرمانده هستند؟ چون اصولا حکومت نظامی است.
چرا دانشجویان افسران جوان جنگ هستند؟ چون ارتش چرا ندارد.
چرا به کوی دانشگاه حمله شد؟ چون می خواستند جبهه دشمن را در هم بکوبند.
چرا بسیج دانشجویی خوب است؟ چون مسلح است و در مقابل دشمنان همکلاسی می جنگد.
اصطلاحات جنگی - دانشگاهی مربوطه
پیش فنگ: " یقه همکلاسی تو بگیر و جر بده."
پافنگ: " با لگد بزن به کمر همکلاسی ات."
دوش فنگ: " زنجیرتو بذار روی دوش ات برو دعوا با دشمنان رشته جامعه شناسی."
به چپ چپ: " به دانشجوهای مخالف چپ چپ نگاه کن."
به راست راست: " راست راست برو وسط شکم استادان بخش اقتصاد."
خبردار: " هر خبری از بچه های روانشناسی پیدا کردی بده حراست."
بزرگترین فرماندهان جنگ های بزرگ جهانی چه کسانی بودند؟
ژنرال آلبرت انشتین، کلنل کوپرنیک، ژنرال ادیسون، آدمیرال لاوازیه، ژنرال لاپلاس، تیمسار ایزاک نیوتن، ژنرال گالیله، استوار یکم بنیامین فرانکلین، سرهنگ دوم ماکسول، کلنل مندلیف، آدمیرال جورج گاموف، سرهنگ یکم ادموند هالی، ژنرال ویلیام استنلی، کلنل رابرت گدارد، دریادار استفن هاوکینگ.
بزرگترین فرماندهان جنگی تاریخ ایران چه کسانی بودند؟
سردار خوارزمی، سردار سرهنگ ابونصر فارابی، سردار ابوعلی سینا، سردار زکریای رازی، دریاسالار خواجه نصیرالدین طوسی، سردار ابوریحان بیرونی، سردار سرتیپ احمد بن داوود دینوری
بزرگترین فرماندهان جنگی صد ساله گذشته ایران
سردار حسابی، سردار کامران وفا، سردار یوسف ثبوتی، سردار محسن هشترودی، سردار رضا منصوری، سردار علی جوان، سردار محمد قریب، سردار عباس ریاضی کرمانی، سردار احمد بیرشک
موسوی تبریزی:كيفرخواستدادگاههاي اخير بيشترين آسيب را به حيثيت نظام وارد كرد
شبکه جنبش راه سبز ( جرس) : دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم تاكيد كرد «حرص قدرت در جناح مخالف اصلاح طلبان باعث شده است تا آنان قدرت تحليل سياسي خود را هم از دست بدهند.»
سيد حسين موسوي تبريزي در پاسخ به سوالي در مورد ”تخريب جناح اصلاح طلب توسط برخي رسانه هاي اصولگرا“ با اشاره به اينكه بخشي از جريانات سياسي در ابتداي پيروزي انقلاب به تخريب شخصيت و در نهايت حذف فيزيكي چهره هايي چون شهيدان بهشتي و مطهري ميپرداختند، به ایلنا گفت: در جوامع همواره عدهاي هستند كه كه به دليل دارا نبودن فضائل مورد نظر جامعه، موجوديت خود را فقط در نفي ديگران ميبينند و لذا دست به تخريب شخصيت افراد مقبول جامعه مي زنند، همانگونه كه در ابتداي انقلاب مجاهدين خلق اينگونه رفتارها كردند.
وي افزود: يكي از دلايل مظلوميت ائمه (ع) هم اين مساله بود، زيرا اگر آن بزرگواران آزاد بودند، جايي براي بنياميه و بني عباس باقي نميماند.
رئيس خانه احزاب با بيان اينكه نميخواهم گروههاي فعلي را با گروههاي اول انقلاب مقايسه كنم، تصريح كرد: اينها در مقابل رقيب احساس ضعف ميكنند و لذا به حربههاي كهنهاي مانند اتهام ارتباط با خارج متوسل ميشوند، در حالي كه مردم بخاطر دسترسي به رسانههاي غير از صدا و سيما از همه چيز مطلع هستند و در واقع حرص قدرت در جناح مخالف اصلاح طلبان باعث شده است تا آنان قدرت تحليل سياسي خود را هم از دست بدهند.
موسوي تبريزي با اشاره به اتهام ارتباط با خارج با بيان اينكه اين نوع ارتباط راههاي خاص خودش را دارد، گفت: اگر ما براي اثبات اين اتهام به اين استناد كنيم كه حرفهاي ما در bbc و صداي آمريكا پخش ميشود، اين سخن درستي نيست، زيرا اين رسانه ها مذاكرات مجلس را هم نقل ميكنند و قطعا ارتباط با خارج اينگونه اثبات نمي شود.
وي افزود: از سوي ديگر اگر گفته شود كه بيان سخنان ما توسط خارجيها دليل رابطه با بيگانه است، بايد ببينيم منظور چه سخناني است كه اگر اشاره به سخناني چون ضرورت وجود آزادي، حق برخورداري متهمان از وكيل و ... باشد، بايد گفت اين مطالب در قانون اساسي هم آمده است و ربطي به عنصر خارجي ندارد.
دادستان كل كشور در زمان آیت الله خمینی تاكيد كرد: تنها دليل ارتباط با بيگانگان اين است كه گروهي متعلق به داخل كشور با عناصر خارجي نقشهاي براي براندازي نظام در صورت به قدرت رسيدن بكشند و در اين زمينه مدارك محكمي هم وجود داشته باشد.
موسوي تبريزي با اشاره به اينكه در يكي از جلسات دادگاهها يكي از كارمندان سفارت انگلستان به عنوان متهم از جمع آوري اطلاعات توسط اين سفارتخانه سخن ميگفت، اظهار داشت: يكي از كارهاي همه وزارتخانهها جمعآوري اطلاعات و كسب اطلاع از ميزان قدرت جريانات سياسي در يك كشور است و سفارتخانههاي ما در ساير كشورها نيز اين كار را انجام ميدهند كه امر منفي و عجيبي نيست.
رئيس خانه احزاب با بيان اينكه ما هم پيش از سفرهاي خارجي از وزارت خارجه درخواست اطلاعات ميكنيم و آنها هم از سفارتخانهها كسب اطلاع ميكنند، ادامه داد: اينكه فردي را به دادگاه بياورند و او را وادار به گفتن اين مطلب كنند كه ما در سفارتخانه موظف به جمع آوري اطلاعات بودهايم، دليل ارتباط اعتراضات مسالمت آميز اخير با بيگانگان نيست.
موسوي تبريزي با بيان اينكه با برگزاري اين قبيل دادگاهها حيثيت نظام آسيب مي بيند، اين سوال را مطرح كرد كه آيا با الله اكبرهاي شبانه حيثيت نظام بيشترآسيب مي بيند يا با برگزاري دادگاههاي 50 و 100 نفره و آن كيفرخواستها؟
وي تاكيد كرد: كيفرخواستهاي مطرح شده در دادگاههاي اخير بيشترين آسيب را به حيثيت نظام وارد كرد، در حالي كه رهبري بر توجه به اين نكته بسيار تاكيد كرده اند.
دادستان كل كشور در دهه60 ادامه داد: اينكه جواني را در دادگاه بياورند و او هم اظهار كند كه فريب بيگانگان را خورده است، حركت شايسته اي نيست، زيرا هر ادعايي بايد بر اساس مدارك صحيح و البته با استفاده از حق دارا بودن وكيل بوده باشد.
موسوي تبريزي در پايان تاكيد كرد: هر اتهامي كه در جامعه طرح مي شود، بايد اثبات شود تا جامعه نيزآن را بپذيرد.
سيد حسين موسوي تبريزي در پاسخ به سوالي در مورد ”تخريب جناح اصلاح طلب توسط برخي رسانه هاي اصولگرا“ با اشاره به اينكه بخشي از جريانات سياسي در ابتداي پيروزي انقلاب به تخريب شخصيت و در نهايت حذف فيزيكي چهره هايي چون شهيدان بهشتي و مطهري ميپرداختند، به ایلنا گفت: در جوامع همواره عدهاي هستند كه كه به دليل دارا نبودن فضائل مورد نظر جامعه، موجوديت خود را فقط در نفي ديگران ميبينند و لذا دست به تخريب شخصيت افراد مقبول جامعه مي زنند، همانگونه كه در ابتداي انقلاب مجاهدين خلق اينگونه رفتارها كردند.
وي افزود: يكي از دلايل مظلوميت ائمه (ع) هم اين مساله بود، زيرا اگر آن بزرگواران آزاد بودند، جايي براي بنياميه و بني عباس باقي نميماند.
رئيس خانه احزاب با بيان اينكه نميخواهم گروههاي فعلي را با گروههاي اول انقلاب مقايسه كنم، تصريح كرد: اينها در مقابل رقيب احساس ضعف ميكنند و لذا به حربههاي كهنهاي مانند اتهام ارتباط با خارج متوسل ميشوند، در حالي كه مردم بخاطر دسترسي به رسانههاي غير از صدا و سيما از همه چيز مطلع هستند و در واقع حرص قدرت در جناح مخالف اصلاح طلبان باعث شده است تا آنان قدرت تحليل سياسي خود را هم از دست بدهند.
موسوي تبريزي با اشاره به اتهام ارتباط با خارج با بيان اينكه اين نوع ارتباط راههاي خاص خودش را دارد، گفت: اگر ما براي اثبات اين اتهام به اين استناد كنيم كه حرفهاي ما در bbc و صداي آمريكا پخش ميشود، اين سخن درستي نيست، زيرا اين رسانه ها مذاكرات مجلس را هم نقل ميكنند و قطعا ارتباط با خارج اينگونه اثبات نمي شود.
وي افزود: از سوي ديگر اگر گفته شود كه بيان سخنان ما توسط خارجيها دليل رابطه با بيگانه است، بايد ببينيم منظور چه سخناني است كه اگر اشاره به سخناني چون ضرورت وجود آزادي، حق برخورداري متهمان از وكيل و ... باشد، بايد گفت اين مطالب در قانون اساسي هم آمده است و ربطي به عنصر خارجي ندارد.
دادستان كل كشور در زمان آیت الله خمینی تاكيد كرد: تنها دليل ارتباط با بيگانگان اين است كه گروهي متعلق به داخل كشور با عناصر خارجي نقشهاي براي براندازي نظام در صورت به قدرت رسيدن بكشند و در اين زمينه مدارك محكمي هم وجود داشته باشد.
موسوي تبريزي با اشاره به اينكه در يكي از جلسات دادگاهها يكي از كارمندان سفارت انگلستان به عنوان متهم از جمع آوري اطلاعات توسط اين سفارتخانه سخن ميگفت، اظهار داشت: يكي از كارهاي همه وزارتخانهها جمعآوري اطلاعات و كسب اطلاع از ميزان قدرت جريانات سياسي در يك كشور است و سفارتخانههاي ما در ساير كشورها نيز اين كار را انجام ميدهند كه امر منفي و عجيبي نيست.
رئيس خانه احزاب با بيان اينكه ما هم پيش از سفرهاي خارجي از وزارت خارجه درخواست اطلاعات ميكنيم و آنها هم از سفارتخانهها كسب اطلاع ميكنند، ادامه داد: اينكه فردي را به دادگاه بياورند و او را وادار به گفتن اين مطلب كنند كه ما در سفارتخانه موظف به جمع آوري اطلاعات بودهايم، دليل ارتباط اعتراضات مسالمت آميز اخير با بيگانگان نيست.
موسوي تبريزي با بيان اينكه با برگزاري اين قبيل دادگاهها حيثيت نظام آسيب مي بيند، اين سوال را مطرح كرد كه آيا با الله اكبرهاي شبانه حيثيت نظام بيشترآسيب مي بيند يا با برگزاري دادگاههاي 50 و 100 نفره و آن كيفرخواستها؟
وي تاكيد كرد: كيفرخواستهاي مطرح شده در دادگاههاي اخير بيشترين آسيب را به حيثيت نظام وارد كرد، در حالي كه رهبري بر توجه به اين نكته بسيار تاكيد كرده اند.
دادستان كل كشور در دهه60 ادامه داد: اينكه جواني را در دادگاه بياورند و او هم اظهار كند كه فريب بيگانگان را خورده است، حركت شايسته اي نيست، زيرا هر ادعايي بايد بر اساس مدارك صحيح و البته با استفاده از حق دارا بودن وكيل بوده باشد.
موسوي تبريزي در پايان تاكيد كرد: هر اتهامي كه در جامعه طرح مي شود، بايد اثبات شود تا جامعه نيزآن را بپذيرد.
ادعای آزادی تمام دانشجویان بازداشت شده دانشگاه اصفهان
شبکه جنبش راه سبز (جرس): رييس دانشگاه صنعتي اصفهان گفت« پرونده دانشجوياني که درحوادث اخير مرتکب تخلفات انضباطي شدهاند از طريق کميته انضباطي دانشگاه بررسي اما به تخلفات دانشجوياني كه به اموال عمومي دانشگاه صنعتي اصفهان خسارت وارد کردهاند در قوه قضاييه رسيدگي خواهد شد.»
غلامرضا قرباني با بيان اينكه پس از اين حوادث، تا حدودي بازسازيهاي جزئي صورت گرفته است، گفت: بازسازي و مرمت تالار اجتماعات دانشگاه صنعتي اصفهان كه در حوادث بعد از انتخابات دچار خسارت شده است، در توان مالي اين دانشگاه نيست. در حوادث اخير در مجموع حدود 25 ميليارد ريال به تالار اجتماعات دانشگاه خسارت وارد شد.
وي افزود: با توجه به كمبود بودجه، حدود دو ماه پيش درخواست تسهيلاتي را براي بازسازي دانشگاه به هيات دولت و استانداري ارائه کرديم و همچنان منتظر پاسخ مسئولان هستيم.
غلامرضا قربانی همچنين درباره دانشجويان بازداشت شده دانشگاه صنعتي اصفهان، گفت: در حوادث پس از انتخابات حدود 40 نفر از دانشجويان اين دانشگاه بازداشت و همگي هم اكنون آزاد شدهاند.
این اظهارات رییس دانشگاه اصفهان در حالی است که او پیش از این در 11 مردادماه نیز با اعلام این که همه دانشجویان بازداشت شده این دانشگاه آزاد شده اند گفته بود« با پیگیریهای انجام شده تمامی دانشجویان آزاد شده اند و در حال حاضر هیج کدام از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان به دلیل شرکت در حوادث اخیر در بازداشت نیستند.»
علیرضا قربانی همچنین درحالی امروز از آزادی همه 40 دانشجوی بازداشت شده خبر می دهد که در همان زمان تاکید کرده بود« از آنجا که این دانشجویان در مراحل مختلفی بازداشت شده اند تعداد دقیق آنها مشخص نیست اما حداکثر 30 نفر بودند.»
غلامرضا قرباني با بيان اينكه پس از اين حوادث، تا حدودي بازسازيهاي جزئي صورت گرفته است، گفت: بازسازي و مرمت تالار اجتماعات دانشگاه صنعتي اصفهان كه در حوادث بعد از انتخابات دچار خسارت شده است، در توان مالي اين دانشگاه نيست. در حوادث اخير در مجموع حدود 25 ميليارد ريال به تالار اجتماعات دانشگاه خسارت وارد شد.
وي افزود: با توجه به كمبود بودجه، حدود دو ماه پيش درخواست تسهيلاتي را براي بازسازي دانشگاه به هيات دولت و استانداري ارائه کرديم و همچنان منتظر پاسخ مسئولان هستيم.
غلامرضا قربانی همچنين درباره دانشجويان بازداشت شده دانشگاه صنعتي اصفهان، گفت: در حوادث پس از انتخابات حدود 40 نفر از دانشجويان اين دانشگاه بازداشت و همگي هم اكنون آزاد شدهاند.
این اظهارات رییس دانشگاه اصفهان در حالی است که او پیش از این در 11 مردادماه نیز با اعلام این که همه دانشجویان بازداشت شده این دانشگاه آزاد شده اند گفته بود« با پیگیریهای انجام شده تمامی دانشجویان آزاد شده اند و در حال حاضر هیج کدام از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان به دلیل شرکت در حوادث اخیر در بازداشت نیستند.»
علیرضا قربانی همچنین درحالی امروز از آزادی همه 40 دانشجوی بازداشت شده خبر می دهد که در همان زمان تاکید کرده بود« از آنجا که این دانشجویان در مراحل مختلفی بازداشت شده اند تعداد دقیق آنها مشخص نیست اما حداکثر 30 نفر بودند.»
بازی
ایتالو کالوینو:
شهری بود كه در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با بازی الك دولك میگذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گله و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سالها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه میتوانند هر كاری دلشان میخواهد بكنند.جارچیها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:"آهای مردم!آهای...!بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست."مردم كه دور جارچیها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولكشان را از سر گرفتند.جارچیها دوباره اعلام كردند:"میفهمید؟شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان میخواهد ، بكنید."اهالی جواب دادند:"خب!ما داریم الك دولك بازی میكنیم."جارچیها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلا انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولكشان ادامه دادند؛بدون لحظهای درنگ.جارچیها كه دیدند تلاششان بینتیجه است، رفتند كه به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:"كاری ندارد!الك دولك را ممنوع میكنیم."آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند
بازی/داستانی از ایتالو كالوینو
شهری بود كه در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با بازی الك دولك میگذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گله و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سالها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه میتوانند هر كاری دلشان میخواهد بكنند.جارچیها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:"آهای مردم!آهای...!بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست."مردم كه دور جارچیها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولكشان را از سر گرفتند.جارچیها دوباره اعلام كردند:"میفهمید؟شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان میخواهد ، بكنید."اهالی جواب دادند:"خب!ما داریم الك دولك بازی میكنیم."جارچیها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلا انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولكشان ادامه دادند؛بدون لحظهای درنگ.جارچیها كه دیدند تلاششان بینتیجه است، رفتند كه به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:"كاری ندارد!الك دولك را ممنوع میكنیم."آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند
بازی/داستانی از ایتالو كالوینو
سرکوب اندیشمندان، دستور کار اصلی وزارت اطلاعات
کاوه میرکاظم:
شبکه جنبش راه سبز(جرس): توضیحات حیدر مصلحی درباره برنامه هایش به عنوان وزیر اطلاعات به خوبی مشخص می کند که در طول چهار سال آینده باید انتظار چه رفتارهایی را از حکومت داشته باشیم.
۱- فشار و سرکوب بیشتر بر روشنفکران، هنرمندان، اساتید و پژوهشگران علوم انسانی و اهل فرهنگ:
مهمترین برنامه مصلحي در وزارت اطلاعات به قول خودش مقابله با «ناتوي فرهنگي و جنگ نرم» است. در این زمینه او مشخصا به دانشگاه ها اشاره می کند. دستگاه ولایت مطلقه فقیه خواب هایی برای اساتید، روشنفکران و دانشجویان علوم انسانی دیده است. اولین بار رد این خواب ها در اعترافات کذایی سعید حجاریان دیده شد. (که اتفاقا بازجوهایش همان هایی بودند که مصلحی ماموریت های اطلاعاتی مهمی را به آنان محول کرده بود). چند روز بعد، ولی فقیه با کمال خوشحالی از این اعترافات بهره گرفت و تاکید کرد که «آموزش علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» مصلحی در سخنان خود در مجلس با اشاره به «فرمايشات» مقام رهبري در جمع اساتيد و دانشجويان گفت که وزارت اطلاعات بايد با يك «ارتباط تنگاتنگ و نزديك» با فرهيختگان حوزه و دانشگاه و دانشجويان داشته باشد. مصلحی حتی هنرمندان را هم مورد عنایت خاص خود قرار داده و گفت: «يكي از چيزهايي كه در بحث تهاجم فرهنگي مورد توجه نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن قرار گرفته توجه به هنر و استفاده از مسائل هنري در مباحث امنيتي و اطلاعاتي است.»
۲- فشار و سرکوب بیشتر بر روی اقلیت های دینی به خصوص اسلامی نظیر اهل تسنن و دروایش:
حیدر مصلحی در سوابق خود نمايندگی ولي فقيه در مناطق اهل سنت و ریاست شوراي برنامه ريزي مدارس علميه اهل سنت را عهده دار بوده است. جالب است که اکثریت اعضای شورای حکومتی برنامه ریزی برای مدارس اهل سنت، شیعه بوده اند. علمای اهل سنت و از جمله، مولوی عبدالحميد امام جمعه اهل سنت سيستان و بلوچستان، طی اعتراض شدیدی اين اقدام را، دخالت در امور مذهبی اهل سنت و تهديدی برای استقلال مدارس آنان قلمداد کرده بودند. مصلحی اما این اعتراض ها، را «جو سازی» خوانده بود.
برنامه نظام جمهوری اسلامی در چندین سال اخیر که حیدر مصلحی نیز یکی از عاملان اصلی آن بوده است، در منگنه قرار دادن هر چه بیشتر اهل سنت از طریق پیگیری سیاست های تفرقه افکنانه، تبلیغات متعصبانه مذهبی و دخالت های متعدد بوده است. هر ذهن عاقلی (حتی اگر لزوما معتقد به حقوق بشر هم نباشد) نتیجه چنین رفتارهایی را برخلاف مصالح ملی می داند اما ذهن متعصب حیدر مصلحی و یارانش نمی تواند جور دیگری بیاندیشد. برادران گمنام بسیجی در دوران حضور مصلحی به عنوان نماینده ولی فقیه، بدترین بلاها را با هماهنگی وزارت اطلاعات بر سر دروایش گنابادی آوردند. از تخریب حسینه شان گرفته تا ضرب و شتم و بازداشت و تهدیدهای مکرر ایشان. قاعدتا انتظار رفتارهای تندتری را باید از او که حالا وزیر اطلاعات می شود انتظار داشت.
۳- هماهنگ شدن با سایر دستگاه های اطلاعاتی:
وزیر پیشنهادی اطلاعات نه تنها ادعای انحصار کار اطلاعاتی در وزارتخانه خود را ندارد که خاضعانه از «هماهنگی» با سایر دستگاه های اطلاعاتی سخن می گوید. اگر روزگاری در دولت خاتمی گلایه های مکرر از فعالیت نهادهای موازی اطلاعاتی می شد (که البته یکی از آن ها نهاد تحت نظارت مصلحی بود) حالا قرار است وزارت اطلاعات با سایر نهادهای اطلاعاتی از سپاه و بسیج گرفته تا دفاتر نظارتی شورای نگهبان و حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و غیره و غیره هماهنگ باشد و به قول مصلحی فقط «رقابتی برادرانه» با آنها داشته باشد.
شبکه جنبش راه سبز(جرس): توضیحات حیدر مصلحی درباره برنامه هایش به عنوان وزیر اطلاعات به خوبی مشخص می کند که در طول چهار سال آینده باید انتظار چه رفتارهایی را از حکومت داشته باشیم.
۱- فشار و سرکوب بیشتر بر روشنفکران، هنرمندان، اساتید و پژوهشگران علوم انسانی و اهل فرهنگ:
مهمترین برنامه مصلحي در وزارت اطلاعات به قول خودش مقابله با «ناتوي فرهنگي و جنگ نرم» است. در این زمینه او مشخصا به دانشگاه ها اشاره می کند. دستگاه ولایت مطلقه فقیه خواب هایی برای اساتید، روشنفکران و دانشجویان علوم انسانی دیده است. اولین بار رد این خواب ها در اعترافات کذایی سعید حجاریان دیده شد. (که اتفاقا بازجوهایش همان هایی بودند که مصلحی ماموریت های اطلاعاتی مهمی را به آنان محول کرده بود). چند روز بعد، ولی فقیه با کمال خوشحالی از این اعترافات بهره گرفت و تاکید کرد که «آموزش علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» مصلحی در سخنان خود در مجلس با اشاره به «فرمايشات» مقام رهبري در جمع اساتيد و دانشجويان گفت که وزارت اطلاعات بايد با يك «ارتباط تنگاتنگ و نزديك» با فرهيختگان حوزه و دانشگاه و دانشجويان داشته باشد. مصلحی حتی هنرمندان را هم مورد عنایت خاص خود قرار داده و گفت: «يكي از چيزهايي كه در بحث تهاجم فرهنگي مورد توجه نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن قرار گرفته توجه به هنر و استفاده از مسائل هنري در مباحث امنيتي و اطلاعاتي است.»
۲- فشار و سرکوب بیشتر بر روی اقلیت های دینی به خصوص اسلامی نظیر اهل تسنن و دروایش:
حیدر مصلحی در سوابق خود نمايندگی ولي فقيه در مناطق اهل سنت و ریاست شوراي برنامه ريزي مدارس علميه اهل سنت را عهده دار بوده است. جالب است که اکثریت اعضای شورای حکومتی برنامه ریزی برای مدارس اهل سنت، شیعه بوده اند. علمای اهل سنت و از جمله، مولوی عبدالحميد امام جمعه اهل سنت سيستان و بلوچستان، طی اعتراض شدیدی اين اقدام را، دخالت در امور مذهبی اهل سنت و تهديدی برای استقلال مدارس آنان قلمداد کرده بودند. مصلحی اما این اعتراض ها، را «جو سازی» خوانده بود.
برنامه نظام جمهوری اسلامی در چندین سال اخیر که حیدر مصلحی نیز یکی از عاملان اصلی آن بوده است، در منگنه قرار دادن هر چه بیشتر اهل سنت از طریق پیگیری سیاست های تفرقه افکنانه، تبلیغات متعصبانه مذهبی و دخالت های متعدد بوده است. هر ذهن عاقلی (حتی اگر لزوما معتقد به حقوق بشر هم نباشد) نتیجه چنین رفتارهایی را برخلاف مصالح ملی می داند اما ذهن متعصب حیدر مصلحی و یارانش نمی تواند جور دیگری بیاندیشد. برادران گمنام بسیجی در دوران حضور مصلحی به عنوان نماینده ولی فقیه، بدترین بلاها را با هماهنگی وزارت اطلاعات بر سر دروایش گنابادی آوردند. از تخریب حسینه شان گرفته تا ضرب و شتم و بازداشت و تهدیدهای مکرر ایشان. قاعدتا انتظار رفتارهای تندتری را باید از او که حالا وزیر اطلاعات می شود انتظار داشت.
۳- هماهنگ شدن با سایر دستگاه های اطلاعاتی:
وزیر پیشنهادی اطلاعات نه تنها ادعای انحصار کار اطلاعاتی در وزارتخانه خود را ندارد که خاضعانه از «هماهنگی» با سایر دستگاه های اطلاعاتی سخن می گوید. اگر روزگاری در دولت خاتمی گلایه های مکرر از فعالیت نهادهای موازی اطلاعاتی می شد (که البته یکی از آن ها نهاد تحت نظارت مصلحی بود) حالا قرار است وزارت اطلاعات با سایر نهادهای اطلاعاتی از سپاه و بسیج گرفته تا دفاتر نظارتی شورای نگهبان و حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و غیره و غیره هماهنگ باشد و به قول مصلحی فقط «رقابتی برادرانه» با آنها داشته باشد.
توقع ازنمایندگان مجلس
توقع ازنمایندگان مجلس از نماینگان مجلس چقدر باید توقع داشت؟ همانطوری که در نوشته دیروز گفتم با حذف پسوند جمهوری و اسلامی از حکومت ایران با تحلیل آیت ا...منتظری که عمرش دراز باد دست ما در تحلیل تاریخی حکومت ایران بازتر میشود. در تمام این صدوچند سالی که از مشروطه میگذرد ودولت از طریق تصویب قوانین توسط مجلس کشور ایران را اداره میکند بندرت دیده شده است که مجلس بتواند تاثیر چندانی دراداره حکومت داشته باشد و مثمر به خدمات سازنده ای برای ملت ایران باشد. البته نباید بعضی از دوره های مجلس نظیر دوره اول مجلس یا دوره مصدق را فراموش کرد که البته آن خدمات هم در دراز مدت نتوانسته است مفید به فایده ای باشد. بطور کلی سیستم حاکم بر جامعه ایران در واقع به گونه ای است که مانع نمایندگی واقعی نمایندگان از طرف انتخاب کنندگانشان میشود حال چگونه؟ در آمد واقعی نفت پس از چندتا اما و اگر مستقیما بدست دولت میرسد و دولت با این پول هر که را بخواهد میخرد و هر که را بخواهد حذف مینماید این قاعده ای است که سالهاست بر سیستم حکومتی ایران حاکم است. بدین جهت نباید زیاد از نمایندگان توقع داشت در ضمن نباید دولتی را که بخش زیادی از قدرتش را از درآمد نفت میگیرد دست کم گرفت. دولتهای حاکم در ایران نیاز چندانی به مالیات ندارند یعنی نیازی به ملت ولی در مقابل ملت ایران بشدت نیازمند درآمد نفت است. آیت.. هاشمی در کتاب خاطرات خود\" بسوی سرنوشت\" صفحه 204 مینویسد که \"بعضی از نمایندگان در این دوره به ماشین پیکان قانع نیستند و ماشین بنز و تویوتا میخواهند. وضع روحیه ها فرق کرده است حدود صد نفر در این رابطه نامه نوشته اند\" این خاطرات مربوط به سال 1363 میباشد البته در انزمان شرایط جنگی بر جامعه حاکماست و در آمد نفت حداقل است و این خواست نمایندگان بوده که احتمالا از شرایط ان زمان حاصل گشته حال که در امد نفت در چند سال گذشته به حداکثر رسیده بود میشود حدث زد که نمایندگان هم به چه سان انتخاب شده اند و بعد از انتخاب چه بدست آورده اند در این سالها و اکنون چه میکنند در تثبیت دولت کودتا
شرایط احمدی نژاد برای ظهور
محفوظ:
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
------------ --------- --------- --------- ----
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
------------ --------- --------- --------- ----
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
------------ --------- --------- --------- ----
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
------------ --------- --------- --------- ----
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
------------ --------- --------- --------- ----
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
------------ --------- --------- --------- ----
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
------------ --------- --------- --------- ----
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
------------ --------- --------- --------- ----
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو
چند نکته ی اساسی در رابطه با راه سبز امید
ف.م.فریاد:
1- فراتر نرفتن یا عقب نماندن از خواست جامعه
مثال:مردم ابتدا خواستار ابطال بودند،سپس خواستار برکناری،بنابر این اگر فردا هر خواست معقولی که مطرح شود را اخترام گذاشت و به دنبال آن رفت
2- حفظ وحدت به هر صورتی
مثال:اختلاف نظری بی شک در هر جنبشی در جهان وجود داشته و در جنبش ما نیز،اما اکنون از اینگونه اختلافات باید چشم پوشید و به هدف اصلی رسیدگی کرد.
3- موقعیت سنجی و درایت
مثال:هیچ اقدامی اعم از تظاهرات،شعارنویسی،... بدون در نظر گرفتن موقعیت مکانی-زمانی صورت نگیرد.
4- حفظ نظم عمومی جامعه و رعایت قانون
مثال: البته با جریانی در حال مقابله هستیم که هیچ گونه قانونی را پایبند نیست. اعضای جنبش اما باید کاملا بر اساس قانون و نظم عمل کنند و هر جا ، هر گونه بی نظمی و بی قانونی از طرف اعضای جنبش مشاهده شد باید به شخص خاطی تذکر داده شود.
5- افشاگری در اذهان عمومی
توضیح:در هر جمعی که احساس شد،خطری جدی شما را تهدید نمی کند،شروع به افشاگری جرایم و جنایات سرکوبگران کرده و جمع را در صورت نا آگاهی ، روشن کنید.
6- گردش اخبار و بیانیه های سران اصلی جنبش
توضیح:گردش سریع اطلاعات در اینترنت،به خصوص در شبکه های اجتماعی.همچنین حتی در شرایط استثنایی در مناطقی که دسترسی به اینترت ندارد،گردش دست به دست برای مثال سخنان مهندس موسوی،دکتر خاتمی،شیخ مجاهد کروبی و یا اخبار مهم روز.
7- زنده نگاه داشتن یاد و نام شهدای جنبش
توضیح: نوشتن نامشان به روی پول یا دیوار و یا هر چیزی که به نظر کل مردم جامعه بیاید.
8- اجتناب از درگیری لفظی با عوامل مخالف
توضیح:هرگونه درگیری با مخالفان اعم از نیروهای لباس شخصی یا افراد عادی جز ضرر برای جنبش هیچ به بار نمی آورد.
9- جلوگیری از ایجاد خشونت بین اعضا و مخالفان
توضیح:به کار گیری هرگونه زور و خشونتی در مقابل مخالف در شرایط امروز نتیجه ای عکس دارد،زیرا بدانید هر زوری که اختار دارید،آنها بی شک ده برابر این نیرو را در اختیار دارند؛اساساٌ راه خشونت هیچگاه در دنیای امروز جواب نمی دهد.
10- جذب نیرو و اعتماد سازی
توضیح:این امر به خصوص در مورد افرادی که معتقدند این جنبش راه به جایی نمی برد بسیار ضروری است؛باید با آنها سخن گفته و آنها را راضی کرد که این جنبش یک جنبش عمومی و مسالمت آمیز است.جذب یک نفر از هر پنج نفر هم کاری اساسی و مهم است.
11- حفظ روحیه و امید بخشی به سایرین
توضیح:اساسی ترین نکته حفظ روحیه و دادن امید به همراهان است.
"مهندس موسوی:امید به آینده رساترین اعتراض ماست."
1- فراتر نرفتن یا عقب نماندن از خواست جامعه
مثال:مردم ابتدا خواستار ابطال بودند،سپس خواستار برکناری،بنابر این اگر فردا هر خواست معقولی که مطرح شود را اخترام گذاشت و به دنبال آن رفت
2- حفظ وحدت به هر صورتی
مثال:اختلاف نظری بی شک در هر جنبشی در جهان وجود داشته و در جنبش ما نیز،اما اکنون از اینگونه اختلافات باید چشم پوشید و به هدف اصلی رسیدگی کرد.
3- موقعیت سنجی و درایت
مثال:هیچ اقدامی اعم از تظاهرات،شعارنویسی،... بدون در نظر گرفتن موقعیت مکانی-زمانی صورت نگیرد.
4- حفظ نظم عمومی جامعه و رعایت قانون
مثال: البته با جریانی در حال مقابله هستیم که هیچ گونه قانونی را پایبند نیست. اعضای جنبش اما باید کاملا بر اساس قانون و نظم عمل کنند و هر جا ، هر گونه بی نظمی و بی قانونی از طرف اعضای جنبش مشاهده شد باید به شخص خاطی تذکر داده شود.
5- افشاگری در اذهان عمومی
توضیح:در هر جمعی که احساس شد،خطری جدی شما را تهدید نمی کند،شروع به افشاگری جرایم و جنایات سرکوبگران کرده و جمع را در صورت نا آگاهی ، روشن کنید.
6- گردش اخبار و بیانیه های سران اصلی جنبش
توضیح:گردش سریع اطلاعات در اینترنت،به خصوص در شبکه های اجتماعی.همچنین حتی در شرایط استثنایی در مناطقی که دسترسی به اینترت ندارد،گردش دست به دست برای مثال سخنان مهندس موسوی،دکتر خاتمی،شیخ مجاهد کروبی و یا اخبار مهم روز.
7- زنده نگاه داشتن یاد و نام شهدای جنبش
توضیح: نوشتن نامشان به روی پول یا دیوار و یا هر چیزی که به نظر کل مردم جامعه بیاید.
8- اجتناب از درگیری لفظی با عوامل مخالف
توضیح:هرگونه درگیری با مخالفان اعم از نیروهای لباس شخصی یا افراد عادی جز ضرر برای جنبش هیچ به بار نمی آورد.
9- جلوگیری از ایجاد خشونت بین اعضا و مخالفان
توضیح:به کار گیری هرگونه زور و خشونتی در مقابل مخالف در شرایط امروز نتیجه ای عکس دارد،زیرا بدانید هر زوری که اختار دارید،آنها بی شک ده برابر این نیرو را در اختیار دارند؛اساساٌ راه خشونت هیچگاه در دنیای امروز جواب نمی دهد.
10- جذب نیرو و اعتماد سازی
توضیح:این امر به خصوص در مورد افرادی که معتقدند این جنبش راه به جایی نمی برد بسیار ضروری است؛باید با آنها سخن گفته و آنها را راضی کرد که این جنبش یک جنبش عمومی و مسالمت آمیز است.جذب یک نفر از هر پنج نفر هم کاری اساسی و مهم است.
11- حفظ روحیه و امید بخشی به سایرین
توضیح:اساسی ترین نکته حفظ روحیه و دادن امید به همراهان است.
"مهندس موسوی:امید به آینده رساترین اعتراض ماست."
آرام آرام خواهید مرد
آرام آرام خواهید مرد
اگر سفر نکنید
اگر کتاب نخوانید
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید
اگر مسیر خود را عوض نکنید
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند
و قلب شما از عشق به تپش در آید
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید
اگر به دنبال رویای خود نروید
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید
پابلو نرودا
اگر سفر نکنید
اگر کتاب نخوانید
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید
اگر مسیر خود را عوض نکنید
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند
و قلب شما از عشق به تپش در آید
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید
اگر به دنبال رویای خود نروید
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید
پابلو نرودا
مژده ای به امام موسی صدر
محمد جواد اکبرین:
آخرین روز ماه اوت سی و یک سال پیش وقتی رهبر شیعیان لبنان در لیبی ربوده شد دو نگرانی داشت:
نخست به لبنان می اندیشید که تعصبات ایدئولوژیک و منافع سیاسی طرفهای داخلی و خارجی، چنان آتش جنگ را در این کشور شعله ور کرده بود که میراث عظیم همزیستی مسالمت آمیز را تهدید به نابودی می کرد.
ودیگر انقلاب ایران بود که صدای شور انگیزش به همه جا رسیده بود.
در آن روزها امام موسی صدر به مصطفی چمران گفته بود که هر چه مردم ایران برای رسیدن به آزادی و عدالت امیدوارتر می شوند باید برای تهدیدهایی که می تواند این امید را به یأس مبدل کند نگران شد!
نمی دانم آن مرد دوراندیش آیا هنوز زنده است و در زندان های دیکتاتور لیبی سرنوشت انقلابی که آن را ادامه حرکت پیامبران می دانست را دنبال می کند یا نه؟
هنوز یکسال تا پیروزی انقلاب ایران مانده بود که پیامی را بمناسبت عاشورا خطاب به شیعیان لبنان صادر کرد و در روزنامه النهار (22/12/1977) منتشر شد. آن پیام اگرچه آن روزها ارتباطی با ما نداشت اما کاش می دانست که با گذشت بیش از سه دهه از آن پیام مبتلا به دردهایی شده ایم که در توصیف اسلام منحرف اموی آورده بود.
امام موسی صدر در آن پیام نوشت:
"انحراف فراگیر جامعه معاصر حسین (ع) با بیراهه رفتن حکومتها آغاز شد و همه بخشهای جامعه را فراگرفت و به جانها و وجدانها نیز سرایت کرد.
خلافت متعهد و پاسخگو به سلطنتی موروثی بدل گشت که بنا به میل خود فرمان می داد و آنچه را خود می خواست اجرا می کرد. جهاد که دری از درهای بهشت بود به ماجراجوئی های کاسبکارانه تغییر ماهیت داد. اموال عمومی از بیت المال به خزانه های سلطان انتقال یافت. مناصب از دست شایستگان کاردان بیرون رفت و در اختیار دونان قرار گرفت.
حیات و آزادی آدمی هیچ ارزشی نداشت؛ وقتی حاکم بر کسی خشم می گرفت یا به قتل می رسید یا تبعید و یا به واسطه مزدورانی که صدر اسلام را درک کرده بودند با جعل حدیث مورد حمله واقع می شد تا آنجا که منکرات و بدعتها پدید آمد و تکرار شد و در برابر خود هیچ مانع، معترض یا دست کم پرسشگری نیافت..."
اما کاش کسی به سید موسی صدر مژده دهد که آن تهدیدها که نگرانش بود تا مبادا "آزادی خواهی و عدالتجویی مان را به یأس مبدل کند" یک به یک به سراغ تمام امیدهامان آمد و بر بادشان داد و اگرچه مبتلاییم به همان بیراهه ای که حکومت معاصر حسین بن علی به روی مردم گشود اما پایان قصه دیگر چنان نیست!
ما در برابر منکرات و بدعتها و جعل معرفتها سکوت نکردیم؛ حاکمان ما نیز چون امویان به قتل و تبعید و زندان متوسل شدند تا "در برابر خود مانع، معترض و یا دست کم پرسشگری" نبینند اما ما نگذاشتیم خواب پریشان شان تعبیر شود.
ما ردای سبز پوشیدیم تا به سیاه بختی آن روزگاران دچار نشویم.
کاش کسی به آن مرد بگوید اگر روزی از حجاب زندان به درآیی با تو از این روزهای سخت قصه ها خواهیم گفت.
آخرین روز ماه اوت سی و یک سال پیش وقتی رهبر شیعیان لبنان در لیبی ربوده شد دو نگرانی داشت:
نخست به لبنان می اندیشید که تعصبات ایدئولوژیک و منافع سیاسی طرفهای داخلی و خارجی، چنان آتش جنگ را در این کشور شعله ور کرده بود که میراث عظیم همزیستی مسالمت آمیز را تهدید به نابودی می کرد.
ودیگر انقلاب ایران بود که صدای شور انگیزش به همه جا رسیده بود.
در آن روزها امام موسی صدر به مصطفی چمران گفته بود که هر چه مردم ایران برای رسیدن به آزادی و عدالت امیدوارتر می شوند باید برای تهدیدهایی که می تواند این امید را به یأس مبدل کند نگران شد!
نمی دانم آن مرد دوراندیش آیا هنوز زنده است و در زندان های دیکتاتور لیبی سرنوشت انقلابی که آن را ادامه حرکت پیامبران می دانست را دنبال می کند یا نه؟
هنوز یکسال تا پیروزی انقلاب ایران مانده بود که پیامی را بمناسبت عاشورا خطاب به شیعیان لبنان صادر کرد و در روزنامه النهار (22/12/1977) منتشر شد. آن پیام اگرچه آن روزها ارتباطی با ما نداشت اما کاش می دانست که با گذشت بیش از سه دهه از آن پیام مبتلا به دردهایی شده ایم که در توصیف اسلام منحرف اموی آورده بود.
امام موسی صدر در آن پیام نوشت:
"انحراف فراگیر جامعه معاصر حسین (ع) با بیراهه رفتن حکومتها آغاز شد و همه بخشهای جامعه را فراگرفت و به جانها و وجدانها نیز سرایت کرد.
خلافت متعهد و پاسخگو به سلطنتی موروثی بدل گشت که بنا به میل خود فرمان می داد و آنچه را خود می خواست اجرا می کرد. جهاد که دری از درهای بهشت بود به ماجراجوئی های کاسبکارانه تغییر ماهیت داد. اموال عمومی از بیت المال به خزانه های سلطان انتقال یافت. مناصب از دست شایستگان کاردان بیرون رفت و در اختیار دونان قرار گرفت.
حیات و آزادی آدمی هیچ ارزشی نداشت؛ وقتی حاکم بر کسی خشم می گرفت یا به قتل می رسید یا تبعید و یا به واسطه مزدورانی که صدر اسلام را درک کرده بودند با جعل حدیث مورد حمله واقع می شد تا آنجا که منکرات و بدعتها پدید آمد و تکرار شد و در برابر خود هیچ مانع، معترض یا دست کم پرسشگری نیافت..."
اما کاش کسی به سید موسی صدر مژده دهد که آن تهدیدها که نگرانش بود تا مبادا "آزادی خواهی و عدالتجویی مان را به یأس مبدل کند" یک به یک به سراغ تمام امیدهامان آمد و بر بادشان داد و اگرچه مبتلاییم به همان بیراهه ای که حکومت معاصر حسین بن علی به روی مردم گشود اما پایان قصه دیگر چنان نیست!
ما در برابر منکرات و بدعتها و جعل معرفتها سکوت نکردیم؛ حاکمان ما نیز چون امویان به قتل و تبعید و زندان متوسل شدند تا "در برابر خود مانع، معترض و یا دست کم پرسشگری" نبینند اما ما نگذاشتیم خواب پریشان شان تعبیر شود.
ما ردای سبز پوشیدیم تا به سیاه بختی آن روزگاران دچار نشویم.
کاش کسی به آن مرد بگوید اگر روزی از حجاب زندان به درآیی با تو از این روزهای سخت قصه ها خواهیم گفت.
به كجا ميرويم ؟
مرتضي الويري:
بسمه تعالي
بهزاد نبوي، سخنگو و وزير مشاور شهيد رجايي، در سالروز شهادت آن بزرگمرد ، در حالي كه لباس زنداني بر او پوشيدهاند و دمپايي به پاي دارد، در رديف اول دادگاهي كه حاكميت امروز برپا كرده است ظاهر ميشود. صادق نوروزي، كه در زمان شاه به جرم مبارزه با رژيم ستمشاهي به حبس ابد محكوم ميشود و در آستانه پيروزي انقلاب و بازشدن درب زندانها، مردم انقلابي، او را روي دست و شانههايشان از زندان قصربه ميدان ژاله (شهداي امروز) مي برند، امروز به اتهام جاسوسي و اغتشاش درگوشه زندان به سر ميبرد.
مگر نه اينست كه اين انقلاب براي حاكميت ارزشها، براي آزادي، براي پاسداشت حرمت انسانها و .... برپا شد. پس چرا شريفترين انسانها با سوابق انقلابي امروز اين چنين مورد جفا قرار ميگيرند؟
واقعيت اينست كه جامعه امروز ايران دچار فتنهاي بزرگ شده و به دليل عملكردهاي ناصواب ، اعتمادها فرو ريخته است. آنچه ميتواند اين روند ناميمون را سرعت بخشد و شعلههاي تفرقه را بيشتر كند ، حرکت هاي دو جريان متضاد است كه در دو سر طيف جامعه ما قرار ميگيرند.
1- جريان تمامت خواه – اين مجموعه كه متأسفانه امروزه ميدان دار است به دنبال حذف كليه مخالفين، از طريق توسل به زور، تقلب و تزوير وپرونده سازي ميباشد. تهمت به اركان نظام، ارائه آمارهاي دروغين به مردم، دستگيري و ضرب و شتم و انجام جنايات بي سابقه د ر زندانها، ايجاد رعب و وحشت، محروم كردن رقيب از داشتن تريبون براي بيان نظرات خود .... و در يك كلام زير پا گذاشتن اصول قانون اساسي و معيارهاي اخلاقي به رويه اي متداول تبديل شده ومتأسفانه اينها تحت عنوان حفظ نظام و اسلام انجام ميشود.
2- جريان هنجار شكن – اين مجموعه بر اين باورند كه براي حل مشكلات جامعه ، گريزي جز كنار نهادن قانون اساسي و حتي تغيير نظام جمهوري اسلامي به يك نظام لائيك وجود ندارد. طبيعتاً در اين مسير بايستي كليه هنجارها و قوانين موجود را كه سر راه هدف فوق است به كناري انداخت و براي پايهريزي نظامي جديد دست به كار شد.
نميتوان منكر اين واقعيت شد كه دو جريان فوق (تمامت خواهان و هنجارشكنان ) در جامعه ما داراي طرفداراني هستند و اگر جامعه ما در قالب فوق دو قطبي شود جنگ داخلي اجتناب ناپذير خواهد بود. چرا كه هركدام از طرفين طرف ديگر را ضد مصالح كشور و مستحق انهدام و حذف ميدانند.
راه حل سوم كه ميتواند كشور را از اين ورطه هولناك نجات دهد برگشت به هنجارهاي قانوني و اخلاقي است. تمكين به موازين قانوني و پيگيري مطالبات مردم از اين مسير، اگرچه دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد. من بر اين باور نيستم كه آنچه سي سال پيش مردم به آن رأي دادهاند بدون نقص است. اما نكته اينست كه اولاً ظرفيتهاي فراوان قانون اساسي استفاده نشده و در موارد عديده اي نقض شده است.ثانيا اصلاحات در قانون را مي توان در زمان مناسب و بدون تحميل هزينه هاي گران انجام داد.
روش هاي قانون گريزانه ، از ناحيه هر كس كه باشد ، ثمري جز بي اعتمادي بيشتر و تشديد بحرانهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي در بر ندارد . بيائيد آتش فتنه را از طريق نفي خودكامگي و تمامت خواهي (آنچه كه حاكميت در حال انجام آنست) و نفي هنجار شكني (شعارهاي قانون گريز و نظام ستيز) خاموش کنيم .
بسمه تعالي
بهزاد نبوي، سخنگو و وزير مشاور شهيد رجايي، در سالروز شهادت آن بزرگمرد ، در حالي كه لباس زنداني بر او پوشيدهاند و دمپايي به پاي دارد، در رديف اول دادگاهي كه حاكميت امروز برپا كرده است ظاهر ميشود. صادق نوروزي، كه در زمان شاه به جرم مبارزه با رژيم ستمشاهي به حبس ابد محكوم ميشود و در آستانه پيروزي انقلاب و بازشدن درب زندانها، مردم انقلابي، او را روي دست و شانههايشان از زندان قصربه ميدان ژاله (شهداي امروز) مي برند، امروز به اتهام جاسوسي و اغتشاش درگوشه زندان به سر ميبرد.
مگر نه اينست كه اين انقلاب براي حاكميت ارزشها، براي آزادي، براي پاسداشت حرمت انسانها و .... برپا شد. پس چرا شريفترين انسانها با سوابق انقلابي امروز اين چنين مورد جفا قرار ميگيرند؟
واقعيت اينست كه جامعه امروز ايران دچار فتنهاي بزرگ شده و به دليل عملكردهاي ناصواب ، اعتمادها فرو ريخته است. آنچه ميتواند اين روند ناميمون را سرعت بخشد و شعلههاي تفرقه را بيشتر كند ، حرکت هاي دو جريان متضاد است كه در دو سر طيف جامعه ما قرار ميگيرند.
1- جريان تمامت خواه – اين مجموعه كه متأسفانه امروزه ميدان دار است به دنبال حذف كليه مخالفين، از طريق توسل به زور، تقلب و تزوير وپرونده سازي ميباشد. تهمت به اركان نظام، ارائه آمارهاي دروغين به مردم، دستگيري و ضرب و شتم و انجام جنايات بي سابقه د ر زندانها، ايجاد رعب و وحشت، محروم كردن رقيب از داشتن تريبون براي بيان نظرات خود .... و در يك كلام زير پا گذاشتن اصول قانون اساسي و معيارهاي اخلاقي به رويه اي متداول تبديل شده ومتأسفانه اينها تحت عنوان حفظ نظام و اسلام انجام ميشود.
2- جريان هنجار شكن – اين مجموعه بر اين باورند كه براي حل مشكلات جامعه ، گريزي جز كنار نهادن قانون اساسي و حتي تغيير نظام جمهوري اسلامي به يك نظام لائيك وجود ندارد. طبيعتاً در اين مسير بايستي كليه هنجارها و قوانين موجود را كه سر راه هدف فوق است به كناري انداخت و براي پايهريزي نظامي جديد دست به كار شد.
نميتوان منكر اين واقعيت شد كه دو جريان فوق (تمامت خواهان و هنجارشكنان ) در جامعه ما داراي طرفداراني هستند و اگر جامعه ما در قالب فوق دو قطبي شود جنگ داخلي اجتناب ناپذير خواهد بود. چرا كه هركدام از طرفين طرف ديگر را ضد مصالح كشور و مستحق انهدام و حذف ميدانند.
راه حل سوم كه ميتواند كشور را از اين ورطه هولناك نجات دهد برگشت به هنجارهاي قانوني و اخلاقي است. تمكين به موازين قانوني و پيگيري مطالبات مردم از اين مسير، اگرچه دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد. من بر اين باور نيستم كه آنچه سي سال پيش مردم به آن رأي دادهاند بدون نقص است. اما نكته اينست كه اولاً ظرفيتهاي فراوان قانون اساسي استفاده نشده و در موارد عديده اي نقض شده است.ثانيا اصلاحات در قانون را مي توان در زمان مناسب و بدون تحميل هزينه هاي گران انجام داد.
روش هاي قانون گريزانه ، از ناحيه هر كس كه باشد ، ثمري جز بي اعتمادي بيشتر و تشديد بحرانهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي در بر ندارد . بيائيد آتش فتنه را از طريق نفي خودكامگي و تمامت خواهي (آنچه كه حاكميت در حال انجام آنست) و نفي هنجار شكني (شعارهاي قانون گريز و نظام ستيز) خاموش کنيم .
علوم انسانی غیر اسلامی یا چالش قدرت نامشروع؟
بهار یکتا :
نگاهی گذرا به سخنان رهبری در باره دانشگاهها و علوم انسانی
جنبش راه سبز (جرس): این همه افت و خیز در سیاست خارجی و نابهنجاری های موجود نیز ناشی از این بلا تکلیفی حکومتگران و تئوریسینای آنان در ارایه یک تعریف مشخص از مفاهیم امروزی دنیای مدرن است . یادم می آید که روزی در محضر یکی از سران سه قوه که لقب پر طمطراق "آیت الله را نیز یدگ می کشید , بحث از آزادی بیان و قلم به میان آمد و ما نسل جوانتر که توانسته بودیم علوم جدید را با بینش اسلامی مان بپذیریم خواستار این شدیم که همانگونه که در صدر اسلام محضر ائمه اطهار کانون بحث و جدل موافقان و مخالفان اندیشه های مختلف بوده این فضا نیز در ایران اسلامی فراهم آید که مطبوعات بتوانند عرصه بروز افکار مختلف را فراهم کنند تا مردم در این میان حق انتخاب "احسن القول" را داشته باشند.
این آیت الله بدون معطلی پاسخ داد :" مکر در صدراسلام روزنامه بوده!" و من در همزمان بیدرنگ گفتم :" بنز هم نبوده!" پس چرا آقایان برای سوار شدن به بنز و استفاده از تکنولوژی مغرب زمین که زندگی را چنین بر همگان آسان کرده لحظه ای درنگ نمی کنند ولی آنجا که بحث اندیشه و علوم مطرح می شود به اما و اگر می افتند.
[آیت الله] خامنه ای در سخنان دیروزش بار دیگر علوم انسانی را آماج تهاجم خود قرار داده و می گوید:" آموزش بسیاری از علوم انسانی در دانشگاه ها باعث بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود." وی تحصیل حدود دو میلیون نفر از سه و نیم میلیون دانشجو در ایران در رشته های علوم انسانی را مایه نگرانی دانست "زیرا توانایی مراکز علمی و دانشگاه ها در زمینه کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرز و معتقد به جهان بینی اسلامی رشته های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست."
انقلابی کردن کدام فرهنگ ؟؟
از فردای انفلاب اسلامی بحث اسلامیزه کردن همه چیز مطرح شد از بانگ اسلامی گرفته تا دانشگاه اسلامی. ولی هر چه تلاش برای اسلامیزه کردن علوم دنیای مدرن بیشتر شد , آثار و نتایج ناکارآمدی آن نیز بیشتر مشاهده شد. انقلاب فرهنگی یکی از مصادیق بارز این ناکارآمدی اسلامیزه کردن بود. اخراج صدها استاد برجسته و دانشجوی ممتاز بجرم واهی " غیر اسلامی " , "غربزده" , "مارکسیست " و ... آیا نتیجه ای بحز عقب گرد ایران طی سه دهه بهمراه داشته است.
مساله اینجاست که انقلاب فرهنگی ناموفقی که پس از استقرار نظام اسلامی در دانشگاهها برپا شد چه دستاوردی برای جامعه بهمراه داشت که امروز باز دیگر ایشان همان داستان تکراری را عنوان می کنند. مگر طی سی سال گذشته این همه مدارس علوم دینی, دانشگاه امام صادق, دانشگده امام باقر و انواع و اقسام مراکز آموزشی موازی برای مقابله با این معضل برپا نشد. مگر سالانه جناب مصباح صدها طلبه حوزه های علمیه را که اتفاقا با تعالیم عالمانه ایشان آموزش دیده بودند راهی دیار غرب نکرد تا عالم و استادان اسلامی علوم اسلامی را تربیت کنند, نتیجه چه شد؟ ایا بسیاری از همین دست پرورده های آقای مصباح هم همسو با سایر عالمان و استادان علوم انسانی نشدند؟ چندین نفر از برادارن سپاه و جهاد با بورسهای دولتی راهی دانشکاههای غرب شدند تا در بازگشت ترکیبی متعادل از اسلام و علوم ارایه دهند, نتیجه چه شد؟ استادان برجسته ای را که از دانشگاهها اخراج کرده بودید و یا محیطی ناامن برای تحقیقاتشان فراهم نموده بودید آیا همانهایی نیستند که رونق دانشگاهها و محافل علمی دنیا شده اند؟
آقایان همانگونه که امروز وقتی بیمار می شوید پیش سلمانی محل تان نمی روید و خود را ملزم می دانید که به مجهزترین بیمارستانهای موجود بروید, برای درمان معضلات اجتماعی, سیاسی , دینی و اقتصادی جامعه هم چاره ای جز این نیست که از خر شیطان پایین آمده و به متخصص امرش رجوع کنید. آیا تابحال در این نظام مقدس "نخبه کش" پزشکی, مهندسی , متخصص علوم مایکرو بیولوژی و ... به جرم استفاده از جدیدترین نظریه های علمی و مطالعه کتابها و جزوات خارجی و شرکت در سمینارها و کنفرانسهای بین المللی به میز محاکمه کشیده شده اند و رهبری در سخنانش به نقد عملکرد آنان پرداخته است که حالا فریاد " یا اسلاما" برای علوم انسانی سر می دهند؟
محاکمه علوم انسانی, برخورد گزینشی با علوم
دادگاهی که در بیدادگاه نظام برای محاکمه جامعه شناسی و علوم سیاسی برگزار گردید و مدعی العموم کم سواد که حتی در تلفظ و املای آن دجار مشکل بود ولی را خود را محق می دانست که ان را به نقد بکشاند زاییده همین تفکر عقب مانده است که می خواهد علوم انسانی را "منزه" کند. مگر شما برای تزریق آمپول,الکلی را که استفاده می کنید اول غسل می دهید؟ مگر برای کالبد شکافی جسد شما ذبح شرعی دارید که برای بررسی و ارزیابی علوم انسانی این چنین خود را صاحب نظر دانسته و تازه می خواهید اسلامیش هم کنید.
جامعه شناسی یک علم است همانگونه که علوم سیاسی و روابط بین الملل. وقتی سخن به این علوم دقیقه می افتد که سرنوشت ملتی با آن گره می خورد آقایان فیلشان یاد هندوستان می افتد و می خواهند اسلامیزه اش بکنند. ولی وقتی پای علوم هسته ای به میان می آید می خواهند " اند غربی اش" را داشته باشند. شما با علوم انسانی مشکل دارید چون حاکمیت تان را به چالش می کشد. از قدرت شما سهم خواهی می کنند, نمی گذارد راحت بر تختهایتان لم بدهید و حکم صادر کنید. هر آنچه خلوت و آرامش گورستانی شما را بر هم بزند شما با آن مساله دار می شوید, حالا می خواهد "هابر ماس " باشد یا "سعید حجاریان" , " امضای کمپین " باشد یا " جنبش سبز" , " روزنامه" باشد یا " تکبیر شبانه". ولی باید بدانید این برخورد گزینیشی با علوم دنیا جدید ما را به همانجایی می رساند که تا به امروز آمده ایم. تبدیل ایران شاهنشاهی از "قدرت منطقه ای " به ایران اسلامی " قدرت ذره ای" . پس از سی سال نه تنها پیشرفتی صورت نگرفته بلکه عقب گرد هم کرده ایم. هیچ پرسید ه اید چرا؟؟ هیچ از خودتان پرسیده اید این همه سالها در این دانشگاهها و مدارس و مراکز آموزشی چه کرده اید و چه دستاوردی دارید؟ به یمن دولت کریمه که هر چه انسان معتفد و مومن با مبانی است همان دست پروردگان " طاغوت" هستند که اینک یا در لباس انصارند , یا در جبهه دیگر. در این سه دهه مگر این مراگز در دست چه کسی بوده که حالا [آیت الله] خامنه ای برای صدمین بار از مراکز تصمیم گیری از جمله دولت، مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی می خواهد به این موضوع رسیدگی کنند ؟
به الطاف خفیه الهی که همه چیز یکدست است و همه مراکز در اختیارتان است نکند شرم دارید که بگویید اگر می شود " ای ملت کور شوید" کر شوید " تا ما بتوانیم با فراغت بال بیشتر این اسلام قشری را پیاده کنیم.
آیینه شکستن خطاست!
حضرت آیت الله " علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی نیست که مبانی آنها "مادی گری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی" باشد و" آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی" نمی شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به" ترویج شکاکیت و تردید " در مبانی دینی و اعتقادی نمی شود همانگونه که تاکنون نشده, فقط مشکلی که هست آموزش این علوم روشنگری می دهد, بینش می دهد, ذهن جوان و فعال دانشجو را به چالش می کشد, از او یک متفکر می سازد نه یک "مقلد" , انسانی می شود که ذهنش پر از سوال است." مطیع " نیست. متعبد " رب" است نه "مربوب ". "ولایت مداری بدون منطق "را نمی پذیرید. " فصل الخطابش " منطق است. متدین " است ولی نه به دین "قشری" هر چیزی را به تحلیل می کشد, ماست برای او سیاه نیست اگر " آقا"یش بگوید.
مشکل نظام و حاکمان دانشگاه و دانشجو و علوم انسانی و کمبود منابع اسلامی نیست که به لظف الهی با وجود ملتی فهیم, جوانانی با استعداد , عالمانی فرهیخته در حوزه های علمیه و منابع غنی اسلامی مدون ما مشکلی نداریم. اگر این آقایان این ملت را به حال خودشان بگذارند و هر از صباحی نظم منطقی جامعه را با دخالت های بی جا بهم نزنند, این دانشجویان و استادان همانهایی هستند که در هر جای دنیا بروند مورد استقبال قرار می گیرند و خواهند توانست ایرانی " آباد, آزاد و سبز " به همه جهانیان ارایه دهند.
حضرت آیت الله اگر شما با کسی "جنگ " دارید , این ملت و این دانشگاه با کسی سر جنگ ندارد که استادش بخواهد "فرمانده جبهه جنگ " باشد, همین که به لطف دولت منصور شما سیاسیون , اقتصادیون و فرهنگیان و همه و همه " فرمانده " هستند, ما را کفایت می کند. بدون سفارش شما هم ما دانشگاهیان و دانشجویان " اهداف دشمنان ایران زمین را شناسایی کرده ایم و به امید خدا در زمان مناسب با طرح کلان "سبز " مکر "مکاران" را به حساب نمی گذاریم.
نگاهی گذرا به سخنان رهبری در باره دانشگاهها و علوم انسانی
جنبش راه سبز (جرس): این همه افت و خیز در سیاست خارجی و نابهنجاری های موجود نیز ناشی از این بلا تکلیفی حکومتگران و تئوریسینای آنان در ارایه یک تعریف مشخص از مفاهیم امروزی دنیای مدرن است . یادم می آید که روزی در محضر یکی از سران سه قوه که لقب پر طمطراق "آیت الله را نیز یدگ می کشید , بحث از آزادی بیان و قلم به میان آمد و ما نسل جوانتر که توانسته بودیم علوم جدید را با بینش اسلامی مان بپذیریم خواستار این شدیم که همانگونه که در صدر اسلام محضر ائمه اطهار کانون بحث و جدل موافقان و مخالفان اندیشه های مختلف بوده این فضا نیز در ایران اسلامی فراهم آید که مطبوعات بتوانند عرصه بروز افکار مختلف را فراهم کنند تا مردم در این میان حق انتخاب "احسن القول" را داشته باشند.
این آیت الله بدون معطلی پاسخ داد :" مکر در صدراسلام روزنامه بوده!" و من در همزمان بیدرنگ گفتم :" بنز هم نبوده!" پس چرا آقایان برای سوار شدن به بنز و استفاده از تکنولوژی مغرب زمین که زندگی را چنین بر همگان آسان کرده لحظه ای درنگ نمی کنند ولی آنجا که بحث اندیشه و علوم مطرح می شود به اما و اگر می افتند.
[آیت الله] خامنه ای در سخنان دیروزش بار دیگر علوم انسانی را آماج تهاجم خود قرار داده و می گوید:" آموزش بسیاری از علوم انسانی در دانشگاه ها باعث بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود." وی تحصیل حدود دو میلیون نفر از سه و نیم میلیون دانشجو در ایران در رشته های علوم انسانی را مایه نگرانی دانست "زیرا توانایی مراکز علمی و دانشگاه ها در زمینه کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرز و معتقد به جهان بینی اسلامی رشته های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست."
انقلابی کردن کدام فرهنگ ؟؟
از فردای انفلاب اسلامی بحث اسلامیزه کردن همه چیز مطرح شد از بانگ اسلامی گرفته تا دانشگاه اسلامی. ولی هر چه تلاش برای اسلامیزه کردن علوم دنیای مدرن بیشتر شد , آثار و نتایج ناکارآمدی آن نیز بیشتر مشاهده شد. انقلاب فرهنگی یکی از مصادیق بارز این ناکارآمدی اسلامیزه کردن بود. اخراج صدها استاد برجسته و دانشجوی ممتاز بجرم واهی " غیر اسلامی " , "غربزده" , "مارکسیست " و ... آیا نتیجه ای بحز عقب گرد ایران طی سه دهه بهمراه داشته است.
مساله اینجاست که انقلاب فرهنگی ناموفقی که پس از استقرار نظام اسلامی در دانشگاهها برپا شد چه دستاوردی برای جامعه بهمراه داشت که امروز باز دیگر ایشان همان داستان تکراری را عنوان می کنند. مگر طی سی سال گذشته این همه مدارس علوم دینی, دانشگاه امام صادق, دانشگده امام باقر و انواع و اقسام مراکز آموزشی موازی برای مقابله با این معضل برپا نشد. مگر سالانه جناب مصباح صدها طلبه حوزه های علمیه را که اتفاقا با تعالیم عالمانه ایشان آموزش دیده بودند راهی دیار غرب نکرد تا عالم و استادان اسلامی علوم اسلامی را تربیت کنند, نتیجه چه شد؟ ایا بسیاری از همین دست پرورده های آقای مصباح هم همسو با سایر عالمان و استادان علوم انسانی نشدند؟ چندین نفر از برادارن سپاه و جهاد با بورسهای دولتی راهی دانشکاههای غرب شدند تا در بازگشت ترکیبی متعادل از اسلام و علوم ارایه دهند, نتیجه چه شد؟ استادان برجسته ای را که از دانشگاهها اخراج کرده بودید و یا محیطی ناامن برای تحقیقاتشان فراهم نموده بودید آیا همانهایی نیستند که رونق دانشگاهها و محافل علمی دنیا شده اند؟
آقایان همانگونه که امروز وقتی بیمار می شوید پیش سلمانی محل تان نمی روید و خود را ملزم می دانید که به مجهزترین بیمارستانهای موجود بروید, برای درمان معضلات اجتماعی, سیاسی , دینی و اقتصادی جامعه هم چاره ای جز این نیست که از خر شیطان پایین آمده و به متخصص امرش رجوع کنید. آیا تابحال در این نظام مقدس "نخبه کش" پزشکی, مهندسی , متخصص علوم مایکرو بیولوژی و ... به جرم استفاده از جدیدترین نظریه های علمی و مطالعه کتابها و جزوات خارجی و شرکت در سمینارها و کنفرانسهای بین المللی به میز محاکمه کشیده شده اند و رهبری در سخنانش به نقد عملکرد آنان پرداخته است که حالا فریاد " یا اسلاما" برای علوم انسانی سر می دهند؟
محاکمه علوم انسانی, برخورد گزینشی با علوم
دادگاهی که در بیدادگاه نظام برای محاکمه جامعه شناسی و علوم سیاسی برگزار گردید و مدعی العموم کم سواد که حتی در تلفظ و املای آن دجار مشکل بود ولی را خود را محق می دانست که ان را به نقد بکشاند زاییده همین تفکر عقب مانده است که می خواهد علوم انسانی را "منزه" کند. مگر شما برای تزریق آمپول,الکلی را که استفاده می کنید اول غسل می دهید؟ مگر برای کالبد شکافی جسد شما ذبح شرعی دارید که برای بررسی و ارزیابی علوم انسانی این چنین خود را صاحب نظر دانسته و تازه می خواهید اسلامیش هم کنید.
جامعه شناسی یک علم است همانگونه که علوم سیاسی و روابط بین الملل. وقتی سخن به این علوم دقیقه می افتد که سرنوشت ملتی با آن گره می خورد آقایان فیلشان یاد هندوستان می افتد و می خواهند اسلامیزه اش بکنند. ولی وقتی پای علوم هسته ای به میان می آید می خواهند " اند غربی اش" را داشته باشند. شما با علوم انسانی مشکل دارید چون حاکمیت تان را به چالش می کشد. از قدرت شما سهم خواهی می کنند, نمی گذارد راحت بر تختهایتان لم بدهید و حکم صادر کنید. هر آنچه خلوت و آرامش گورستانی شما را بر هم بزند شما با آن مساله دار می شوید, حالا می خواهد "هابر ماس " باشد یا "سعید حجاریان" , " امضای کمپین " باشد یا " جنبش سبز" , " روزنامه" باشد یا " تکبیر شبانه". ولی باید بدانید این برخورد گزینیشی با علوم دنیا جدید ما را به همانجایی می رساند که تا به امروز آمده ایم. تبدیل ایران شاهنشاهی از "قدرت منطقه ای " به ایران اسلامی " قدرت ذره ای" . پس از سی سال نه تنها پیشرفتی صورت نگرفته بلکه عقب گرد هم کرده ایم. هیچ پرسید ه اید چرا؟؟ هیچ از خودتان پرسیده اید این همه سالها در این دانشگاهها و مدارس و مراکز آموزشی چه کرده اید و چه دستاوردی دارید؟ به یمن دولت کریمه که هر چه انسان معتفد و مومن با مبانی است همان دست پروردگان " طاغوت" هستند که اینک یا در لباس انصارند , یا در جبهه دیگر. در این سه دهه مگر این مراگز در دست چه کسی بوده که حالا [آیت الله] خامنه ای برای صدمین بار از مراکز تصمیم گیری از جمله دولت، مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی می خواهد به این موضوع رسیدگی کنند ؟
به الطاف خفیه الهی که همه چیز یکدست است و همه مراکز در اختیارتان است نکند شرم دارید که بگویید اگر می شود " ای ملت کور شوید" کر شوید " تا ما بتوانیم با فراغت بال بیشتر این اسلام قشری را پیاده کنیم.
آیینه شکستن خطاست!
حضرت آیت الله " علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی نیست که مبانی آنها "مادی گری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی" باشد و" آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی" نمی شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به" ترویج شکاکیت و تردید " در مبانی دینی و اعتقادی نمی شود همانگونه که تاکنون نشده, فقط مشکلی که هست آموزش این علوم روشنگری می دهد, بینش می دهد, ذهن جوان و فعال دانشجو را به چالش می کشد, از او یک متفکر می سازد نه یک "مقلد" , انسانی می شود که ذهنش پر از سوال است." مطیع " نیست. متعبد " رب" است نه "مربوب ". "ولایت مداری بدون منطق "را نمی پذیرید. " فصل الخطابش " منطق است. متدین " است ولی نه به دین "قشری" هر چیزی را به تحلیل می کشد, ماست برای او سیاه نیست اگر " آقا"یش بگوید.
مشکل نظام و حاکمان دانشگاه و دانشجو و علوم انسانی و کمبود منابع اسلامی نیست که به لظف الهی با وجود ملتی فهیم, جوانانی با استعداد , عالمانی فرهیخته در حوزه های علمیه و منابع غنی اسلامی مدون ما مشکلی نداریم. اگر این آقایان این ملت را به حال خودشان بگذارند و هر از صباحی نظم منطقی جامعه را با دخالت های بی جا بهم نزنند, این دانشجویان و استادان همانهایی هستند که در هر جای دنیا بروند مورد استقبال قرار می گیرند و خواهند توانست ایرانی " آباد, آزاد و سبز " به همه جهانیان ارایه دهند.
حضرت آیت الله اگر شما با کسی "جنگ " دارید , این ملت و این دانشگاه با کسی سر جنگ ندارد که استادش بخواهد "فرمانده جبهه جنگ " باشد, همین که به لطف دولت منصور شما سیاسیون , اقتصادیون و فرهنگیان و همه و همه " فرمانده " هستند, ما را کفایت می کند. بدون سفارش شما هم ما دانشگاهیان و دانشجویان " اهداف دشمنان ایران زمین را شناسایی کرده ایم و به امید خدا در زمان مناسب با طرح کلان "سبز " مکر "مکاران" را به حساب نمی گذاریم.
خبرهایی از اسرای جنبش سبز
شبکه جنبش راه سبز(جرس): فرهاد تجری از تعویق ديدار کمیته ویژه مجلس با سعید حجاريان به پس از معارفه دادستان جدید تهران خبر داد.
تجري به خبرگزاری ایلنا گفت« ديدار با حجاريان به علت تغيير دادستان تهران و سفر بروجردي به عراق، به پس از توديع و معارفه دادستان جديد تهران و راي اعتماد نمايندگان به وزرا موكول شد».
نماينده قصر شيرين به رغم عضویت در کمیته ویژه مجلس برای پیگیری سرنوشت بازداشت شدگان ادعا کرد«هرچند نيازي به اين ديدارها نيست،اما در آينده نزديك اين ديدارها صورت خواهد گرفت».
بازداشت ميثم لطفي
میثم لطفی از شامگاه چهارشنبه، 4 شهریور ماه 88 در منزل خود توسط ماموران امنیتی و با ضرب و شتم شدید دستگیر شد. وی سپس به بازداشتگاه پلیس امنیت تهران منتقل شده و از آن زمان اطلاعی از وی در دست نیست.
ميثم لطفی که به گواه تمامی نزدیکان و همسایگانش، هیچ گونه سابقه شرارتی در محل سکونت خود نداشت، در مرحله اول طرح ارتقاي امنيت اجتماعي موسوم به مقابله با اراذل و اوباش، شامگاه 25 اردیبهشت سال 86 با حمله نیروهای انتظامی به منزلش بازداشت شد. در جريان اين بازداشت كه با شليك هفده تير هوايي صورت گرفت، ماموران مادر و خواهر وي را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. بطوري كه اين دو از ناحیه بینی و دست دچار آسیبدیدگی شدید شدند.
وي پس از بازداشت به همراه ساير دستگيرشدگان اين طرح به سولهی كهريزك منتقل و در آنجا همراه با دیگر متهمان طرح امنیت اجتماعی تحت شكنجههاي فيزيكي قرار گرفت. وي ظرف اين مدت علاوه بر ضرب و شتم از سوي ماموران اعدام مصنوعي را نيز تجربه نمود. او که پس از آزادی از زندان تحت مداوای مستمر روانی قرار داشته نیاز مبرم به مراقبت پزشکی و درمان دارویی دارد. ميثم لطفي پیش از این نیز در سن 19 سالگی و در جريان حوادث كوی دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شده و مدتی را در زندان بسر برده بود.
ميثم لطفي دچار بيماري اعصاب و روان است و به همين دليل خانواده اش نسبت به بازداشت دوباره او اظهار نگراني کرده اند.
گفته می شود علت اصلی بازداشت میثم لطفی اظهارات یک سال پیش او در مورد وضعیت غیر قانونی و غیر انسانی بازداشتگاه کهریزک است.
ديدار بازداشت شدگان كهريزك با كروبي
حدود 10 نفر از بازداشت شدگان حوادث اخير به همراه اعضاي خانواده با مهدي كروبي ديدار كردند.
به گزارش سایت رسمی حزب اعتماد ملی، در اين ديدار تعدادي از بازداشت شدگان از شيوه بازداشت خود و از رفتار و برخوردهايي كه با آنها در بازداشتگاه شده است، گزارشي را به اطلاع دبيركل حزب اعتماد ملي رساندند.
بازداشت شدگان و خانوادهای آنان از پیگری و تلاش های کروبی برای احقاق حقوق بازداشت شدگان حوادث اخیر قدردانی کرده و ضمن حمایت از کروبی آمادگی خود را برای هر گونه همکاری اعلام نمودند.
در این دیدار آقای کروبی از نزدیک در جریان شکنجه های اعمال شده قرار گرفت و قول داد مراتب را به مراجع قانونی منعکس نمایند.
تجري به خبرگزاری ایلنا گفت« ديدار با حجاريان به علت تغيير دادستان تهران و سفر بروجردي به عراق، به پس از توديع و معارفه دادستان جديد تهران و راي اعتماد نمايندگان به وزرا موكول شد».
نماينده قصر شيرين به رغم عضویت در کمیته ویژه مجلس برای پیگیری سرنوشت بازداشت شدگان ادعا کرد«هرچند نيازي به اين ديدارها نيست،اما در آينده نزديك اين ديدارها صورت خواهد گرفت».
بازداشت ميثم لطفي
میثم لطفی از شامگاه چهارشنبه، 4 شهریور ماه 88 در منزل خود توسط ماموران امنیتی و با ضرب و شتم شدید دستگیر شد. وی سپس به بازداشتگاه پلیس امنیت تهران منتقل شده و از آن زمان اطلاعی از وی در دست نیست.
ميثم لطفی که به گواه تمامی نزدیکان و همسایگانش، هیچ گونه سابقه شرارتی در محل سکونت خود نداشت، در مرحله اول طرح ارتقاي امنيت اجتماعي موسوم به مقابله با اراذل و اوباش، شامگاه 25 اردیبهشت سال 86 با حمله نیروهای انتظامی به منزلش بازداشت شد. در جريان اين بازداشت كه با شليك هفده تير هوايي صورت گرفت، ماموران مادر و خواهر وي را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. بطوري كه اين دو از ناحیه بینی و دست دچار آسیبدیدگی شدید شدند.
وي پس از بازداشت به همراه ساير دستگيرشدگان اين طرح به سولهی كهريزك منتقل و در آنجا همراه با دیگر متهمان طرح امنیت اجتماعی تحت شكنجههاي فيزيكي قرار گرفت. وي ظرف اين مدت علاوه بر ضرب و شتم از سوي ماموران اعدام مصنوعي را نيز تجربه نمود. او که پس از آزادی از زندان تحت مداوای مستمر روانی قرار داشته نیاز مبرم به مراقبت پزشکی و درمان دارویی دارد. ميثم لطفي پیش از این نیز در سن 19 سالگی و در جريان حوادث كوی دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شده و مدتی را در زندان بسر برده بود.
ميثم لطفي دچار بيماري اعصاب و روان است و به همين دليل خانواده اش نسبت به بازداشت دوباره او اظهار نگراني کرده اند.
گفته می شود علت اصلی بازداشت میثم لطفی اظهارات یک سال پیش او در مورد وضعیت غیر قانونی و غیر انسانی بازداشتگاه کهریزک است.
ديدار بازداشت شدگان كهريزك با كروبي
حدود 10 نفر از بازداشت شدگان حوادث اخير به همراه اعضاي خانواده با مهدي كروبي ديدار كردند.
به گزارش سایت رسمی حزب اعتماد ملی، در اين ديدار تعدادي از بازداشت شدگان از شيوه بازداشت خود و از رفتار و برخوردهايي كه با آنها در بازداشتگاه شده است، گزارشي را به اطلاع دبيركل حزب اعتماد ملي رساندند.
بازداشت شدگان و خانوادهای آنان از پیگری و تلاش های کروبی برای احقاق حقوق بازداشت شدگان حوادث اخیر قدردانی کرده و ضمن حمایت از کروبی آمادگی خود را برای هر گونه همکاری اعلام نمودند.
در این دیدار آقای کروبی از نزدیک در جریان شکنجه های اعمال شده قرار گرفت و قول داد مراتب را به مراجع قانونی منعکس نمایند.
فیلم : مشاورین احمدینژاد، کودک ۵ ساله و ۹ ساله
فیلم : مشاورین احمدینژاد، کودک ۵ ساله و ۹ ساله
http://www.azadtabriznews.com/wp-content/uploads/2009/09/video.mp4
http://www.azadtabriznews.com/wp-content/uploads/2009/09/video.mp4
محتشمیپور و محمد هاشمی از ایرنا شکایت کردند
پارلمان نیوز : فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاجزاده از خبرگزاری جمهوری اسلامی شکایت کرد. به دنبال اقدام خبرگزاری جمهوری اسلامی مبنی بر انتشار سخنان -جعلی- درخصوص اینکه فخرالسادات محتشمیپور و تعداد دیگری از خانواده افراد بازداشت شده در حوادث اخیر، درخواستهایی از کشورهای خارجی برای پناهندگی به آن کشورها را داشتهاند، وی با حضور در مراجع قضایی به اتهام نشر اکاذیب، از ایرنا شکایت کرد.
پرونده این شکایت در شعبه اول بازپرسی کارکنان دولت در جریان است و با توجه به اینکه شکایت به طرفیت مدیرعامل ایرنا صورت گرفته است، این مرجع قضایی خواستار حضور محمدجعفر بهداد در این شعبه شده است.
چندی پیش نیز وکیل محمد هاشمی در گفتگو با روزنامه اعتماد از شکایت موکلش از خبرگزاری ایرنا خبر داده بود.
پرونده این شکایت در شعبه اول بازپرسی کارکنان دولت در جریان است و با توجه به اینکه شکایت به طرفیت مدیرعامل ایرنا صورت گرفته است، این مرجع قضایی خواستار حضور محمدجعفر بهداد در این شعبه شده است.
چندی پیش نیز وکیل محمد هاشمی در گفتگو با روزنامه اعتماد از شکایت موکلش از خبرگزاری ایرنا خبر داده بود.
کروبی زندان های جمهوری اسلامی را بدتر از گذشته دانست
صدای آمریکا : مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی، اعلام کرد کمیته ای که از سوی رییس قوه قضاییه برای بررسی حوادث پس از انتخابات تشکیل شده گامی مثبت در جهت اعتماد سازی در میان مردم است.
کروبی روز دوشنبه در پاسخ به پرسشی درباره این کمیته گفت: «من در نامه ای که به رییس قوه قضاییه نوشتم تاکید کردم حوادث اخیر بررسی شود و حتی اعلام کردم از این آمادگی برخوردارم که مستندات خود را به ایشان ارائه کنم و در صورتی که امنیت افرادی که آسیب دیده اند تامین شود آنها را نیز به ایشان معرفی کنم تا اینکه عاملان جنایاتی که روی داده شناسایی و با آنها برخورد شود.»
وی سپس این پرسش را مطرح کرد که آیا جمعی که می خواهند بر مردم حکومت کنند نباید حتی الامکان رضایت و پشتیبانی مردم را داشته باشند و بی دلیل موجب نارضایتی مردم نشوند؟ آیا حکومت داران نباید از انجام کارهای نسنجیده و خشن پرهیز کنند تا مردم از عملکرد آنها رضایت داشته باشند؟
کروبی تاکید کرد که این نوع برخوردها موجب می شود که او علی رغم میل خود مثال هایی را برای روشن شدن اذهان مطرح کند. وی گفت: «هنگامی در سال ۵۳ در زندان رژیم طاغوت بودم مادر یکی از هم سلولی های من که یک آدم فرهنگی است که اکنون نیز در شمیران زندگی می کند توانست از طریق رایزنی با کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری وقت ملاقاتی را با فرزندش بگیرد. در همان زمان هنگامی که ماموری آمد تا او را به ملاقاتی ببرد هنگامی که مشاهده کرد بر روی انگشتان پای وی هنوز آثار جراحت دیده می شود جورابی به او داد تا پایش کند تا مگر اینکه مادر وی از دیدن این صحنه دگرگون شود. این رفتاری بود که در زندان رژیم فاسد طاغوت که هر گونه خشنونتی را علیه مبارزان انقلابی می کردند با زندانیان می شد آنهم در سال ۵۳ که خشنونت ها به اوج خودش رسیده بود. ولی اکنون کار به جایی رسیده که در نظام جمهوری اسلامی فردی را بازداشت می کنند، بعد از پنج روز که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند چشم و دست بسته در کنار خیابان رها می کنند تا اینکه او پس از نیم ساعت با فریادهایش کمک بخواهد و مردم به کمک او بیایند و او را به خانواده اش تحویل دهند. این پسر به همراه مادرش که فرهنگی است و پدر و نامزدش به نزد من آمد. خانواده وی همان روز اول از آثار جراحاتی که بر بدن وی بود فیلمبرداری کرده بودند و یک سی دی تهیه شده است که هر کسی که این سی دی را دید متاثر و اشک در چشمانش جمع شد. بدن این پسر از نوک انگشتان پایش تا فرق سرش زخم و کبود است. آیا این است رافت اسلامی که در قبال مردم چنین برخورد می شود؟»
کروبی تصریح کرد: «آن آقایانی که مرا به حرکت در مسیری مطابق خواست صهیونیست ها متهم می کنند اندکی درباره عملکرد خود و همفکرانشان بیاندیشند تا متوجه شوند آیا مهدی کروبی که تمام دغدغه و تلاشش برای تقویت پشتوانه مردمی نظام است در راستای نفع رژیم صهیونیستی حرکت می کند یا آنانی که با خشونت با مردم رفتار می کنند و آن گاه به جای برخورد با عاملان جنایات در صدد پنهان کردن اصل ماجرا و حتی برخورد با کسانی هستند که مورد ظلم قرار گرفته اند.»
کروبی روز دوشنبه در پاسخ به پرسشی درباره این کمیته گفت: «من در نامه ای که به رییس قوه قضاییه نوشتم تاکید کردم حوادث اخیر بررسی شود و حتی اعلام کردم از این آمادگی برخوردارم که مستندات خود را به ایشان ارائه کنم و در صورتی که امنیت افرادی که آسیب دیده اند تامین شود آنها را نیز به ایشان معرفی کنم تا اینکه عاملان جنایاتی که روی داده شناسایی و با آنها برخورد شود.»
وی سپس این پرسش را مطرح کرد که آیا جمعی که می خواهند بر مردم حکومت کنند نباید حتی الامکان رضایت و پشتیبانی مردم را داشته باشند و بی دلیل موجب نارضایتی مردم نشوند؟ آیا حکومت داران نباید از انجام کارهای نسنجیده و خشن پرهیز کنند تا مردم از عملکرد آنها رضایت داشته باشند؟
کروبی تاکید کرد که این نوع برخوردها موجب می شود که او علی رغم میل خود مثال هایی را برای روشن شدن اذهان مطرح کند. وی گفت: «هنگامی در سال ۵۳ در زندان رژیم طاغوت بودم مادر یکی از هم سلولی های من که یک آدم فرهنگی است که اکنون نیز در شمیران زندگی می کند توانست از طریق رایزنی با کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری وقت ملاقاتی را با فرزندش بگیرد. در همان زمان هنگامی که ماموری آمد تا او را به ملاقاتی ببرد هنگامی که مشاهده کرد بر روی انگشتان پای وی هنوز آثار جراحت دیده می شود جورابی به او داد تا پایش کند تا مگر اینکه مادر وی از دیدن این صحنه دگرگون شود. این رفتاری بود که در زندان رژیم فاسد طاغوت که هر گونه خشنونتی را علیه مبارزان انقلابی می کردند با زندانیان می شد آنهم در سال ۵۳ که خشنونت ها به اوج خودش رسیده بود. ولی اکنون کار به جایی رسیده که در نظام جمهوری اسلامی فردی را بازداشت می کنند، بعد از پنج روز که او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند چشم و دست بسته در کنار خیابان رها می کنند تا اینکه او پس از نیم ساعت با فریادهایش کمک بخواهد و مردم به کمک او بیایند و او را به خانواده اش تحویل دهند. این پسر به همراه مادرش که فرهنگی است و پدر و نامزدش به نزد من آمد. خانواده وی همان روز اول از آثار جراحاتی که بر بدن وی بود فیلمبرداری کرده بودند و یک سی دی تهیه شده است که هر کسی که این سی دی را دید متاثر و اشک در چشمانش جمع شد. بدن این پسر از نوک انگشتان پایش تا فرق سرش زخم و کبود است. آیا این است رافت اسلامی که در قبال مردم چنین برخورد می شود؟»
کروبی تصریح کرد: «آن آقایانی که مرا به حرکت در مسیری مطابق خواست صهیونیست ها متهم می کنند اندکی درباره عملکرد خود و همفکرانشان بیاندیشند تا متوجه شوند آیا مهدی کروبی که تمام دغدغه و تلاشش برای تقویت پشتوانه مردمی نظام است در راستای نفع رژیم صهیونیستی حرکت می کند یا آنانی که با خشونت با مردم رفتار می کنند و آن گاه به جای برخورد با عاملان جنایات در صدد پنهان کردن اصل ماجرا و حتی برخورد با کسانی هستند که مورد ظلم قرار گرفته اند.»
در پی دریافت یک گزارش مردمی از تکرار تخلف در صداوسیما دومین اخطار به رسانه غیر ملی
برخی از خوانندگان سایت گزارش کردهاند که شبکه سه سیما با سوء استفاده از افزایش مخاطبین رسانه غیر ملی در ماه رمضان، در لابهلای سریالها و برنامهها، اعترافات زندانیان اصلاح طلب در دادگاه نمایشی را پخش کرده است. لاجرم، ناگزیریم دومین کارت زرد را به گردانندگان رسانه غیر ملی نشان دهیم و به آنها هشدار دهیم که در صورت تداوم این رویه، قبل از راهپیمایی روز قدس و سخنرانی شب احیای خاتمی، کودتاگرانی که میخواهند جمهوریت و اسلامیت نظام را به زنجیر بکشند، باید منتظر شوک ناشی از تحریم گستردهی صداوسیما باشند.
تعدادی از خوانندگان پیگیر «موج سبز آزادی» گزارش دادهاند که در روز دوشنبه 9 شهریور از ساعت 22:30 شبکه سه سیما اعترافات مسعود باستانی در دادگاه نمایشی را به خورد مردم داده و پس از او هم نوبت به هدایت آقایی رسیده است. همچنین گزارشهایی در خصوص پخش شایعه احضار کروبی در بخشهای خبری صداوسیما نیز در اینترنت منتشر شده است.
«موج سبز آزادی» پیش از این در موجآفرینی سبز سیزدهم از عموم سبزها خواسته بود در ماه رمضان یک نظارت مردمی بر صداوسیما را شکل دهند و هرگونه سوء استفاده کودتاچیان از این رسانه را که با بودجه عمومی اداره میشود، گزارش کنند.
همچنین پس از رسیدن دو گزارش تخلف در این باره، به صراحت به رسانه غیر ملی و عوامل دولت کودتا که در آن حاضر و فعالاند، هشدار داده بودیم که دست از سوء استفاده بردارند و در ماه رمضان، کام مردم را تلخ نکنند.
اکنون دومین اخطار را به مسئولان صداوسیما میدهیم و به طور جدی از آنها میخواهیم که دست از این رویهی غیر ملی بردارند. سوء استفاده از آشتی موقت بخشی از مردم با صداوسیما در ماه رمضان، اقدامی نارواست و اگر این رویهی ضد ملی ادامه یابد، راههای سادهای برای مقاومت در برابر آن وجود دارد.
مهم نیست که روابط عمومی سازمان صدا و سیما خبر کاهش 60 درصدی مخاطبان این رسانه پس از انتخابات را تکذیب کند. واقعیت با تکذیب عوض نمیشود. چهل درصد شدن بینندگان تلویزیون، تکلمهای بر گزارش پیشین مطبوعات مبنی بر کاهش چهل درصدی درآمد این سازمان از محل تبلیغات تلویزیونی است. با انکار این خبر واقعی هم، درآمد افزایش نمییابد.
«موج سبز آزادی» فهرستی از اسامی شرکتهایی را در اختیار دارد که پس از انتخابات حاضر نشدند به صداوسیما آگهی بدهند. ما به سادگی میتوانیم با انتشار نام این شرکتها و دعوت از خانوادههای سبز ایرانی برای خرید انحصاری از آنها، شاید در عرض یک هفته، این فهرست را طولانیتر کنیم. همچنین فهرستی از شرکتهای طرف قرارداد صداوسیما نیز وجود دارد که میتوانیم به تحریم آنها رسمیت دهیم. علاقهمندان و فعالان سبز حتی لوگوها و پوسترهای متعددی را نیز برای تحریم این شرکتها طراحی و ارسال کردهاند که هنوز آنها را در بایگانی نگه داشتهایم.
پیش از این هم گفتهایم که خبر داریم معاونت اداری و مالی این سازمان چقدر نگران گسترش تحریم اجتماعی و اقتصادی صدا و سیما و انصراف سفارشدهندگان تبلیغات به آن است. کافی است مخاطبان عزیز، این مقدار را بدانند که برای رفع این نگرانی، معاونت اداری و مالی صداوسیما خواستار قراردادهای شش ماهه و یک ساله برای پخش تیزرها شده است. حال میپرسیم آیا مسئولان صداوسیما علاقه دارند که برای جبران کاهش دوبارهی درآمدهای خود، باز هم پیش احمدینژاد و نمایندگان مجلس دست دراز کنند؟
این دومین اخطار به رسانه غیر ملی است: رادیو و تلویزیون مردم را ابزار اهداف توطئهآمیز کودتاچیان نکنید. عواقب این کار، برای شما بسیار سنگین است و تدارک چنین عواقبی برای مردم سبز، به راحتی تغییر یکبارهی فهرستهای خرید است. نگذارید کار به آنجا برسد.
تعدادی از خوانندگان پیگیر «موج سبز آزادی» گزارش دادهاند که در روز دوشنبه 9 شهریور از ساعت 22:30 شبکه سه سیما اعترافات مسعود باستانی در دادگاه نمایشی را به خورد مردم داده و پس از او هم نوبت به هدایت آقایی رسیده است. همچنین گزارشهایی در خصوص پخش شایعه احضار کروبی در بخشهای خبری صداوسیما نیز در اینترنت منتشر شده است.
«موج سبز آزادی» پیش از این در موجآفرینی سبز سیزدهم از عموم سبزها خواسته بود در ماه رمضان یک نظارت مردمی بر صداوسیما را شکل دهند و هرگونه سوء استفاده کودتاچیان از این رسانه را که با بودجه عمومی اداره میشود، گزارش کنند.
همچنین پس از رسیدن دو گزارش تخلف در این باره، به صراحت به رسانه غیر ملی و عوامل دولت کودتا که در آن حاضر و فعالاند، هشدار داده بودیم که دست از سوء استفاده بردارند و در ماه رمضان، کام مردم را تلخ نکنند.
اکنون دومین اخطار را به مسئولان صداوسیما میدهیم و به طور جدی از آنها میخواهیم که دست از این رویهی غیر ملی بردارند. سوء استفاده از آشتی موقت بخشی از مردم با صداوسیما در ماه رمضان، اقدامی نارواست و اگر این رویهی ضد ملی ادامه یابد، راههای سادهای برای مقاومت در برابر آن وجود دارد.
مهم نیست که روابط عمومی سازمان صدا و سیما خبر کاهش 60 درصدی مخاطبان این رسانه پس از انتخابات را تکذیب کند. واقعیت با تکذیب عوض نمیشود. چهل درصد شدن بینندگان تلویزیون، تکلمهای بر گزارش پیشین مطبوعات مبنی بر کاهش چهل درصدی درآمد این سازمان از محل تبلیغات تلویزیونی است. با انکار این خبر واقعی هم، درآمد افزایش نمییابد.
«موج سبز آزادی» فهرستی از اسامی شرکتهایی را در اختیار دارد که پس از انتخابات حاضر نشدند به صداوسیما آگهی بدهند. ما به سادگی میتوانیم با انتشار نام این شرکتها و دعوت از خانوادههای سبز ایرانی برای خرید انحصاری از آنها، شاید در عرض یک هفته، این فهرست را طولانیتر کنیم. همچنین فهرستی از شرکتهای طرف قرارداد صداوسیما نیز وجود دارد که میتوانیم به تحریم آنها رسمیت دهیم. علاقهمندان و فعالان سبز حتی لوگوها و پوسترهای متعددی را نیز برای تحریم این شرکتها طراحی و ارسال کردهاند که هنوز آنها را در بایگانی نگه داشتهایم.
پیش از این هم گفتهایم که خبر داریم معاونت اداری و مالی این سازمان چقدر نگران گسترش تحریم اجتماعی و اقتصادی صدا و سیما و انصراف سفارشدهندگان تبلیغات به آن است. کافی است مخاطبان عزیز، این مقدار را بدانند که برای رفع این نگرانی، معاونت اداری و مالی صداوسیما خواستار قراردادهای شش ماهه و یک ساله برای پخش تیزرها شده است. حال میپرسیم آیا مسئولان صداوسیما علاقه دارند که برای جبران کاهش دوبارهی درآمدهای خود، باز هم پیش احمدینژاد و نمایندگان مجلس دست دراز کنند؟
این دومین اخطار به رسانه غیر ملی است: رادیو و تلویزیون مردم را ابزار اهداف توطئهآمیز کودتاچیان نکنید. عواقب این کار، برای شما بسیار سنگین است و تدارک چنین عواقبی برای مردم سبز، به راحتی تغییر یکبارهی فهرستهای خرید است. نگذارید کار به آنجا برسد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
